www.baaba.eu

 

 

 

یادی  از  رفیق  حفیظ  کاویانی

 

 

 

متن بیانیه "جبهه متحد ضد امپریالیسم و ارتجاع ــ افغانستان"  ،   که در مراسم خاکسپاری

رفیق "حفیظ کاویانی" بتاریخ  ۳ . ۱ . ۲۰۰۸     در آرامگاه وی درNeuer Sudfriedhof     در مونشن قرائت گردید.

 

 

"قلب دکتور حفیظ کاویانی برای همیش از حرکت بازماند!"

روحش شاد، یادش گرامی و جاویدان باد!

خبر خیلی کوتاه بود، اما شوک، سوز و سوگ جانگداز آن بی تردید، در قلب، روان و مخیله همه آنانی که زندگی شانرا رشته های متنوعی از علایق انسانی، با زندگی آکنده از الفت و مودت، درد و رنج و شور و شوق مبارزاتی "حفیظ"،  بهم تنیده  و پیوند میدهد، همیشگی و پایدار خواهد ماند.

قلب مهربان، پرتپش و سرشار از امید و آرزومندی "حفیظ"،  بناگهان در تحت تأثیر کشنده یک سکته قلبی،  در حالی از تحرک بازماند، که خود رفیق بتأسی از ایجابات کاری مسلکی بعنوان یک طبیب بمعنا و مفهوم واقعی کلمه، متعهد و انسان، مشغول ایفای وظیفه در بیمارستان بوده  و بدینسان، از قلب، صحتمندی و سلامتی دیگران پاسداری و حراست می نمود.

"حفیظ"  که بمثابه یک روشنفکر رزمنده انقلابی، همه آمال و آلام یک انسان ستمدیده  و زحمتکش نه فقط افعانستانی را در خویشتن خود متجسم میکرد، همواره  و در سرتاسر زندگانی پربار خودش، در برابر همه سختی ها و شداید ایستادگی و مقاومت نموده،  و با همه دردها، دلهرگی ها و ناگواری های مألوف دیار غربت، بی هیج تزلزلی به زندگی پرجنب و پرتلاش مبارزاتی خودش ادامه و بدان عشق میورزید؛  سرانجام و بطرزی غافلگیرانه، گرفتار پنجه های یک مرگ ناگهانی و نابهنگام گردیده  و بدرود زندگی کرد.

سکته قلب نه فقط برای "حفیظ"  ناگهانی و نابهنگام بود، که قلب مالامال از امید و آرزوهای وی را بطور غیرمترقبه و برای همیشه از حرکت بازماند، بلکه همه آن جماعت بی شماری را که به هرگونه، با "حفیظ"  پیوند، الفت و علایقی داشته و دارند، به جملگی غافلگیر نموده و بدینسان، همه را در عالمی از درد، اندوه ، حیرت و ناباوری فرو برد.

بعنوان یک رفیق سوگوار  و به نیابت از "جبهه متحد ضد امپریالیسم و ارتجاع ــ افغانستان"،  ضمن اینکه به روح و روان همیشه جاویدان "حفیظ"،  درود  بی پایان می فرستم؛  در همینجا و به همین وسیله، مراتب تسلیت خود  و رفقای "جبهه..." را ، به فرزند یگانه رفیق "حفیظ"؛  به مادر داغدار، با شهامت و شهید پرورش؛  به جمله اعضای خانواده اش؛  و به همینسان به خانواده بزرگ وی، یعنی به رفقای همرزم و همسنگر وی عرض، و در سوگ همه شان خودمان را شریک می دانیم.  امیدواریم که گذشت زمان و تحقق آرمان های والای انسانی "حفیظ"،  بتواند تا حدودی این درد جانگداز را تسکین، و این زخم جانکاه را هم التیام بخشد!

جای "حفیظ"  برای همیشه در جمع ما خالی، و یاد و خاطره عزیزش در قلب و روان ما، باقی و ماندگار خواهد بود!

اگر راست است که انسان بگونه هر جانداری، زندگی میکند تا می میرد، و این قانونیست عام، مطلق، همگانی و جهانشمول که از آن هیج گریز و گزیری نمیباشد؛  اینهم درست است، چنانچه گفته شود، که هستند انسان هایی که می میرند، تا زنده بمانند!  "حفیظ"  از تبار و سلاله همین قماش آدم ها بود؛  مرگ وی برای ما، در ذهن و خاطره ما، آغازگر زندگی جاویدان "حفیظ"  بوده، و در عمل هم همین مفهوم را تداعی می نماید.

سخن گفتن از ابعاد متعدد شخصیتی، فراز های فکری اعتقادی، کارنامه های متراکم یک زندگی عصیانگر و پرشور مبارزاتی، و سرانجام از آرمان ها و ایده آل های والایی که قلب پرتپش "حفیظ" هم،  با تمام بزرگی و مقاومت خودش نتوانست بیش از این، سنگینی بار آنرا برای همیشه بردارد،  برای ما و آنهم در این عجاله، کاریست اگر نه ناممکن، ولی دشوار و توانفرسا؛  پیداست که انجام این مهم بذات خود، مستلزم وقت و زمان بیشتری میباشد.  از اینجاست که ما در این مختصر، عجالتا و آنهم در محدوده آگاهی و شناخت مستقیم خودما،  تنها و تنها بر گوشه معینی از زندگانی مبارزاتی "حفیظ"،  بمثابه یک رفیق مهربان و دوست داشتنی؛  یک همرزم با وفا، مقاوم و شورشگر؛  یک انقلابی نستوه  و تسلیم ناپذیر؛  و یک سنگردار ثابت قدم و استوار راه آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی و... مروری سریع و گذرا خواهیم نمود.  کاوش در اعماق و ابعاد گوناگون شخصیت رفیق ارجمند و فقید خودمان را که به وقت و زمان بیشتری نیاز دارد، بگذاریم به فرصت و مناسبت دیگری.

باری، رفیق "حفیظ کاویانی"  در منطقه افشار شهر کابل و در دامان پرمحبت یک خانواده خوش نام، منور و مبارز، چشم به جهان هستی گشود؛  آغوش گرم خانوادگی "حفیظ"،  بسان هر خانواده شرافتمند دیگری، نه تنها پرورشگاه طبیعی وی در مراحل آغازین زندگی میباشد، بلکه همچنان مهدی بوده است اجتماعی که به روشن ترین وجهی، خامه های اولیه تکوین شخصیت اجتماعی او را فراهم، و از همان آغاز،  رشد طبیعی "حفیظ" کودک را در امتداد مسیرت تکاملی خودش، با گذار از دل مراحل هیجانی صباوت و جوانی، با رشد سالم اجتماعی، سیاسی و فرهنگی وی همآهنگ و دمساز میسازد؛  با چنین درونمایه غنی و برهمین پایه مستحکم و متین است که شیرازه شخصیت آینده "حفیظ کاویانی"  بنا یافته،  و سمت و سوی زندگی پیچیده سیاسی وی هم شعوری،  هرچند بطور ناپخته، ترسیم میگردد.

در آیینه تابان خانوادگی است که"حفیظ"  از همان آغاز، گوشه های معینی از واقعیت های عینی جامعه بزرگ، و قیافه خشن استبداد هار آسیایی را به نظاره می نشیند؛  واقعیتی که در مراحل پیشرفته زندگی مبارزاتی "حفیظ"،  نه فقط به یک اصل پذیرفته شده علمی فلسفی عام و جهانشمول، بلکه به یک دگم انکارناپذیر منحصر بفرد خودش هم مبدل میگردد؛  مگر نه اینست که "هستی اجتماعی، شعور اجتماعی را میسازد"؟.

آری، از همان آوان کودکی، یعنی از زمان دربند افتادن پدر مبارزش میرزا عبدالعلی خان قندهاری و جمع دیگری از یاران همرزم مشروطه خواه وی در زندان مخوف خاندانی در دوران صدارت داود است، که "حفیظ" هم،  طعم تلخ و زهرآگین حاکمیت ارتجاع و خشونت بی لگام آنرا چشیده و بدان آشنایی می یابد.

بر زمینه همین شناخت اولیه و ابتدایی و تکامل بعدی آنست که "حفیظ" هم از همان عنفوان جوانی، برای شناخت علمی جامعه و مناسبات اجتماعی حاکم، در تک و پو برآمده  و برای همین منظور، بمبارزه سازمانیافته و متشکل سیاسی انقلابی رو می آورد.

سال های آموزش در لیسه حبیبیه و دوران دانشجویی در طب ننگرهار، در شکل دهی سمت و سوی زندگی مبارزاتی "حفیظ"،  نقشی اساسی و تعیین کننده دارد؛  بویژه در جریان مبارزات پردامنه و پر از تلاطم جنبش روشنفکری دهه چهل خورشیدی است که "حفیظ"، بگونه هزاران هزار جوان رزمجو و پرخاشگر، در محافل و حلقه های سیاسی انقلابی منسوب به جریان دموکراتیک نوین، مثل محفل توریالی دهقانی و معلم اشرف، جذب،  و آموزش سیستماتیک سیاسی می بیند؛  برهمین زمینه است که او پیوسته سعی مینماید تا،  نه تنها درک و شناخت خودش از جامعه و مناسبات سیاسی اجتماعی حاکم بر آن را بطور علمی تکامل بخشد، بلکه به ابزار های لازم جهت تغییر و دگرگونی بنیادین همان مناسبات هم، دسترسی پیدا نماید؛  تغییر و دگرگونی ای که بتواند پیشاپیش،  دورنمای اعمار یک جامعه و جهان انسانی فارغ از هرگونه ستم، اجحاف، استثمار، تبعیض، نابرابری، بیعدالتی و جنگ را، در چشمرس همه انسان های ستمدیده  و زحمتکش قرار دهد.

با پرورانیدن همین ایده آل متعالی انسانی ملهم از نیاز های مبرم زمانه، و با آموزش از تاریخ مبارزات پربار خلق های سراسر گیتی است که"حفیظ" هم،  در همسویی با جمع غفیری از همرزمان سازمانیافته خودش در تشکلات انقلابی، درگیر یک مبارزه جدی، متشکل و هدفمند سیاسی میگردد؛  تشکلات، گروه ها و سازمان هایی که در مجموع، اهرم های نیرومند یک جنبش رو به اعتلای انقلابی و فراگیر توده ای را میسازند؛  جنبشی که شعله ها و شراره های سرکش و الهام بخش آن، از کران تا بکران و در دور افتاده ترین ساحات و مناطق کشور،  پرتو افشانی می نماید.

در مد و جذر مبارزات انقلابی توفانزای همین دوره که خود،  بخشی لاینفک از مبارزات سیاسی اجتماعی تاریخ معاصر مردم ستمدیده و زحمتکش کشور را میسازد است که، آدم هایی از قماش حفیظ و حفیظ ها رشد و پرورش یافته و به قوام می رسند.  فراز و فرود ها و چند و چون تاریخ مبارزات همین دوره،  بلاتردید با زندگی افراد  و عناصری از سلاله حفیظ و حفیظ ها، پیوندی ناگسستنی و دیالکتیک می یابد.  بیهوده نخواهد بود چنانچه گفته شود که،  برای درک و فهم درست همین تاریخ و آشنایی با امواج ملتهب مبارزات همین دوره،  میتوان و باید به پیشینه تاریخی امثال "حفیظ ها"  عمیق شده  و آنرا بخوانش گرفت.

از جهت دیگر، برای سرکوب همین مبارزات دورانساز،  و مهار نمودن یک بحران رو به تزاید و فراگیر انقلابی است که،  جناح های مختلف ارتجاع هار دهان پاره،  ضمن شاخ به شاخ شدن های فرصت طلبانه درونی، هریک اما به شیوه خاص خودش به تحرک آمده  و واکنش نشان میدهند که آماج اساسی آن، همانا جنبش انقلابی توده های ستمدیده  و زحمتکش جامعه میباشد.  با چنین جهتگیری های حساب شده میباشد که ، کودتا های فرمایشی نظامی ۲۶  سرطان  و در تعاقب آن  ۷  ثور، سرهمبندی  و بمنصه ظهور می رسند؛  بویژه  کودتای ننگین ۷  ثور که بذات خودش،  منشاء  تمام بدبختی ها و مصایب بعدی جامعه میگردد.  سه دهه تراژیدی خونبار مردم ستمدیده افغانستان که پایان آن هم هرگز در افق بمشاهده  نمی رسد، در همین واقعه ننگین تاریخی و کارنامه های خانمانسوز  و خانمان برانداز دست اندرکاران جفاپیشه  و جنایتکار آن ریشه دارد؛  کودتایی که با وصف تمام مشاطه گری های سیاسی اغواگرانه، محصول مستقیم همآغوشی جناح های شناخته شده ارتجاع بیگانه پرست، یعنی همان باند های آدمکش و میهن فروش خلقی و پرچمی با اربابان سوسیال امپریالیسم شوروی شان بود،  که جامعه بحران زده ما را  در یک تحول منفی حسابگرانه،  از یک کشور عقب نگهداشته شده وابسته به جناح های متخاصم و رقیب امپریالیسم جهانی، به یک کشور مستعمره،  اشغالی،  و یکی از اقمار استعمار شوروی مبدل نمود.

ظلم، ستم، زورگویی، آدمکشی، خانه خرابی، خانه بدوشی، اعمال یک حاکمیت عریان فاشیستی...  و پیاده نمودن نقشه های اسارت آور ارتجاعی و ضد ملی،  که هست و بود  و تمامی مقدرات مردم اسیر و دربند ما را، بی محابا و بی آزرم، توگویی با یک "سخاوت" میهن فروشانه،  در پای چکمه پوشان متجاوز و اشغالگر امپریالیسم شوروی قربان می نمود،  از همان آغاز، نمودی گویا از کارنامه های ضد ملی و ضد بشری دولت کودتای ثور به زعامت حزب دموکراتیک خلق میباشد.

کودتای  ۷  ثور مظهر آشکار تخاصم خونین و آشتی ناپذیر ملت ستمدیده افغانستان با کودتاچیان حرفوی پرورش یافته در مکتب ک. ج . ب  و با اربابان  اشغالگر شان بود.

تحلیل دقیق از موقعیت نوین جامعه، شناخت عمیق از پیشینه ننگین و نکبتبار میهن فروشان کودتاچی، و ضرورت پاسخگویی به مقتضیات همین دوران که حل علمی انقلابی همان تضاد آشتی ناپذیر را ، در مرکز توجه همه انقلابیون قرار میداد؛  جنبش انقلابی کشور را که "حفیظ"  و هزاران دیگر امثال حفیظ،  در دامان آن، پرورش یافته بودند، بمثابه پیشقراول شناخته شده سیاسی در سطح جامعه، بمصافی رویاروی میطلبد.  گروه ها، سازمان ها و تمامی آحاد همین جنبش هر کدام، بمقتضای شرایط تازه که برای آن در حد کفاف هم آمادگی نداشتند، دست بکار شده و به سازماندهی خود شان، قسما در تشکلاتی نوین پرداخته، و کار بسیج توده های مردم را آغاز می نمایند.

یکی از همین تشکلات سیاسی ــ نظامی، سازمان آزادیبخش مردم افغانستان ( ساما ) است که بعد ها بنابر عوامل معینی، سازمان انقلابی وطن پرستان واقعی ( ساوو ) از آن منشعب میگردد.  "حفیظ" هم عضویت همین سازمان ( ساوو ) را بدست می آورد.  خواهر و برادر وی هم از اعضای فعال همین سازمان هستند، چه بسا برادر بزرگتر وی "نجیب کاویانی"،  عضویت کمیته مرکزی ( ساوو ) را دارد که همانند بسیاری دیگر از رهبران طراز اول همین سازمان، پس از دستگیری و تحمل شکنجه های بی پایان ضد بشری، سرانجام بدست جلادان آدمکش خلقی و پرچمی، به شهادت می رسد.  روحشان شاد، و یادشان گرامی باد!

در واقع همین نیروهای گوناگون جنبش انقلابی کشور است که از همان سپیده دم بقدرت رسیدن کودتاچیان حرفوی خلقی و پرچمی، عمدتا آماج خشونت ضد انقلابی ارگان های سرکوبگر دولت دست نشانده شوروی سوسیال امپریالیستی قرار گرفته، به اشکال و شیوه های گوناگون و با یک بربریت عریان و کم نظیر فاشیستی سرکوب میگردند؛  زندان، شکنجه، اعدام، کشتارهای دسته جمعی هزاران هزار انقلابی کشور  بمثابه گل های سرسبد مردم  و... ،  برنامه عملی روزمره  رژیم کودتا  را تشکیل میدهد.

در تحت همین شرایط است که "حفیظ" هم ناگزیر به ترک وظیفه طبابت در شفاخانه  ابن سینا  و معاینه خانه  شخصی خودش گردیده  و بگونه سایر همرزمان خود،  تن به زندگی مخفی میدهد.  شرایط اختناق و سرکوب و سلاخی های روزمره جلادان خلقی و پرجمی، عرصه را طوری برای "حفیظ" تنگ میسازد، که برای حفظ جان و تداوم زندگی مبارزاتی، البته بنا به رهنمود سازمان مربوطه خودش، سرانجام مجبور به ترک کشور میگردد.

"حفیظ" پس از مدتی اقامت در پاکستان، عازم آلمان غرب میگردد که تا آخرین لحظات همین مرگ نابهنگام خودش، دیگر نمیتواند به زیارت میهن نایل گردد.

تمام زندگانی "حفیظ" در دیار غربت، مالامال از تلاش و مبارزه  در راستای نیل به همان اهداف و آرمان های والای انقلابی وی میباشد.  از همان آوان مواصلت به آلمان است که "حفیظ"، بفوریت در جمع همقطاران خودش در اتحادیه عمومی محصلان افغانی      ( گوافس ) ،  مبارزه متشکل سیاسی انقلابی خودش را دنبال می نماید؛  در نتیجه یکی از انشعابات حادث در اتحادیه است، که سازمان ملی ــ دموکراتیک آوارگان افغانی عرض اندام می نماید.  "حفیظ"  یکی از بنیانگذاران و از اعضای برجسته همین سازمان است که تا دم مرگ، عضویت آنرا حفظ کرده بود.  فعالیت سیاسی "حفیظ"،  البته ضمن پیشبرد  وظیفه مسلکی خودش بعنوان طبیب در بیمارستان  Schwaben Krankenhaus ،  هیچگاهی محدود و منحصر به سازمان آوارگان نمیگردید؛  چه بموازات همین فعالیت در یک تشکیلات دموکراتیک، وی هیچگاهی از درک ضرورت برقراری مراوده  و تماس های منظم و مستدام سیاسی با نیروهای دیگر دارای خط مشی های انقلابی پرولتری،  چه افغانی و چه خارجی انترناسیونالیستی، غافل نماند.

پس از اشغال افغانستان بدست نیروهای ائتلاف بین المللی تحت زعامت عظمت طلبانه امپریالیسم متجاوز امریکا  و رویکار آمدن یک دولت دست نشانده  در کابل، کار و فعالیت مبارزاتی "حفیظ"،  بازهم ابعاد پیچیده  تری  بخود میگیرد.

"حفیظ"  نه تنها اشغال کنونی کشور بدست امریکا  و متحدین امپریالیستش را  از نظر مضمون و محتوا،  همسان و همطراز همان اشغال قبلی بدست اشغالگران سوسیال امپریالیست شوروی  می دانست،  بلکه دولت کنونی کابل را نیز، بگونه دولت دست نشانده حزب دموکراتیک خلق و میراث بر آن، "حزب وطن"،  یک دولت دست نشانده مرکب از تمامی خاینین ملی شناخته شده  ــ از خلقی و پرجمی تا جنگسالاران جهادی و طالبی و مرتجعین دیگر تازه  بدوران رسیده ــ ارزیابی نموده  و همه را به یکسان،  آماج کار و فعالیت مبارزاتی انقلابی خودش قرار میداد؛  با همین درک و شناخت و برای پیشبرد یک مبارزه  فعال انقلابی است که "حفیظ"،  توجه خاصی به "جبهه متحد ضد امپریالیسم و ارتجاع ــ افغانستان"  و به مواضع اعلام یافته در "قطب نما" مبذول داشته و هماره  سعی می نمود تا همرزمان خودش در همین "جبهه..." را یاری نماید.

تماس های همیشگی "حفیظ"  با "جبهه..."،  تا آخرین روز های زندگی پربارش بقوت و علاقمندی زاید الوصفی ادامه داشت.  هرچند رابطه "حفیظ"  با "جبهه..." ،  یک رابطه تعریف شده  تشکیلاتی نبود؛  ولی او با برخورداری از یک روحیه  و گزینش یک شیوه خاص انقلابی،  همواره تلاش میورزید تا زمینه های تفاهم، نزدیکی  و وحدت میان همه نیروهای سیاسی انقلابی فراهم گردیده  و بدینوسیله،  با بذل مساعی پیگیر  و تلاش های باهمی،  بر تشتت، پراگندگی، خرده کاری  و... در صفوف جنبش فایق آید.  این آرمانی بود که "حفیظ" آنرا تا واپسین لحظات زندگی، در خود پرورانیده  و برای تحقق آن، بی وقفه مبارزه  و تلاش صادقانه می نمود.

"حفیظ"  به ضرورتمندی همین تلا ش های وحدت طلبانه کاملا وقوف داشته  و میکوشید تا تجارب و اندوخته های سرشار مبارزاتی خودش را،  در همآهنگی کامل با رفقای "جبهه..." ،  توشه همین راه سازد.

"حفیظ"  با خط مشی های سیاسی اپورتونیستی  و سازشکارانه  آنعده  از نیروهای "چپ سابق" ،  که در گذشته، به جنبش انقلابی کشور تعلق داشتند،  به شدت مخالفت ورزیده  و سعی مینمود،  تا با تبلیغ  و ترویج روشنگرانه  و انقلابی،  نه فقط افراد  و عناصر متوهم، متزلزل و فریب خورده  و نیمه راه سابق را  برای گزینش مواضع و سیاست های اصولی انقلابی،  تشویق، ترغیب و یاری رساند،  بلکه آنعده  از فعالین "چپ سابق"  را  که آگاهانه  در خدمت سیاست ها  و کارنامه های  امپریالیسم  و ارتجاع قرار گرفته،  و برای حفظ منافع حقیر خودشان،  سیاست  اشغال  و انقیاد ملی را  موعظه می نمایند،  بیرحمانه  افشا نماید.

در ضدیت  با پراگماتیسم بسیاری  از نیروهای  سابقا چپ،  که زیرکانه  مواضع  سازشکارانه،  رفرمیسم،  تسلیم طلبی  و مماشات با اشغالگران امپریالیست و مرتجعین خادم  ایشانرا  پیشه نموده اند؛  "حفیظ"  همواره  و بی هیچ تزلزلی،  بر سیاست  و مواضع انقلابی خودش پافشاری داشته،  و برای اشاعه آن مصممانه مبارزه مینمود.

"حفیظ"  در برابر  طرح  و  سیاست سازشکارانه  و رفرمیستی  "چه میتوان کرد؟"  آنها،  آگاهانه  طرح  و سیاست  "چه باید کرد؟"  خودش را با جدیت  و قاطعیت خاص خودش عنوان میکرد.

"حفیظ"  در قبال دیدگاه  های رفرمیستی "پارلمانتاریستی" ، که با کاربرد  حسابگرانه  واژه  "اپوزیسیون پارلمانی" ،  در واقع  خط سازش و تسلیم را پیشه می نمایند؛  به تئوری انقلاب اجتماعی  سخت چسپیده  و آنرا  در تئوری  و پراتیک،  بمثابه یک خط مشی اساسی انقلابی  و رهگشا،  برای رهایی از بن بست حاکم در اوضاع سیاسی جامعه  تلقی نموده  و بدان پابند بود.

"حفیظ"  برای تحقق امر آزادی،  استقرار دموکراسی مردمی،  و سرانجام برای اعمار جامعه  آرمانی خودش،  همواره در فراگیری تئوری انقلاب اجتماعی و کاربست خلاقانه  و پیروزمند آن در پراتیک جامعه خودی  تأکید  ورزیده  و میکوشید،  تا خودش و همرزمان خودش را،  به تئوری های علمی جامعه شناختی  و علم انقلاب پرولتری  مجهز  و مسلح گرداند؛  او لازمه اینکار را  قبل از همه،  در ایجاد یک  ستاد  انقلابی پیشتاز  با یک برنامه عمل مبارزاتی دقیق  و علمی ارزیابی نموده  و در همین راستا، عملا  پیشگام شده  ،  طوری که برای  تهیه  و تدارک  مقدمات آن،  اینجا  و آنجا تا گوشه هایی دور افتاده  از نیم کره  دیگر غربی،  به مسافرت رفته  و سفر های دیگری را هم  در دستور  کار مبارزاتی خودش داشت.   و...

در این مقام،  اگر قرار  به انتقادی از "حفیظ"  باشد،  این انتقاد  را میشود  در عدم وفاداری بعهد  وی خلاصه کرد؛  چه  انتظار می رفت  که  او  در همین شب و روز،  با جمعی از همرزمان خودش در  "جبهه متحد..."  و خارج از آن،  از نزدیک  دیدار  و ملاقات نماید،  که سوگمندانه بگوییم،  این انتظار اما،  تا ابدیت بدرازا خواهد  کشید؛  این یگانه انتقاد ما از رفیق "حفیظ کاویانی"  خواهد بود.

دریغا  و صد  دریغ  که عمر  برای "حفیظ"،  بیش از این مجال  انجام بسیاری  از کار ها را نداد!!!

باری،  "حفیظ"  رفت،  ولی کارهای بسیاری  را که بایست انجام میداد، ناتمام گذاشت؛  و این خود، بار مبارزاتی یاران همرزم وی را  بیش از پیش سنگین تر می نماید.

هرچند  "حفیظ"  دیگر  در میان  ما نیست،  و نمیشود  فقدان  وی را  با هیچ  کس  و هیچ چیزی  جبیره نمود؛  ولی یاد،  خاطره  و آرمان "حفیظ"،  برای همیش باقی  و ماندگار،  و  رهنمای  راه  و عمل مبارزاتی  یاران همرزم  و همسرشت وی  خواهد بود.

روحش شاد،  یادش گرامی  و  نامش همیشه زنده  و جاویدان باد!

 

جبهه متحد ضد امپریالیسم  و ارتجاع ــ  افغانستان

مونشن ــ  ۳ . ۱ . ۲۰۰۸

 

 

Copyright © 2007 by baaba.eu