www.baaba.eu

 

 

 

 

 

بیش از صد نفر در عملیه انتحاری روز یکشنبه

در کوکران قندهار کشته و ده های دیگر زخمی شدند!

 

 

خشونت، خشونت می آفریند!

 

کشتار بیش از صد نفر در کوکران، یکی از حومه های شهر قندهار در جنوب، و زخمی شدن تعداد بی شماری از اهالی این منطقه که بنا به گزارشات خبری، بیشتر شان را هم اطفال و نوجوانان تشکیل میدهند، خونین ترین رویداد خبری روز یکشنبه  ۱۷ فبروری بود که بر روی صفحات تلویزیون های محلی و جهانی بطور زنده  به نمایش گذارده شد.  دیروز، یعنی دوشنبه  ۱۸ فبروری، به اثر انفجار بمبی در سپین بولدک از مربوطات ولایت قندهار، بازهم  ۳۵ نفر کشته  و ده های دیگر زخمی شدند!

هرچند چنین رویداد های جگرخراش، در اوضاع و شرایط افغانستان اشغالی، نه امر تازه  و نه هم  اتفاقی غیر مترقبه میباشند، زیرا حد اقل بیش از شش سال است که جهانیان با مشاهده همچو صحنه هایی که چه از افغانستان  و چه از عراق اشغالی، به وسایل ارتباط جمعی جهانی راه می یابند، کاملا عادت کرده اند؛  با این وجود  بویژه  کشتار جمعی کوکران، بدنبال نمونه مشابه خودش در بغلان، جگرخراش ترین رویداد غم انگیزی میباشد که میتواند اتفاق افتد.  این حادثه  بتأیید خود منابع رسمی در قندهار، در نتیجه یک عمل انتحاری تروریستی، آنچه که همواره  و برحسب معمول، به گروه  تروریستی طالب های وحشی نسبت داده میشود، بوقوع پیوسته است.

اگر کشتارها و خانه خرابی های بی شمار دو دهه و نیم قبل از ۱۱  سپتامبر افغانستان را  برای لحظه یی هم  در اینجا به کنار بگذاریم؛  سلسله همین رویداد های مستمر پس از ۱۱ سپتامبر، و در واقع  از ۷  اکتبر تا ایندم که بیش از شش سال را  احتوا  می نماید،  به چنان رسم همیشگی و متعارفی مبدل گردیده است که وقوع  و مشاهده اش، بغیر از خود قربانیان مستقیم، خانواده ها و نزدیکان شان، ظاهرا  دیگر برای هیچکس دردسری هم تولید نمی کند؛ یعنی نه اشکی را به ریزش می آورد؛ نه پرسشی را بر می انگیزد؛ و نه هم مایه تعجب کسی میگردد!!!  پیداست که مخاطب ما در اینجا، همانا مردم است.

  توگویی در این همه خونریزی و بیدادگری، در این همه بی نظمی و انارشی مستولی بر این مرز و بوم، نوعی منطق، نظم و انسجام هرچند نامرئی نهفته باشد!

  انگار که "سرنوشت مقدر"، هر آیینه قربانیان خودش را می شناسد!  و یا اینکه قانون کور و مهارناپذیر طبیعت، آرام و بی سر و صدا کار خودش را می نماید! ...

باری، در همین رویداد خونین و تمامی رویداد های مشابه دیگری، بی هیچ تردید و بی هیچ گمانه زنی، هم عاملین مستقیم و غیر مستقیم شان معلوم و مشخص میباشند،  و هم قربانیان همیشگی که عمدتا به جمع مردمان عادی بیگناه  و بیدفاع تعلق میگیرند.  پس چرا  اینهمه  بی احساسی، یا به تعبیری  درست تر،  این همه احساس مردگی؟  چرا سرنوشت مقدر؟  و چرا قانون کور طبیعت؟  و ...

اگر پذیرفتنی باشد که در طی سه دهه جنگ، کشتار، ویرانی، خانه خرابی ...، مردم بقدری اشک ریخته اند که اینک سرچشمه این جویبار هم دیگر خشکیده است؛  ولی هرگز و هرگز پذیرفتنی نمیباشد که همین مردم، یعنی قربانیان ظلم، تعدی، تجاوز، جنایت  و ترور ... در مجموع احساس خودشان را از دست داده باشند؛ وجدان شان مرده باشد؛  و یا در نتیجه همه، ارزش ها  و به همینسان معیار های ارزیابی و قضاوت خودشان را بدور افگنده باشند!

آری، مردم  نه قدرت احساس را از دست داده اند،  و نه قوه  دراکه  خودشان را؛ چون امکان ندارد که  آنها، تیری که همواره  سینه های شان را می شگافد؛  بمبی که تکه پارچه پیکرهای شان را به همه جا پرتاب می نماید؛  توپ، تانک  و راکتی که خانه های شان را به تل خاک برابر میسازد؛ دستی که به جان، مال، عفت، حرمت و نوامیس شان دراز میگردد؛ و ... از این قبیل جنایات متعلق به عصر ماقبل توحش را  اصلا حس نکنند  و از آن متضرر،  متألم  و متعذب نگردند!

مسئله اما اینست که همین مردم ستمدیده  و درد کشیده  جمعا، برای درد، رنج  و عذاب متراکم سالهای سال خودشان، نمی خواهند دیگر ناله و شیونی هم سرکشند؛  آخر آنجا که قانون جنگل حاکمیت بلامنازع دارد، کیست که این ناله  و شیون ایشان را بشنود!

  از عاملین و مسببین همه همین کشتارها، جنایات، ویرانی ها، خانه خرابی ها و بی حرمتی ها که نمی شود جنین انتظاری را کشید. آنها، چنانچه میدانیم، فقط  در فکر خود و منافع خود و شرکای شان هستند و جزء  این، چیز دیگری را هم نیاموخته اند.

برعکس، خوب هم آموخته اند که چگونه برای توجیه جرم و جنایات بی شمار خود شان، "منشور"  بنویسند؛ "فرمان"  صادر کنند؛  "عفو عمومی"  اعلام نمایند؛  و همه را جهت تحمیل بر مردم، یعنی بر قربانیان جنایات خود شان، نهایتا بمثابه "قانون" ، به تصویب به اصطلاح "مجلس نمایندگان"  و توشیح "رئیس جمهور" خود شان هم برسانند!!!

در این کمدی بسیار مدهش و خننده آور  و در عین زمان، در این تراژیدی بسیار خونبار و غم انگیز، همه با هم مشترکا نقش خود شان را بازی نموده و کماکان بازی می نمایند:

 خلقی و پرچمی؛ مجاهد و طالب و همگنان تازه بدوران رسیده شان در دولت دست ساخت امریکایی ها، با همه قربت و افتراق در گذشته؛ با همه پیمان و پیمان شکنی های پارینه، اینک به یمن حضور و اراده ارباب، بازهم همه با هم متفقا می برند، و می دوزند؛     و طراح اصلی و حمایتگر واقعی شان هم، بنام "جامعه جهانی"، در کنار شان و در بالای سر شان ایستاده و گویا برایشان نظارت می نماید!  کیست که این واقعیت غیر قابل انکار را ندیده  و  ندانسته باشد؟!

آنانی که تجاوز به حریم یک کشور و اشغال آنرا، به بهانه مبارزه " ضد تروریستی" توجیه می نمایند؛ آنانی که استقلال یک کشور را به نحوی آشکار سلب، و با دستآویز"دفاع از امنیت جهانی"، تمامیت ارضی و آزادی ملی اش را تخطئه می نمایند؛  آنانی که نصب غلامان قلاده  بگردن خودشان، چه بسا نفرت انگیز ترین چهره های هار ارتجاع  جنگسالار بر سریر قدرت دولتی را، در بازار مکاره  توطئه و تزویر استعماری، بنام آزادی و دموکراسی سودا می نمایند؛ و بالآخره  آنانی که آدمکشی ها، آدم ربایی ها ویرانگری ها، پیگرد، زندان، شکنجه و سرانجام، تمامی کارنامه های ضد بشری ارتش های اشغالگر خودشان را با نام ارتش های"بازسازی و آزادیبخش"، در خدمت نظم، ثبات، آزادی، امنیت، دموکراسی، و حقوق بشر ... جا می زنند؛  در عمل و در همین شش سال استیلای امپریالیستی، ثابت کرده اند که خودشان بزرگترین دشمنان صلح، آزادی و دموکراسی، رسوا ترین نقض کنندگان حقوق بشر، و بنابر این عمده ترین عامل بی ثباتی، بی امنیتی، تفرقه  و خونریزی  در کشور و در منطقه میباشند.

 چه کسی میتواند مدعی گردد که در تحت استیلای امپریالیستی و حاکمیت خادمان گماشته شده شان بر سریر قدرت دولت دست نشانده، افغانستان اگر نه به یک بهشت امن روی زمین، بلکه بطور نسبی هم به یک مأمن انسانی مألوف برای باشندگان همین خطه مبدل گردیده  باشد!

  وقایع و رخداد های خونین و بلا انقطاع شش سال گذشته، که رویداد جگرخراش "کوکران"، چنانچه می بینیم،  نه اولین و نه هم آخرین آن خواهد بود، به زبان حال خود شان سخن میگویند!

 کجاست آن نغمه های رویایی آزادی و دموکراسی!  و کجاست آن موعظه های فریبنده  امنیت و حقوق بشر ادعایی! ...

با تجاوز و مداخله گری، با سیاست اشغال،  با تحمیل خواست  و اراده  امپریالیستی، و بالآخره  با منطق زورگویی، اعمال خشونت و کاربرد سرنیزه که  نمی شود آزادی، دموکراسی، صلح، ثبات  و امنیت یک ملت را تأمین  و تضمین نمود. مگر نه اینست که خشونت، خشونت می آفریند!

تروریسم طالبان هم، این مظهر جهل، جنایت، شرارت و خونریزی، همان پروژه  ایست شناخته شده  و دست ساخت خود امریکایی ها، که زمانی بوسیله شان، می خواستند "امنیت" مورد نظر ( بخوان منافع خود شان ) را در"هندوکش" تأمین و تضمین نمایند!

حال همین تروریست های مغضوب علیه، برای اعاده  موقعیت از دست رفته و یا حد اقل، برای کسب امتیازات بیشتر، لجوجانه میکوشند، بازهم بنام دین و با سلاح دین، هر آنجا که ممکن و به هر اندازه ای هم که میسر گردد، خون بریزند و دهشت بیافرینند، که فربانبان عطش سیری ناپذیر همین دراکولا های خون آشام هم، چنانچه به چشم سر ملاحظه میشود، همواره  و بطور عمده، همین مردم بیگناه  و بیدفاع  میباشند!

اگر این همه ستیز و کشمکش مرگبار، در واقع یک حساب تسویه ناشده از گذشته، و امری درونی متعلق به جناح های گوناگون ارتجاع بیگانه پرست، چه در قدرت و چه رانده شده از قدرت دولتی، و اربابان حمایتگر منطقه ای و  امپریالیستی شان میباشد، چرا و چگونه است که مردم بیگناه  و بیدفاع کشور، همواره برای آن، باید قربانی بدهند؟!

برای نگهداری کرزی و شرکایش بر سریر قدرت یک دولت دست نشانده  و تحمیل شان بر گرده یک ملت دربند کشیده؛ برای اعاده  امتیازات از دست رفته جناح های رقیب، تا چه وقتی باید تروریست های طالبی، تروریست های دولتی و ارتش های اشغالگر امپریالیستی متمثل در "ایساف"  و "ناتو"  باید  بکشند،  خون بریزند،  و ویران کنند ... به چه تعداد  و تا چه وقتی؟!

آری، مردم همه این جنایات را، به هر نام  و با هر ذریعه یی که در حق ایشان اعمال میگردد، با گوشت  و پوست خود شان لمس نموده   و قهرمانان اصلی آن را هم بخوبی می شناسند.

مردم آن یکی را که بنام  خدا  و دین خدا،  و آن دیگری را  که بنام امنیت، آزادی، دموکراسی و حقوق بشر... خانه، کاشانه  و کشور شان را ویران،  و از پیکر فرزندان شان جوی های خون را جاری می سازند، بوضوح می بینند،  و بخوبی می شناسند.

آنها می بینند  و عملا درک می نمایند، که تروریسم ارتجاع و تروریسم امپریالیستی، در هر هیئتی که ظاهر میشوند؛  و به هر دین  و آیینی که اقتدا  می نمایند؛ در تئوری  و در عمل  اساسا با یکدیگر، همدست و همداستان اند؛  گاه  بجان هم می افتند،  و گاه  باهم تبانی میکنند. آنگاهی هم که در مصاف با مردم قرار میگیرند، هرکدام  به شیوه و با ابزار خودش، ویران میکند، خون می ریزد، و سلاخی میکند...

 رویداد "کوکران" هم بسان رویداد های های فراوان دیگری، نمونه یی بیش نمیباشد که بازهم میتوان و باید، از آن درس و عبرت گرفت.

با همه اینها، آنچه را که مردم ظاهرا نمی شناسند، و یا هم شناخت و دانستنی های پربار خود شان از گذشته ها را، اصلا نمی دانند چگونه بکار گرفته و در میدان عمل به آزمون بگیرند، همانا راه  رهایی  و نجات از چنگال خونین هر دو دشمن خون ریز و خون آشام میباشد. به یقین که این راه، نه راه  صبر، سکوت، توکل و تسلیم، بلکه راه  ایستادگی، مقاومت و رزم آزادیخواهانه میباشد.  مردم می بایست همین راه را جستجو نموده و آزمایش کنند؛  وحشت، بربریت و خشونت بی پایان تروریسم ارتجاع  و امپریالیسم را، نمیشود جزء  با قهر انقلابی مردمی پاسخ گفته  و بحیات نکبتبار شان پایان بخشید.

 

                                                                                                   ( بابا )

 

Copyright © 2007 by baaba.eu