www.baaba.eu

 

 

 

کنش و واکنش

 

مروری بر " منشور مصالحه و آشتی ملی"

 

(  ۲  )

                  

 

                                                نوشته: س. آزاد

 

نمایندگان "منتخب مردم" و آشتی ملی

در مباحث قبلی در بخش اول این نوشته، بطور کلی پیرامون منشور مصالحه و آشتی نمایندگان "منتخب" پارلمان و هویت حقیقی شان صحبت بعمل آمد؛ ضمن همین بررسی، نه فقط خواست و غایت اصلی نمایندگان "منتخب" مجلس را و آنهم به استناد "منشور" رسما اعلام یافته خودشان شناسایی نمودیم؛ نه تنها از هر بعد و زاویه ای بر مغایرت قطعی همین خواست محوری و در واقع یگانه خواست "منشور" با قوانین متعارف حقوقی و جزایی در دنیا، با موازین جهانشول حقوق بشر، و سرانجام با قانون اساسی خود دولت دست نشانده کابل  و ادعای بی پایه تفکیک قوای ثلاثه اش، پرتو افگنده شد؛ نه فقط گوشه ای از پیشینه تاریخی صلح و آشتی میان خودشان را روشن نمودیم، بلکه محدوده اجتماعی، یعنی جرگه اصلی همین عجیب الخلقه های آدم نما را که "منشور" به زبان شان و منحصرا بخاطر شان تدوین یافته، نیز ترسیم نموده و در نتیجه، مبرهن ساختیم که مقوله مردم از زاویه دید و نگرش این نوشته بی هیچ تردیدی، در ماورای همچو کتگوری هایی قرار گرفته و بنابراین، مصالحه و آشتی منشود مجلس نمایندگان هم، یک مسئله سیاسی خاص متعلق بخود "جناح های متخاصم سیاسی" میباشد و بس.

کنون میکوشیم در این بخش از بررسی خودمان، اندکی به اصطلاح از حاشیه به متن رفته و بدینوسیله بر درک و استنباط نمایندگان "منتخب" مجلس از مفهوم مصالحه و آشتی ملی  و بر توجیه شان از همان خواست محوری، به سیاق دیگر بر توجیه جنایات خودشان، تدقیق بیشتری نموده  و عمده  پرسش هایی را هم در  همین موارد مطرح سازیم.

مصالحه و آشتی میان "جناح های متخاصم سیاسی" ــ از خلقی و پرچمی تا جهادی و طالبی و عناصر تازه بدوران رسیده دیگر در دولت دست نشانده کابل ــ یعنی میان آنانی که در طی سه دهه، افغانستان را به یک سرزمین آتش و خون مبدل نموده و بنابراین، بعنوان یک فاکتور اساسی داخلی، همه مشترکا و بطور مستقیم در آفرینش یک تراژیدی هولناک با ابعاد فاجعه آمیز انسانی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ... دست داشته و دارند.

مجلس نمایندگان "منتخب" منشور مصالحه و آشتی خودش را که دارای یازده بند میباشد،  با یک مقدمه یی موجز ولی بسیار جالب و معنادار آغاز می نماید:

"تاریخ انسانها در جریان فراز و فرود هایش گاهی شاهد حوادث تلخ ویرانگر جنگ و برخورد سیاسی بین دول و یا ملل جهان بوده است. افغانستان نیز از قاعده مستثنی نبوده و و در طول حیات سیاسی خویش بارها مورد تجاوز زورمندان جهان قرار گرفته است که ملت عزیز ما با نثار جان و مال شان از این آب و خاک در برابر تجاوز بیگانگان دفاع نموده اند." (تأکید از من است )

در همین قلمفرسایی در مقدمه جند سطری منشور نمایندگان، ظاهرا و چه بسا برای یک خواننده کم حوصله، شاید هیچ چیز مهم و جالبی وجود نداشته باشد که ایجاب غور و تأمل را نماید؛  ولی این همانا ظاهر قضیه میباشد. از آنجاییکه همین منشور مصوبه مجلس نمایندگان که قرار است پس از طی مراحل خودش، بمثابه قانون نافذ گردیده ( اینک این مراحل با امضای رئیس دولت دست نشانده ، بموجب قانون اساسی به پایان قابل پیش بینی خودش رسیده و نافذ میباشد! ) که در آنصورت همه را مجبور خواهند ساخت از آن پیروی نمایند، ایجاب می نماید که بر کلمات و مفاهیم بکارگرفته شده در همین قلمفرسایی کمی درنگ نموده و بدینسان،  ابهامات موجود را روشن، معانی ضمنی و مستتر در آن را برملا ساخته،  و از آن استنتاج دقیق نمود.

اینکه میگویند "تاریخ انسانها در جریان فراز و فرود هایش گاهی شاهد حوادث تلخ و ویرانگر جنگ و برخورد بین دول و یا ملل جهان بوده است که افغانستان نیز از این قاعده مستثنی نمیباشد" از همان آغاز در واقع می خواهند این ذهنیت را القا نمایند که جنگ، تجاوز و ویرانگری ... گویا پدیده های طبیعی بوده که ذاتی فطرت انسان و بخشی لایتجزا از تاریخ همه ملل از جمله افغانستان است! اگر جنگ پدیده یی طبیعی است که با فطرت انسان ملازمت دارد، پس نتایج حاصله از آن هم، بمصداق همان سخن معروف که" در جنگ نان و حلوا بخش نمیکنند"  کاملا طبیعی و قابل پیش بینی بوده و بنابراین، منطقی میباشد که هیچ فرد، جماعت و ملتی هم از این رهگذر، هیچگونه مسئولیتی نداشته و در این استنباط، مفاهیم و مقولاتی از قبیل "حقوق بشر"، "جنایت جنگی" ، "جنایت علیه بشریت" و ... هم بخودی خود بی معنی میگردند که در نتیجه،  لزوم و ضرورت هر گونه بازرسی، دادخواهی و محاکمه هم پیشاپیش منتفی میشود! 

آنها در این استنباط سوسیال داروینستی، جامعه بشری و در کل فرد انسان، و به باور خودشان همین "اشرف مخلوقات"  را  با تنزل مقام، در جایگاه حیوانات بی شعور قرار داده که در کشاکش تنازع بقا، همدیگر شان را به سایقه غریزه  می درند  و می بلعند؛  در این تلقی، کنش حیوان قوی و واکنش ضعیف، یا همان حمله، تجاوز ... و دفع آنها در جامعه بشری،  تبلوری از یک تلاش غریزی برای بقا میباشد که در عرف انسان متمدن و با فرهنگ، به قانون جنگل مسمی میباشد.

این یگانه استنباط منطقی از یک مقدمه کوتاه چند سطری است که نمایندگان مجلس با یک قلمفرسایی بسیار ناشیانه، منشور خودشان را با آن آغاز، و متناسب بدان خواست مصالحه و آشتی شان را  عنوان می نمایند.

علاوتا از این مقدمه، هیچ درس و نتیجه ای تاریخی عاید نمی گردد؛  یعنی این مقدمه و در واقع همین "منشور"، اصلا بما نمی گوید که چرا همواره  میان "دول  و ملل"  جنگ بوقوع می پیوندد؟  علل و اسباب این جنگ های همیشگی و بی پایان چه بوده،  و آیا شرایط و اوضاعی وجود داشته  و یا  اصولا می تواند وجود داشته باشد  که در آن،  از جنگ ، خون ریزی و ویرانگری ... دیگر خبری نباشد؟

چرا و به چه دلیلی قریب به دو میلیون انسان این سرزمین قربانی یک جنگ تحمیلی ۳۰  ساله گردند که بقول خود منشور نویسان "سایه سیاه  و شوم آن هنوز هم  حیات فردی و جمعی مردم را تهدید می نماید" ؟  آیا مردم بلاکشیده کشور،  آیا بازماندگان قربانیان این جنگ، نباید به درک عوامل  و شناخت هویت عاملین همین فاجعه هولناک سه دهه جامعه شان وقوف حاصل نمایند؟!  آیا نسل های آینده که تاریخ جامعه خویش را مطالعه نمایند، نباید به چگونگی روزگار پیشینیان  و علل و اسباب جنگ و خون ریزی های تحمیل شده برایشان بدست دشمنان بیگانه و دشمنان در  آستین خفته خودشان که شرعیت کذایی "نمایندگی ملت"  را هم در قبضه داشته اند،  وقوف حاصل نمایند؟!

همه این پرسش ها و امثال آن بیهوده  میباشند؛  چون اگر جنگ بنابه منطق منشور نویسان، یک پدیده  طبیعی بوده  و بنابر این، بسان سایر حیوانات درنده خو، ویژه  فطرت انسانی میباشد، پس بباور آنها، منطقی نیست که در جستجوی علل و اسباب هر جنگ  و شناخت هویت عاملین آن برآمده  و در زمینه  تدقیق  و تتبع نماییم!  لزومی احساس نمی شود که خصلت و ماهیت هر جنگی را هم بخواهیم دقیق شناسایی و تبیین کنیم.  جنگ، جنگ است،  و نباید  در پی عاملین و مسئولین آن برآمده،  و میان انواع و اشکال آن هم، تفکیک و تمایزی قایل شد!

 در این "منشور"  هرچند آنها از مقولاتی مثل تجاوز، جهاد، مقاومت  و مبارزه برحق  و آنهم بشکل گذرا و قالبی نام می برند، اما بدون اینکه هیچگاهی به علل و اسباب، اهداف، ضرورت ها و قانونمندی های مبارزه  و مقاومت ... و آنهم در یک جامعه و جهان طبقاتی متشکل از از اقشار، طبقات، جماعات و ملل...  اشارتی نموده باشند، چون پرداختن بدان، بناگزیر پرسش ها و درد سرهای اجتناب ناپذیر  بی شمار و بی پایانی را  ایجاد خواهد کرد که دست و پای خودشان را بهم می بندد. بنابراین یادآوری عابر و گذرای آنها از این مقولات، فاقد هرگونه معنا و مدلول مشخصی میباشد؛ و از آنجاییکه این "فرشتگان صلح" هرگز نخواسته و نمی خواهند  با کسی محاسبه نموده  و در ضمن حساب کارنامه های خود شان را هم  روشن سازند، یعنی نه از متجاوزین به کشور شان طالب خسارت بوده  و میباشند، و نه تومار دور بدراز جنایات جنگی و جنایات علیه بشریت خودشان را می خواهند باز نمایند؛ در نتیجه بایست به یک کلی گویی بی محتوا اکتفا نموده و چنان تلقی من درآوردی را به خورد مردم دهند که جنگ گویا یک پدیده طبیعی بوده ، چنانچه همیشه و در همه جا میان دولت ها و ملل جهان از جمله در افغانستان بوقوع  پیوسته و بنابراین "ملت عزیز ما" هم با نثار مال و جان، در برابر تجاوز زورمندان از خودش دفاع نموده  است!  کاملا یک امر گویا طبیعی که هیچ نیازی به تحقیق، کنکاش و حسابدهی ندارد!  زیرا  همیشه و در همه جا میان دول  و ملت ها و از جمله در افغانستان، جنگ، کشتار و خون ریزی وجود داشته و السلام!

افزون برآن ملاحظه میشود که منشور نویسان در همین مقدمه کوتاه چند سطری، همه مسایل، رویداد ها، تاراجگری ها و ویرانگری های دلخراش و خانمانسوز سه دهه جنگ بلا انقطاع را  در حد تجاوز زورمندان بیگانه خلاصه نموده ، و بدینسان از جنگ های ایله جار، ویرانگری ها، تاراجگری ها، میخ به سرکوبیدن ها، سربریدن ها، هتک حرمت کردن ها و در یک کلام، از جنایات جنگی و جنایات علیه بشریت توسط خود شان، نه تنها حرفی هم بمیان نمی آورند، بلکه خودشان را نیز، بی محابا و بی آزرم در صف "ملت عزیز"  جازده، توگویی که جنگ های  ایله جار  خانمانسوز  و تباهی آور شان در همه همین مدت سه دهه ــ جنگ های میان خلقی ها و پرچمی ها، جنگ های میان تنظیم های جهادی، جنگ های جهادی ها با طالب ها،  و اخیرا جنگ طالب ها با دولت دست نشانده کرزی و اربابان ــ  همه و همه  برای " دفاع از این آب و خاک در برابر تجاوز  بیگانگان" بوده  باشد!!!

آنها در همین چند سطر و در ادامه آن، چنانچه می بینیم، نه تنها واقعیت ها و رویداد های عینی و غیر قابل انکار را که بخشی فراموش ناشدنی و لایتجزای تاریخ پرماجرای همین سه دهه اخیر از حیات سیاسی جامعه را میسازد، بی شرمانه جعل و تحریف می نمایند، بلکه از بعضی مفاهیم و مقولات تعریف شده علمی، بازهم استنباط بی پایه و من درآورد خودشان را بدست میدهند؛  توجه نمایید:

"در طول ۲۸ سال گذشته مردم افغانستان شاهد دو  تجاوز خارجی  بوده،  از شمال  توسط اتحاد شوروی سابق  و از جنوب توسط تروریزم بین المللی  که بیشتر از دونیم دهه این ویرانی ها و خونریزی ها  دوام کرده  و هنوز هم سایه سیاه و شوم جنگ حیات فردی و جمعی مردم را تهدید می نماید." ( تأکید ها از من است ) 

باری،  نمایندگان "منتخب" مجلس، همه ویرانی ها  و خون ریزی های ۲۸ ساله را  در پای دو تجاوزگر خون آشام،  از شمال شوروی سابق و از جنوب تروریزم بین المللی، خلاصه نموده  و نقش خودشان را، به سایقه همان  غریزه طبیعی و فطری انسانی،  در مقاومت  و مبارزه برحق برای دفع همین دو تجاوز  زورمندان بیگانه  ارزیابی می نمایند!!!

در اینجا پرسش اینست که پس منشور نویسی برای چه؟!  و ضرورت اینکار  در کجاست؟!

آن "جناح های متخاصم سیاسی" که منشور از ایشان یاد نموده  و می خواهد به مصالحه و آشتی در میان شان مشروعیت حقوقی و قانونی بخشد، کی ها هستند؟!

اگر نقش آنها عبارت از مقاومت و مبارزه  برای دفع دو تجاوز خارجی بوده است، پس ضرورت مصالحه و آشتی در میان خودشان چیست؟

 چرا آنها از طریق همین منشور، می خواهند واجد "امنیت و ضمانت روانی"  گردیده  و این خواست و ضرورت خودشان را بحکم قانون تضمین، و بدینسان آنرا بر کلیت جامعه قانونا و جبرا تحمیل نمایند؟!

اگر خاین خایف نیست، یعنی اگر آنها در طی همین ۲۸ سال گذشته مرتکب هیچ جنایتی در حق مردم  و کشور نگردیده اند، پس چه نیازی به "امنیت و ضمانت روانی" تأمین و تضمین شده توسط قانون داشته و صدور آنهمه فرمان های مصالحه، آشتی و عفو عمومی که فهرست نامکمل آن را درج "منشور" خودشان نموده اند، برای کیست  و چه چیزی را بیان می نمایند؟!

اگر همه ویرانی ها و خون ریزی های ۲۸ ساله گذشته، محصول مستقیم دو تجاوز نامبرده از شمال توسط شوروی سابق  و از جنوب توسط تروریزم بین المللی میباشد، پس ویرانی ها و خون ریزی های میان خود "جناح های متخاصم سیاسی"  را محصول چه عامل و عواملی میتوان معرفی نموده و مسئولیت همه را چه کسانی باید متقبل گردند؟!  یا اینکه به باور ایشان، از آنجاییکه جنگ یک پدیده طبیعی میباشد، پس نتایج ناشی از آن، همچنان طبیعی بوده  و بنابراین، هیچ مسئولیتی از این رهگذر  متصور نمی باشد!

علاوتا باید پرسید که در میان همین "جناح های متخاصم سیاسی" مورد نظر "منشور" ،  چه جناح هایی تجاوزگر  و کدام آنها قربانی تجاوز بوده اند؟!

کدام یکی از این "جناح های متخاصم" را می بایست در کتگوری  متجاوز از شمال  ،  و کدام های دیگر را  در ردیف متجاوز از جنوب  جاگزین نمود؟! و... ده ها  و صدها پرسش دیگری که به همه باید پاسخ روشن و قاطع  داده  و بدینسان قناعت مردم را جلب و کمایی نمود، ورنه  "منشور مصالحه و آشتی"  مجلس نمایندگان، ارزشی بیش از یک حرف پوچ  و بی معنی نخواهد داشت!

اگر در طول ۲۸ سال گذشته، مردم افغانستان، بقول منشور نویسان، شاهد دو تجاوز از شمال توسط شوروی سابق  و از جنوب توسط تروریزم بین المللی بوده اند،  پس تجاوز امریکا  و متحدینش در ۷  اکتبر ۲۰۰۱ که منجر به اشغال کامل کشور گردیده است، کجا شد؟!

ویرانی، خون ریزی ها و جنایات بی حد و حصر و بی پایان اضافه از ۳۰  قدرت امپریالیستی به رهبری امریکا را پس به پای چه متجاوزی باید قید نمود؟؟!!

آگر آنها متجاوز نه، بلکه برای دفع خطر تروریسم، برای دفاع از آب و خاک افغانها، برای آزادی مردم بویژه  آزادی زنان،  و آبادی سرزمین افغانستانی ها، با تمام ساز و برگ نظامی خودشان به کشور آمده اند، پس متجاوز از شمال یعنی همان اشغالگران شوروی سابق هم، چنانچه بخاطر داریم، با همین ادعا ها  و توجیهات عوامفریب ضد بشری، تجاوز خودشان و اشغال کشور و در نتیجه،  ویرانی ها و خون ریزی های شان را  توجیه می نمودند؟! ( در این باره  به نوشته  نگارنده  به عنوان "اشغال چیست و اشغالگران کیانند؟ ــ شماره  ( ۵ ) قطب نما رجوع شود ).

بدیهی است که برای نمایندگان "منتخب"  پارلمان  و کلا  برای دولت دست نشانده  امریکا همانند دولت دست نشانده شوروی ها در آنزمان، تجاوز امریکا و متحدینش، اصلا تجاوز به شمار نمی آید!  زیرا چنانچه آنها محض چنین حرف و عبارتی را به زبان بیاورند، فورا  به ماهیت خودشان بمثابه مزدوران و گماشتگان اجانب، و بنابراین بعنوان خاینین ملی وطنفروش اعتراف میگردد؛  و این امریست که آنها، همانند خلقی ها و پرچمی های میهن فروش در دوران تجاوز و اشغال شوروی سابق،  نه تنها که به هر قیمتی از آن احتراز می نمایند، بلکه حاضر هستند که برای جلوگیری ار اشاعه همین حرف و واقعیت هم، کشور را ویران و جوی های خون را جاری سازند!

اما در رابطه با تجاوز تروریسم بین المللی از جنوب، که مراد از آن در زبان مروج دولتمردان دست نشانده کابل و از جمله در همین منشور مجلس نمایندگان، عبارت از طالبان، القاعده و حامیان پاکستانی شان میباشد، باید پرسید که این تجاوز چه وقت صورت گرفته و از چه مدتی بدینسوست که تا کنون جریان دارد؟

مجلس نمایندگان "منتخب" اذعان میدارد که از ۲۸  سال میباشد که این تجاوز، این ویرانی ها و خون ریزی ها تا همین اکنون دوام دارد.  پس پرسش اینست که طراحان و تصویب کنندگان پارلمان نشین "منشور"،  در همه این مدت در کجا بوده  و به چه کاری اشتغال داشتند؟  آیا این احزاب و تنظیم های اسلامی هفتگانه  که قارج گونه در پاکستان ساخته شدند  و به همین دلیل، به احزاب هفتگانه "پشاور نشین" مسمی گردیدند، آیا خود شان هم جزئی از همین تروریسم بین المللی از جنوب  محسوب نمی گردند، یعنی در همسویی و همکاری عملی و یا تحت حمایت مستقیم همین تجاوزکاران و تروریستان قرار نداشته اند؟

 آری،  این احزاب در کجا ساخته شدند؟  از کجا پول، سلاح و مهمات جنگی دریافت نموده و همه را از کدام مرزهایی

بداخل افغانستان منتقل می نمودند؟  اگر جواب مرز های جنوب  باشد،  پس آیا ایشان هم ، در تجاوز  و همکاری عملی با تجاوزکاران و تروریسم بین المللی مورد نظر شان، سهیم نبوده اند؟  و ...

از بخش دیگر همین احزاب و تنظیم های اسلامی  پیرو خط امام که در شهر قم  جمهوری اسلامی ایران بنیانگذاری شده و به همین خاطر، به احزاب و تنظیم های اسلامی "هشتگانه" شهرت یافتند، در اینجا چیزی نمی گوییم، زیرا منشور نویسان  منحصرا  از تجاوز  از شمال  و از جنوب  نام برده اند؛  معلوم نیست که چرا تجاوز از غرب  را از قلم انداخته اند، زیرا در طرح، تدوین و تصویب "منشور" ،  فعالین و هواداران منسوب  به هر دو گروه  "هفتگانه"  و "هشتگانه" عملا تشریک مساعی داشته و بعنوان  مثال،  محمد محقق سخنگوی کمیسیون ارائه "منشور مصالحه و آشتی" ، از جرگه  همان تنظیم های هشتگانه میباشد که عامل مستقیم جمهوری اسلامی ایران شمرده میشوند.

البته منشور نویسان نه فقط به خون ریزی ها  و ویرانگری های مستدام ۲۸ ساله  اذعان دارند، بلکه همچنان معترفند  که "هنوزهم سایه سیاه و شوم جنگ، حیات فردی و جمعی مردم را تهدید می نماید".  و بدینسان به زبان حال خویش در  منشور خودشان قید می نمایند که" جنگ در کشور رو به گسترش،  و زمینه های بی اعتمادی در لایه های مختلف اجتماع رو به رشد میباشد".  ولی چنانچه می بینیم، آنها همه همین سه دهه خون ریزی ها و ویرانگری های خانمانسوز را  در پای دو تجاوز  خارجی خلاصه نموده  و سهم خودشان را در این رابطه نادیده انگاشته و یا مطلقا انکار می نمایند؟!  بدتر از این که آنها خود شان را جهادگران مقاومت میدانند!

آنها مطلقا نمی خواهند بپذیرند که همین اکنون و در موقعیت کنونی، خودشان   در "گسترش جنگ و رشد زمینه های بی اعتمادی"  تا چه حدی نقش فعال و تعیین کننده دارند!

  هرگز بخیال شان نمی گنجد که بمحض حضور ایشان در ارگان های قدرت دولتی، یکی از عوامل مهم تداوم جنگ  و گسترش خون ریزی باشد!

هرگز بفکر شان خطور نمی نماید که مشاطه گری تهوع آور سیاسی و از جمله خود همین "منشور مصالحه" شان، یکی از  انگیزه های اساسی همان " رشد زمینه های بی اعتمادی در لایه های مختلف اجتماع" که خیر، بل عامل قدرتمند کراهیت، نفرت و انزجار بی پایان مردم در قبال ایشان باشد! ...

اگر علت العلل رشد رو بتزاید زمینه های خون ریزی، ویرانگری، نفرت، بی اعتمادی ... اکثریت مردم درد دیده کشور،  همانا کارنامه ها و جنایات ضد بشری همین "جناح های متخاصم سیاسی" و اربابان  اشغالگر شان باشد،  پس راه  حل بنیادی آن هم چه می تواند باشد،  مصالحه  و آشتی ملی،  یا  محاکمه ملی برای پایان بخشیدن به جنگ و خون ریزی، تحقق امر عدالت، و استقرار امن  و ثبات در جامعه؟

کدام یکی از ایندو، مصالحه و آشتی با جنایتکاران  و قاتلین ملت، یا بپای میز  محاکمه عادلانه مردمی کشانیدن آنها،  و در نتیجه تحقق امر عدالت!

چگونه می تواند مصالحه ای میان آدمکشان و جنایات شان علیه بشریت،  و میان قربانیان آنها وجود داشته باشد؟؟!!

آیا ممکن است بدون رسیدگی به این امر، یعنی بدون برقراری یک دادگاه عادلانه مردمی و محاسبه دقیق، ریشه ای و همه جانبه  با همه خاینین ملی، جنایتکاران و نقض کنندگان حقوق بشر، امر عدالت را متحقق، و بر این زمینه هم، صلح، ثبات، و امنیت را مستقر،  و سر انجام یک زندگی باهمی و با وقار انسانی را تأمین و تضمین کرد؟؟!!

بهتر است پاسخ همچو پرسش های بی پایان را از زبان خود قربانیان جنایات، یعنی از زبان یگانه منبع و مرجع هرگونه دادخواهی، عفو و بخش و مصالحه یا آشتی شنید.

در عدم موجودیت یک دولت آزاد، مستقل و دموکراتیک، با ارگان ها و نهاد های مردمی و طرف اعتماد، که به خواست و اراده آزاد مردم و بدست توانای خود مردم بمیان آمده باشد، هیچ کسی و هیچ مرجعی، حق مداخله و اتخاذ هیچ تصمیمی را در رابطه عفو و بخش و مصالحه با دشمنان شناخته شده مردم را ندارد.

اینها هستند از جمله آن پیش شرط های عمده  برای تدارک یک طرح جامع  مورد قبول در راستای تحقق عدالت، صلح، ثبات و امنیت در کشور.

اما نمایندگان "منتخب" مجلس، پایان جنگ، تأمین مصالحه و آشتی،  و استقرار ثبات و امنیت  مورد نظر خودشان را ــ البته همه را به زور توپ و تانک  و سرنیزه  قدرت های اشغالگر امپریالیستی ــ  در چنان یک طرح بسیار جامع  ارزیابی می نمایند که نیاز  ملت ( بخوانید همان ضمانت روانی برای  جناح های متخاصم سیاسی )  را تأمین و تضمین نماید!  و این  اکسیر زندگانی هم، چنانچه می بینیم،  چیز دیگری بجزء  همان "منشور مصالحه  و آشتی" مجلس نمایندگان نمی باشد؛  این "منشور"  هم  از دید نمایندگان "منتخب" ، بخاطری  یک طرح جامع  نامیده شده است، که بر زمینه تدقیق بر طرح ها، میثاق ها  و فرمان های بی شمار مصالحه  و عفو ملی قبلی،  و بر این مبنا پس از تکمیل ضعف ها، نواقص و کمبود های همه شان، بمیان آمده است!  توجه نمایید:

تا هنوز در جهت ایجاد زمینه صلح و همزیستی فرامین و میثاق هایی صادر  و امضا گردیده ، مانند ...

این فرامین و میثاق ها خود موثر بوده  ولی برای استحکام صلح و ثبات در کشور و ایجاد اطمینان برای همه طرف های درگیر ....

 شورای ملی افغانستان بعنوان یک گام موثر در جهت استقرار صلح و ثبات... ارائه یک راه حل جامع که دربرگیرنده تمامی اطراف بوده و پاسخ واقعی به نیاز های جدی کشور اسلامی ما میباشد، موارد زیر را بعنوان منشور مصالحه و همزیستی ملی برای همه باشندگان این سرزمین تصویب می نماید.

ادامه دارد