www.baaba.eu

 

 

 

نوشته ای را که در زیر مطالعه می نمایید، متن بیانیه مائویست های افغانستان میباشد که اخیرا به آدرس "قطب نما" مواصلت نموده است. این بیانیه در مراسمی ایراد شده که بمناسبت بزرگداشت نودمین سال انقلاب شکوهمند اکتبر روسیه، توسط کمونیست های افغانستان برگزار گردیده است.   

 

هیئت تحریر "قطب نما"

*******************

 

بیانیه زیرین متن رسمی بیانیه مائویست های افغانستان است که بواسطه دو تن از رفقای مائویست در محفل تجلیل از 90  ام  سالگرد انقلاب کبیر اکتبر خوانده  و بواسطه رفیق سومی در همان جلسه، به انگلیسی برگردانده شده است.  در این تجلیل که بواسطه کمونیست های افغانستان برپا گردیده بود، برخی از سازمان های چپ اروپا نیز نماینده فرستاده بودند. متن اصلی این بیانیه بدون تصویر است؛  ولی ما بخاطر بازهم بیشتر دلچسپ ساختن آن، آنرا بصورت مصور به نشر می سپاریم.

                                                                                                                          

                                                                                           دسته تبلیغات مائویست های افغانستان

 

 

 

 

انقلاب کبیر اکتبر

 

مرز "کهن"  و "نوین"  در تاریخ بشر

                               


رفقا و دوستان عزیز؛  درود بر شما!

از اینکه آمده اید تا سالروز پیروزی انقلاب کبیر اکتبر را با ما جشن بگیرید، سپاسگذاریم. پیروزی پرولتاریا در روسیه تحت رهبری حزب پرافتخار بلشویک و لنین کبیر، پیروزی طیف وسیعی از زحمتکشان و اقشار تحت ستم گیتی بشمار میرود.  پرولتاریای روس تنها خود را از زنجیر استثمار رها نساختند، بلکه میلیون ها دهقان بی زمین، کم زمین، پیشه ور  ده و شهر  را نیز از زنجیر بهره کشی وحشیانه آزاد ساختند.  پرولتاریای روس،  روسیه  را از زندان ملل به منبع الهام آزادی ملل تحت ستم تبدیل نمودند.  پرولتاریای روس با انقلاب اکتبر،  زنجیر هزاران سال کهن اسارت زنان را از هم پاره نمودند.  فریادی که طی هزاران سال نسل اندر نسل از سینه برده ها  تا پلیبین ها  و سرانجام اخلاف آنها یعنی پرولتاریا می رسید،  و با به صلیب کشیدن، زنده در آتش سوزاندن  و آخرالأمر  با سرب داغ، پاسخ داده می شد، با انقلاب اکتبر از عقده به موج توفان زایی مبدل شد  و گیتی را فراگرفت.  امسال  ۹۰  سال است که کمونیست ها، طبقه کارگر  و زحمتکشان گیتی، این روز را جشن میگیرند.  ما نیز این روز را  زمانی جشن میگیریم که بسیاری  فکر میکنند،  ما "دیوانه ایم".

در تاریخ همیشه زمانی که ایده های علمی و انقلابی دچار افت و جذر گذرا گردیده، آنهایی که نمی توانند این حالت گذرا را تحلیل کنند و نیروی بیکران توده های میلیونی را دریابند و درک کنند که حالت جذر و افت، یک حالت گذرای  مربوط به زمان است؛  انقلابیون را  "دیوانه ها" ،  "معتادین به ایده های غیر علمی"  و  "افوریا زدگان"  خوانده اند.  برخی که مانند مگس ها نمی توانند از شیرینی جعبه عسل ارتجاع و امپریالیزم ببرند،  و نه توانایی رد ضرورت انقلاب  و حقانیت  مارکسیزم ــ لنینیزم ــ مائویزم  را دارند؛  آنجا شریک دزدند، و اینجا دستیار قافله می شوند.  اکونومیست ها، اپورتونیست ها و رفرمیست ها  که از حالت افت جنبش کمونیستی لذت می برند،  همصدا  با ایادی  امپریالیزم،  ما را "افراطی"  و  "تندرو"  می نامند.  برخی دیگری که توان فکر کردن شان از جنبه ظاهری و کمی اشیا و پدیده ها  نمی تواند فراتر برود، میگویند "با چند نفر انقلاب میکنند!" ،  "جند تن دیوانه نشسته و فکر میکنند می توانند علیه قدرت امپریالیست ها کاری بکنند" .  از این نوع تهی مغزی ها و سفاهت، زیاد صورت میگیرد.  اما حقیقت اینست که ما چه بخواهیم یا نخواهیم، جامعه بشری بسوی کمونیزم در حرکت است؛  و سرانجام طبقات نابود می شوند،  و جامعه بدون طبقه، بدون دولت، بدون قوه قهریه و سرکوب، جانشین آن میگردد.  اما این پروسه یک پروسه خیلی طولانی است.  کاری را که ما کمونیست ها با انقلاب پرولتری می خواهیم انجام بدهیم، اینست که منتظر تکامل طبیعی ننشینیم،  و رنج و عذاب، ستم و استثمار، تحقیر و استهزا، جنگ و ناآرامی، آوارگی و دربدری، غارت و چپاول  را  بطور خلاقانه  از طریق اختیار ــ هزاران سال قبل از آنکه بشریت از شر آنها خلاص شوند ــ نابود سازیم.  اهمیت مارکسیزم ــ لنینیزم ــ مائویزم  در اینست که نشان میدهد، چگونه این کار  را انجام بدهیم. اهمیت انقلاب اکتبر از این نگاه اینست که صحت  این تئوری را ثبوت کرد؛  تئوری  و تاکتیک مارکسیزم را بقله نوینی از تکامل بالا کشید.  اهمیت نشست های کوچک و بزرگ کمونیست ها  در این روز، اینست که صفحه ای از درس هایی را که این انقلاب آموخته، ورق زده  و تعهد ما را برای پس گرفتن جهانی را که ساخته ایم،  تجدید نماییم.

انقلاب کبیر اکتبر نه تنها تئوری و تاکتیک مارکسیزم را بقله جدیدی تکامل داد، بلکه تاریخ بشر را ورق زد، و صفحه نوینی را باز نمود؛ راه رهایی را به پرولتاریای پیشرو در باختر و ملل تحت ستم در خاور نشان داد،  و روسیه را به پایگاه انقلاب پرولتری و مبارزات برحق ملل مستعمره  مبدل نمود.  اجازه بدهید آن اوضاع و شرایطی را که این انقلاب در بطن آن صورت گرفت، بطور خیلی مختصر مرور کنیم:

انقلاب کبیر اکتبر در کشور پهناور و وسیعی صورت گرفت که مستعمرات آن از فنلند در شمال اروپا  تا والادی واستوک  در شرق آسیا گسترده بود.  ۷۰  میلیون روس زنجیر اسارت را برگردن ۹۰ میلیون غیر روس انداخته بودند  و نیکلای رومانوف دوم، آخرین حلقه این زنجیر را در دست داشت. حلقه ای از ملاکین بزرگ و اشراف فئودال  به اطراف نیکلای رومانوف  یا تزار،  چنبر زده بودند  و شیره کشی خلق روسیه  و ستمگری برده های ملل مستعمره را  حق ارثی خود میدانستند.  تزار  این "حق" آنها را با سرنیزه  و سرب داغ  تأمین میکرد.  تزار بخاطر توسعه امپراتوری اش،  ۱۰ میلیون دهقان را در جنگ بسیج نمود  و تا حوالی ماه مارچ  سال ۱۹۱۷،  یکنیم میلیون آنها نابود گردیده  و چهار میلیون دیگر معیوب شدند.   زندگی بر مردم روسیه  و بویژه دهقانان فقیر و کارگران، به شکنجه گاه  تحمل ناپذیری مبدل گشته بود.  فقر، حملات امراض گوناگون، جنگ، بیکاری و از همه بدتر گرسنگی و سرما، دمار از روزگار تهیدستان و فقرا درآورده بودند.  توده ها، تزار را تزار قحطی و گرسنگی نام کرده بودند. در همین اوضاع اشراف فئودال و صاحبان صنایع بزرگ  بیشتر ثروتمند می شدند و مجالس و محافل شراب نوشی بزرگی که در بعضی از آنها، تعداد مدعوین حتی از هزار تن نیز تجاوز میکردند، را برپا می نمودند.  شرایط زندگی هر روز بازهم بیشتر بر توده ها سخت تر و سهمگین تر می شد.

  در زمستان سال ۱۹۱۶ــ ۱۹۱۷ کارگران زن که فقط برای زنده ماندن شان بیشتر از ۶۰  ساعت در هفته کار میکردند، دست به شورش زدند.  آنها که یا شوهر،  یا برادر  یا پدر و یا پسر شان در جنگ بود، با کار ۶۰  ساعته در هفته و آنهم اکثرا در داخل محوطه ای که حق نداشتند از آن خارج شوند، می کوشیدند محض زنده بمانند.

کارگران آگاه  پتروگراد به جانبداری از خواهران شان  به آنها پیوستند.  روز هشتم ماه مارچ سال ۱۹۱۷ زنان دست به تظاهرات زدند،  و پولیس تزاری با خشونت به سرکوبی آنها پرداخت.  زنان کارگر و پولیس خون ریز تزاری،  در جاده های یخ بسته پتروگراد مشعول زد و خورد بودند که، بیشتر از ۹۰ هزار کارگر به نبرد برای پشیتیبانی از زنان پیوستند.  وضع تغییر کرد؛ اکنون تظاهرات دیگر به شورش و قیام توده ای تبدیل شده بود.  در گرمی خونبار قیام  نادارها علیه داراها،  سردی و یخبندان ماه مارچ پتروگراد  احساس نمی شد.  غریو فریاد مقاومت سراسر شهر  را فراگرفته بود.  مقامات دولتی تزار ارتش را برای سرکوب شورشیان فراخواند. اما سربازان به قیام کنندگان پیوستند و پنج روز بعد از آغاز قیام،  نیکولای رمانوف از قدرت برافتاد.

بعد از سرنگونی تزار،  منشویکها  و اس آر ها، یعنی نیروهای بورژوازی سازشکا ر و تسلیم طلب که هیچ با تزار مبارزه نکرده بودند،  مانند لاشخواران در صحنه پدیدار گشتند.  آنها که مجموعا  از وکلا، قانوندان ها، کارمندان عالیرتبه  بانک ها، صاحبان سرمایه های صنعتی  و صاحبان شرکت های تجارتی، صنایع و بازرگانی بودند،  حکومت موقت را به ریاست کرنسکی تشکیل دادند.  این همان کرنسکی است که بواسطه میرزابنویس ها و حقوق بگیران  غیر رسمی سرمایه داری  که از جهان سوم به  غرب آمده اند، وی را "دموکرات واقعی" مینامند.

موازی به تشکیل حکومت بورژوا ها و بانکر ها، دهقانان فقیر، کارگران و ملل تحت ستم،  سازمان مستقل خود را تشکیل دادند که "شورا ها"  یا Soviets  نامیده می شدند.  در این شورا ها، کارگران و دهقانان از ملل مختلف بدون احساس مرز های ملی، گرد هم آمده  و به اداره  امور خود پرداختند. آنها جدا  از حکومت کرنسکی، تصمیم می گرفتند و اجرا میکردند، و به این قسم به واحد های مخالف حکومت موقت مبدل شده بودند.

همانگونه  که همیشه توفان با صاعقه همراه است،  در بهار سال  ۱۹۱۷ لنین  از تبعید به روسیه برگشت.  مرع آتش را نمی توان در گلستان نگهداشت؛  لنین بهار زیبای سویس را ترک گفت، و آمد تا بر بال توفانی که  در جاده های یخبندان و کوچه های تاریک روسیه  در جریان بود، سوار شود  و آنرا  بسوی بهاران تاریخ  رهبری کند.

حکومت بورژواها، با بی شرمی و وقاحت تاریخی، لنین را به اجنت بودن آلمان متهم نمود!!!   اما لنین بی هراس  شعار "نمام قدرت به شوراها"  را بلند کرد  و قدرت سیاسی کارگران  و دهقانان را در صدر مسئله قرار داد. 

مردم که از حکومت کرنسکی  امیدوار بودند  تا زمین ملاکین را تقسیم نموده  و جنگ را خاتمه بخشد، اکنون می دیدند که این حکومت، حکومت بانکداران، صاحبان صنایع و سرمایه داران میباشد، نه حکومت مردم، زیرا این حکومت بجای آنکه به تقسیم زمین دست زند، به مجازات دهقانان فقیر، کارگران و سایر اقشار زحمتکش که آنها را بر سر قدرت آورده بودند، پرداخت؛  این حکومت بجای آنکه جنگ را اختتام بخشد و میلیون ها سرباز را که بگفته  رفیق  استالین، بخاطر منافع امپریالیزم انگلیس و فرانسه،  می کشتند  و کشته می شدند،  به خانه و کاشانه شان عودت دهد،  جنگ را ادامه داد، زیرا حکومت موقت،  مخفیانه  با انگلستان و فرانسه معاهده بسته بود، که جنگ را  ادامه دهد  و در مقابل،  انگلستان و فرانسه تعهد سپرده بودند که یک قسمت از خاک ترکیه  و یک بخش از خاک ایران را،  به روسیه واگذار  نمایند  و این کشور  را به آب های گرم راه دهند.

اما سربازان بنای نافرمانی را گذاشته  و راه فرار را در پیش می گرفتند.  این اقدام، آنها را با بلشویک ها که خواهان ختم جنگ بودند، نزدیکتر می ساخت.  سربازان به دهقانان و کارگران پیوسته  و می گفتند:  تزار از بین رفته است؛ و چرا زمین را به  آنهایی نمی دهید که بر روی آن کار میکنند؟!  جکومت موقت مخالف این خواست بود.  در این میان تنها حزبی که از این خواست دهقانان جانبداری میکرد، حزب بلشویک تحت رهبری لنین بزرگ بود.

حکومت موقت کندک های مسلح سوار کوزاک را،  بخاطر سرکوبی دهقانان  به روستا ها  اعزام می داشت.  در شهر ها کارگران ساعات طولانی ای را  در بدل مزد ناچیزی  کارمیکردند.  حکومت موقت زندگی را بر مردم روسیه، بجهنم عریان مبدل ساخته بود. قیمت یک قرص نان سیاه سیلو، نظر به سه سال قبل ( ۱۹۱۴ )  ۳۳۰  درصد  بالا رفته بود؛  نان سفید سیلو ۳۰۰  درصد  قیمت تر شده بود؛  گوشت گاو  ۴۰۰  درصد،  گوشت خوک ۷۷۰  درصد،  ماهی ۷۶۷ درصد،  پنیر ۷۵۴ درصد، تخم مرغ ۴۴۳ درصد  و  شیر ۴۷۱ درصد قیمت تر شده بودند.  در بطن این اوضاع، فعالین بلشویک  فابریکه  به فابریکه  و مزرعه به مزرعه  می رفتند  و با کارگران و  دهقانان  صحبت میکردند.

شب ها هزاران کارگر  و اغلبا با شکم گرسنه،  به سالن هایی که رهبران بلشویک در آنها سخنرانی داشتند، می آمدند و به سخنرانی آنها گوش، و برای قیام آمادگی می گرفتند.

تظاهرات در ماه اپریل  و مه  بالا گرفت و تعداد بیشتری کارگران به صفوف انقلابی ترین حزب، یعنی حزب بلشویک پیوستند. در ماه جون سه چهارم کمیته های اصناف زحمتکش در پتروگراد، به متحدین حزب بلشویک مبدل شدند.  در ماه جولای سال ۱۹۱۷  تعداد عظیمی از کارگران خشمگین، بر دستگاه دولتی حمله کردند  ولی شکست خوردند.این امر خشم دولت موقت را برانگیخت و دستور توقیف لنین را صادر کرد.  لنین بالاجبار  مخفی شد؛  اما صحنه به زودترین فرصت به نفع بلشویک ها  و پرولتاریای روسیه برگشت. در ماه سپتامبر حکومت موقت، فرمان یک حمله بزرگ جنگی را صادر کرد.

بلشویک ها تا کنون در بین سربازان و نیروی دریایی آنقدر نفوذ نداشتند.اغلب فعالین بلشویک را  که بخاطر تبلیغ اهداف حزب و تهییج سربازان  و ملوانان علیه جنگ،  در بارک های نظامی می رفتند، لت و کوب میکردند؛  اکنون شرایط تغییر کرده بودو حزب بلشویک می دانست که  زمان کارکردن در بین سربازان آماده  شده است. دولت موقت نیز از اوضاع بی خبر نبود و برای سرکوب کارگران و زحمتکشان،  بخشی از  راست رو ترین  نیروی نظامی تحت فرمان جنرال کورنیلوف را، به پتروگراد فراخواند.

پتروگراد مهد جنبش پرولتاریای روسیه بود.  کارگران، زحمتکشان و اصناف تحت استثمار و ستم در این شهر نیز،  برای  مقابله با جنرال کورنیلوف  و قصاب هایش آماده نبرد شدند.  آمادگی کارگران مسلح برای نبرد و رویارویی  با دشمن بزدل، ترس و واهمه مرگ را بر دل منشویکها  و اس آر ها چیره  ساخته بود.  دستگاه  سرکوب آنها، قبل از رویارویی از هم پاشیده  و ده ها هزار کارگر مسلح برای  رهایی کارگران انقلابی و فعالین کمونیست، بسوی زندان براه  افتادند؛  آنها دروازه های زندان را درهم کوفته  و رفقای شان را  از زندان آزاد ساختند.

در انتخاباتی که برای رهبری شورا ها  انجام شد، بلشویک ها اکثریت عظیم را در پتروگراد  و ماسکو و سایر مناطق صنعتی  و حومه اینگونه  مناطق بدست آورده،  و کنکره عالی شورا های روسیه را  تشکیل دادند. 

در ماه  اکتبر فرقه ها  و کندک های اردو در جبهه جنگ، یکعده  از سربازان را انتخاب کردند که از جانب تمام سربازان و ملوانان، به شورای پتروگراد بروند؛  سربازان  با پاپوش های پاره  پاره  و بالاپوش های کلان  ولی کهنه  و رنگ و رو رفته شان، در حالیکه  از خزان  و سرمای زودرس  روسیه  می لرزیدند،  به پتروگراد آمدند.  آنها از جانب سربازان  وملوانان روسیه،  به شورا های کارگران و  زحمتکشان یک پیام داشتند که در آن گفته می شد:

"ما از حکومت موقت اطاعت نمیکنیم  و فرمان شورا ها را اجرا خواهیم کرد؛  قدرت را تصرف کنید  و جنگ را خاتمه بدهید!"

در این اوضاع دیگر شک و شبهه ای وجود نداشت که تعیین کننده ترین بخش های جامعه، از بلشویک ها جانبداری میکنند.  اما در همین وقت نیز، ترتسکی و برانوبرژنسکی که روده شان در زیر لحاف تا هنوز به روده  بورژوازی  و نظام کهن بسته بود، کوشش میکردند قیام را سقط جنین کنند.  آنها می گفتند قیام در روسیه،  مخالف گفته های مارکس و انگلس است؛  انقلاب پرولتری باید جهانی باشد  و این انقلاب از اروپا آغاز میشود، نه از روسیه عقبمانده  که تازه سرش را از چپن فئودالیزم بیرون می کشد.

اما رفیق استالین میگفت که، منتظر اروپا نشستن، یک فکر پوسیده است  و به این قسم، دگماتیسم ترتسکی و برانوبرژنسکی را رد میکرد.

بلشویک ها که شعار تمام قدرت  به شورا ها  را بلند کرده بودند،  حوالی ماه اکتبر اعلان کردند که،  شورا ها باید  از کنگره عالی شورا ها  دفاع کنند؛  تا این زمان ملوانان و کارگران ناوگان نیروی دریایی در آب های بالتیک، و کارگرانی که در پتروگراد پل ها را تحت مراقبت و کنترول داشتند،  با سربازان قلعه جات پیتروپاولوس  به بلشویک ها پیوسته بودند.  شب ششم و هفتم نوامبر، کارگران مسلح که بنام " گارد سرخ" یاد می شدند،  یکجا با ملوانان تحت فرمان "کمیته انقلابی نظامی شورا ها"  بحرکت درآمدند.  این نیرو به راحتی دستگاه پست، تلیکمونیکیشن، ایستگاه راه آهن، تأسیسات تولید برق و انرژی  و بانک  دولتی را تصرف کردند.  در همین زمان کشتی جنگی اوروا  Aurora  که در دریای نیوا  Neva  لنگر انداخته بود،  با فیر آتش توپخانه علامه حمله را داد.  با این علامه  هزاران تفنگدار و نیروی گارد سرخ،  به قصر زمستانی اقامتگاه حکومت موقت حمله بردند.

گارد محافظ قصر زمستانی نمی توانست مقاومت کند، و نه مقاومتی انجام داد؛  حکومت موقت اس آر ها و منشویک ها سرنگون گردیده  و در بخش واقعات گذشته ها، وارد شد.  در میان  هیاهوی هزاران تن کارگر، سرباز  و افرادی از ملل تحت ستم که شب را در روی جاده های یخبندان گذرانیده بودند، صدای رهبر کبیر شان از بلندگو بلند شد که میگفت:

 

   " کارگران، دهقانان، سربازان و ملوانان  ما اکنون بلاوقفه بسوی ساختمان سوسیالیزم دست بکار می شویم"

فرمان هایی که حکومت جدید صادر میکرد، در هر بارک نظامی، هر مزرعه و هر فابریکه  مورد گفتگو و جر و بحث قرار می گرفت. به این قسم، حکومت نوینی، برای استقرار نظام نوینی که انسان تحت استثمار و ستم، هزاران سال در انتظار آن به سر می برد، از مادر زاده شد.

رفقا؛

ما کمونیست ها، جهان را با متد دیالکتیک مورد مطالعه قرار میدهیم؛  متد دیالکتیک و دید ماتریالیستی بما میگوید که تغییرات سیاسی در یک کشور،  براساس  شرایط داخلی آن صورت میگیرد، زیرا بورژوازی در داخل مرز هایی که  بنام "مرز های ملی" یاد می شوند،  شرایط خاص سیاسی ــ اقتصادی  ای را بوجود می آورد که با اوضاع بیرون از آن مرز ها متفاوت است.  این شرایط ویژه استثمار، ستم  و غارت را با خصوصیات تولیدی ــ تاریخی اهالی داخل مرزها، پیوند میدهد. به همین دلیل است که اشکال استثمار  و ستم  در هر کشور مختلف است.  این اختلاف تعیین کننده  شکل فعالیت کمونیست ها نیز میباشد.  بهمین دلیل مارکس میگوید که  مهم اینست که درک کرد، بورژوازی  با توده ها چه میکند، نه اینکه توده ها چه میکنند.  از اینجاست که میگوییم، کمونیست ها باید با درک واقعیت های عینی داخل مرزهای ملی،  در صدد انقلاب کردن برآیند  و استراتژی مبارزاتی شان را تعیین کنند، نه بر اساس اوصاع عمومی جهان.  بعبارت دیگر،  تعیین کننده مشی انقلابی کمونیست ها در داخل مرزهای سیاسی یک کشور،  شرایط سیاسی ــ اقتصادی آنجاست،  نه جیز دیگر.  انقلاب کبیر اکتبر،  این حقیقت را به ثبوت رسانید.

از جانب دیگر،  سرمایه داری یک پدیده جهانی است و از همان آوان پیدایش، اشتهای سیری ناپذیر  به توسعه و گسترش بازار  و استثمار  داشته است.  در حال حاضر سرمایه داری انحصاری  و نظام سیاسی آن ( امپریالیزم سرمایه داری )، با نظام اقتصادی و دولت های بر سراقتدار در ممالک تحت ستم، در رابطه قرار دارند. بطور مشخص کمپرادورها  و فئودال ها در ممالک نو مستعمراتی، با سرمایه داری انحصاری  مرتبط بوده  و ناف دول حاکم براین کشور ها، با ناف امپریالیزم گره خورده است.  به این دلیل، کمونیست های یک کشور معین، نمی توانند انقلاب را در کشور شان، بدون در نظرداشت این شرایط  و کمک پرولتاریای بین المللی انجام بدهند.  انقلاب کبیر اکتبر، این حقیقت را نیز به اثبات رسانید.

از اینجا به این نتیجه می رسیم، که تکیه بر اوضاع جهانی و اصل شمردن آن،  برای انقلاب در یک کشور، یک انحراف ایده آلیستی بوده  و تعبیر آن به سیاست، خدمت به بورژوازی میباشد.  همچنین تکیه بر روی انقلاب در یک کشور  و فراموش نمودن انقلاب در ممالک دیگر،  یک اصل بورژوایی است نه کمونیستی، زیرا نه تنها رهایی پرولتاریا در یک کشور، بدون رهایی آن در تمام جهان ممکن نیست، بلکه سرمایه داری در یک کشور  ولو هر قدر هم عقبمانده باشد، جزئی از نظام حاکم بر جهان بحساب رفته و تحت حمایه امپریالیزم سرمایه داری قرار  دارد.  از اینجاست که میگوییم، انترناسیونالیزم پرولتری یک شعار نه، بلکه یک ضرورت عینی انقلاب پرولتری میباشد.

بعد از مرگ مائو تسه دون و انحراف چین،  مائویست های کشور های مختلف و از جمله رفیق سان موگاتاسان از حزب کمونیست سریلانکا، حزب کمونیست پیرو،  حزب کمونیست انقلابی امریکا، حزب کمونیست ترکیه  دست به ابتکار تأسیس "جنبش انقلابی بین المللی"  زدند.  پایه های اساسی تئوریک جنبش انقلابی بین المللی، انترناسیونالیزم پرولتری است.  انترناسیونالیزم پرولتری همانطوری که در بالا به آن اشاره شد، یک ضرورت عینی انقلاب پرولتری میباشد که هیچ کمونیست نمیتواند به آن کم بها بدهد.  اما بدبختانه این اصل کمونیستی در افغانستان، مخفیگاه عناصری که جزء مایه افتراق و فتنه  در صفوف کمونیست ها، چیز دیگری نبوده  و نیستند، گردیده است.

از جانب دیگر، بکرات دیده شده  که افراد معینی تحت نام انترناسیونالیزم پرولتری، مقاصد ناسیونالیستی خود را انجام داده اند. این امر برخلاف اصولیت کمونیزم است.  کمونیست ها عقبماندگی ذهنی و پایین بودن سطح آگاهی و علمی کمونیست های یک کشور عقبمانده را  مورد سو استفاده  قرار نمی دهند؛ آنها افراد خوشبین به کمونیزم  و انقلاب پرولتری را در این کشور ها، به اقمار بی اراده خود تبدیل نمی کنند و از آنها دنباله روان  بیچاره ای که میمون وار اطاعت میکنند، نمی سازند.  کمونیست ها در یک کشور دیگر میروند  و میکوشند مشی کمونیستی را در آنجا برده، و رفقای آنکشور  را در تشکیل حزب شان  و تهیه برنامه  و اساسنامه کمونیستی آنها، کمک کنند؛  منطق ارتباط کمونیستی این نیست که، تا زمانی که شما بدنبال ما می آیید، ما برای شما به تبلیغات دروغین دست می زنیم و بر نواقص شما،  انگشت نمی گذاریم، ولو این نواقص، تا حد انحراف از اصول کمونیزم باشد.  به اینصورت انترناسیونالیزم پرولتری، ناسیونال شئونیسم نیست، و از مداخله مغرضانه بورژوایی مبرا میباشد.  کمونیست ها از انترناسیونالیزم پرولتری  پشتیبانی،  و ناسیونالیزم و آنهم ناسیونالیزم شئونیستی مغرضانه بورؤوایی را  رد میکنند.

اگر بلشویکها درک نمیکردند که شرایط روسیه تعیین کننده است  و شرایط جهانی کمک کننده  و امداد رسان،  انقلاب اکتبر هیچ صورت نمی گرفت،  وهمان گفته ترتسکی و برانوبرژنسکی که شرایط جهانی برای انقلاب تعیین کننده است، در کنگره فیصله می شد و روسیه بی غل و غش، تحت حکمروایی منشویک ها  و اس آر ها  باقی میماند.  لنین و استالین و سایر رهبران بلشویک  به مزدبگیران سازمان های خیریه  انگلو ــ فرنچ مبدل می شدند، و برای اینکه توده های حزبی را بخواب ببرند، بهانه میکردند که از فعالیت در این سازمان ها، برای پیشبرد کارهای حزبی و سازماندهی استفاده میکنند!

موازی به آن،  اگر بلشویک ها عقبماندگی ذهنی کمونیست های ممالک دیگر اروپا را  با همان استهزا  پذیرا می شدند که امروز کمونیست های برخی از ممالک دیگر آسیایی را پذیرایی میکنند، بدون شک که برای بورژوازی و احساس ناسیونالیزم،  حتی در داخل احزاب کمونیست اروپای باختری جاباز میکردند.  در چنین حالتی، انقلاب اکتبر، نه پیروز می شد و نه پیروزی آن اهمیتی داشت.

 رفقا؛

انقلاب کبیر اکتبر، محصول پیوند دیالکتیکی دو فاکتور است.  فاکتور  یا مولفه عینی و مولفه ذهنی.  فاکتور ذهنی آن، حزب پرافتخار بلشویک،  تئوری مارکسیزم  و برنامه درست این حزب میباشد.  کمونیست های روس در روشنایی تئوری مارکسیستی، رشد سرمایه داری و شکست های فئودالیزم را مطالعه و برنامه حزب را نوشتند.  تحت هدایت تئوری، تاکتیک و رهنمایی برنامه، استراتیژی مبارزاتی طبقه کارگر را تعیین کردند.  به اینصورت فاکتور ذهنی را با شرایط عینی جنبش طبقه کارگر پیوند دادند.

برهیچ یک از شما رفقا پوشیده  نیست که حزب بلشویک و رهبر آن  لنین کبیر،  جهت وارد آوردن ضربه نهایی استراتیژیک بر پیکر فرتوت جامعه کهن، در محاسباتش مسایل استراتیژیک زیرین را حساب کرد:

ــ  شرایط انقلابی و پشتیبانی کارگران روسیه از انقلاب،

ــ  حمایه دهقانان فقیر و سایر تهیدستان، زحمتکشان و سربازان از انقلاب و پیوند آنها با طبقه کارگر،

ــ  حمایت اهالی ملل تحت ستم از خواست های انقلاب،

ــ  حمایه زنان از خواست های انقلاب،

ــ  وجود ستاد  پیشآهنگ کارکشته و آبدیده ای مانند حزب بلشویک در رهبری جنبش،

ــ  دشمن ضعیف در دستگاه سیاسی سرمایه داری بی تجربه مسلط بر نظام اقتصادی روسیه،

ــ  ضعف فئودالیزم روسیه  بر اثر خیزشهای  متداوم دهقانان که بعد از سرنگونی تزار به مار سربریده شباهت داشت،

ــ  بی ایمانی منشویک ها  و سوسیالیست های انقلابی که حکومت موقت را تشکیل داده بودند.

این وضع در بطن یک اوضاع خارجی قرار داشت که بنوبه خود، بر انقلاب و تعیین استراتیژی و تاکتیک ان اثر می گذاشت. می دانیم که در ماحول اوضاع داخلی روسیه، جنگ امپریالیستی در جریان بود؛  جنگی که در یک طرف آن آلمان ــ اتریش یعنی آسترو ــ جرمن،  و در جانب دیگر آن  فرانسه و انگلیس یعنی آنگلو ــ فرنچ قرار داشتند.  عمده ترین محور های امپریالیستی درگیر قتل و کشتار یکدیگر بودند و فرصت نداشتند تا به سرکوب انقلاب اکتبر بپردازند.

حزب بلشویک و لنین که وظیفه رهبری استراتیژیک انقلاب را بر عهده داشتند، می دیدند که هم از نظر منطقوی و هم از نظر سیاسی، روسیه ضعیف ترین نقطه دشمن است.  مقاومت و محکمی زنجیر به اندازه محکمی ضعیف ترین حلقه اش میباشد.  باید حلقه ضعیف را مورد حمله قرار داد تا زنجیر را پاره نمود.

در گام دوم، توده های کارگر  و زحمتکش اروپا که بار سنگین جنگ امپریالیستی را حمل میکردند، ضرورت حاکمیت پرولتاریا را با گوشت و پوست شان احساس می نمودند.  توده های خسته و کوفته از بار جنگ، به صلح و آرامش نیازمند بودند  و بدون پرولتاریا که حامل سنگین ترین بار جنگ امپریالیستی بود، هیچ طبقه دیگری نمی توانست به جنگ خاتمه دهد.  لنین و حزب بلشویک تشخیص دادند که صلح طلبی عالیترین نمونه انقلابی بودن در این شرایط میباشد،  در حالیکه صلح طلبی در شرایطی که امپریالیزم به قهر ضد انقلابی توسل می جوید،  و صلح و سازش را موعظه میکند، بمعنی همراهی با غارت و سرکوب امپریالیستی میباشد.

کم نیستند آنهایی که در اوج توحش و بربریت امپریالیزم که خلق های سراسر جهان را با سرب داغ  و تشعشعات رادیو اکتیف تهدید میکند، از صلح و سلم دم می زنند و از خلقهای بپاخاسته میخواهند که بر میز مذاکره با دشمنان شان بنشینند و به انقیاد تن در دهند، بدون آنکه عمده ترین صلح شکن و جنگ افروز زورگو را حتی با اشاره انگشت نشانه گیری کنند.

فاکتور سوم، موجودیت یک جنبش گسترده پرولتری در اروپا بود. بحرانی که از جنگ امپریالیستی بوجود آمده، این جنبش را بیشتر تقویه کرده  و آبدیده ساخته بود.  این جنبش، پرولتاریای روسیه را در چتر حمایت تزلزل ناپذیر قرار می داد.  به اینصورت مشاهده میشود که انقلاب کبیر اکتبر، محصول همکاری دیالکتیکی شرایط داخلی و خارجی است که شرایط انقلاب نامیده میشود.

اگر در حال حاضر به جهان دقیق شویم، می بینیم که شرایط عینی انقلاب برای ممالک مختلف دنیا مختلف میباشد.  برای تمام کشور های تحت ستم، از آغاز پیدایش سرمایه های انحصاری که نظام سیاسی امپریالیستی را بوجود آورده، شرایط عینی انقلاب آماده است، زیرا ستم ملی امپریالیستی و غارت بیرحمانه سرمایه داری،  زندگی را بر اکثریت عظیم اهالی کره زمین غیر قابل تحمل ساخته است. اما دلیل عمده ای که در این ممالک انقلاب صورت نمی گیرد، دو چیز است:

۱ــ آماده نبودن شرایط ذهنی در داخل این ممالک،

۲ــ آماده نبودن شرایط عینی در خارج از آنها.

انقلاب کبیراکتبر به اثبات رسانید که بدون یک حزب کمونیست واقعی که برنامه و اساسنامه واقعا کمونیستی داشته باشد و بدون یک رهبری آگاه و خردمند که قادر به طرح استراتیژی و تاکتیک انقلاب باشد، شرایط ذهنی انقلاب در یک کشور آماده نمیشود.  اینست یکی از دلایل پایه ای که مائوتسه دون میگوید برای انقلاب کردن به حزبی انقلابی نیاز است، بدون یک حزب انقلابی ای که بر اساس تئوری مارکسیسم ــ لنینیسم  و به سبک انقلابی مارکسیستی ــ لنینیستی پایه گذاری شده باشد، نمیتوان طبقه کارگر و توده های وسیع مردم را برای غلبه بر امپریالیزم و سگ های زنجیری اش رهبری کرد. بهمین دلیل وظیفه استراتیژیک هر کمونیست در  شرایط کنونی در افغانستان، کار برای تأسیس یک حزب واقعا کمونیست انقلابی میباشد. بدون کار در این جهت، هر صحبتی از کمونیزم و انقلاب، سخن ملال آور خواهد بود.  برای آنکه مانند عنکبوت سالخورده در امتداد رشته های آرمان ما سرگردان و با احتزاز پود های کهن ذهن ما  در پیرایه های کلیات سرایی و کلیشه گویی غرق نشویم، باید با تمام نیرو برای تأسیس یک حزب کمونیست رزمنده و پیکارجو در افغانستان مبارزه کنیم.

تصور کنید که اگر ما امروز در افغانستان یک حزب کمونیست انقلابی می داشتیم، و این حزب رهبری آگاه می داشت که می توانست لحظات قیام را درک کند و استزاتیژی انقلاب را رهبری نماید،  اکنون فرصت مساعدی برای آغاز جنگ توده ای  بود  زیرا:

ارتجاع حاکم بر ایران مشغول جمع و جور کردن خود علیه زورگویی ها و تهدیدات امپریالیزم امریکا و اروپا میباشد؛  پاکستان درگیر یک جنگ داخلی سهمگینی است که خلاصی از آن در ید قدرتش نیست؛  در افغانستان دولت ضعیف و مزدوری بر سر قدرت است که روحیه اش را حتی در قبال همین مرغ جنگی های طالب و اخوان از دست داده  و از ده ها  در و دروازه  کوشش میکند با آنها سازش کند؛  نیروهای اشغالگر امپریالیست ها حتی قادر به تأمین امنیت خود شان نیستند، چه رسد به امنیت در کل کشور؛  مردم از دست فساد، رشوه ستانی، چور و چپاول، زورگویی و بی امنیتی بستوه آمده اند؛  بیکاری، امراض و فقر  دمار از روزگار مردم درآورده اند؛  بهانه های بازسازی افغانستان نه تنها افشا شده  و مردم به اهدافی که در عقب آنهاست، آهسته آهسته واقف می شوند، بلکه این پیام را به مردم می رساند که " ما شما را فریب داده ایم  و با این ترفند به اشغال کشور تان ادامه میدهیم"؛ ده ها هزار نیروی زورگوی امپریالیست و ارتش مزدور و  نیروی مسلح پولیس قادر به حفظ صلح حتی در داخل شهر ها نیستند؛  زنان در جهنم ستم می سوزند؛ ملل تحت ستم افغانستان از خوف شئونیزم پشتون که با توحش اسلامی طالبان همراه است، با منطق ــ زمین سخت و آسمان دور ــ  به اسارت و زندگی تحت اشغال تن در داده اند؛  مرتجعین میهن فروش جهادی از توده های مردم تجرید گردیده  و خط مرزی بین خلق های افغانستان  و طبقات حاکم هر روز  بازهم رنگ تیره تری بخود میگیرد.

در هیچ کشوری اوضاع عینی برای انقلاب کردن از این بهتر آماده نمی شود.  اما چرا مردم این کشور بپا نمی خیزند  و دندان بر جگر نهاده، وجود متجاوزین اشغالگر امپریالیست را تحمل میکنند؟

بدلیل آنکه ستاد رهبری آگاه  و متعهد به آرمان مردم، در افغانستان وجود ندارد.  این ستاد رهبری عبارتست از حزب پیشآهنگ طبقه کارگر  یا حزب کمونیست افغانستان.  امروز هر کمونیست باید در جهت ایجاد این حزب کار کند و برای تدوین برنامه و اساسنامه آن، سند  و مدرک تئوریک و تحقیقاتی جمع آوری نماید.  هر کمونیست افغانستان باید بداند که برنامه و اساسنامه حزب کمونیست، بازگویی اکسیوم های تئوریک نه، بلکه طرح شاهراهی است که به تغییر مکان سیاسی ــ اقتصادی طبقات جامعه منتهی میشود. برنامه و اساسنامه حرب کمونیست، کار فراست و ابداع نیست، بلکه آنها اسناد علمی بزرگی اند که از تحقیقات گسترده عینی و ذهنی منشاء  میگیرند.  این اولین گام در جهت ایجاد شرایط ذهنی انقلاب میباشد؛  ولی نباید تصور کرد که بعد از تدوین یک برنامه و اساسنامه کمونیستی  و تأسیس حزب کمونیست، شرایط ذهنی فی الفور بوجود می آید.  و نباید تصور کرد که  شرایط ذهنی را با مقاله نویسی، و براین و آن حمله کردن، میتوان بوجود آورد.  مقالات و تبلیغات کمونیستی در ظهور شرایط ذهنی کمک بسزایی دارند؛  ولی باید بین مقالات علمی کمونیستی و اقسانه های سماوار خانه ها فرق گذاشت. بازگویی داستان های هزار و یکشب، شرایط ذهنی انقلاب را ایجاد نمیکند. شرایط ذهنی انقلاب از پیوند دادن شرایط عینی با اصولیت کمونیستی منشاء  میگیرد.  انقلاب کبیر اکتبر نشان داد که چگونه کمونیست های عامل، اینکار را میکنند.  چگونه آنها مارکسیزم را با خواست توده ها پیوند میدهند؛  یا بعبارت دیگر خواست توده ها  را مارکسیستی میسازند.  در تعامل این پروسه یعنی در تفسیر شرایط عینی  و جهت دادن خواست توده هاست که جنبش عینی توده ها، در مسیر ذهنی کمونیستی براه می افتد.  کسی که "عینیاتش" در ماحول NGO   های امپریالیزم  و ارتجاع طواف میکند، چگونه میتواند شرایط ذهنی انقلاب  را بوجود بیاورد؟

انقلاب کبیر اکتبر واهمه و هراس سهمگینی را که امروز بعضی از انقلابیون در انجام انقلاب دارند، رد کرد.  هنگامی که منشویک ها  و اس آر ها، پرولتاریا  و تهیدستان روسیه را  با دسته های سواره  و مسلح کوزاک  به پایین شدن از کوه مجبور میکردند، بلشویک ها آنها را  بسوی بالا شدن بقله کوه  رهنمون می شدند.  مسئله انقلاب، مسئله بالا شدن بقله کوه  است، نه طفره رفتن از آن، به این یا آن بهانه.  هنگامی که انقلاب انجام شد،  روسیه در انزوا قرار داده شده  و تجاوزات امپریالیستی از آبنای بیرنگ تا مرزهای غربی آن آغاز شد.  هیچ کشوری در مجاورت آن، به انقلاب دست نزد،  که کشور شورا ها به آن برای کمک دست دراز کند.  در مرز های روسیه، هیچ جنبش مسلحانه کمونیستی در جریان نبود.  تجربه ای که این شرایط بما کمونیست ها آموخت، اینست که نباید از اوضاعی که انقلاب بوجود می آورد، ترسی داشته باشیم  و به بهانه اینکه اوضاع خارجی آماده نیست، مارش انقلاب را در آستانه پیروزی آن،  فرمان  "ایست"  بدهیم. 

تصور کنید اگر حزب بلشویک به سرنگونی رژیم تزار بسنده میکرد و منافع پرولتاریای روس  و تهیدستان را قربانی ایجاد یک جمهوری دموکراتیک مینمود،  آیا امروز به لنین و حزب کبیر بلشویک کوچکترین ارزشی را قایل می شدیم؟  آیا آنها برای ما اهمیت داشتند؟  نه خیر!

لنین مانند صد ها سوسیال دموکرات دیگر که در ورای سطور و اوراق کتاب ها  خفته، یک نام بی ارزش می بود؛  و حزب بلشویک نیز بیشتر از یک دسته افراد خاصی که منافع پرولتاریا را در آستانه پیروزی ساقط ساخت، چیز دیگری نمی بود.

رفقا؛

همانگونه که ما امروز حادثه افتخار آفرین ۹۰  سال قبل را  در روسیه به قضاوت میگیریم  و با افتخار از ذره  ذره  قهرمانی مردان و زنانی که جهان ما را از غصب کننده های آن بازستاندند،  و درفش داس و چکش طبقه ما را بر یک ششم کره زمین به اهتزاز  درآوردند، یاد میکنیم؛  نسل های آینده از ما یاد خواهند کرد، اما به چه شکلی؟  شکل  و مضمون آنرا  ما تعیین میکنیم:

اگر راه سازش و آشتی را با دشمنان طبقاتی ما در پیش بگیریم، آنها از ما با ننگ و نفرین یاد میکنند؛  ولی اگر راه مبارزه و انقلاب را در پیش بگبریم، آنها از ما با افتخار یاد میکنند.  ما مائویست ها به این اعتقادیم که مارکسیست ـ لنینست ـ مائویست بودن با اعتقاد مذهبی تفاوت دارد. مارکسیست ـ لنینست ـ مائویست فقط کسی است که برای کمونیزم عملا کار میکند و تنها اعتقاد داشتن به مارکسیزم ـ لنینزم ـ مائویزم و عملا شرکت نکردن در فعالیت های انقلابی کمونیستی بمعنی تبدیل کردن مارکسیزم ـ لنینزم ـ مائویزم تا حد اعتقادات مذهبی است. ما در دل ما "کمونیست" نیستیم، بلکه کمونیست بودن را در عمل کمونیستی به اثبات می رسانیم.

 

                                                                          

زنده باد مارکسیزم ــ لنینزم ــ مائویزم!

 

زنده باد انترناسیونالیزم پرولتری!

 

زنده باد جنبش انقلابی بین المللی!

 

مائویست های افغانستان

۱۷  اکتبر ۲۰۰۷