www.baaba.eu

 

 

ز طبع آتشین برکاخ استبداد آتش زن

زکلک آهنین بر پیکر بیداد آتش زن

نباید چون طفیلی زیستن با خون همنوعان

به این زالو خصالان هرچه باداباد آتش زن

 

 

آزادی  اندیشه

اکیدا  ممنوع!

 

گفتا؛  ... نفهم!

گفت: ... کر شوم، کور شوم، لال شوم، لیک محال است که من خر شوم.

بازداشت پرویز کامبخش روزنامه نگار جوان در افغانستان و محکومیت وی بمرگ، بدلیل اینکه بخود حق داده است تا بگونه هر انسان علاقمند به تتبع و تحقیق، کتابی را برای مطالعه انتخاب، و در یکی از منابع  اطلاعاتی آزاد و قابل دسترسی همگانی، یعنی در انترنت به تکاپو و تجسس بپردازد، در وهله نخست انسان را به حیرت که خیر، بل به وحشت می اندازد؛  این حیرت زدگی و وحشت توأم با تهوع، گذشته از یک دلهرگی طبیعی انسانی بخاطر حیات یک جوان معصوم، از جهتی نیز از آنست که هنوز هم در روزگار ما در گوشه هایی از این کره خاکی، انسان را بنام خدا و یک شریعت گویا آسمانی، بگونه یی محکوم بمرگ و نیستی میسازند، که در دوران های خیلی پیشین بشر، روزگاری که خون آدمیان را بتأسی از سنت های عصر ماقبل تمدن، برای جلب رضایت خدایان خودشان، با تشریفات خاصی می ریختند و احساس رستگاری مینمودند!

اگر نارسایی های اندیشه  و عمل دوران کودکی آدمیت را میشود بگونه یی فهمیده و از آن درس عبرت گرفت؛  نارسایی های مماثل، بل جفاکاری ها و جنایات بشریت امروزی قرن بیست و یکم را چگونه باید سنجش نموده و به قضاوت گرفت؟!

باری، تدقیق بر گوشه یی از برگنامه سیاه و غم انگیز تاریخ انسانی که همه جا با خون بشریت مترقی و آزاد اندیش هماره رنگین گردیده است؛  و به همینسان دنبال نمودن سیر متوالی و بلا انقطاع رخداد های خونبار همین سه دهه از حیات سیاسی افغانستان که در محراق همه، سرنوشت بغایت تیره و تراژیک انسان ستمدیده، زحمتکش و اندیشه ورز این دیار قرار دارد؛  این اندیشه گذرا را طوری در انسان تقویت مینماید انگار و صد انگار که فاصله میان حال و گذشته های تاریخی، بویژه آنجا که پای حیات با وقار انسانی، مقام والا و پرافتخار آزادی و ارزش های متعالی انسانی در میان است؛  بحدی کوتاه و ناچیز میباشد توگویی که تفاوت میان تمدن و بربریت، استبداد و آزادی هم، چیزی بیش از یک مفهوم و یک تصور مجازی روشنفکرانه نباشد که اینجا و آنجا، محض جماعت روشنفکران، خیال نازک و احساسات رقیق خودشان را بدان پالایش می بخشند!

آنجا که جمود، تحجر و جزم اندیشی، سرزمین حاصلخیز خودش را می یابد؛  آنجا که مشعل تابان خرد، آزاد اندیشی و معرفت انسان گرای را با کین رجعتگرایی ماورای طبیعی خموش میسازند؛  آنجا که قباله داران دین، برای تثبیت امتیازات قشری و مطلقیت قهار ارتجاعی خودشان، ریاکارانه با چماق یک شرعیت گویا ملکوتی انحصارگرا بمیدان آمده ، و برای لگام زدن رستاخیز پیشرو انسان آزاده و جستجوگر، آزادی اندیشه و بیان را بدار آویخته و بخاک و خون می کشانند و ...

آری، در آنجاست که این وسوسه هم هرچند برای لحظاتی، بر ذهن آدمی هجوم می آورد که مبادا زمان از حرکت بازمانده  و در نتیجه، بجای اصالت تاریخ، اصالت اندیشه و معرفت علمی، اصالت انسان و ارزش های پیشرو انسانی عصر، این اصالت دین است که کماکان بی هیچ تغییر و  دغدغه یی، بر تارک بی رمق تاریخ لنگر انداخته و قباله داران آنهم با همین مستمسک، بی هیچ معارض و منازعه یی هر آن هوچی گری می نمایند!

اگر نارسایی های دوران کودکی بشر، قلدری های ددمنشانه دوران باستان، استبداد هار آسیایی، انگیزاسیون کلیسای کاتولیک و برهمین وتیره، آدم سوزی ها و کتاب سوزی های متعارف فاشیسم قاره یی را در مصاف رویاروی با ایده آل والای آزادی، بحق میشود گرهگاه های حقیقی خونین منوط به پیشینه جامعه بشری قلمداد کرد؛ مشابهت واقعی همین نمونه های تاریخی را همچنان، به آسانی میتوان در سیرعینی رویداد های برهه کنونی در جهان اسلام با تمامی جلوه های متنوع مذهبی سیاسی خودش، از سنی و شیعه تا وهابی و ...  از خلافت، ولایت و امارت تا سلطنت و جمهوریت، رده یابی نمود.  مصداق عملی همین واقعیت را عجالتا در اینجا میتوان و باید، کارنامه های رسوای جمهوری اسلامی افغانستان معرفی کرد که سرنوشت پرویزکامبخش، تازه ترین نمونه داغ و گویای آن محسوب میگردد.

پرویزکامبخش روزنامه نگار جوانیست که در دادگاه بلخ، یک نهاد قضایی دولت جمهوری اسلامی افغانستان، به اتهام رفتار "اهانت آمیز به اسلام و مقدسات دینی"  بازداشت،  و اخیرا به اعدام محکوم گردیده است!!!

اتهام وارد شده به کامبخش، به مطالعه و پخش یک مقاله برگرفته از انترنت بعنوان "آیات زن ستیز در اسلام"  و داشتن کتاب "دین در تاریخ تمدن"  از ویل دورانت، استناد دارد.  این یگانه "جرمی"  میباشد که به پرویز کامبخش نسبت میدهند!

شگفتا!  آنچه که برای بشریت مترقی قرن بیست و یکم، یکی از بدیهی ترین حقوق طبیعی انسان محسوب میگردد، در جمهوری اسلامی افغانستان، جاییکه مدعیان کاذب آزادی هم رایت دموکراسی امپریالیستی خودشان را به اهتزاز درآورده  و بدان مباهات نیز می نمایند، جرمی است که همواره با ساطور خون آلود دین، باید به مجازاتش شتافت!!!

 

درین قرنی که نور برق شب را برده از گیتی

توهم دشتی چراغ تیلی اجداد آتش زن

 

پرویز،  جوان معصومی که بتأسی از یک حق بدیهی طبیعی و جهانشمول انسانی، زندگی پر از تلاش و تکاپوی خودش برای کسب علم، دانش و آگاهی را  در واقع بتازگی آغازیده است، به همین علت "جرمی" را مرتکب گردیده که بخاطرش، می بایست غل و زنجیر شده  و به چوبه دار آویزان گردد!!!

 

تنگنای بیضه بیدل گوشه ی آرام بود

شد پریشان مرغ دل تا بال و پر آورده است

 

آری، در همین نکته میباشد که گذشته های خونبار تاریخی با واقعیت تلخ کنونی در قرن بیست و یکم، تلاقی می نمایند؛  از این رهگذر هیچگونه دگرگونی و تفاوتی در طرز نگرش و شیوه عمل متولیان ارتجاع، به هر خرام و در هر پیرایه یی که ظاهر گردند، به نظر نمیرسد.  اربابان ستمگر تاریخ همیشه و در همه جا، برای خموش نمودن ضعیف ترین شعله های الهام بخش معرفت و آگاهی، برای سرکوب خونین آزادی اندیشه  و بیان و ... به تمامی شیوه ها و وسایل ممکنه مبادرت ورزیده اند؛  تمسک به سلاح دین، تفتیش عقاید و کاربرد چماق تکفیر، و نهایتا چوبه دار، آن شیوه ها و ابزار های شناخته شده ای میباشند که نمایندگان زمینی خدا بنام  و بوسیله شان، چه از سریر قدرت یک دولت خدایی، چه از مسند قضا، و چه از منبر فتوای چند ملا و آخند متشرع و بیکاره ، که عده یی هم از سر تملق و ریا، همین جماعت بی علم و بی هنر را "شورای علما"  می خوانند، همواره خون ریخته و حکمروایی نموده اند؛  تاریخ بوضاحت گواهی میدهد که خون های ریخته شده بنام دین و مذهب، بمراتب بیش از هر بهانه و مستمسک دیگر بوده است.

پس اگر جریان عملی وقایع و رویداد های کنونی در افغانستان را میشود با نمونه های مشابه خودش در درازنای تاریخ، همسو و همطراز دانست؛  به همین نهج جریان متضاد آن در شکل مقاومت و مبارزه آزادیخواهانه ضد استبدادی، ضد مطلق گرایی، ضد انحصار گری ... بشریت مترقی را هم، می باید بعنوان یک روند ملهم از ضرورت انصراف ناپذیر تاریخی ارزیابی نمود.

اگر نمونه اسف برانگیز پرویز کامبخش را بدلایل و شواهد ملموس و اثباتی، نمیشود آغاز یک تکاپوی انسان ستیز ارتجاع مذهبی بغرض بدار کشیدن آزادی اندیشه و بیان و معرفت و دانش قلمداد کرد؛  به همین دلیل پایان احتمالی ـ به این شکل و آن شکل ـ همین ماجرای غم انگیز را هم نمیتوان و نباید، پایان ستیز و کشاکش ظلمت و روشنایی، جهل و دانایی، و استبداد و آزادی قبول کرد.  سلسله بی انتهای یک کاروان پرعده رهنوردان جستجوگر راه عدالت، حق طلبی، آزادی، پیشرفت و ترقی را که قافله سالاران بنامش را امثال سقراط ها، اسپارتاکوس ها، حلاج ها، کوپرنیک ها، برونوها، گالیله ها  و هزاران هزار دیگر می ساختند، نمیشود هیچگاهی با کامبخش و کامبخش ها، پایان یافته تلقی نمود.  دینامیسم پویای حرکت پیشرونده تاریخ بر روی هم، در همین ستیز خونین و آشتی ناپذیر کهنه  و  نو  ریشه داشته  و از آن مایه میگیرد.

 

الحذر ای غافل از خشم بخود پیچیدگان

ای بسا کشتی که از توفان این گرداب رفت

عالمی از خشم مردان باخت رنگ اعتبار

پیکر چندین نیستان زین شرر برآب رفت

 

از اینجاست که سیر بی برگشت حرکت پیشرونده  و مقاومت ناپذیر تاریخ، منطق درونی خودش را بعنوان یک جبر مادی تاریخی همواره به اثبات می رساند.

  در همین مفهوم است که واکنش های برانگیخته شده  در ضدیت با محاکمه ضد بشری پرویز کامبخش را هم که در واقعیت امر، محاکمه آزادی عقل و خرد، و بدار کشیدن آزادی اندیشه و بیان را تداعی می نماید،  از هر منبعی که باشد، بدیده  قدر و تحسین نگریسته و از آن بگرمی باید استقبال نمود.  بازداشت، شکنجه، حکم به اعدام  و احتمالا اجرای آن ــ در این امر میتوان شک نمود ــ  چنانچه گفته آمد، شکنجه، محاکمه و سرانجام اعدام هر روشنفکر یا انسان آزاده  و شرافتمندی معنی میدهد که در اعماق وجدانیات خودش، با جهل، خرافه، زورگویی و ستم  به هر نام، بهانه  و مستمسک زمینی و آسمانی یی که اعمال میگردد، خط فاصل کشیده  و همواره  و از هر سنگری، نعره خشم آلود مرگ و نفرین بر ارتجاع، استبداد  و فاشیسم را فریاد می کشد.

این واکنش و ضدیت، چنانچه تذکار یافت، ضرورت عینی و منطق ستیزه جوی خودش را بعنوان یک حرکت رزمنده  و پیگیر آزادیخواهانه  و دموکراتیک، می بایست در همنوایی با همان جبر مادی تاریخی شناسایی نموده  و از آن الهام بگیرد.

 اعتراضات، هجویات و نارضایتی های احساسی روشنفکرانه یی که  از چنین قانونمندی یی مایه نگرفته باشند، با هر بار اخلاقی  و انساندوستانه یی هم که تبارز نمایند، بگواهی تاریخ نمیتوانند در اراده  و عمل ارتجاع مذهبی، هیچ خللی وارد نمایند، چه رسد به  واژگون نمودن کاخ جهل و برچیدن بساط  استبداد آن.

لازمه دستیابی و تحقق یک ایده آل والا، یعنی اعمار یک جامعه مترقی و سکولار  که ناقوس مرگ ارتجاع هار و مطلقیت مذهبی اش را  بتواند بصدا درآورد، یک رنسانس دیگری با مضمون موافق با مقتضیات و نیازمندی های  انسان قرن بیست و یکم میباشد که قانونمندانه نقشه اش را پی ریزی  و برای تحقق آن، به نحوی پیگیر و خستگی ناپذیر باید مبارزه نمود؛  در غیر آن،  اعتراضات و فریاد های اخلاقی انسان دوستانه  روشنفکران ما ــ  بقول  س. آزاد ــ در حکم هنگامه های زودگذری خواهند بود، که نیشخند ارتجاع مذهبی  و حامیان امپریالیست آن را هم بر نخواهد انگیخت، چه رسد به اینکه برایش حساب باز کرده  و برآن تمکین نمایند!

 

فلاح قوم را در وحدت ملی توان جستن

اساس ما و من از مبدأ ایجاد آتش زن

دبستانی که درسش فکر نو ایجاد نتواند

به مضمون و بدرس و کله استاد آتش زن

 

همین سه دهه تراژیدی خونبار افغانستان، سه دهه زورگویی، ویرانگری، زندان، شکنجه، اعدام  و ... به تنهایی، آن مدرسه واقعی یی خواهد بود  که نه  تنها فکر و عمل، یعنی شیوه ها، وسایل، کارنامه ها  و قیافه های  کریه  دشمنان رنگارنگ آزادی اندیشه و بیان را  برای ما باید شناختانده باشد،  بلکه راه نجات واقعی از چنگال خون آشام همین اهریمنان جفاپیشه و جفاکار را هم که بخون هزاران هزار رزمنده  راه آزادی  و عدالت اجتماعی گلگون گشته است،  باید ترسیم نموده باشد. 

حالتی که اینک کامبخش جوان گرفتار آن میباشد، یادآور سرگذشت  دردآور  و اندوهناک هزاران هزار جوان  دیگر همین ماتمکده  عصر است که بجرم آزادی اندیشه و بیان  و ضدیت با هر گونه جهل، خرافه، زورگویی، اسارت  و عبودیت،  به رسوا ترین بهانه ها  و  فجیع ترین شیوه های ضد بشری، در دادگاه های ضد انقلابی خلق و پرچم،  در دادگاه های صحرایی مجاهدین،  در کشتارگاه های امارت طالب های ماقبل التاریخ،  و اینک در دادگاه  های به اصطلاح  مستقل قضایی جمهوری اسلامی کرزی  و حواریون، محکوم بمرگ  و اعدام شدند.

همین دشمنان رنگارنگ بشریت اند که به "یمن" اشغال کشور و نسخه مجوزه  دموکراسی اربابان امپریالیستی خودشان، همه  در دولت دست نشانده  امریکایی ها  بدور هم  گرد آمده  و بر همان روال همیشگی،  اینک می خواهند سرنوشت پرویز کامبخش را تعیین نمایند؛  و چنانچه آنها بیاری حامیان اشغالگر خویش بتوانند برای مدتی طولانی در همین مسند باقی بمانند، بی تردید بازهم سرنوشت کامبخش های بسیار دیگری را  معین خواهند نمود!  قباله تیکه داری دین  و محافظت از آن،  گویا بنام  همین عزرائیل های زمینی  باید مسجل گردیده باشد؛  پس برای  رهایی از چنگال خونین این پیام آوران مرگ  و تباهی، پیش از همه همین قباله دروغین را باید منسوخ اعلام کرد.

بنابراین، اگر فکر و عمل این جماعت توصیف شده  از روشنفکران معترض  به اعدام کامبخش را، بدین نهج صمیمانه میخواهیم انتقاد نموده  و ایشان را در یک حرکت اصولی آزادیخواهانه و دموکراتیک، عملا همسو  و همصدا میگردیم؛ اما شیوه نگرش  و قضاوت ما  در قبال سنخ دیگری از روشنفکران که همچنان هرچند گله مندانه  می خواهند نوحه ها و قیل و قال های معترضانه خویش به حکم اعدام پرویز کامبخش را به گوش قبله های امید خودشان برسانند، بگونه دیگری خواهد بود.

اعتراضات بی رمق و ریاکارانه آنهایی را که در فکر و عمل با ارتجاع و امپریالیسم همسویی و همکاری دارند، نبایست هیچگاهی جدی گرفته  و به رسمیت شناخت.  آنها بگفته معروف  همره  قافله  و شریک دزد هستند!

آنها همانند همکیشان ارتجاعی خودشان، به کمک و مرحمت دولت های اشغالگر امپریالیستی، در بالاترین ارگان های دولت جمهوری اسلامی گماشته و نصب میشوند؛  آنها با کارنامه های ارتجاع بر سراقتدار  و حامیان اشغالگر شان مبنی بر قتل، کشتار، ویرانگری، سرکوب، غارت و ... عملا همسویی و همکاری داشته،  و ینام آزادی و دموکراسی، اما در واقعیت امر سیاست اشغال و انقیاد را موعظه می نمایند و ...  با تمام اینها، آنگاهی هم که پای شان در گل گیر می نماید، بی هیچ شرمی از کشیدن فریاد های  گله مندانه  و گوشخراش خودشان احتراز نمی کنند!   این اعتراض گله مندانه آنها البته بسیار شرم آور  و خفتبار میباشد. 

آنها خودشان را در رقابت با شرکای خویش، یعنی با بخشی از ارتجاع حاکم که به جنگسالار شهرت دارند، حد اکثر درگیر یک مشاجره  یکجانبه زرگری  نموده  و پای حقوق و حقوق بازی را و آنهم، آنجا که قانون جنگل دست بالا داشته و سیادت می نماید، بمیان کشیده و بدینسان خجولانه زوزه می کشند که:

بازداشت  و حکم اعدام پرویز کامبخش غیر قانونی است!  محاکمه ــ حکم اعدام ــ در یک جلسه علنی دادگاه  صورت نگرفته است!

پرویز کامبخش در جریان محاکمه،  از داشتن وکیل مدافع محروم بوده!   شورای علما، بجای تنویر جامعه، بیشتر نقش گروه  فشار و گروه ذینفع  را بازی کرده است!  پس عمل دادگاه  با روح قانون اساسی منافات دارد!  و ...

بدینسان ملاحظه  می نماییم که  این دموکرات های شرمگین  از همه این صغری  و کبری گویی های قانونگرایانه خودشان چنین نتیجه گیری می نمایند که:

"اکنون زمان آن رسیده است که آقای کرزی رئیس جمهور کشور با صریح ترین نه گفتن؛  بر این حکم ظالمانه محکمه ولایت بلخ خط بطلان کشیده  و دست کم برای یکبار در تاریخ زمامداری اش نشان بدهد که احکام مندرج در قانون اساسی افغانستان را  بر مصلحت گرایی های تباه کنی که تا کنون معمول داشته اند، ترجیح میدهد."

باری، چنانچه می بینیم، در  رقابت با شرکای خودشان در دولت دست نشانده جمهوری اسلامی، یعنی در هم چشمی با جناح ارتجاع مذهبی جنگسالار، جناح لیبرال دموکرات مانند همیشه، به تمثال یگانه آرزو های حقوقی دموکرات مآبانه خویش، یعنی به همان رئیس جمهور "منتخب" خودشان التجا نموده  و عریضه گله مندانه قانونی خودشان را پیشکش می نمایند،  توگویی که گذشته از همه، میان کرزی طالب و ملای شینواری  و دیگر همگنان مرتجع شان تفاوتی وجود داشته باشد!

البته در اینجا درنگی بیش از این را بر این گفته ها لازم نمی بینیم؛  و چنانچه اقتضا  باشد، نقد مفصل مواضع مذلتبار همین دموکرات های شرمگین را در نوشته مستقل دیگری پیگیری خواهیم نمود.

از همین قماش است اعتراضات آن خیل ژورنالیستان  به اصطلاح آزادی که اما بمثابه بلندگویان ارتجاع و امپریالیسم عمل می نمایند!

اعتراضات آنها به بازداشت و حکم اعدام پرویز کامبخش، بگونه همین ادعای دروغین  آزاد بودن  شان، غیر جدی و عوامفریبانه میباشد:

در کشوری که در تحت اشغال و سلطه مستقیم اشغالگران امپریالیست قرار دارد؛  در کشوری که رئیس دولت گماشته شده اش نمیتواند بگونه همان شاه شجاع  روسی، بدون محافظت گارد  ویژه امریکایی، حتی به قضاء  حاجت هم برود؛  و ...

بالآخره  آنجا که فردی از حرفه خود همین صنف خبرنگاران به اصطلاح آزاد را، بجرم داشتن یک کتاب و مطالعه و پخش یک مطلب از انترنت، بارداشت  و به اعدام محکم می نمایند؛  سخن گفتن از مطبوعات آزاد ،  انجمن روزنامه نگاران آزاد  و از این قبیل  لاطائلات،  در بهترین حالت، یک باور کاذب و گمراه  کننده،  یک اندیشه خیال اندود، و یک رویای  شیرین ناشی از توهمات بچگانه میباشد که با واقعیت عینی اما، هیج پیوندی ندارند، توهماتی که  ارتجاع  و امپریالیسم آگاهانه،  به هزاران ذرایع  بر آتش آن می دمند.  بعید نیست که پرویز کامبخش، دانشجو  و روزنامه نگار  جوان هم، از جهتی  قربانی همین توهم شده باشد.

به احتمال غالب که پرویز هم بگونه موارد دیگری، چنانچه در نمونه  رحمان مسیحی  بوضاحت ملاحظه نمودیم، با یک مخابره تلفونی متولیان حقیقی امور، یعنی آنانی که بر زمین و فضای کشور اشغالی سلطه خودشان را پهن، و بر این زمینه همه مقدرات ملت را مستقیما  در قبضه دارند،  از خطر جوبه دار یک فاشیسم مذهبی رهانیده شود؛  ولی با این وجود، آزادی اندیشه و بیان را هر آیینه که  توانستند بازهم به چوبه دار بیاویزند!

در امتداد یک نبرد طولانی خونین و تاریخی میان آزادی  و استبداد،  نمونه اسف برانگیز  پرویز کامبخش، فقط  تازه ترین  فضیحتی خواهد بود که بر سجل جنایات  ارتجاع هار و شریک جرمش امپریالیسم،  افزوده  میگردد؛  بنابراین  جا دارد  اگر این دو مظهر تباهی  و شرارت،  به این سجل بالیده  و بدان مباهات نمایند!

چه افتخاری بیش از این که کامبخش جوان و هزاران هزار کامبخش نوعی دیگری را، بجرم آزادی اندیشه و بیان و بجرم فراگیری معرفت و آگاهی، بازداشت و بمرگ محکوم نمایند!  کامبخش باید مفتخر باشد که او را برعکس، بجرم آدمکشی، میهن فروشی، ناموس فروشی و هتک حرمت انسانی، بجرم فساد، و  انتساب به مافیای مواد مخدر و از این قبیل اعمال شرم آور ضد بشری نتوانسته اند بپای میز محاکمه کشانیده  و محکوم سازند.    

                                                          (  بابا )

 

Copyright © 2007 by baaba.eu