www.baaba.eu

 

 

 

یادی از رفقای شهید

 

 

              نوشته ای از ( ساوو )  

  روشنفکران آگاه و رسالتمند جامعه ما که با درک علمی از مسیر تکاملی تاریخی جامعه انسانی، در پرتو اندیشه های علمی طبقاتی پرولتاریا نقش پیشتاز خود را در امر رهایی انسان از یوغ مناسبات غیرعادلانه استثماری، نیل به آزادی و استقلال واقعی بمفهوم عام آن و شکوفائی جامعه بازی کردند، قصد داشتند برای ایجاد حزب انقلابی بمثابه گردان پیش آهنگ مبارزات طبقاتی پرولتاریا تا رسیدن به جامعه فارغ از طبقات و ستم طبقاتی همه افراد و نهاد های مدعی دفاع از منافع این طبقه را به دور"سازمان انقلابی وطن پرستان واقعی" متحد نمایند. اینها با اعتقاد راسخ به ایدئولوژی مترقی مارکسیسم ـ لنینیسم می خواستند تیوری های علمی آنرا چراغ راهنمای پراتیک اجتماعی مشخص کشور ساخته و در ضمن با مساعی همه جانبه خود تیوری انقلاب افغانستان را بارور سازند.

رفقای عضو این سازمان با کار وپیکار خستگی ناپذیری شب و روز تلاش میکردند تا در راه تحقق آرمان های والای انسانی انقلابی شان از آرزو های زودگذر خرده بورژوایی گذشته، حتی خانه و دیار خود را ترک کرده، لذایذ یک زندگی شهری را تا رسیدن به زندگی واقعا انسانی و عادلانه برای تمام رنجبران و زحمت کشان جامعه کنار گذاشته و بخاطر منافع مردم از آنها احتراز نمایند.

اینها با اندیشه به امرکبیر انقلاب، کوه و کمرو ده و دره های دوردست کشور را جهت آموختن و آموزاندن به مردم، پیاده و با عالمی از مشکلات طی میکردند.

درحالیکه مزدوران بی فرهنگ و غلامان حلقه بگوش سوسیال امپریالیسم روس طبیعتأ اعمال فاشیستی ای را بر مردم تحمیل میکردند و با بیشرمی تمام، بگونه کاملا حیوانی بر نوامیس مردم می تاختند. این دزدان و قطاع الطریقان شرف باخته و نوکران زرخرید ارتجاع  که دستها و دهن های کثیف شان بخون هزارها انسان بیگناه آلوده است حسب فرمان باداران روسی خویش هر بار کوشیده و می کوشند نطفه های اندیشه های انسانی و جوش و خروش انقلابی را خموش سازند تا در سردی و کرختی مردم، این دون صفتان از تازیانه خشم آتشین آنان در امان بمانند.

اهریمنان "خلقی" و پرچمی که با هیچ فضل فروشی حیله گرانه ای نتوانسته اند از ثبت شدن کارنامه های  ننگین سیاه تر از روی سیاه خود در نفرت انگیزترین صفحات تاریخ جلو گیری کنند، میخواستند با وسایل و طرق مختلف مانند توسل به زندانی کردن ها، به جوخه اعدام سپردن ها، به سیاه چال انداختن ها وغیره آتشی را که خود افروخته اند با تلاش مذبوحانه و پاشیدن آب نامردی و نامردمی بر آن، خاموش سازند.

اما آنها باید بدانند که سیر تاریخ نه شوخی برمیدارد و نه مسیر آنرا میتوان با این تقلاهای ابلهانه هرقدر هم با وحشت همراه باشد عوض کرد.

اساسا دولت روسیه شوروی محصول یک استحاله اجتماعی و کودتای درون حزبی میباشد. از دیر زمانی  تولید کوچک کالایی بمثابه بستر رویش خرده بورژوازی و بورژوازی نو ظهور در داخل جامعه از یک سو و خزیدن نمایندگان بورژوازی در درون حزب و ارگان های دولتی از سوی دیگر در راه تکامل بیشتر مناسبات سوسیالیستی موانعی را ایجاد کرده بود و تحقق دیکتاتوری پرولتاریا را سست تر می ساخت. با ظهور چهره های اشراف زادگان فرومایه، کاخ نشینان "نوین" با همکاری دستیاران شیطان صفت خود، در فرصت مساعدی کودتای درون حزبی را عملی کردند. درین کودتا نمایندگان جدید بورژوازی بر رأس حزب و دولت قرار گرفتند و از اینجاست که دیکتاتوری پرولتاریا با دیکتاتوری بورژوازی تعویض شده و همپای آن شعارهای "همزیستی مسالمت آمیز"، "مبارزه طبقاتی مسالمت آمیز"،  "گذار مسالمت آمیز" و "حزب عموم خلقی"، "دولت عموم خلقی"، "دموکراسی همه خلقی" جلب نظر میکند. اما سردمداران جدید کاخ کرملین با آنکه هنوز ماسک سوسیالیستی را بچهره داشتند نمی توانستند که ماهیت خشن امپریالیستی سرمایداری متمرکز دولتی موجوده و دولت مربوط این سرمایه داری انحصاری را کتمان کنند.

ازهمین جاست که ماهیت سوسیال امپریالیستی این دولت تازه بدوران رسیده مردم سایر کشور ها را هم از تعدی و تجاوز به امان نمی ماند. چنانچه مردم ستمدیده و بی دفاع کشورما هم قربانی حرص همین اهریمن بیداد گردیده، نتنها رنج و عذاب ماهیت سوسیال امپریالیستی رژیم تزار های جدید را می کشند، بلکه حتی متحمل ستم عریان سوسیال فاشیستی آنان گردیده بودند.

 این اهریمن بیداد که زمینه نفوذ خود را درین گوشه ای از جهان گسترش داده و ثروت های مادی کشورما را که توسط شاهان و سردمداران قبلی برقبای امپریالیستی آنها اهدا میشد ازکف سرداردیوانه افسارگسیخته برباید و سعی داشت با قبای عاریتی تجدد خواهی و جمهوری بی مهر و نشان داودی، رژیم دودمان در حال سقوط شاهی را از خشم مردم نجات دهد.

 لذا بخاطر کسب سود خویش ظاهرا  بنابر پیوند تباری زمینه فرار شاه و خانواده سلطنتی را مساعد ساخته و داود را با یک کودتای دستوری بر اریکه قدرت نشانیدند. در روزهای نخست از"کودتای سفید" نام برده میشد ولی بعدا ضمن اعلامیه های باند های مزدور و ضد خلقی  پرچم و خلق مشترکا به اعضای فروخته شده خویش دستور میدهند که این عمل را انقلاب 26 سرطان بخوانند و با تائید رژیم داود، کودتا را انقلاب سودا نمایند. اسناد فراوانی درین زمینه و ازین ارگان های جاسوسی بدست مردم ما موجود است. از توپ بوسی، گل پاشی و پای کوبی که این رقاصه های دربارها و باند های مربوط آنان اصلا شرمی ندارند. هم چنان از روی هر رقص میمون وار داود به دهل روسها، خلقی ها و پرچمی ها که به کرسی های دولتی تکیه زده بودند میزان پیروزمندی خود را میسنجیدند. آنان با استفاده از پستهای وزارت، ولایت، ولسوالی و علاقه داری به رشوه ستانی، قاچاقبری، تجاوز به نوامیس خانواده های فقیر و ده ها جنایت دیگر مشغول بودند و در بدل زحمت، رنج و تباهی هرچه بیشتر بینوایان برای خود و خانواده های خویش رفاه، آسایش، بنگله و بارگاه دست و پا میکردند.

 رژیم جمهوری ساخت روس ها بد تر از رژیم منحوس شاهی بود که مردم ما سال ها قبل دیده بودند و لذا به کفن کش قدیم طلب مغفرت میکردند. خشم و کینه مردم روز بروز بیشتر میشد صف رنجبر و دهقان هم که زیر فشاربیشتر قرارگرفته بودند مستحکمتر میگردید. فساد رو به فزونی نهاده و بیکاری درحال صعود بود. اعتصاب و تظاهرات صنفی و اقتصادی در بعضی از فابریکه های تولیدی براه انداخته می شد، نرخ مواد ارتزاقی بالا رفته، کمبود مواد غذایی محسوس بود. بلند رفتن نرخ مواد غذایی وکم بودن معاش علاوه بر آنکه زمینه را برای رشوه ستانی و فساد اداری مساعد میساخت باعث خشونت مامورین پائین رتبه نیز میگردید، که اعتصاب خورد ضابطان میدان هوایی بگرام بصورت نمونه به همین وضعیت واقعی جامعه ارتباط داشت و منتج به اعدام سیصد جوان در یک محاکمه صحرایی سردار داود گردید.

  حال ابتر و پریشان مردم ما زیر فشار شدید اقتصادی روز بروز خرابتر میشد و هر لحظه امکان وقوع انفجاری میرفت. پلان های روی کاغذ داود نتوانست و نمی توانست مانع سیر تکامل جامعه گردد و پلان های رهزنانه روس کم کم داشت به مردم ما روشن تر میگردید.

داود که توسط روس به قدرت رسیده بود از یکطرف با مشاهده نفرت مردم علیه روس ها و از جانب دیگر وضع بحرانی مملکت، خود و دولت اش را در معرض خطر سرنگونی وانهدام حتمی توسط سیل خروشان خشم مردم میدید. لذا با صحنه سازی مسئله پنجشیر را بمیان کشید تا به روس چنان وانمود سازد که غرب وی را تهدید میکند و بنابراین باید موقف بیطرفی اختیار نماید. دولت نابکار داود از آنجا که با کمک های مادی ـ فنی روس نمیتوانست نیازمندی ها و پلان های اجتماعی و اقتصادی خود را بطور مقنع اجرا نماید دست کمک به دول غربی دراز کرد و استعانت خواست. روس چون داود را در حال نوسان بسوی رقبای غربی خویش میدید دست به فعالیت زد و اولین بار توسط یک مزدور مربوط باند ضد "خلق" بنام مرجان وزیر پلان "علی احمد خرم" را ترور کرده و موضوع قتل او را به باند های اخوانی منسوب ساخت تا داود را از خطر جدی و بزرگ اخوانی ها بترساند.

همچنان غرض به صحنه کشیدن مزدوران دیگر پرورش یافته درمکتب"ک.گ.ب." با قتل یکی ازاعضای  باند پرچم یعنی "میر اکبر خیبر" همه مزدوران قلاده قرمز خود را دست آویزی داده و به حرکت وادار ساخت.

جسد کثیف این پولیس جلاد زمان ظاهرشاه و داود را به شانه های "خلقی" ها و پرچمی ها بار کرده شادی وارو قلاده بگردن کشان کشان بدور شهر کابل گردانیدند. داود اعضای باند های مذکور را دستگیر کرده، موضوع را سیاسی و مزدوران اسیر شده را چهره های سرشناس معرفی کرد. بدینترتیب روسها خواستند نوکر اولی خود یعنی داود را با ایادی اش گردن زنند و کودتای ننگین و اسارت بار دیگری را درهفتم ثور 1357 برای بار دوم زیرنام "انقلاب" بر مردم تحمیل کردند که صفحه سیاهی در تاریخ حزن انگیز کشور ماست.

وقتی مسایل اجتماعی را درموجودیت تضاد عمده عصر در وجود یک دولت طبقاتی، بویژه به رأس دولت تلخیص میکنیم قصد نداریم این شخصیتهای کثیف را چنان قدرت هیولایی بدهیم که گویا آنان محرک تاریخ اند. مراد ما از توضیح مطالب گذشته این بود که در وجود "دولت جمهوری" قلابی تضاد عمده نیروهای مولده و مناسبات تولید نیمه فیودالی و مستعمره گره خورده بود که حل آن ازعهده داود و ارباب ستمگرش سوسیال امپریالیسم روس، امپریالیسم جهانی و فیودالیسم بومی با نیرو های ارتجاعی دیگر آن بیرون است.  فقط انقلاب اجتماعی تحت رهبری یک تشکل توانمند سیاسی ـ طبقاتی پرولتری میتواند این تضاد را حل و جامعه را به مراتب عالی تر و تکامل یافته تری سوق دهد.

 تره کی ایجنت روس، چاکر مجید زابلی، دست و پا بوس ظاهرشاه و آستان بوس داود که سوانح سیاه و ننگین وی بارها حتی توسط رفقای پرچمی اش افشا شده است، پس از کودتای سیاه و ننگین هفت ثور در پشت پرده های حریر قصر سلطنتی تاج به سر گذاشت و رسما از طریق وسایل جمعی روسی با القاب سه سطری به جهانیان بحیث رئیس شورای انقلابی و . . . معرفی گردید.

مردم این صحنه را به تکرار دیده اند، با آمدن داود همین رقاصه های دربار ها همینگونه رقصیده بودند. آنان با جلوس تره کی نیز میگساری کردند، پای کوبیدند و به این "کفتار پیر" القابی چون "ناجی"! "نابغه کبیر"، "رهبر خردمند"، "معلم و آموزگار خلق" و غیره دادند  و با شنیدن نام این کودن سفله به پا خاسته ساعت ها چون سگ ها زوزه میکشیدند.

مردم بلا کشیده ما با چشمان متحیر به این دهل زدنها، زوزه کشیدن ها، رقص و پاکوبی ها می نگریستند و از ضیاع وقت گرانبهای شان که صرف اینگونه شادیبازی ها میشد عمیقأ متأثر میشدند. آنان ازعاقبت ملک وبخصوص جوانان شان هراسان تر بودند. تره کی این جانور وحشی سلطنت خویش را با ویرانگری آغاز کرد. وی با طرح فرمان های بی محتوی، پوچ و لایعنی خود تا توانست در عرض یک سال فرمانروایی مزدورانه اش به بدبختی مردم فقیر ما افزود، کشت و خون ریخت، آواره کرد و به زندان ها افگند که بحق میتوان بصورت خلاصه عصر تره کی را با این شعر پروین اعتصامی خلاصه کنیم:

" جز بانگ فتنه هیچ بگوشم نمیرسد       یا حرف سربریدن و یا  پوست کندن  است"   

تطبیق هر فرمان این دجال با هزار ها جنایت همراه بود که می شود در موقع اش آنرا با اعداد و ارقام به خدمت مردم دلیر و ستمدیده خود ارائه کنیم.

حاکمیتی که توسط مردم و موافق به خواسته های آنان بوجود نیاید این حکم تاریخ است که حتما بدست خود مردم سرنگون میشود. اما روس ها با زرنگی رذیلانه ای از این حکم تاریخ سر باز زدند و توسط  نوکران و جواسیس شان کودتا را پشت کودتا در کشور ما پیاده کردند. تره کی این ناجی خردمند! را به اسم "کیش  شخصیت"! و "پدیده منفور" توسط شاگرد وفادارش! حفیظ الله امین بقتل رسانیدند. جنایات و کارنامه های ننگین این چاکر روس که لکه سیاهی برصفحه تاریخ حماسه آفرین کشورما بود عبرت آموزنسل های آینده خواهد بود.

حرکت همچنان ادامه داشت، ما زد و بندهای ایادی و اعمال این نوکران سلطنت را با نیروهای ارتجاعی و امپریالیست های شرق و غرب و سهم گیری باند های خاین "خلق و پرچم" را در تحمیل جنایات آل یحیی بغرض سرکوبی نیروهای مترقی در مد نظر داشتیم. اعمال ضد کمونیستی این دشمنان توده های کارگر و روشنفکران مترقی مدافع پرولتاریا را که با لباس فریبنده "کمونیسم" عملا برای بدنام ساختن ایدئولوژی مترقی دراذهان مردم عقب نگهداشته شده کار میکردند، با دید علمی و واقعبینانه بررسی میکردیم. بالاخره رسیدیم بدانجا که : تره کی کشته شد و کارنامه های سیاه و ننگین اش ثبت گهنامه زمان گردید و مردم اعم از طفل، جوان و پیر این مملکت بر وی و باند سفاکش هر صبح و شام  نفرین نثارکرده و میکنند.  ننگ ونفرین بر تره کی!

  حفیظ الله "امین" شاگرد وفادار تره کی!، دوست دیرینه و نوکر گوش بفرمان روس ها، قومندان سپیده دم انقلاب!!؟ ستاره شرق. . . !! پس از کودتا بگفته خود شان برای سومین بار"انقلاب" کرد و بر تخت شاهی نشست. جشن تاج پوشی حفیظ الله امین نیز درمحفلی از میگساری تجلیل شد که روس ها در زینت دادن آن همانند هر تاجبخشی دیگرخود سهم اصلی و همیشگی را داشتند.

روسها بدین مطلب آشنا بودند و در عمل نیز دریافتند که نمیشود مردم آزاده و رزم جوی افغانستان را بدین سادگی از خود راضی ساخت ولی بیم بمورد ازین داشتند که با ازدیاد فشار انفجار از داخل صورت نگیرد.

لذا شعارهای دروغین "قانونیت، مصئونیت و عدالت"! را توسط امین بالا کشیدند، در نتیجه فقط زندانیان پلچرخی پس از مرگ تره کی جلاد از آزادی نسبی برخوردار شده با هم اجازه صحبت یافتند وکشتارهای دستجمعی مردمان بیگناه مؤقتا کمترشد. امین مزدور، که برای اثبات غلامی خود به ارباب روسی اش از انجام هیچ خوش خدمتی و جنایاتی دریغ نمی کرد همیشه در بیانات پرطمطراق خویش تکرار میکرد که: "روس پرستی جزئی از وطن پرستی است، هر کسی دشمن روس است دشمن ماست."

باوجود تشدید هرچه بیشتر استبداد این ضحاکان، تاریخ همچنان مسیر تکامل خود را طی می کرد و آنان  نمیتوانستند جلو طوفان خشم خلق را که سازندگان واقعی تاریخ اند، بگیرند و فریاد های پرخروش آزادی خواهی آنان کران تا کران کشور حتی کاخ های کرملین و قصرسفید را به لرزه میآورد. البته با تأسف که سود جویی و بهره برداری های سؤ از این قیام های ضد استعماری مردم ما با رویش باند های مزد بگیر اوپراتیفی ـ مذهبی پشاوری و مشهدی آغاز یافت. درست زمانیکه جانیان غارتگری  زیر نام های مختلف، با عناوین گوناگون و چهره های منحوس پوشیده با نقابهایی از ریش و پشم گویی فقط برای اجرای مسابقه وحشت با همکسوتان روسی خود وارد صحنه رقابت شده بودند. این وطنفروشان مزور و ریاکار نیز بدون کم وکاست عین ایجنت های روس بوده و حتی بدتراز آنها عمل کردند. چنانچه مردم ما شاهد صدها وهزار ها وقایع دلخراش و اسفبار توسط این جانیان وابسته به امیران پاکستان نشین و مزدوران استعمار اند.

روس ها از حماسه های تاریخی و قیام های سرتاسری مردم افغانستان برضد دولت استعماری بریتانیا آگاه بودند ولی چشم آز و رقابت تقسیم جهان با دول امپریالیستی آنها را وادار ساخت تا از هرنوع نیرنگ کهنه و نو برای تغییر دادن سرنوشت خود استفاده کنند.

اما باوجود آن دولت دست نشانده آنان از مردم تجرید شده رفت، عساکر و افسران وطنپرست از خدمت به روسها سرباز میزدند، اردوی دولتی به رکود مواجه شده وخود به باری بردوشی اقتصاد علیل روس تبدیل شد. به ادعای امپریالیسم روس دولت مزدور امین خواهان کمک نظامی بیشتری از دوستان روسی خویش گردید. همان بود که سپاه یکصد و بیست هزار نفری از زمین وهوا وارد افغانستان شده و علاوه برآن نفیر جغد شوم در سیاهی شب از رادیوی تاجکستان شوروی به گوش مردم مصیبت دیده ما رسید و یکبار دیگر جلوس شاه شجاع روسی صحنه هجوم انگلیس را بشکل دیگری در تاریخ کشو رما زنده و تکرار کرد.  مرگ بر ببرک وطنفروش!

لحظه یی بعد امین این روس پرست یکه تاز با تمام آستان بوسی هایش از سلطنت خلع و اعلان مردار شدن وی از رادیوی کابل به گوش ها طنین انداخت. امینی را که روز قبل آن با القاب عجیب و غریبی آزین می بستند، امروز نوکر "سی. آی. ای" همدست گلبدین "جلاد یار" وغیره قلمداد میکنند.

تاریخ شوخی بردار نیست، آیا میشود بدین آسانی با سربریدن ها، جشن تخت نشینی ها و یکی دیگری را معرفی کردن ها مردم را فریب داده و ثروت های ملی کشور را دو دسته به روس ها تقدیم کرد؟  ننگ و نفرین برین کودن های خود فروخته!

بدینترتیب ببرک این شاه شجاع روسی رهبر چهارمین مرحله انقلاب! معرفی گردید که پس ازجلوس درین پست باوجودی که تمام اختیارات مملکت را به روس سپرده و خیال خود را راحت ساخته بود ولی تا مرگ خود بیشتر از هر اینکاره دیگری مغضوب حکام کرملین واقع شده و پای میز استنطاق فرا خوانده میشد.

هجوم قشون سرخ روسی بر حریم کشورما یکی از کارنامه های جنایتکاران باند های "خلق ـ پرچم" است. مردم آزاده و قهرمان ما ازین عمل وحشیانه روسها با تنفرعمیق استقبال کرده و با عشق و ایمان به آزادی، اسلحه برداشتند و قیام های سرتاسری را به راه انداختند.

 قیام حماسه آفرین سه حوت، اعتصابات و تظاهرات خونین دختران و پسران مکاتب و پوهنتون ها، بسته شدن دکان ها و مغازه ها، اعتصاب نخوردن شیر روسی در کودکستان ها و غیره، که همه با گلوله جواب داده شد، از دلیری و شهامت مردم ما و از آدم کشی و چپاولگری روس ها و نوکران شان حکایت میکند.

 نمیدانیم جنایات بی سرانجام وطنفروشان باند "ببرک ـ امین ـ تره کی" را ازکجا شروع کنیم. در هر قدمی ازسرزمین ما سر آزاده ای را در دل سیاه زمین مدفون کرده اند، در هرطرف وحشت است وترور، چپاول است وغارتگری، کشتن است و بستن، خلص کلام اسارت است با پی آمدهای طبیعی آن. کلمه ای که برای مردم آزاده ما سخت نفرت انگیز بوده و توسط نوکران روس بر آنان تحمیل شده بود. ببرک وطنفروش به سلسله هزاران جنایت، قساوت و خیانت که بر مردم ما روا داشت، به زنجیرکشیدن های جوانان شهیمی را که روزی چهره اش را در ملاعام بمردم معرفی کرده بودند ادامه داد. از آنجمله است گرفتاری شش نفراز افرادی که عمل تجاوزگرانه روسها را تقبیح و ببرک ـ امین و تره کی را مزدوران جنایتکار تاریخ دانسته، وظیفه تاریخی و انقلابی خود را در امر آزادی، استقلال و تمامیت ارضی کشور ما بنحو شایسته ای انجام میدادند. آری دستگیری شش نفر از اعضای رزمنده و دلیر مربوط "سازمان انقلابی وطنپرستان واقعی" توسط این باند آدمکش و سپس سپردن آنان به جوخه اعدام، نمونه ای از وحشیگری های خود فروختگان شرف باخته و بنده روس بود. ما در زیر جریان و علت گرفتاری این رفقای مبارز را با فشار و شکنجه هایی که تحمل کردند و عکس العمل شان در برابر محاکم روسی بیان میکنیم:

بر حسب تصادف در یکی از روزها چند رفیق همرزم سرسپرده راه مردم بچنگ دژخیمان استبداد افتاد که کارنامه انقلابی آنها زینت بخش تاریخ مبارزات آزادیبخش مردم افغانستان گردید. البته این رفقای پیشرو و پیشگام در نظر و عمل رفقای انقلابی همزنجیر دیگری را نیز در دخمه های زندان با خود داشتند که نمی توانیم از ثبات عقیده و پایمردی آنها در راه تحقق آرمان های مردم به نیکی و وجه شایسته شأن و مقام آنان ستایش نکنیم.

اما خود این رادمردان که خون گرم شان صفحه قرمز دیگری را در گهنامه مبارزات سرخ انقلابی باز می کند، جامه آغشته بخون آنها درفش گلگون مبارزه پیگیر انقلابی بازماندگان این رسم و آئین میگردد. این رفقای همرزم و همسنگران واقعی توده های مردم که روی تصادف درچنگال اهریمن بیدادگر افتادند خود اعضای برجسته و شایسته سازمان انقلابی وطنپرستان واقعی بودند. آنان با دفاعیه های آگنده از احساسات سرشار انقلابی سطور خشک شده کاغذ را آگاهانه با خون خود نشانی کرده و حتی جامه شهادت خود را با زبان سرخ خویش رنگین ساختند. اینها با آمادگی کامل به جانبازی وبدون اعتنایی بهمان جلسه به اصطلاح محکمه "علنی"! دشمن را بازهم رسواتر و بدنام ابدی ساختند.

این رفقا از آرمانهای والای انسانی که درعلم مارکسیسم ـ لنینیسم تبلور یافته است بگونه منطقی و با کمال شهامت دفاع کرده و ابتذالات عظمت طلبانه ابرقدرت روس زیر عنوان سوسیالیسم را به سخریه گرفتند. آنان تکامل انقلابی "شعله جاوید" را همپای روند تکامل جامعه ما چنان در پیرایه علم آراسته و با تیوری های علمی در ساخت این دیوان ساختگی با کلمات شمرده، اعصاب آرام و منطق کوبنده ارائه دادند که قاضی های دستوری را مات و مبهوت ساخت.

اینها خوب میدانستند که صدای حق خواهی و دفاع از حق حاکمیت مردم شان درتالار این محکمه ساختگی محصور نمانده و در طارم افلاک می پیچد و با نعره های رسا و جوش و خروش واقعأ انقلابی چون پتک های مناسب برفرق دشمنان فرود میآید. این رفقا با کرکتر و اوصاف ویژه انقلابی خود سرهای بی مغز و سر نیزه های برده های زبون و گوش بفرمان روس را بسوی زمین خم ساختند؛ اینها بحکم تاریخ و ناموس تکامل از خود گذشتند تا بدیگران درس آزادگی، شهامت و پایداری در راه تحقق عقیده و آرمانهای انقلابی شان داده باشند و هم دشمنان سوگند خورده مردم افغانستان را بفهمانند که، گمان نکنند بیشه های کشورما از وجود شیرمردان خالیست.

   با مقدمه فوق اینک به "محکمه اختصاصی انقلابی" میرویم، که دستگیرشدگان پس از ماه ها شکنجه در نظارت خانه روسها و چاکران شان، در آنجا آورده شده اند. میرویم و گزارش چشم دید خود را از جریان "محاکمه" در زیر به خوانندگان واقعیت بین و انسان های شرافتمند ارائه میداریم:

بیست وسه نفر ازرفقا که قبلأ زندانی شده بودند اینک با اوراق صورت دعوای مرتبه توسط نوکران روس در محکمه اختصاصی انقلابی به صدارت احضار شدند. اطراف محکمه توسط افراد مسلح حفاظت میشد. نفر مؤظف همه را به اتاقی رهنمایی کرد که بیست و سه چوکی در دو طرف میز بزرگ چیده شده بود  و مرد خشن سر و رو تراشیده ای روی چوکی متحرک در عقب آن قرار داشت. دو میز دیگر در دو جناح او با دو نفر ظاهرأ روحانی بر روی آنها دیده میشدند.  پس ازلحظه ای همان نامرد مزدور روس پرونده های ترتیب کرده را که درپهلویش قرار داشت ورق زده اجازه قرائت دفاعیه را به اولین قهرمان مرد باشهامت، سید بشیر "بهمن" دادند. جوانی برومند، روشنفکر متعهد و وفادار به آرمان های طبقاتی پرولتاریا، مجهز و مسلط  بر علم مترقی، سرسپرده راستین راه آزادی انسان، پرورش یافته در مکتب پیکار و فداکاری که تالار محکمه دستوری را با زبان سرخ انقلابی خود به شور و هیجان آورد. بهمن، جوان دلیری که هنوز بیش از سی و پنج بهار زندگی پر از رنج و مشقت خود را نه گذشتانده بود، از جمله چهار مردیست که به تاریخ چهارم سنبله سال 1359 ازخانه ای واقع در شهرکابل توسط عمال بومی دستگاه جهنمی (ک.گ.ب.) دستگیر و زندانی شدند و بعدا  ناجوانمردانه به شهادت رسیدند. او تحصیلات عالی خود را به سویه لیسانس در فاکولته حقوق به پایان رسانید. این یار و یاورمردم که قاطعانه علیه بیدادگری سلطنتی رزمید، از سال1347 به اینطرف بصورت حرفوی درسنگرهای دفاع از حقوق وآزادی های آنان قرارگرفته و در راه محو مناسبات کهنه و فرطوت فیودالی و ستم امپریالیستی بویژه سوسیال امپریالیسم روس با پایمردی و قاطعیت رزمید. نقش وی در تنویر افکار نسل جوان کشور برای ایجاد جامعه نوین، شگوفان و فارغ از بهره کشی انسان توسط انسان فنا ناپذیر است.

 

کمونیست واقعی، مبارز متعهد و فرزند صدیق مردم افغانستان

 

 

 سید بشیر "بهمن" منشی دوم کمیته مرکزی سازمان انقلابی وطن پرستان واقعی

 

بهمن عضو"سازمان جوانان مترقی" و شعله یی دلیری بود که در مقابلش نوکران اجنبی تاب و توان حرف زدن نداشتند. چنانچه روزی "نجیب گاو" رئیس"خاد" ارگان جاسوسی "ک.گ.ب." و بعدأ رئیس"جمهور" روی موضوعی با بهمن جر و بحث نمود. بهمن با استواری  از کلام خود دفاع میکرد و همه محصلین نیز پشتیبان نظر منطقی و موضع عادلانه او بودند، بهمن نجیب "گاو" را بنابر لجاجت اش طوری برزمین زد که پیشانی کثیف وی زمین را بوسیده با چهره خون آلود فرار را بر قرار ترجیح داد.

حالا با دستگیر شدن این جوان در پنجه خونین این نامردان خود فروخته معلوم است که چطور باید از وی انتقام بگیرند و جریان به اصطلاح تحقیق ازین مرد چگونه خواهد بود. بلی پس از گرفتاری او را به اتاقی غرض تحقیق بردند.(اتاق های "تحقیق" دو قسمت دارد، یکی اتاق هائیست که درآن مشاورین و مستنطقین روسی هستند و قسمت دیگر برای استنطاق توسط جلادان بومی آنان). اتاقها خورد اند یک میز، دو چوکی و یک چپرکت در هر اطاق موجود است. درجریان تحقیق از بهمن دروازه ها را از داخل قفل می نمودند. مستنطقی از خود راضی به بازرسی از وی آغازمیکند و با توسل به زور میخواهد مشتی حواله رفیق کند. بهمن که اسمی با مسمایی بود مستنطق را چنان زیر ضربات مشتهای مردانه خود قرار میدهد که بمشکل می تواند از اطاق فرار کند. من لحظه ای که دروازه باز شد دو مستنطق را خون آلود در حالی دیدم که از اطاق خارج میشدند. و همه متهمین در حالیکه دلیری این جوان را تحسین میکردند، نبرد او را و راهش را ستودند.

جریان این تحقیق را نمی توانیم در طی سطوری یا روی صفحه کاغذی خلاصه کنیم. مستبد ترین شاهان و فرمانروایان مانند هیتلر، چنگیز، هلاکو وغیره اعمالی به بیرحمی پرچمی ها و"خلقی ها" انجام نداده اند. در تاریک ترین اعصار توحش و بربریت نیز چنین شکنجه های غیر انسانی را تاریخ به یاد ندارد. بستن متهم برهنه روی میز و لت و کوب توسط کیبلی که هربار مقداری پوست و گوشت را همراه باخود میکند. کندن موی سر، تراشیدن خشک سر و ریش، به برق بستن قسمت های حساس بدن، ناخن کشیدن، مشت و لگد وغیره که فقط یک متهم این جانیان معنی آنرا میداند. درچنین جریانی این نابخردان فرومایه که ناموس خود را در بدل بوتل ودکای روسی میفروشند، زن و خواهر خود را درآغوش ولگردان روسی می اندازند، وقتی در برابر این مرد دلیر قرار گرفتند، از اعمال هیچ نوعی شکنجه وحشیانه بر او دریغ نکردند، بروت هایش را کندند، ولی وی و یارانش با تحمل آنهمه شکنجه ها ایستادگی کردند و لب به سخن نکشودند.

 بهمن در مقابل سوالات این نوکران هر بار میگفت: بلی من بخاطر انسان زحمتکش، بخاطر محومناسبات غیرعادلانه و قرون وسطایی، بخاطر افشای پلان های تجاوزگرانه روسها زیرنقاب کمونیزم، بخاطر پایان دادن به اشغال افغانستان توسط آنان، بخاطر دفاع از مردم بی دفاعی که توسط بمب های روسی بصورت دستجمعی و فامیل وار در خاک و خون کشیده شده و نابود می شوند مبارزه کرده ام. بخاطر افشای جنایات شما وطنفروشان که هم اکنون مست ودکای روسی در مقابل من قرار دارید و مثل سگ میغرید. نتنها حالا بلکه ده سال قبل درمقابل استادان شما نیز رزمیده ام که امروز خود به آن مبارزه من اعتراف کرده و شعله یی بودنم را بنام جرم قید دوسیه نسبتی ام کرده اید. ازکرده ام نادم نیستم، چه تاریخ گواه برحق بودن ما می باشد.

   بهمن و دیگران را پس از ختم جریان سرگیچ کننده به اصطلاح "تحقیق" یکی دو ماهه روانه محکمه فاشیستی روسی و لفظأ "محکمه اختصاصی انقلابی" جهت محاکمه برده بودند، وی در آنجا دفاعیه خود را چنین قرائت کرد:

شما طی ورقی که صورت دعوا نام دارد مرا متهم به این "جرایم" نموده اید:

1ـ عضو برجسته و منشی دوم کمیته مرکزی سازمان انقلابی وطنپرستان واقعی.

2ـ مسئول بخش نظامی.

3ـ داشتن سابقه جرمی آنهم آشوبگری در سال 1347 و محکومیت به ده سال زندان.

4ـ شعله یی سابقه دار، سرسخت و تسلیم ناپذیر.

در مقابل ادعا های خارنوال مربوطه دلایل خویش را ذیلأ قرائت میکنم:

 1ــ منحیث یک جوان، با درک رسالت تاریخی ام در لحظه ای که کشورما توسط قشون اشغالگر سوسیال امپریالیسم روس مورد تجاوز قرار گرفته، بر حریم مقدس آن از سلاح های گرم تخریبی و سلاح های بیولوژیکی ـ کیمیاوی بخاطر کشتار دسته جمعی انسان های بیگناه بیباکانه کار گرفته می شود. با تحلیل از خصلت سوسیال امپریالیستی و سوسیال فاشیستی دولت روس که در تبانی با امپریالیسم آمریکا و سایر دول امپریالیستی، درین مقطع زمانی مبارزه را بمنظور افشای سیاستهای استثماری و استعماری که هدفی جزء غارت منابع مادی کشورما ندارد لازم دانسته ام. ما با تنظیم برنامه عمل متکی براصول انسانی م ـ ل برای ایجاد حزب پیش آهنگ طبقه کارگر کشور واعمار جامعه ّآزاد، مستقل و فارغ از هرنوع ستم امپریالیستی، برای به ثمر رسانیدن انقلاب ملی ـ دموکراتیک مبارزه کرده و باز هم مبارزه خواهیم کرد. هر سازمان، گروه و دسته ای که دارای چنین آرمان باشد نتنها من عضو آن بلکه وفادار و سرسپرده راه آن خواهم بود.

2ــ چون سیاست از اقتصاد ناشی میشود، بناءُِ با درک این مطلب سیاست "شاه دموکرات" را یک سیاست انحرافی استوار بر پایه های اقتصاد کهنه فیودالی بومی میدانستم و نمیتوانستم مانند شما بورژوا زاده های بوروکرات نوکر گوش بفرمان آل یحیی باشم، برعکس برضد آن مبارزه کردم. شما راست گفته اید، که ما وابستگی های باند شما را با ظاهرشاه در آنوقت، توسط جراید "شعله جاوید" بمردم برملا میساختیم، طبعأ در قاموس شما ما آشوبگر بودیم و باید ظاهرشاه، ما و دیگر فرزندان صدیق مردم را میکشت و در زندان به حبس طویل محکوم میکرد. پس ما وظیفه انقلابی و انسانی خود را از آن عصر تا کنون در قبال مردم   انجام داده و باور خود را در عمل ثابت ساخته ایم.

 خوبست که شما خود از وابستگی تان بدولت ظاهرشاه، اعتراف کرده عمل انقلابی ما را برضد ظاهرشاه آشوبگری میدانید، پس چرا از کمونیسم نام میبرید یقینأ شما دشمن کمونیسم هستید.

3ــ در راه رسیدن به آرمان والایی که پسندیده ام به هر پست و وظیفه ای که مفید به انقلاب و مردم بوده نه تنها مسئول و توظیف بوده ام بلکه صادقانه در انجام آن کوشیده ام. شما متوجه عمل خود با شید که با سوار شدن به یک جیپ روسی چه خیانتها که نمیکنید. پس این عکس سیاه خود شماست که در آئینه تماشا میکنید.

4ــ با غرور و افتخار ازینکه شعله یی بوده ام و هستم باید بگویم که نشریه"شعله جاوید"، سازمان وجریان دموکراتیک نوین یگانه افشأ کننده پلانهای ننگین و اسارتبار شما و درهم کوبنده تان در گذشته بود و اکنون نیز پیروان آن بدون وابستگی بدامان اجنبی درقلب توده های ملیونی مردم با قهرمانی در مقابل شما و کلیه منحرفان راست و چپ می ستیزند و در برابر محکمه جنایت کاران سر پرغرور بر زمین خجلت فرو نمی آورند. اگر این اتهامات همه را دلایل الزام مبنی بر مجرم بودن من قبول کرده اید صادقانه باید بگویم جرم ما این است که در جنگ طبقاتی از موضع کارگران و سایر اقشاری که بی رحمانه توسط ستم سوسیال امپریالیسم استثمار می شوند دفاع کرده ایم، با شرف زیسته ایم و سرتعظیم برآستان روس وسایرین نسائیده حلقه ننگین غلامی بگردن نکرده و به مردم خود و تاریخ حماسه آفرین خود اندیشیده ایم. هرچه دلتان می خواهد و هر فرمان که باداران شما دستورداده اند در مورد اجرأ کنید، تاریخی که فرزندان کوه پایه های پرغرور مینویسد در مورد ما قضاوتی غیر ازین مینماید.

مرگ بر روس ها این دشمنان سوسیالیسم و کمونیزم، مرگ بر وطنفروشان خلقی و پرچمی!

سخنان پرصلابت این رفیق که با خون سردی ادا میکرد محکمه را در سکوت قرار داده و افراد مسلح را که سلاح در حال فیر گرفته بودند ساکت و بی حرکت ساخت.

  لحظه ای بعد نوبت به دومین مرد مبارز استاد مسجدی "هدایت" ماستر ریاضی بود که به حیث استاد در دارالمعلمین ها ایفای وظیفه مینمود. این استاد شهیم که شاگردانش سجایای عالی، برخورد انسانی و انقلابی وی را به نیکی یاد میکنند و میستایند، پس از هجوم روسها بر ملک ما ترک وظیفه کرده بصورت حرفوی در صف انقلابیون قرار گرفت. استاد مسجدی مانند سایرمعلمین که زندگی فقیرانه ومعمولی دارند از وضع اقتصادی ساده و ابتدائی برخوردار بود و دورترین فاصله ها را با پای پیاده طی میکرد و ازجمله انقلابیون متعهدی است که پس از شکنجه توسط دژخیمان رژیم و محکمه نمایشی روس ها اعدام شد.

استاد که خود از مؤسسین "سازمان جوانان مترقی" و یکی از شعله یی های قاطع و پیگیر بود، هنگامیکه در آسترالیا مشغول فرا گرفتن آموزش عالی ریاضیات بود با م ـ ل های آندیار عهد اخوت انقلابی استوار ساخته بود. استاد مسجدی دفاعیه خود را به این شعر آغاز کرد.

"من فداکارم و جان باختن آئین منست    خدمت کارگر وبزرگران دین منست"

  شما جناب که در مسند قضأ نشسته و گویا در مورد ما قضاوت میکنید، یقین دارم شما افغان نبوده و فقط با پوشیدن کالای افغانی و ساختن محاکمه فیصله شده شکلأ به سند وطنفروشی خود مهر صحه میگذارید. اگرشما افغان هستید آیا گاهی از خود پرسیده اید که این طیارات غول پیکر و مجهز به سلاحهای عصری جنگی، تخریبی و آدمکش روی چه هدفی در فضای کشورما را پرواز کرده و روزانه دسته دسته و باربار در گردش اند؟ من که افغانم میدانم که این طیارات غول پیکر تجاوزگران روس است که بر حریم کشور ما غرض تکسب نعم مادی مملکت ما، بخاطر سرکوبی مردم وطنپرست و آزاده ما بریختن بمب های آتشزأ، تخریب خانه های فقیرانی که نسبت ضعف اقتصادی و ننگ افغانی، از وطن خود فرار نکرده برعکس با پایمردی بدفاع از آن متوسل میشوند، در پرواز اند. اما شما در برابر پول، عیاشی وشرابخوری لال و کور هستید، پس افغان نبوده و نیستید. فقط ریش و کلای شما افغانی است وعجب! است، من که افغانم درمملکت خودم توسط شما که روس و تجاوزگر هستید و وکلای شما که فقط ریش افغانی دارند، محاکمه میشوم.

  روسیه شوروی کشور سوسیالیستی نبوده بلکه یک ارگان جهنمی و آدمکش است که عملش غارتگری و جهان سوزی میباشد. من بارها گفته ام شوروی یک دولت در لفظ سوسیالیست و درعمل امپریالیست است. لذا بجاست که اصطلاح سوسیال امپریالیسم بر آن گذاشته شده است.

ما از مبارزه مردم قهرمان خود بخاطر آزادی کشور، بخاطر دفع ستم طبقاتی، بخاطر افشای جنایات روس ها و نوکران خلقی و پرچمی شان قاطعانه دفاع کرده و دفاع نیز میکنیم.

 آیا این جرم است که ما از حقوق حقه مردم خود دفاع میکنیم و بمباردمان های وحشت بار و آتش سوزی های کلبه های فقیران و بی نوایان را توسط عساکر اجنبی عمل ضد انسانی و تجاوزگرانه میشماریم؟

 آخر این مردم به چه جرمی در قرأ و قصبات شان مورد تهاجم اردوی اشغالگر ناجوانمردانه هدف گلوله  های آنان قرار گرفته در پهلوی طفل برهنه و عیال گرسنه خود در خون غرق میشوند؟

  جرم ما همین است که از خاک خود، از ثروت های طبیعی کشورخود که مال مشترک مردم ساکن این سرزمین است.

 از طبقات کارگر و دهقان کشور که بیرحمانه استثمار میشوند دفاع کرده ایم. اگر این جرم است که شما میدانید بلی ما کرده ایم. این عمل نیک است، ما وظیفه وطنپرستانه خود را در برابر مردم خود انجام داده، خود را محکوم تاریخ نساخته و ننگ ابدی را مثل شما کمائی نکرده ایم. بلی نتنها منکرآن نیستیم بلکه با افتخارمیگویم که من مربوط سازمان انقلابی وطنپرستان واقعی هستم، شعله یی بودن جرم نیست. این سربلندی و افتخار است که جریان"شعله جاوید" در گذشته با شما رزمیده و اکنون نیز میرزمد. من یک شعله یی متعهد هستم ولی نه وطن فروش و تسلیم طلب. افتخار بر شعله جاوید!

نمیخواهم در برابر محکمه تقلبی، نمایشی و فیصله شده پرحرفی کنم، نترسید و فیصله را قسمی که به شما دستور داده اند اعلام کنید. تاریخ در مورد ما و عمل شما قضاوت خواهد کرد و سنگ و چوب این ملک که خوشبختانه خون ما با تعهدی که کرده ایم برروی آن میریزد از شما و باداران کثیف شما انتقام میگیرد.

مرگ بر سوسیال امپریالیسم روس!

با ختم دفاعیه استاد مسجدی "هدایت" سومین جوان عبداللطیف "محمودی" شروع به قرائت دفاعیه خویش نمود. انجینر عبداللطیف "محمودی" جوان برومند و با متانت، سرسپرده راه انقلاب، وفادار به ایدئولوژی پرولتری، آگاه و مجهز به مارکسیسم ـ لینییسم و از هواداران ثابت قدم شعله جاوید بود. این فرزند شهیم خلق نیز مانند سایرین متهم بجرم عضویت در سازمان "سازمان انقلابی وطنپرستان واقعی" بود. اتهام همه شعله یی بودن، وطن پرست بودن و ضد دولت کارمل روسی بودن بود. وی نیز از جمله چهار رفیقی است که در خانه ای به چنگ پولیس افتاده بعدأ شهید شدند.

 این جوان که هنوز سی و پنج بهار عمرش را سپری نکرده بود، تحصیلات عالی خویش را به سویه ماستر در دانشگاهی درشوروی بسر رسانیده و مدتی را در انستیتوت پولی تخنیک بحیث استاد ایفای وظیفه مینمود. انجینر جوان دفاعیه خویش را با دلیری، رشادت و سربلندی در محضر قضات دستوری چنین قرائت نمود:

 شما جناب قاضی و حاضرین محکمه، آیا همه اتهاماتی که بمن نسبت داده اید همین است که در ورقی بنام صورت دعوی بمن سپرده اید یا مطلب دیگری هم دارید؟

 

 

رفیق کمونیست و انقلابی سر سپرده انجینیر عبدالطیف محمودی، عضو کمیته مرکزی سازمان انقلابی وطن پرستان

 

بلی با تائید از دفاعیه دو رفیق خود که قبلأ شنیدید می افزایم که: "ما تحلیل از جامعه خود داریم که موضع گیری ما بدان مربوط است، حرکت ما علمی و موافق به نبض آموزش مارکسیسم لنینیسم است. ما خواهان جامعه شگوفان و فارغ از بهره کشی بوده و هستیم، مبارزه در این راه سرخط  کار انسانی ماست، آرمان طبقه کارگر و دهقان را اصل اساسی پیوستن بمرام خود میدانیم، جامعه ما جامعه ایست که طبقات مختلف را در خود دارد، شیوه تولید کهنه فیودالی بومی هنوز کاملأ چیده نشده و نطفه های بورژوازی به یاری قشر بروکرات در شهر ها در حال گسترش است. اعمار فابریکه ها توسط دول غربی اقتصاد کشور ما را به رکود مواجه ساخته و سرمایگذاری ها نقش خود را در سیاست خارجی ملک ما بی تأثیر نگذاشته است.

البته این جریان دیالکتیکی بدون اراده انسانها سیر تکاملی خود را طی کرده و حرکت تاریخی را بوجود می آورد. رشد شعور سیاسی درین پروسه نیز با رشد نیروهای مؤلده همراه است، دهقان فقیر مملکت ما، با پیشه وری ورشکست شده که درشهرها کارگر شده اند، شعور کارگری اخذ کرده اند. اکنون کارگر آگاه ما میتواند سیر تکاملی زمان را علمأ بررسی کند و خصلت دولت هایی را که زیر لفظ دوستی به چوشیدن نعمات مادی و پیداوار سرشار معدنی کشور مصروف اند با مرزبندی دقیق دوست و یا دشمن قلمداد کنند.

دولت شوروی برخلاف احکام مارکسیسم لینینیسم، همانند دول غارتگر و امپریالیستی غرب چشم طمع به ثروت های ممالک کوچک چون کشورما دوخته و جنگ های رهزنانه، استیلاگرانه و تجاوزگرانه را در تضاد  با منافع ملی آنان براه انداخته است. در مقابل این جنگ غیرعادلانه مردم با فهم وآگاهی قیام برحق وعادلانه میهنی و ضد امپریالیستی که خلاف نقشه های امپریالیست هاست براه انداخته اند. ما با درک رسالت خود درین لحظات تاریخی میخواستیم به این جنبش نیروی مادی داده با ایجاد حزب رزمنده طبقه کارگر درپرتو جهان بینی علمی، توده های ملیونی را با ستاد رهبری رزمنده پرلتری مجهز سازیم و در پهلوی مسأله ملی نیروهای انقلابی را متوجه دشمن دیگر داخلی یعنی فیودالیسم سازیم که جنبش را به کجراه میبرد. ما حل دموکراتیک مسئله زمین را موافق به ساخت اقتصادی کشور خود جزء انقلاب دانسته و انقلاب این مرحله کشور خود را ملی دموکراتیک میدانیم. دولتمداران کنونی شوروی که در زد و بند با فیودالیسم بومی مردم فقیر وبی نوای ما را تحت ستم قرار داده، با قصاوت و سنگدلی خلاف موازین بشری ازانواع جنایات بر مردم ما دریغ نکرده است. ما از موضع و مبارزه مردم خود بخاطر کسب آزادی دفاع نموده و شوروی سوسیال امپریالیستی را بخاطر جنایات آن در کشور خود محکوم میکنیم. اگر شما ادعای مارکسیستی دارید بفرمائید یکبار به آثارگران بهای مارکسیستی و لینینیستی مراجعه کنید تا بدانید که شما روی چه قوس نزولی انحطاطی و مخالف سمت ویکتوری علم حرکت کرده اید.

معلوم است که شما مخالف علم هستید، از خود اراده ندارید و کشور خود را با همه غنا و فرهنگ درخشان آن به "ودکا" فروخته اید و نشان افتخار وطنفروشی را از برژنف بگردن دارید. باید با چشم بسته بگذارید یورانیوم، طلا، زمرد، لاجورد، آهن، پنبه، نفت، گاز وغیره  توسط باداران تان به سرقت برود و شماغرق نشه ودکا باشید. ما که چنین نکرده ایم و برخلاف این عمل مبارزه کرده ایم یقین کامل داریم غروب زندگی ننگین و تاریخ زده شما را شام سیاه فرا خواهد گرفت و انگاه در طلایه صبح درخشان، اعمال تان در پیش گاه تاریخ قرار داده شده و تا ابد یوغ ننگین غلامی به گردن شما وطنفروشان آویزان خواهد بود. بلی بی هراس و با افتخار میگویم سابقه شعله یی دارم و هنوز هم ادامه دهنده راستین این راه برحق هستم. راه ما برحق است وعمل شما جنایت و وطنفروشی تاریخ قاضی ایست که مرز روشنی بین ما وشما خواهد کشید. از هر قطره خون ما لاله انقلاب میروید!

با ختم دفاعیه انجنیر لطیف نوبت به چهارمین جوان انقلابی یعنی نجیب الله رسید.

نجیب الله که سنی بیش ازسی سال نداشت، مبارزی نستوه وجوان پرکاربود. وی که با تلاش خستگی ناپذیر جهت تحقق امر انقلاب می رزمید، لیسانسه ادبیات دانشگاه کابل بوده و مدتی درلیسه های شهر کابل بحیث معلم ایفای وظیفه کرده بود. گذشته انقلابی اش قابل ستایش است، در کارانقلابی طرفدارجدی نظم و دسپلین بود، بالای مخفی کاری تأکید زیاد مینمود، روحیه از خود گذری و جوانمردی داشت، کار سپرده شده را با رشادت و دلیری انجام میداد. چندین بار غرض انجام کار های انقلابی به دهات دور دست کشور مسافرت کرده و با نتایج مثمر و سازنده ای پیروزمندانه باز گشته بود.

 

 

کمونیست شهیم، انقلابی نستوه و همسنگر توده های مردم، نجیب الله عضو کمیته مرکزی سازمان انقلابی وطن پرستان واقعی

 

نجیب دفاعیه خویش را چنین فرائت کرد:

 بیهراس از اندیشه ای که دارم میگویم شعله یی هستم و در "سازمان انقلابی وطنپرستان وافعی" شامل و کمونیست هستم . این آرمان والا را نه تنها اینکه خود پذیرفته ام بلکه در گسترش آن نیز سعی و مجاهدت کرده ام و بازهم خواهم کرد. جای تأسف است که اکنون پس از پنج ماه درین تالار با یک تعداد افراد بیگناه روبرو می شوم که شما آنان را به ارتباط عضویت در سازمان انقلابی وطنپرستان واقعی پای میز محاکمه کشیده اید. من که عضو سازمان مذکورهستم و نظر به ادعای شما عضو کمیته مرکزی آن وشعله یی سابقه دار نیز میباشم ازآشنایی با آنان چیزی نمیدانم. اگرچه شما درقتل هزارها انسان بیگناه و وطنپرست محکوم خلق افغانستان هستید لذا این نزد شما کاملأ یک عمل عادی روزانه است اما به نظر من به بند بستن چنین افراد با یک اتهام دور از واقعیت عمل ناجوانمردانه است.

ادعای شما بالای من نیز وارد نیست، شما که دم از انقلاب میزنید بفرمائید چه طبقه ای را شما توسط کدام طبقه سرنگون کرده اید؟ غلامی را کشته اید وطوق غلامی و سیاه رویی او را خود بگردن کرده اید، مردم خود را در قید استعمارنو قرارداده و بغیراز ریختن خون، سوختن کلبه وسرپناه آنان، غارت وبی ناموسی، آوارگی هموطنان چیزی دیگری نکرده اید. حرکت ما موافق به موازین علمی است، اگر چنان نیست لطفأ به آثار گران بهای مارکسیستی ـ لنینیستی مراجعه کرده عمل غیر اصولی و تخطی ازمواضع م ـ ل را که من مرتکب شده باشم نشان دهید. چون شما به اصول مارکسیسم ـ لنینیسم آشنایی نداشته و مخالف آن نیز هستید، پس از این محاکمه ها چه سودی حاصل میدارید؟  چرا از اسلاف خود امین ـ تره کی پیروی نمی کنید و بدون محاکمه به کشتن دسته جمعی مخالفین و هموطنان وطنپرست و بیگناه ما اقدام نمیکنید؟

درین جریان قاضی پرسید مگر اعضای حزب دموکراتیک خلق کمونیست نیستند؟

نجیب پرسید: گفتید حزب دموکراتیک خلق؟ من حزبی را به این اسم نشنیده و نمیشناسم، فکر نمیکنم چنین حزبی در افغانستان وجود داشته باشد. اگر منظور شما باند های خلق و پرچم است بلی نتنها من بلکه همه مردم افغانستان اینها را از عمل شان میشناسند. اینها باند های وطنفروش هستند که در طول این سه چهار سال اخیر وظیفه ای بجز کشتار انسان در کشور ما نداشته اند. جرم ما نیز افشای این باندهای وطنفروش و جنایتکار است که شما به نمایندگی از آنها با تفاوت نام قاضی گویا غرض بررسی اعمال ما بدون توجه به عمل غیر انسانی باندهای مذکور ما را به میز محاکمه کشیده اید. راه ما برحق، عمل ما انسانی، گذشته ما انقلابی و آرمان ما مردمی است. هرچه دلتان میخواهد که خواسته و میکنید ولی تقاضای من رهایی فوری افراد بیگناه دستگیر شده میباشد.

بدینترتیب نوبت به پنجمین رفیق انقلابی رسید تا دفاعیه خود را قرائت نماید.

  محمد یونس "زریاب" که مبارزی دلیر و قهرمان، رهرو راه انسانیت، ادیب و نویسنده انقلابی ، مهربان و بشاش بود. این فرزند صدیق مردم، یکبار نیز درعصر زمامداری "امین ـ تره کی" بزندان فاشیستی این نوکران افتیده بود، که با شهامت و روحیه تسلیم ناپذیر مردانه وار با تحمل فشار و شکنجه دستگاه جهنمی لب به سخن نگشوده بدون شناخت از هویت وی این مبارز جوان را رها کرده بودند. زریاب هنگام محاکمه سی وچهار سال عمرش را پشت سر گذاشته بود. وی تحصیلات عالی خود را تا سویه لیسانس در فاکولته ادبیات دانشگاه کابل به اتمام رسانیده، مدتی را بحیث معلم در لیسه های ولایت پروان ایفای وظیفه کرده بود. زریاب زندگی مختصی داشت، وظیفه سربازی حرفوی را در بسر رساندن انقلاب ملی ـ دموکراتیک  کشور برگزیده بود. زریاب از آغازجوانی که هنوز شاگرد مکتب بود به جریان شعله جاوید عشق سرشار و علاقه پرشوری داشت که برمبنای آن بعد ها عضو (س.ج.م.) گردیده و در راه تحقق آرمان های مردمی این سازمان پیگیری و قاطعیت بینظیری داشت.

 


مبارز قهرمان و ادیب انقلابی کمونیست محمد یونس "زریاب" عضو کمیته مرکزی سازمان انقلابی وطن پرستان واقعی

  زریاب جوان حسب تصادف در دهکده ای که مصروف کار انسانی خود بود توسط عمال "خاد" دستگیر گردید. پس از دستگیری با خونسردی خواست از چنگال پولیس فرار کند که مزدوران بر وی فیر کردند و دست چپ او را از سه قسمت شکستند. جریان شکستن دست و شکنجه هایی را که عمال روس بالای دست شکسته اش انجام داده بودند، وی در زندان حکایت میکرد. واقعأ عمل وحشیانه این نوکران کثیف را مستبد ترین سردمداران جهان و درتاریکترین عصری تاریخ بالای انسان انجام نداده اند. اما با آن همه فشاری که بالایش وارد آورده بودند، با ثبات ایستادگی کرده و چیزی نصیب نوکران روس نشد. جرم این فرزند دلیر و انقلابی مردم نیز همان اتهامات بود که بدیگران بسته بودند؛ شعله یی سابقه دار و عضو برجسته سازمان انقلابی وطنپرستان واقعی.

وی که دست چپش فلج بود، در حالیکه دفاعیه خود را در دست راست اش داشت، آنرا چنین قرائت کرد:

"بگفته عالمی اگر بوزینه یی از درختی در جنگل افریقا بر زمین بیافتد و چون از بین اش ببرند حتمأ پای سرف وغریبی درمیان است." جنگ های فعلی هم هدف غارتگری داشته و دول معظم جهان اند که بخاطر حرص و آز شان متوصل به جنگ شده و فکر تقسیم مجدد جهان را بسر می پرورانند. اگر در گوشه ای از جهان آمریکای امپریالیست خلق مظلومی را تحت ستم امپریالیستی میگیرد، سوسیال امپریالیسم روسیه نیز در گوشه دیگر جهان خلق دیگری را به نفاق، برادرکشی، ویرانگری و آتش زدن به هستی یکدیگر وادار میکند. این معادن دست نخورده طلای سفید، لاجورد، زمرد، بیرایت، یورانیم، مس و آهن کشورماست که روسیه را واداشته تا درمقابل دوست آمریکایی خود به تربیه جواسیس واجنتها پرداخته با پیاده کردن کودتا در کودتا بگفته شما انقلابی پس از انقلاب را بوجود آورد. ما درکشورخود اعمال هر دو جناح امپریالیستی را علمأ و عملأ مشاهده میکنیم. رژیم های وابسته گذشته مردم ما را درجهل، خرافات پرستی، نفاق و خانه جنگی مصروف ساخته خود به سؤ استفاده و بهره کشی مشغول بودند. امروز نیز در مقابل تجاوز گری و لشکر کشی روس، باز هم از صداقت، بیسوادی و حس وطندوستی آنان استفاده سؤ نموده و دوستان فیودال خود را در دهات بخاطر قتل هزاران جوان انقلابی مسلح ساخته اند و دارند اعمال بیشرمانه تری را انجام میدهند.

طبقه کارگر و دهقان ما بحیث نیروی بالنده میدانستند که قیام آنان تعیین کننده است تا به غارتگری و بهره کشی استثمار گرانه و استعماری خاتمه دهد، اما بورژوا دموکرات های شهرنشین و ژنرال زاده ها درک دیگری از اوضاع و شرایط  داشتند.

شما با توسل به شعارها و عناوین فریبنده کارگر و دهقان تا توانستید سد راه تکامل گردیدید، چنانچه جریان محاکمه ما بعلت شناخت و افشای این دسیسه سازیهای سوسیال امپریالیستی و ارتجاعی شما بوسیله رفقای ماست. جنگ در افغانستان تحمیل شده و امپریالیستی است، قیام مردم تجاوز شکن و آزاده ما عادلانه و برحق است. "سازمان انقلابی وطنپرستان واقعی" با درک واقعیت های عینی جامعه بسوی حقیقت شتافته دارای رهنمود علمی م ـ ل بوده و راه انسانی آن راه رهایی توده های کارگر از چنگال سرمایه است.

من عاقلانه و شعوری در پذیرفتن این راه انقلابی نقش خود را ایفا کرده ام و "جریان شعله جاوید" از بدو تشکیل تا کنون در افشای چهره سیاه و اهداف وطن فروشانه شما سهم ارجمندی داشته است. همچنان تاریخ رسالت برملا ساختن تخطی و خیانت شما به مارکسیسم ـ لنینیسم را نیز بر دوش همین جریان گذاشته بود که آنرا نیز بنحو شایسته ای انجام داده و درین رابطه کارنامه های درخشان انقلابی دارد و من خوشبختانه از همان آوان تأسیس آن تا کنون بمنظور رسیدن به همین آرمان والای خویش، درصف مقدم این نبرد قرار گرفته بودم. ازموقف سیاسی ـ اقتصادی خود دفاع کرده و قاطعانه دفاع میکنیم. راه ما راه برحق و عمل ما انسانی است. اجازه دهید از برخورد رفقای شما که درجریان به اصطلاح "تحقیق" بالای ما عملی کرده اند نیز یاد آوری نمایم، گرچه میدانم همه پرورش یافته یک مکتب هستید.

نمیدانم به چه علت و جرمی از خانه مسکونی ام گرفتار و به محلی که میخواستند انتقالم دادند. چون دانستم درچنگال آدمهای کوری افتاده ام که ممکن نیست از دست شان نجات یابم، خواستم به خواهر زاده ام که در چند قدمی من قرار داشت بگویم دیگر به عقب من مراجعه نکنید.  چند قدمی نرفته بودم که رفقای تان بالایم شلیک کردند و دستم را که شما اکنون میبینید شکستانده و بالاخره فلج ساختند. پس از فیر در حالیکه شدیدأ خون ضایع میکردم و درد جانکاهی را متحمل میشدم، مرا به ولایت بردند. منشی کمیته ولایتی در حالیکه قاه قاه میخندید گفت: ظاهر شاه به شکارچی میگفت مرغ را به بالش بزن که طوقک آنرا ببینیم. حال خود قضاوت کنید که شما و ظاهرشاه چه تفاوت دارید؟ اگر او بال مرغ را می شکست شما دست انسان را می شکنید تا از اندیشه اش که زیبا ترین قسمت وجودش است آگاه شوید.

میدانم حکایت من نزد شما بیتفاوت است چه شما و رفقای تان روزانه هزار ها جنایت بدتر ازین را شنیده، دیده و مرتکب شده اید. شما افغان نیستید، وجدان شما مرده است، قضاوت کرده نمیتوانید، اما تاریخ قاضی قهار خواهد بود.

پس از ختم دفاعیه زریاب شیرعلم دفاعیه خود را قرائت کرد. شیرعلم شیرمرد دلیر، انقلابی متعهد، جوان خلیق و مهربان، انسانی خوش قریحه، مبارزی راستین آئین پرولتری وشعله یی ییگیر بود. شیرعلم جوانی بود بیست و هشت ساله که غنچه آرزوهایش در جوانی پرپر شد، چه وی در راهی که تعهد سپرده بود قهرمانانه جان داد. شیرعلم تحصیلات عالی خود را در انستیتوت  اداری صنعت به پایا ن رسانیده در فابریکه کود کیمیاوی بحیث مامور ایفای وظیفه میکرد. ازشهامت و دلیری وی کارکنان آن مؤسسه خاطره های ماندگاری دارند. این جوان رسالتمند و شهیم که از خانواده فقیری برخاسته بود در دوره تحصیل، خود مصارف خانواده فقیرش را با سگرت فروشی تأمین میکرد و در دوران ماموریت نیز روز های رخصتی مزدوری میکرد. شیرعلم به آرامی و با بی اعتنائی کامل نسبت به محضر دادگاه کذایی و نمایشی اهریمنان روسی دفاعیه خود را قرائت میکرد.

اتهامی که به شیرعلم میبستند نیز مانند دیگران عبارت بود از:عضو سابقه دار شعله جاوید وعضو برجسته سازمان انقلابی وطنپرستان واقعی. او دفاعیه خویش را چنین آغاز کرد:

اتهام شما بالایم مبنی بر اینکه عضو جریان شعله جاوید بوده ام وارد است. اما خوب است سابقه جاسوسی، دزدی، چاکری، بدترازهمه وطنفروشی ندارم، خوب است به بی ناموسی منسوب نیستم، چند روزی مکتب خوانده از فرآورده های علم برخوردارم و گفته ام و میگویم که دائمأ و از دل وجان به انسان خدمت میکنم. آیا داشتن ایدئالی در اندیشه آنهم بخاطر خدمت گذاری به انسان ستمکش بخاطر رهائی و آزادی جرم است؟ در هر گروه افرادی که صداقت، فداکاری، مردم دوستی و ایجاد جامعه بی طبقه آرمان شان میباشد و عملأ در کارزار هستی میرزمند،بالای نعمات مادی زود گذر وغرایز حیوانی پای میگذارند، ازعیاشی، فحاشی، بیناموسی و وطنفروشی با تقوای سیاسی می پرهیزند، شامل شدن جرم است؟

من با کمال میل و افتخار حاضرم در هر گروه وسازمانی که دارای این خصایل نیکو باشند صادقانه عضو  باشم. اینکه شما چه اسم و رسمی بر ایشان می نهید مربوط به عینک سیاه روسی شماست. درست است که شما نسبت درک نادرست تان ازعلم م ـ ل به ما مهرهایی را که باداران شما تهیه دیده اند زده و سخنان پوچ و بی اساس آنها را طوطی و ار و لاشعوری تکرار میکنید. ما از جمله آن افرادی که شما به اسم "اشرار" یاد میکنید نیستیم ، حلقه ننگ و غلامی بگردن نداریم، جنایت جنایت است و مورد نکوهش ماست از جانب هر کسی که باشد.

ما درمقابل فیودالیزم بومی که قیام میهنی مردم ما را از داخل مطابق به منافع استثماری خویش مهار میکند و با دولت دست نشانده نیز از طریق"جبهه پدر وطن" در تبانیست طرح وحدت نریخته و نمیریزیم. رهایی مردم افغانستان را از قید مناسبات کهنه فیودالی، نیمه فیودالی، استعماری و استثماری توسط نیروی پرتوان خود همین مردم و بدون مداخله دیگران می خواهم. در برآورده ساختن این مأمول به منظور بسیج توده ها بدور گردان مرکزی رهبری کننده آنان یعنی "حزب پیش آهنگ طبقه کارگر" از هیچ گونه تلاشی دریغ نورزیده ایم. رفقای ما هر یک دلایل خود را دال بر صحه گذاشتن بر راه مقدس ما در طی اوراق دفاعیه های خویش قرائت کردند که بیانگر انتخاب راه انسانی ماست. اینکه رفقای شهیم دیگرما اعم از زن و مرد چطور از آرمانهای والای انسانی خود دفاع کرده و دادگاه ساختگی را به یک فضای پرشور انقلابی مبدل ساختند، خاطره فراموش ناشدنی و گران بهایی را در من بجا گذاشته است.

داشتن عشق و علاقه هر کدام ازین رفقا به من جرأت میداد و میدهد که بگویم اینها فرزندان راستین انقلابی آنانی بوده اند که با خون پاک خود از هر وجب این سرزمین دفاع کرده و در راه عقیده خویش جان سپرده اند. آنهایی که هنوز در قید حیات و در دخمه های تاریک زندان اسیر اند با شهامت خود زندان را به یک پرورشگاه آرزوهای انسانی مبدل ساخته و در راه تحقق آرمان های انقلابی خود شب و روز کار و پیکار مینمایند.

و درفرجام این حماسه ماندگار خون پاک این رزمندگان نستوه نیز همانند خون هزاران آزادیخواه شرافتمند دیگر دامن جلادان شرف باخته اجیر روس را گرفت. آری این جاودانگان سرفراز تاریخ مقاومت آزادی بخش مردم ما را مولودات کثیف سرطانی "ک.گ.ب." در 12 سرطان سال 1360 با خیال خام خالی شدن سنگرهای نبرد ضد اشغالگران وحشی و مزدوران بومی شان به جوخه های اعدام سپردند.   

ما درحالیکه بروان این شهدای خردمند، مبارز و انقلابی درود می فرستیم  ثبات عقیده، شهامت و پایمردی زندانیان کمونست را در راه رسیدن به آرمان های انسانی شان تمجید وستایش میکنیم. تجدید عهد مینائیم که تا آخرین رمق زندگی از راه سرخ و افتخار آفرین این رزمندگان دوران ساز بر نگردیم. 

 

ـ جاوید باد خاطره تابناک شهدای راه انقلاب!

ـ پیروز باد پیکار پایدار و مقاومت دلاورانه آزادیخواهان دربند!

                         20ـ8ـ1982

سازمان انقلابی وطنپرستان واقعی (ساوو)