www.baaba.eu

 

 

 

 

فریاد دموکراسی

 

( ۳ )

 

    نوشته:  پوینده

 

وضع در دول متروپول سرمایه داری

دقت انقلابی است تا به هیاهو  و ولوله دموکراسی لیبرال سرمایه داری جهانی تمکین ننماییم و در بحبوحه آن، به واقعیت دردناک دول متروپول سرمایه داری که همه لاف و پتاق براه انداخته "کمونیسم"  مرده و عصر دموکراسی لیبرال سرمایه داری به درخشیدن آغازیده  و گویا پیام آور آرمان آزادی  برای بشریت است!  فریب نخوریم.

 اینکه جهان در چنگال مناسبات تولید اجتماعی سرمایه داری در چه بن بستی گیر کرده ، حد اقل از خلال واقعیت های امروزی سرمایه داری جهانی که غره بدین است، جنگ سرد  بین دموکراسی و "کمونیسم"  که در واقع سرمایه داری بوروکراتیک تیپ نو است، بنفع  دموکراسی و مرگ "کمونیسم" انجامیده، مبرهن میشود، سرمایه داری انحصاری دولتی در حال احتضار است، و در اصل بر این جانکندن خود شادی می کند.

همین اکنون که جناح دموکرات ها در قصر سفید پس از دوازده سال دولتمداری جمهوریت خواه ها  لنگر انداخته اند، معترفند که در چنگال بیرحم ورشکستگی ( بخوان بحران عمیق سرمایه داری ) گرفنارند؛ کلنتون ظاهرا جوان سن، مدعی است که براین بحران از طریق عوامل فرعی، طور مثال تنقیص کسر بودجه، کاهش مصارف دولتی و ازدیاد بار مالیات غلبه حاصل میکند، و در این تلاش خود تا حال که شش ماه از عمر دولتمداریش میگذرد، هنوز در تئوری قادر نشده ، همقطاران دموکراتش را که در هر دو مجلس اکثریت دارد، به طرفداری پلان خود جلب کند. 

یکی از اقتصاددان های امریکایی می گوید که "ما بدین سرنوشت یکشبه گرفتار نیامده ایم و نمی توانیم یکشبه از آن بدر آییم" . او دیگر درک نمی کند که در موجودیت نظام آدمخوار سرمایه داری، هر قدر ناله و فریاد دموکراسی به آسمانها بلند شود و گوشها را مزاحمت کند، چون بحران اضافه تولید سرمایه داری است، که در قطب دیگرش فقر را متراکم ساخته و قدرت خرید ملیارد ها انسان را مورد سوال جدی قرار میدهد، راه فرار از این بن بست وجود ندارد، الا از طریق تغییر بنیادی کیفی جامعه، یعنی انقلاب اجتماعی.

بگفته یکی از این علما، ازیاد بار مالیات تهی ساختن جیب های مالیات دهدگان ــ کارگران و  زحتکشان ــ  است  که خود به فقر توده های مردم میافزاید و بار بحران را سنگین تر می سازد.

 دیگری می نویسد:  در کوتاه  مدت، این نسخه، اقتصاد را بطی می سازد  وغیره.

و اما قضیه در اروپای سرمایه داری بکدام منوال است؟  چهار سال میشود که دیوار برلین وجود ندارد.  در آغاز سقوط این دیوار زمامداران آلمان غرب مدعی بودند که عصر آزادی و شگوفایی شروع شده و بزبان دیگر سرمایه داری را ستایش میکردند.  ولی منطقه به بحران بی نظیری پس از جنگ جهانی دوم گرفتار است.

سردمداران دول متروپول سرمایه داری اروپا، هرگز بدین فکر نیستند که علت اصلی این رکود، انحطاط ( در اصل بحران ) سقوط دیوار برلین و یکجا شدن دو آلمان نبوده، بلکه خود نظام سرمایه داریست که در راه تکامل بیشتر نیرو های مولده سد شده است.

از اینکه کاسه و کوزه را بسر سیل مهاجرت از اروپای شرقی به کشور های پیشرفته اروپای غربی می شکنانند و ادعا میکنند که در آن کشور ها، خشونت و موج ناسیونالیزم، افراد را مجبور به فرار  می کند؛  و یا در خود این کشور های متروپول سرمایه داری، موجودیت مهاجرین از کشور های مختلف جهان را بهانه قرار داده و امواج تندخیز نازیسم، فاشیسم و تبعیض نژادی را به پای این مهاجرت به اصطلاح بی بند و بار می شکنند.

در آلمان، فرانسه و دنمارک خشونت فاشیستی مال و جان مهاجرین در واقع بیگناه را که با نیروی کار ارزان خود بازهم رمقی در این اقتصاد کساد سرمایه داری دمیده  و سرمایه را چاق تر ساخته اند، تهدید میکند و قتل عده ای را هم سبب شده است.

اروپایی که باری در بازار مشترکش شش عضو را گرد هم آورده بود  و الحال در جامعه اروپایی  ۱۲  عضو دارد، بفکر اینکه در سایه دموکراسی بورژوازی اش اروپای واحد با پول واحد، پارلمان و قدرت دفاعی واحد بمیان می آورد، در چنگال بحران، اعضای به اصطلاح دوست همدیگر، در سر کسب غنایم، بدور از جهان موجود گردن یکدیگر را می شکنند و در ظاهر و باطن بمبارزه  رقابتی به چشم یکدیگر خاک می پاشند.

در واقعیت ترس و بی اطمینانی ای در اروپا چشم و روح باشندگان آن قاره را فراگرفته و دیگر امید آتی را از شگوفایی نظام سرمایه داری ربوده است.  همین اکنون باشندگان این قاره  می بینند که از  NATO ،  این به اصطلاح حامی امنیت اروپا، هیچ کاری ساخته نیست، وقتی جنگ شانزده ماهه نشنالیست های سرب بوسنی را تماشا می کنند که تقریبا ۷۰  درصد بوسنیا هرسی گوینیا را تصرف کرده  و بفکر رسیدن  به "صربیا کبیر"  است.  

کوتاه فکرانی در همین گیر و دار به ریشه این بحران توجه نکرده  و رویداد های نشنالیستی فاشیستی و تبعیض نژادی را خطای لیدر ها و رهبر های امروزی  و دیروزی خود میدانند و توجه نمی کنند که این بحران های سیاسی ــ اجتماعی خود زاده  و معلول همان بحران اقتصادی سرمایه داری است که دیگر توان "دموکراسی لیبرال"  را هم از وی می رباید.  و همین امواج تروریستی، انارشیستی را  در معرض تماشا قرار میدهد.

وقتی کسی بگوید که یکجا شدن دو آلمان در اکتوبر ۱۹۹۰ تابستان یک عصر طلایی را بشارت میدهد، اکثر از ناظران واقعیات دردناک، بدان بدیده  شک و تردید  می بینند و یا با یک پوزخند ملیح میگویند، سالی که نکوست، از بهارش پیداست.

حال دیگر از بریتانیا تا ایتالیا، رأی دهندگان اعتماد خود را بوحدت اروپای به اصطلاح دموکرات از دست داده و بخوبی میدانند که در طول اینقدر مدتی که فریاد های میان تهی در باره جامعه واحد اروپایی براه انداخته شده ، هیچکدام مسئله حیاتی ای که به آینده اروپا متعلق است، راه حل پیدا نکرده است.

برخی از افراد کوتاه فکر و قصیرالبصر چنین فکر میکنند که رهبران فساد پیشه آنها، که در این اواخر در بسیاری ار کشور های سرمایه داری، پرده از روی آلودگی و فساد شان برداشته شده،  علت بدبختی و کساد اقتصادی شان بوده است.  اینها فراموش میکنند که فساد با نظام اجتماعی سرمایه داری رابطه صمیمی دارد  و بگیر و بستان،  خود رونق بازار سرمایه داری  است که در امور اداری هم  رشوه  و اختلاس  و تحفه و هدایا  و پیشکش های دیگر باب روز است.

دیپلومات های اضلاع متحده امریکا که در ظاهر دوستان صمیمی دول متروپول سرمایه داری اند، و در واقع رقیبان بازار به اصطلاح آزاد یا انحصاری همدیگر، می گویند دیده میشود اروپا بسوی یک نوع نشنالیسم  خودخواهانه روان است، که جامعه اروپایی خواهان از بین بردن آن بود.

برخی از اروپایی ها معتقدند که کشور های شان بسوی رقابت نشنالیستی در حرکتند، آن نوع رقابت نشنالیستی که در بالقانات جنگ اول جهانی را در  داد  و به ظهور نازیسم منجر گردید.  کاش اینها درک میکردند که نظام انسان خوار سرمایه داری علت بروز جنگ دوم جهانی بوده  و اینک در عمق فاجعه آمیز بحرانش، دارد جنگ سوم جهانی را هم تدارک می بیند.

با عطف توجه به همین جامعه واحد اروپایی، وقتی این مطلب درک گردد که سیستم تولید سرمایه داری  در عرصه جهانی هم بصورت موزون رشد نمی کند، دیده میشود که این رقبای دوازده دولت که ظاهرا دوست  و متحد هم اند، در راه رسیدن به ترویج یک سکه واحد، منافع خودی کشوری شان یا بهتر گفته شود، انحصارات بزرگ را که سرمایه مالی در آن سیادت دارد، از نظر دور نمیدارند  و در وحدت، مبارزه رقابیتی را که اصل است، فراموش نمیکنند.

بانک مرکزی آلمان  Deutsche Bundesbank  نرخ ربح بانکی خود را کاهش نداد تا از خلال آن رمقی در کالبد اسعار دول دیگر عضو مشترک این جامعه بدمد،  ولو در ظاهر اعلان کرد که در پشتیبانی و تقویه فرانک فرانسوی می برآید.

Jürgen Kendler  یکی از مشاورین ناظم بانک میگوید " ما شاید از این بحران بیرون آییم" . " اما ما با واقعیتی روبرو ایم که دیگر اشیا هیچگاهی دوباره  بهمان خوبی نمی باشند که بودند".

اعتراف صریح که سرمایه داری دیگر رونق گذشته را از دست داده و در حال بیماری و نزع قرار  دارد.  این آقا اعتراف میکند: " ما بهای از خود رضائیت، حتی غرور خود را می پردازیم که معتقد بودیم شگوفایی ما مداوم است."   به زبان دیگر او اظهار میدارد که دیگر از شگوفایی خبری در میان نیست  و ابرهای تیره  ناامیدی  فضای حیات اقتصادی کشور را پوشانده است، یعنی دموکراسی از پا فتاده است.

در ماه جون ۱۹۹۳ کنفرانس جهانی اقتصاد در جینیوا، که وضع تجارت جهانی را بررسی میکرد، راپور داد که جرمنی  در ظرف یکسال از درجه دوم ( در عقب جاپان ) به درجه پنجم رقابت تنزل کرده است.  اضلاع متحده  در جای دوم رقبا قرار گرفته است!

شتوتگارت  با ۶۰۰۰۰۰  نفوسش که با درآمد سالانه فی سرش در سالهای  ۱۹۷۰ و  ۱۹۸۰ که در هر سال  روبه  ازدیاد بود، می نازید،  از سال  ۱۹۹۱، درآمد متوسطش مانند بقیه آلمان رو به کاهش است.  کمپنی های معروف جهانی آلمان  از قبیل مرسدس بنز، Porsche Bosch Electronic    نیروی کار خود را برای بار اول پس از سال  ۱۹۴۵  کاهش داده اند.

با وجود آگاهی فعلی فدراسیون صنعتی آلمان که عنقریب  ۸۰۰۰۰۰  وظایف کارگاهی  Factory  از بین برود، زیرا مخارج تولیدش طاقت فرساست، اتحادیه های کارگری کمتر متمایل به نشاندادن گذشت اند.

مرسدس بنز از رقیب سرسخت خود  BMW  متابعت کرده، فیصله نمود تا  دستگاه موتر سازی را  در اضلاع متحده امریکا بسازد که در سال  ۱۹۹۷ شروع بکار میکند. طبق پلان  از  ۶۰۰۰۰  تا  ۸۰۰۰۰  موتر در سال تولید کند که دوسوم آن صادر شود.

در زمان حال سرمایه داری جاپان در بین رقبایش سر و گردن فراز تر دارد و در مرتبت اول قرار گرفته است. جاپان که در دهه  هفتاد  با انقلاب انفورماتیک خود  سر تفاخر را  به آسمان می سایید . مدعی بود که  رمز تکامل را در دست دارد و با مغز الکترونیک، انکشاف میکرو پرسستور ها،  دیگر  در راه رشد نیروهای مولده ( ... )  نمی خورد، فراموش کرده بود  و میکند، که خود مالکیت خصوصی بر وسایل تولید، در واقع سرمایه،  پاگیر رشد بیشتر نیروهای  مولده و تکامل جامعه به پیش است.  اینکه در اضلاع متحده امریکا از نیروی اقتصادی  و امتیاز صنعتی جاپان هراسی وجود دارد، بدین معنی نیست که سرمایه داری انحصاری دولتی، بدون بحران اضافه تولید این سیستم طی طریق کند. این درست است که بحران موجود در امریکا،  اضلاع متحده امریکا را از جاپان  عقب تر نگهداشته  و وضع او  رو بوخامت میرود.

اما واقعیت بیان میدارد که در حال جاپان هم از نظر  اقتصادی  رو به صعود نه، بلکه در چنکال بحران، رو به سقوط است.  در اگست گذشته ۱۹۹۲ شاخص         Nikkeiبه  ۹ ۰ ۳ ، ۴ ۱  تنزل کرده یعنی  ۶۰ درصد  پایانتر از  روز  اخیر سال  ۱۹۸۹. این شاخص معادل است به سقوط   Dow  در حدود  ۰۰ ۳ ، ۱  .

کمپنی های جاپانی،  بشمول صادر کنندگان  موتر های و آلات الکترونیک برای سومین سال متواتر، از درآمد مغتنم خود بازمانده  و در حالت سقوط قرار  دارند.  این امریست که پس از سال ۱۹۴۵ اولین بار مشاهده میگردد.  Nissan   ۳۰۰۰  مستخدم خود را از کار خارج کرده  و کمپنی الکترونیک  JVC   ۴۰۰۰  مستخدم را جواب داده است.

اگست گذشته (  سال ۱۹۹۲ )  برای اینکه از سقوط سرمایه گذاری های  کمپنی های متعدد جلوگیری کند، وزارت مالیه جاپان یک پاکت تقاوی ( پشتیبانی )  ۷ ، ۱۰  تریلیون ین (  ۸۸  بیلیون دالر )  را اعلام کرد.  در جوار آن  دولت به بانک های جاپانی که از نظر تأدیه  قروض  به حال بدی گرفتار بودند، تضمین پولی کرد.

Paul Summer Ville  یک اقتصاددان  در توکیو  حساب میکند که در ظرف  ۱۲  تا  ۱۸  ماه  دیگر ( سوم فبروری  ۱۹۹۳ )  کمپنی های جاپان  ۵۰۰۰۰۰  وظیفه دیگر را  از دست میدهند.

حزب لیبرال دموکرات جاپان  با هنگامه فسادی که دامنش را سخت چسپیده  و در حقیقت فسادیست که از دامان سرمایه داری جاپان برمیخیزد، با سوء اداره داخلی  و بانک جاپان با پالیسی پول آزادش،  خود بار ملامت این کندی یا بطائت اقتصادی را بدوش می کشند.

اما در اصل این دیگر از قانونمندی تکامل جامعه سرمایه داری ناشی میشود، که مناسبات تولید اجتماعی آن، شکل مالکیت خصوصی بر وسایل تولید، با رشد بیشتر نبروهای مولده در درون این جامعه  به تضاد می افتد  و راه حل آن از طریق انقلاب اجتماعی میسر است که دستآورد  انقلاب انفورماتیک را در خدمت مردم میگذارد و در راه رفع  نیازمندی های روز افزون مردم،  همه انکشافات علمی و تخنیکی را بکار انداخته و در تحلیل نهایی،  در پله عالی تکامل جامعه، به هر کس طبق نیازش میدهد  و از هر کس طبق استعدادش کار میگیرد.

توجه کنید که آهنگ رشد کمپنی های جاپانی از مارچ ۱۹۹۰ تا مارچ  ۱۹۹۲  از  ۹ ، ۷  درصد  به  ۹ ، ۵  درصد کاهش می یابد  و سود آنها سقوط میکند، زیرا بازار فروش به کساد مواجه میگردد.  یعنی اضافه تولید سرمایه داری که نیاز مردم را در نظر ندارد، دیگر در بازار تقاضایی نمی یابد  و باید انبار،  و یا طبق معمول حریق گردد  و از بین برده شود.

جاپان عین پروسه را از سر میگذراند، که اضلاع متحده امریکا  و دیگر رقبای اقتصادیش از سر گذشتاندند،  پروسه انفلاسیون قرض ( وام ).  جهان  Stress  مالی است.  آهنگ بطی رشد پول و اعتبار با کاهش ارزش ملکیت و صعود افلاس بانک.

خطر دیگر هم اقتصاد جاپان را تهدید میکند.

سود صادرات  ۷۰  درصد رشد  GNP  جاپان را در این سال  ( ۱۹۹۳ ) احتوا میکند. امید اضافه تجارت جاپان با اضلاع متحده که بحدود ۱۴۰ بیلیون دالر تخمین میشود ــ البته در سال مالی موجود تا ماه مارچ  ۱۹۹۳ ــ  شاید معروض بخطر باشد، زیرا اقتصاد اضلاع متحده  از دامان بحران برون آمده  و در حال احیا است.  هر بحرانی که از رکود، انحطاط، احیا میشود، در عقب خود باز جهشی دارد که  سیکل دیگر بحران را بدرقه می کند.

با همین مختصر طور عام دانسته می شویم که دوره شگوفایی سرمایه داری جهانی با عصر انحطاط و سقوطش همراه شده  و نظام سرمایه داری دیگر از اداره امور جهان ناتوان است.

از اینرو چون نا امید از آینده میباشد،  در روبنا، سیاست هم  حوصله دموکراتیک را از دست میدهد و در مقابل سبک ترین باد، بخود لرزیده  و بسوی دیکتاتوریش  رو می آورد. اینجاست که فاشیسم، نازیسم  و ملیتاریسم  باز سربلند میکند و در مقابل ادعای لفظی "نظم نو جهانی" که دموکراسی لیبرال را پوشش خود ساخته، ساطور قصابی جلادان را در صحنه عمل  به نمایش میگذارد.

همانطوری که سرمایه داری در آغازش با "کشف سرزمین طلا  و نقره در امریکا،  بردگی، دفن کردن در معادن و از ریشه خشکاندن نفوس بومی، آغاز غلبه  و غارت هندی های شرقی، تغییر قاره افریقا به یک شکارگاه ( جای نگهداری خرگوش و جانوران دیگر ) بمنظور شکار تجاری نژاد زنگی، طلوع شفق سرخ  عصر تولید سرمایه داری را اعلام میکند"  Marx; Capital,  ،  در دوران سرمایه داری در حال احتضار، بازهم به همان وسایل کهنه دست می یازد، تا چندگاه دیگر آفتاب عمرش را که به زردی گراییده، گویا از نابودی حفظ کند.  این دیگر معلوم است که سرمایه داری بخودی خود زوال نمی کند. باید نعش او در خاک دفن شود و با قهر انقلابی کارگری، از شرش رهایی یابیم.

"پرولتاریا فقط بدان سبب انقلابی میشود که در چارچوب تنگ صنفی خود محدود نمی ماند و در تمام مظاهر و عرصه های زندگی اجتماعی نقش رهبر تمام توده زحمتکش و استثمار شونده را ایفا می کند. تحقق دیکتاتوری پرولتاریا بدون آمادگی و توانایی پرولتاریا برای بزرگترین فداکاری ها به خاطر پیروزی بر بورژوازی میسر نخواهد بود."

اینجاست که می آموزیم آن پیروزی به اصطلاح ساده و ارزان که از طریق معامله با "ملل متحد" (بخوان اضلاع متحده امریکا ) بدست لیبرال دموکراتها می رسد، آزادی از یوغ سرمایه را بشارت نمیدهد، زیرا در آن نه پرولتاریا نقشی دارد و نه متحدین اصلی اش، زحمتکشان، دهقانان، از آن آگاهند.

فقط مشت بسیار بسیار ناچیزی از روشنفکران خرده بورژوازی است که در فرصت طلبی مشق و تمرین دارند و اینک از این فرصت مساعد استفاده کرده، فریاد دموکراسی را بلند کرده اند؛ می خواهند به سریر قدرت ( بخوان خوان بردگی معاصر بر آستان سرمایه داری ) برسند.

چیزی را که اینها عمدا از یاد می برند  و یا با قصیرالبصری خویش دیده نمی توانند، اینست که شبکه پیچیده و گسترده مناسبات تولید اجتماعی سرمایه داری، ( ... ) مالکیت خصوصی سرمایه بر وسایل تولید، در تمام کره ارض دستور "نظم نو جهانی" را به اشکال متنوع  در معرض تطبیق گذاشته و لذا دموکراسی لیبرال را بمحک آزمون می زند.  فراموش کردن این مطلب که سرمایه داری در ماهیت خود عقیم و نازا  شده  و در رشد ناموزونش اگر اینجا و آنجا، در این کشور یا آن کشور موجهای پیشرفت و در مواردی جهش را نشان میدهد، بدین معنی نیست که او دیگر در هیئت کلی فاسد، طفیلی و محتضر نیست.  وقتی بساط تولیدیش در جا زده، فاسد و طفیلی و در حال جان کندن باشد، روبنای سیاسی اش در ساحت حقوق و سیاست نیز از پا افتیده  و فاقد طراوت آن دموکراسی است که در دوران رقابت آزاد سرمایه داری، امید هایی را در خود می پروراند.

 

           بازهم افغانستان

      در مقایسه با کشور های دیگر

در کشور فقیر و خیلی ها عقب افتاده افغانستان از کاروان تمدن که پرتو دموکراسی از هیچ روزنه ای بر سر مردم نتابیده  و ارستوکراسی و اتوکراسی ملهم از تئوکراسی بنام دموکراسی بر سر مردم سایه می افگند، با سنت های معمول عشیره ای که هیرارشی خان خانی فئودالی آنرا بر پا نگهمیداشت، اکنون می بینیم که چطور نوردیده های خانها، بیگ ها، افسقال ها، ملک ها و نواب ها... با لومپن ها و عیار های مختلف القماش دست بدست هم داده و بنام قومندان های گروههای مربوطه شان، بساط کامروایی و فرمانداری را در حوزه های خورد و بزرگ براه انداخته اند و بساط ملوک الطوایفی را به تعبیر درست کلمه معرفی میکنند.  یاغیگری های نظامی تا آن حد تغذی شده که رهگیری ها و رهداری های متفرق در طول فواصل چند کیلومتری، حراج و باج مسافرین را  زیاد ساخته و اصل انارشی اجتماعی ــ سیاسی را مظهر حیات عسرت بار مردم ساخته است.

توگویی داره های دزدان و قطاع الطریقان بهم رسیده اند تا در لوای به اصطلاح قانون  و در اصل " دولت با قاعده وسیع"  ملل متحد، شبکه ای را گسترده سازند که نامش را جمهوری اسلامی افغانستان گذارند و در ظل حمایه سرمایه داری جهانی، زدو بندی را بین غارتگران جان، ناموس و مال مردم افغانستان تضمین کنند.

قرار اطلاعات از منابع خبری نامطمئن ( زیرا رسانه های خبری امروزی هر کدام از واقعیت های موجوده ، تعابیر دلخواه خود را ارائه میدهند، که اصل واقعیت در میان خبرهای متفاوت و متضاد در کلاوه  مبهم می پیچید )  "ملل متحد"  سرمایه داری جهانی، همین علاقه داران به اصطلاح نوکابل را در وجود ربانی رئیس جمهور و گلب الدین صدراعظم  وغیره به رسمیت شناخته و از اینکه در تصمیم "دولت با قاعده وسیع"  صرف مساعی میکنند، اظهار خوشنودی کرده است.  حتی زمزمه ای وجود دارد  که دولت امپریالیستی امریکا هم  نماینده سیاسی اش را به دارالعلاقه کابل می فرستد.

و اما از آنچه در سراسر کشور بطور واقعی اتفاق می افتد، بر می آید که در هیچ کجای کشور از امنیت بمعنی نسبی اش هم خبری در میان نیست  و در همه جا مردم با ترس و هراس روز را به شب می آورند،  و تاریکی در سراسر کشور سایه شوم مرگ آسایش را گسترده است.  قتل و کشتار یک حادثه معمول  و جزء  زندگی عادی روزمره است.  تجاوز به حرمت مردم امر پیش پا افتیده  و چپاول و غارت خانه ها، دارایی های منقول و غیر منقول از اشتغالات عادی قومندان های لومپن مشرب است.

بطور مثال آرامشی که ظاهرا در شهر مزار تعریف می شود، در کنه خود همان بلایی را دارد که پهلوانان ( بخوان قومندان های خودمختار رشید دوستم )  را فعال مایشا ساخته، تا آنچه دلشان می خواهد بر مردم تحمیل کنند و نام آنرا "نظم و قانون" گذارند.  از یکی از جراید طبع شده از جانب گروه های مبارزین نقل قول میکنیم تا فهمیده شود که در زیر این "نظم" ظاهری برخوردار از لطف "نظم نو جهانی" بمردم بلاکشیده  و جنگ زده و عسرت کشیده  ما چه میگذرد. شماره اول  نای  از قول یکی از هموطنان می گوید:

وقتی از شهر مزار دیدن میکرد، ظاهرا آرامشی به نظر می آمد، ولی وقتی یک دوستش به او در باره دو واقعه ای که در همان روز های نزدیک اتفاق افتیده بود، صحبت کرد، معلوم می شد که در اصل، عافیت از زندگی مردم فرسخها فاصله دارد.

واقعه اول ــ " یکی از موتر های جیپ روسی که ملیشه های رشید دوستم در آن سوار بودند، در اثر بی توجهی... با یک تکسی تکر نمود؛ تکسی ران به قهر شده گفت:  او برادر خیال کو!  ملیشه پهلوان که در پهلوی دریور جیپ نشسته بود گفت: "خی نباشه خیال میکنم"  و به موترران خود اشاره کرد، جیپ کمی لیورس رفته و با سرعت دوباره به بغل تکسی زد!  تکسی ران فهمید قضیه از چه قرار است، فورا از موترش پایین شده دست تضرع بلند کرد  و گفت. پهلوان صاحب بس است، بس است!

واقعه دوم ــ  این واقعه در نزدیکی چوک دروازه شادیان اتفاق افتاد. ترافیک چوک مصروف کنترول رفت و آمد موتر ها بود، و برحسب وظیفه یکی از موتر های جیپ ملیشه را امر توقف داد.  وقتی موتر جیپ به اشاره ترافیک توقف نکرده  می خواست چوک را عبور نماید، ترافیک دم راهش را گرفت و این عمل بلای جان ترافیک شد.  ابتدا دو نفر از موتر پایین شده  ترافیک را خوب به نرخ روز کوفتند، بعد خواستند موتر را از روی سینه اش بگذرانند، ولی پولیس ترافیک فورا خود را یک بغله نموده  و بعد شروع کرد به معذرت خواستن تا خود را از دست مجریان تأمین نظم و قانون در شهر مزار برهاند؟!"

آنچه نقل قول کردیم، بدین معنی نیست که این بی نظمی و بی امنیتی تنها در شهر مزار وجود دارد، بلکه بدین مفهوم است که مشت نمونه خروار توضیح گردد که در پرتو این نظم به اصطلاح جمهوری اسلامی، جنبش ملی اسلامی به پشتیبانی "نظم نو جهانی"  عجالتا همین پیش پرده درام اصلی سرمایه داری جهانی را در کشور ما عملی می سازد.

زمانی که  فریاد دموکراسی ، به همین عملکرد غلامان سرمایه داری جهانی کم بها دهند، یا آنرا نادیده انگاشته، بدین خیال باشند که اینها خود در مدت یکنیم دهه در آغوش نظام سرمایه داری و با الهام از سوسیال دموکراسی کشور های متمدن  غرب، هومانیست  بار آمده و با فرهنگ ( Philantrop  ) آشنا شده اند، از خشونت، وحشت و بربریت رم میکنند، و از همین سبب الحال به دموکراسی لیبرال تمایل دارند.  و لذا بر مردم کشور شان ظلم و تعدی نکرده ، نمی کنند  و  نخواهند کرد ، باید از یاد نبرند که سرمایه داری جهانی، با مگنات های سرمایه مالی، به ایشان امر و نهی میکنند که چه کنند و چه نکنند.  اینها اگر باز  دولت بر سر شان بنشیند  و در ذیل غلامان کارکشته  و از بوته آزمون برون آمده خداوندگاران مالی جهانی، نام شان درج لیست هم شود، نباید غره شوند و در عالم نسیان از خود غافل شوند که "نظم نو جهانی"  در اکناف عالم، از غلامان خویش تبعیت برده وار می خواهد.

به قضیه عراق نظر اندازید و ببینید که چطور در وجود حزب بعث  و نفس صدام، سرمایه داری جهانی "نظم نو"  را بر مردم عراق مستولی میسازد  و با (...)  اقتصادی بعدی، حق زیست معمولی را حتی از اطفال شیرخوار مردم اصلی عراق میگیرد، زیرا مردم عراق در واقع  سر از فرمان صدام  و سرمایه داری جهانی برون کشیده و در مفابل حمله ددمنشانه، وحشیانه و بربری منشی دولت در تحت لوای ملل متحد، مردانه، زنانه  و شجیعانه مقاومت کرده اند.

آیا امروز "نظم نو جهانی"  در کشور ما هم با این غلامان رنگارنگش در پرده خصومت های ملی، عشیره وی، مذهبی  و نژادی، همان  بلا را  بر سر مردم کشور ما نازل نساخته  که بر مردم عراق ... و ... و  نازل ساخته بود؟

گناه مردم کشور ما اینست که  از سرمایه داری طراز نو شوروی و غلامان گوش بفرمانش فرمان نبردند  و در جنگ مقاومت، از خود پایداری بی نظیر نشان دادند که بحیث عامل عمده  در پهلوی عوامل دیگر، شکست مفتضح نظامی این ابر قدرت امپریالیستی را بار آورد.

در عین حال مردم کشور ما به هزاران وسیله و طرق  به سرمایه داری جهانی منجمله ابر قدرت امپریالیسم امریکا فهماندند، که هوس خام را بسر نپروراند  و در فکر این نباشد که جای امپریالیسم شوروی را در کشور ما پر کند. بعبارت دیگر اعلام کردند که  مردم افغانستان هیچگونه بادار  و آقایی را نمی خواهند،  و میخواهند سرنوشت خود را، خود بدست گیرند. چنین شهامتی در "نظم نو جهانی"  گستاخی،  بی ادبی  و حتی گناه  نابخشودنی  تلقی میگردد، زیرا  این "نظم"  خواهانست به سر انگشت اشاره اش  چرخ موجود هستی بچرخد؟!  و احدی جرئت نکند خلاف میل  و اراده مگنات های سرمایه مالی امریکا  حرف و یا عملی ابراز کند؟!  "نظم نو جهانی"  برده های زبان بسته  و بره های مطیع  و آرام را می خواهد که کاری  بکار سرمایه نداشته باشند و با عرق و خون خود، تولید کالا، تولید سرمایه نمایند  و خود در حالت بیماری، بیگاری  و آوارگی دعای طول عمر سرمایه داران بزرگ جهانی را  بگویند؟!  که "نظم  و قانون"  را در دست دارند  و به هر کی آنچه "قضا  و قدر"  تعیین کرد، بذل  و سخاوت  می کنند!!

به این مطلب مختصر توجه کنید تا بدانید "نظم نو جهانی"  این ناشر به اصطلاح اندیشه دموکراسی لیبرال، چطور در پی کسب سود  بر وعده های میان تهی اما  در ورای  کلام پرطمطراقش پا میگذارد.

ستیزن در شماره ۱۲ اگست سال  ۱۹۹۳ خود عنوان میکند "فروش سلاح، پودر کیک خاور میانه را میسازد"  و می نویسد  که از اومسک ( ؟ )  تا اوکلاهما، تاجران  سلاح ( بخوان خداوندان مالی سرمایه ) باهم توافق کرده اند  معادل ۶۵  بیلیون دالر کانادایی را در منطقه  ناآرام خاور میانه ( خلیج فارس ) پس از آنکه سه سال از جنگ تحمیلی امپریالیستی بر مردم عراق میگذرد،  سودا کند.

" در آخر سال ۱۹۹۱ پنج کشور بزرگ صادر کننده  سلاح گفتند،  فروش سلاح را  به منطقه "نا متعادل"  خاورمیانه جلو میگیرند؛  موافقه میان تهی ای که در اصل تحت پرچم "ملل متحد"  فروش سلاح را  به کشور عراق قدغن کردند."

" در آحر سال  ۱۹۹۲  قول خود را شکستند .  ولی جریان سلاح  و نیرو های هوایی را صدمه نرساندند.  یکی از اتحادیه های کنترول سلاح، یک مغز متفکر خصوصی در واشنگتن تخمین میکند که موافقه صادراتی امور تسلیحاتی اضلاح متحده امریکا  در خاور میانه از اگست  ۱۹۹۰  مجموعا به   ۸ ، ۸ ۳  بیلیون دالر می رسد."

آیا در این "نظم نو جهانی"  که امپریالیسم روسیه بمثابه  خادم وفادار سرمایه داری جهانی  در هر مسئله ای به چشم سردمداران قصر سفید می بیند، و خود در رونق بازار آزاد، علم دموکراسی لیبرال بورژوازی  را با زور برچه،  تطمیع، تخویف و سالوسی بلند کرده، خود در آب کردن انبار سلاحش، حد اقل در ایران از حریفان دیگرش پس می ماند؟

می توانیم از مبلغین دموکراسی لیبرال وطنی خود بپرسیم، که در "نظم نو جهانی"  جای و منزلت خود را در کشور افغانستان چسان ارزیابی میکنند؟  و این بلاهایی را که بر سر مردم جهان بطور نمونه ، مردم کشور های خاورمیانه  از جانب خداوندان سرمایه مالی نازل میگردد، نادیده گرفته، خواستار نزول بلای دیگر بر مردم اصلی کشور خود اند؟  چرا با اینکه مدعی اند بمردم خود آزار نمی رسانند، نمی بینند که تطبیق چنین دموکراسی ای، بکلی بحال مردم مضر  و مهلک است؟   از آنجا که می بینند  در ته  و چقری این چاه  ظاهرا  زیبا و کانکریتی، چه دیو مهیبی خفته، که دهنش برای شکار  سود، باز  و آز  و  طمعش سیر نشدنی است.  نباید روا بدارند، مردمی که  دو صد سال جفای ستم اشراف غلجایی ــ سدوزایی  را کشیدند، و در ظرف پانزده سال دیگر  از "دموکراسی خلقی" غلامان امپراتوری شوروی سوشل امپریالیستی عذاب کشیدند،  و اینک از آزار  و اذیت بی حساب ملاهای امپریالیسم غرب در  رأس امپریالیسم امریکا  عذاب می کشند، دیگر به سراب دموکراسی لیبرال به جلوه آب غافل نشوند  و بدام دیگری نیافتند.

 

دموکرات های "نظم نو جهانی"

چرا دموکرات های انسان مشرب  لیبرال مآب کشور ما از یاد می برند که فریادگران "نظم نو جهانی" در قصر ابیض چگونه بهانه می تراشند، تا بر مردم بیگناه عراق شب هنگام در وقت خواب، حملات وحشیانه طیارات جنگی خود را عیار کنند و نام این عمل را هم حمله بر پایگاه دایره اطلاعات عراق و ویران کردن آن بنگاه فساد بگذارند.  به زبان دیگر حامیان دموکراسی لیبرال، بخود حق میدهند برای گرفتن انتقام از مردم دلاور و تسلیم نشدنی عراق بدین بهانه توسل جویند، که گویا دولت عراق می خواست، بوش این جانی بزرگ جهان امپریالیسم را در کشور کویت بقتل برساند و لذا لازم دید بوی زهر چشمی نشان دهد. بگذریم از اینکه هنوزعملی به انجام نرسیده  که حتی بینی کدام ماکیان بوش هم خون شود، چه رسد به اینکه انگشت ایادی وی خون گردد؛ برحسب فعال مایشایی قصر سفید به غرش می آید و نیروهای جنگی اش را در بحر و بر و فضا بحرکت می اندازد و از مردم در حال خواب عراق در نیمه های شب، انتقام و آنهم از بیگناهی شان انتقام میگیرد.

آیا کدام دولت متمدن لیبرال دموکرات دیگری در سراسر کره زمین از این عمل جنایتکارانه کلنتون دموکرات جدا  خورده گرفت و تالار شورای امنیت "ملل متحد" را تکان داد تا بر لایحه حقوق بشر  باردیگر نظر اندازد و بر حسب آن، از حق مردم مظلوم و تحت ستم عراق عملا بدفاع برخیزد؟

طوری که در گذشته ها این دولتمردان دموکرات امپریالیسم امریکا، بر ناکازاکی و هیروشیما بم اتومی ریختند و در قبال این جنایت عظیم کیفر ندیدند؛  کوریا را تخریب و بدو قسمت منقسم کردند؛  ویتنام را بخاک و خون کشیدند؛ در نیکاراگوا رژیم مزدور خود را جابجا کردند؛  در گرینادا مداخله نظامی کردند؛ پاناما را لگدمال قدرت نظامی مجهز بی نظیر خود ساختند  و رئیس جمهورش را در دادگاه امریکایی محاکمه و به حبس ابد محکوم ساختند؛  و تا حال هر عمل دیگری را در هر کجای جهان انجام میدهند، توگویی این حق را دارند که  مانند ( ... ) در روم باستان شهر ها را به آتش بکشند و خود در سر کوه خیر  به تماشا بنشینند،  ولی کس دیگری را این حق نباشد که در مقابل این ظلم و تعدی  بی حد و حصر زبان شکوه  بگشاید؟!

از زبان نشرات رسمی بورژوازی بین المللی می شنویم ک زمامداران قصر سفید و پنتاگون برای اینکه گویا "نظم نو جهانی"  را برقرار سازند، پیوسته تلاش میکنند  بودجه به اصطلاح دفاعی خود را بسط و توسعه دهند.  اینکه این افزایش قدرت نظامی مظهر قهر و خشونت عریان امپریالیستی است و در نفس دولت بورژوازی قابل لمس، در این مورد گفتگویی نداریم.  اما اینکه در مقابل این وسیله ستم امپریالیستی، توده های مردم از خود مقاوت و عکس العمل نشان بدهند، امریست که گردانندگان "نظم نو جهانی" در لوای دموکراسی لیبرال، تحمل آنرا ندارند  و به هزار و یک زبان آنرا تروریسم می خوانند و در صدد سرکوب بیرحمانه آن هستند.

در یکی از شماره های ستیزن ( ۱۳ اگست ۱۹۹۳ ) می خوانیم که " سهم صلح باریک شده و مصارف نظامی در اضلاع متحده هنوز بحد بالاست" .

 زیر این عنوان توضیح میگردد که در زمان "جنگ سرد" که شوروی امپریالیستی به افغانستان قشون ارسال کرده بود، بودجه دفاعی ( بخوان جنگی )  امریکا در سال ۱۹۸۰  به ۱۴۳ بیلیون دالر می رسید که اگر آنرا با نرخ تورم پولی امروز امریکا حساب کنیم، ۲۵۲ بیلیون دالر میشود.  با مقایسه آن بودجه دفاعی سال دیگر امریکا در لوای "نظم نو جهانی" و (...) تصمیم دموکراسی لیبرال  به  ۲۶۳ بیلیون دالر می رسد که ۴ درصد پول بیشتر را در مقایسه به  ۱۵  سال قبل می بلعد.

برای اینکه مصارف دفاعی (جنگی) خود را توجیه کنند، استراتژیست های نظامی بورژوازی امپریالیستی امریکا بهانه خوبی بدست دارند. آنها میگویند، از آنجاییکه نزاع های منطقوی، انتشار سلاح ذروی، ناکامی جدی رفورمهای بورژوازی در امپراتوری شوروی،  و ضرورت اینکه مصارف دفاعی، خود تقویه امور اقتصادی است ( یعنی ارزش اضافی و کسب سود انحصاری ) ، لذا ازدیاد این بودجه یک امر تصادفی نیست.

عقل سلیم که خواهان تأمین دموکراسی واقعی، حاکمیت واقعی مردم باشد، بخوبی تفکیک میکند که عاملین و مسببین اصلی این نزاع های منطقوی، بغیر از همین تاجران مرگ، عمده فروش های سلاح قتاله دسته جمعی، کس دیگری نیست و نمی تواند باشد. اینکه دلالان معصیت در این راه، چطور قربانی امیال سودجویان، مگنات های سرمایه مالی می شوند، در اصل موضوع خللی وارد نمیکند.

حال سوال اینطور طرح میگردد:  ناشرین سلاح های ذره ای کی ها میباشند؟

با رجوع  به حقایق مشهود، دانسته می شویم که رقابت جنون آمیز دول امپریالیستی  در بازار به اصطلاح آزاد کالایی، خود عامل و سبب عمده  این نشر و پخش سلاح ذره وی است.

 سوال میشود  که به  دولت اسرائیل کی سلاح ذره وی را به ارمغان آورد؟  جواب آن روشن است که امپریالیسم امریکا.  به دولت عراق کی راز ساختن سلاح اتومی را افشا کرد؟  کمپنی های انحصاری آلمان و خود امریکا.  به هند راز ساختن سلاح ذره وی را کی رهنمونی کرد؟ شوروی امپریالیستی.  به پاکستان این راز را کی برملا ساخت؟  چین سرمایه داری.  به کوریای شمالی این راز چگونه راه یافت؟ از طریق شوروی امپریالیستی وغیره وغیره.

اکنون که دامنه اقشای راز ساختمان سلاح اتومی پهنای دیگری میگیرد، خود برگه بدست امپریالیسم امریکا میدهد، تا نه تنها بر پیمان های قبلی خود در صورت ضرورت پا بماند، بلکه برای تقویه امور نظامی ــ تعرضی خود، بنام دفاع خودی، که در اصل اجرای وظایف ژاندارم بین المللی است، بودجه هر سال دیگرش را بالا تر برد.

اگر نظام برده منش امروزی روسیه امپریالیستی در تطبیق رفورم های بورژوازی و مصرفی اقتصاد بازار ناکام است، این دیگر مسئله نوی نیست.  از زمان خروسچف تا گربچف و الحال زمان یلسین  سرمایه داری طراز نوین شوروی، در تطبیق پلان های اقتصادی خویش، پیوسته با ناکامی ها و ورشکستگی های  پیهم مواجه بوده  و سقوط زعامت هر کدام  یکی پی دیگر، نشانه این امر بوده  است که  در لفافه "سوسیالیسم"  اصلا روند سرمایه داری در چنگال بحران عام، راه فرار از بن بست را نیافت  و در حال هم،  با اینکه  در زیر بغلش بورژوازی غرب درآمد، نمی تواند بیابد. اما در باره ازدیاد مصارف نظامی بمنظور تقویه اقتصاد، باید گقت که در عصر امپریالیسم، ملیتاریسم، افزودن بار تسلیحات و نظامیگری، بر دوش اقتصاد معمول سرمایه داری ( اقتصاد ملی)  یک امر اجتناب ناپذیر است. در موارد بروز بحران، وقتی شعبات مختلف تولید مواد ضروری احتیاجات جامعه، از سبب اضافه تولید سرمایه داری، مسدود گردند و کاهش یابند، اجراآتی را که  دولت های سرمایه داری پیش میگیرند، افزودن بودجه نظامی، باز کردن کمپنی های سلاح سازی، افزایش بار تسلیحات و بیک کلام، ملیتاریسم، بر دوش نیروهای مولده است. اینکه این ملیتاریسم، با فاشیسم و نازیسم دوباره احیا شده  در قلمرو سرمایه داری جهانی، چطور به خصومت و جنگ تحمیلی امپریالیستی می انجامد، نمونه آنرا در پیکره قوای محور، فاشیسم ایتالیا، ناسیونال سوسیالیسم آلمان  و ملیتاریسم جاپان  از یاد نمی بریم و تاریخ تکاملی جامعه انسانی هم، آنرا به طاق نسیان نمی گذارد.

تپ و تلاش دول مقتدر امپریالیستی در لوای "نظم نو جهانی"  بمنظور تقسیم مجدد جهان  و رسیدن به قلمروهای وسیع  نفوذ  و یا  کلونی های ذیعلاقه شان، خود امریست که دیگر خواب و رویای  امپریالیسم امریکا را بمثابه یگانه ابر قدرت پریشان میسازد.

آلمان پس از تقریبا  ۵۰  سال  از گذشت جنگ دوم جهانی، به آن حدی رسیده  که دعوای قدرت بزرگ را کند؛  چوکی دایمی ای در شورای امنیت طالب شود (حق ویتو) ؛  و برای بار اول قدرت نظامی اش را در لوای قوای به اصطلاح صلح ملل متحد،  داخل سرزمین سومالی کند.

جاپان نیز پس از جنگ دوم جهانی، اینک برای بار اول،  قدرت نظامی اش را در  جمله قوای صلح، به کمبودیا  فرستاده  و سرکردگی تمام نیروی صلح ملل متحد را بدوش دارد.

او هم بمثابه  قدرت بزرگ،  چوکی در شورای امنیت می خواهد (حق ویتو)، و مشق و تمرین دارد  تا برحسب قدرت خویش، از تقسیم مجدد جهان،  سهم شیر بدست آرد.

                                     ادامه دارد