www.baaba.eu

 

فریاد دموکراسی

(  2  )

نوشته:  پوینده

 

           بکاربرد دقیق ترمینولوژی

 

اجازه دهید کمی روی این مطلب هم درنگ کنیم که دموکراسی را نباید با مقوله آزادی، با علامه تساوی بهم ربط دهیم. و همچنان از مفهوم علمی مردم که در حال حاضر در کشور های عقب مانده یا عقب نگهداشته شده، بجز از کارگر و دهقان و قسما روشنفکر انقلابی کسی دیگری نیست، معنی مردم سالاری را مغشوش و مخدوش نسازیم.

اگر دموکراسی همان تأمین حاکمیت مردم بسریر قدرت سیاسی باشد، پس باید مردم سالاری را با همین مفهوم درک و تطبیق کنیم. اینکه از هر گوشه و کنار، گروه ها یا دسته ها و یا افراد منفردی خود را در غیاب مردم، نماینده مردم بسازند و بنام مردم علم مردم سالاری را بدون رابطه مستقیم با مردم بلند کنند، ما دیگر دیدیم و حال هم می بینیم که این به اصطلاح پاسداران مردم، چطور منافع خودی را در نظر گرفته و منفعت خاص و عام مردم را بدون استئذان آنها، به این یا آن بادار خارجی فروختند و می فروشند، تا خود را از نام مردم به کرسی ای برسانند و بازهم با دیده درایی ادعا کنند که فیصدی زیاد مردم آنها را تأیید میکنند!!

چنانیکه از سریر قدرت سیاسی برحسب قوانین مدونه به اصطلاح دموکراتیک خودشان، سر و کله خود آنها و یا گماشتگان خاص آنها از صندوق آرای انتخابات به اصطلاح آزاد، مستقیم و سری برون میشود و در انظار باداران خارجی شان جوهر دموکراسی مطلوب زمامداران کشور های عمده سرمایه داری، مقبول و معقول می افتد!

آیا رژیم چاکر شوروی امپریالیستی و علاقه داری کابل در ظرف مدت حکومتش مدعی نبود که جمهوری دموکراتیک خلق را نمایندگی میکند؟  ولی در عمل بدترین نوع دیکتاتوری سرمایه داری بوروکراتیک وابسته به امپریالیسم شوروی را تطبیق می نمود که فشار آن مردم را  از همان آغاز به ستوه آورده  و عکس العمل شان را در جنبش مقاومت مسلحانه خودجوش افاده کردند.

پس دانسته میشویم که  صلخواهی ها  و بازی های دموکراتیک بورژوازی جهانی را  در سایه "ملل متحد" براه  انداختن از آغاز تا حال  و از حال تا انجام چیز دیگری نیست بجز از همان تطبیق غایه سودجویانه قدرت های بزرگ امپریالیستی در کشور افغانستان.

اینکه چطور همین دستگاه به اصطلاح اداری موجود در کابل طرح  و در داخل دولت پاکستان، در شهر پشاور شکل گرقت، تذکرش ضروری می افتد، که ISI  پاکستان  در زیر امر  CIA در ترتیب آن فعال بود  و جنرال اسلم بیگ، جنرال مقتدر دولت نظامی پاکستان، که در ظاهر در وجود غلام اسحق خان بمثابه رئیس جمهور، لباس ملکی را ببر داشت، و به اصطلاح مراسم دموکراتیک بورژوا ــ فئودالی را هم عملی ساخت، تجلی میکرد.

"امرای" خداداد امروزی در شهر راولپندی پاکستان بمثابه زعمای جلای وطن کابل تاجپوشی شدند، و تحت نظارت جنرال اسلم بیگ، به ریاست جمهوری، وزارت و مناصب خورد و بزرگ دیگر رسیدند، تا در روز موعود، جای علاقه داران موجود در کابل را تعویض کنند.

در خلال تلاش چند ساله ، بالآخره نجیب از سریر قدرت سیاسی بزیر کشیده شد و صبغت الله مجددی با همرکابانش به کابل آورده شده و با تشریفات خاصی به ارگ شاهی راه داده شد.

حال که این دسته های اسلامی و اخوانی  در ایران و پاکستان روی کدام منظوری بمیان آمده و چقدر تقویه شدند، چسان بین خود نزاع و جنگهای خونین کردند، از کی ها بریدند و به کی ها نزدیک شدند، همه بازی های کودکانه ای بود که بهای سنگینش را  جان و مال مردم اصلی افغانستان می پرداخت و ثمرش عاید دست امپریالیزم جهانی میگردید.

هویداست که گروه های مختلف سرمایه داری انحصاری جهانی در کشور ما، دسته های مختلف مجاهدین را تشویق و پشتیبانی کرده  و تضاد درونی این تراستها، آتش مبارزات داخلی گروه های اسلامی مجاهد  را هم سبب میگردید.  چنانیکه تا حال همان کشمکش و جدال رو بفزونی رفته و  در سر تقسیم غنایم، اشتعال آتش جنگ گاهی بشدت بالا میگیرد  و یکزمان کمی فروکش کرده  و اما بکلی خاموش نمیشود.

آنچه اتفاق افتیده، چیزی نیست که سمارق وار با یک رعد  و برق بهاری دفعتا سبز شده باشد، بلکه امریست که برحسب پلان قبلی نئوکلونیالیستی ــ امپریالیستی در طول سالیان، تکوین و تکامل یافته  و امروز بشکل دولت جمهوری اسلامی گل کرده است!

کسی که کمترین شعور سیاسی دارد، میداند که در این نقشه دو ابر قدرت امپریالیستی چه دست درازی دارند و هنوز هم ...... روش سرمایه داری انحصاری در حال احتضار  و امریکای امپریالیست که هنوز ادعای یگانه ابرقدرتی را دارد  ولی عملا در حال چانکندن است، این زعامت فعلی کابل را  به رقص های گونه گون متضاد  وا میدارد.

حال سوال در اینجاست که دموکرات های متعارف و به اصطلاح معقول و مدبر  کشور ما، از همین بازی مضحکه دموکراتیک بورژوازی جهانی در کشور چه چشمداشتی دارند؟  و چطور  در نسخه های مجوزه خویش جلب توجه ارباب را میکنند، تا در لیست مرتبه خویش نام اینها را هم درج کنند؟

ارباب در همین صحنه های عملی کردن درامش بخوبی واقف است که کدام ها در چه مواردی از بته آزمون های غلیظ  و شدید آستان بوسی  و خدمتگذاریش موفق برون شده  و کی ها در موارد مختلف نوسان نشان داده،  و کی ها بعضا از تعمیل امر غافل مانده  و یا گوش شنوای شان را به گفته ارباب، کر انداخته اند.  به بیان دیگر امروز ارباب پس از این سالهای دراز  تقریبا یکنیم دهه می سنجد که این دموکرات های  نو به دوران آمده  تا چه حد در خدمتگذاری  و  آستان بوسی، سر دیگران را می خارند  و در دنائت و پستی  از آنها حقیرتر  و خوار تر  مدح  و ثنای ارباب را میگویند.

اگر از این جهت هم به قضیه نگاه کنیم که برخی از این هواداران دموکراسی لیبرال امروزی، کم و بیش از موقف سرمایه داری جهانی آگاهی داشته و در اثر بی ایمانی و بی باوری شان به اصل سوسیالیسم علمی، از سببی که در میدان عمل دیگر پشتیبان جدی واقعی را برای دفاع از اصل سوسیالیزم، بمثابه یک قدرت نمی بینند، لذا گویا عقل شان حکم میکند بمنظور بقای عاریتی سیاسی شان به نرخ روز نان بخورند؛

بازهم درک می کنیم که این گذشت مصلحتی شان از موقف و موقعیت نوسانی طبقاتی آنها ناشی میشود، زیرا غالبا اینها خرده بورژوازی منور  یا  روشنفکر خرده بورژوا  می باشند.  اینها دیگر یه هیچوجه  حیات نسبتا مرفه یا نیمه مرفه خود را فدای آرمان انسانی پرولتاری نمیکنند، زیرا  در پیش چشم شان جنبش انقلابی کمونیستی در حال اعتلا وجود ندارد  و جنبش های کارگری رونق  دهه شصت  و هفتاد  را ندارند.  لذا  تجمل بورژوازی  محتضر، فاسد  و طفیلی را می بینند، نمی توانند از سیلان لعاب دهن خود جلوگیری کنند و زیر بار این " تمدن"  میل صعود  به قله ی رفعت، آنها را به همین صفت  و ثنای دموکراسی لیبرال، که عجالتا نسخه مطلوب بورژوازی انحصاری است، وا میدارد.

تا اینجا آنچه گفته آمدیم تعقیب و ارزیابی آن مطالبی بود که می تواند در فشرده، بیان این موضوع باشد، که میل یا سیر بسوی دموکراسی ، بخصوص دموکراسی لیبرال، بدین معنی نیست که کمیا بته سعادت، از جانب عقلای سیاسی طرح و تدوین شده  و راه برون رفت از معضلات کشور افغانستان، برای مردم نشان داده شده است.

 

                     مردم

 

اکنون می خواهیم روی این موضوع درنگ کنیم که مردم اصلی کشور ما، مراد دهقانان و کارگران است، در همین حالت فعلی به چه فکر  و  ذکری اشتغال دارند و سالاری واقعی آنها در آتش ــ خون تحمیلی امپریالیستی چطور، بکدام ذرایع و از کدام طریق، به چه امکاناتی در واقعیت تحقق می پذیرد یا تحقق پذیر است؟

از آنجا که از مدتهاست دستگاه تولیدی مانوفکتوری و فابریکه های خورد و بعضا بزرگ کشور ما از تولید بازمانده  و درب همه آنها بسته شده و بعضا ماشین آلاتش هم قاچاقی به پاکستان انتقال یافته، بی سرنوشتی کارگران دوران ساز خود بدست "تقدیر" است.

 به همین نهج ویران شدن کشتزاران و دهات خورد و بزرگ کشور در ظرف این یکنیم دهه، خیل ــ خیل دهقانان را هم از زمین کنده و به حال آوارگی در درون و برون از کشور سرگردان و بقچه به پشت ساخته است. نمی توانیم از یاد ببریم که در هر حال دهقانان و کارگران به عناوین و دسته بندی های مختلف در سنگر های داغ نبرد، گوشت دم توپ دشمنان رنگارنگ بوده و در سنگر مقاومت مسلحانه

خودجوش هم، صف مقدم محاربه را تشکیل داده اند.

 هم اکنون هم در هرجایی که قرار دارند، و لو در طول عمر از وطن آبایی شان بجز یک شکم نان، یک جرعه آب و کلبه ویرانه کرائی و یا همسایه نشین که متعلق به ارباب بوده ، جامه مندرس و پنبه ای چیز دیگری نداشتند، زیر تبلیغات گمراه کننده  و احساساتی نشنالیستی، پاتریوتیسم و مذهبی که همه به نفع بورژوازی بزرگ و کوچک است، بدفاع از خاک وطن، فدای توطئه رنگارنگ امپریالیسم جهانی و عمال و ایادیش گردیدند و میگردند.

از این هواداران دموکراسی می توانیم به اجازه خودشان بپرسیم که در گذشته و امروز چه مقدار از حال زندگی این مردم که سنگ سالاری  آنها را به سینه می زنند، اطلاع دارند، بکدام وسایل با آنها در رابطه اند، سطح تماس شان بکدام وسعت است، و چه مقدار از رنج و درد و الم رقت بار آنها را کم ساخته  و یا در صدد چاره آن بوده اند، چقدر از آنها الهام میگیرند  و با کدام معاییر و اسالیب این مردم را به سالاری واقعی شان کمک کرده  و در اصل در خدمتگذاری شان، اعتماد آنها را با خود دارند؟ وغیره  وغیره.

فریاد دموکراسی در هیچ کجایی روشن نساخته که فریاد تمنیات این مردم رنجدیده ، جنگ زده، قحطی کشیده... و در حال پت و پریشان کشور افغانستان باشد. فقط در لفظ از دموکراسی، طرز اداره مردم، حاکمیت مردم، سخن زدن که در طول تاریخ این کار را بارها اربابان ستمگر، بخصوص در لباس برده داری و در لباس بورژوازی  با بوق و کرنای مردم خواهی و نمایندگی از منافع مردم کرده اند و هنوز هم میکنند.

این دگر روشن است که اگر کارگر و دهقان دو روزی به کار تن در ندهند، بساط عالم در سطح زمین موجود دگرگون میشود.  در دوباره تولید حیات اجتماعی، با وجود انکشافات عدیده و محیرالعقول علم و تخنیک، بازهم نیروی کار مردم است که هم عرصه تولید نعم مادی و هم عرصه تولید مثل را  رونق میدهد و حیات را بمفهوم واقعا علمیش قابل درک میسازد. بیایید برای یک لحظه بخود بیاندیشیم که در طول تاریخ بر زارع و کارگر، بنام برده، سرف و کارگر مزدور چه ستم ها رفته و هنوز هم می رود، و چقدر کارگر ــ دهقان بمثابه دو طبقه معین اجتماعی، با تولید، وسایل تولید و توزیع، درآمد، و

مقامات منسوب اجتماعی، واقعا به آن رابطه ای قرار گرفته که  از آن نام اصلی حاکمیت مردم مفهوم گردد؟  اما در همه حال برده داران حاکمیت اجتماعی ــ سیاسی شان را دموکراسی، حاکمیت مردم خواندند و الحال بورژوازی از ۵۰۰ سال به اینسو حاکمیتش را بنام حاکمیت مردم، بر مردم مستولی ساخته و کماکان مردم را  در رقیت و عبودیت وا میدارد.

برای مردم اصلی کشور ما چه فرق خواهد کرد که بنام خودش، بورژوا و یا خرده بورژوا به سریر قدرت سیاسی برسد، و حاکمیت غصب شده از مردم را، دموکراسی بنامد؟ مردم وقتی بدرستی به سالاری می رسد، که آگاهی و فهم حاصل کند و با شورای های منتخب کارگران، دهقانان و همچنان سربازان، نمایندگانش را انتخاب و در صورت تخلف از مکلفیت ها و  وظایف محوله عزل کند و با حکومت شورایی انقلابی، اصل دموکراسی را بمنصه عمل بیاورد.

برای  اینکه مردم به این حق که داده نمیشود، بلکه باید گرفته شود، برسند، لازم است اولاد ها و یا خدمتگذاران اصلی مردم با این اصل دست بکار شوند، که رابطه صمیمی و حقیقی را با مردم، دهقانان و کارگران قایم سازند و در تحکیم این روابط  نقش رهبری کارگر مزدور  و تأمین رابطه دوستی کارگر ــ دهقان را در تأمین  رفاه دهقانان در همه امور جاریه مدنظر بگیرند و در تحلیل نهایی به دهقانان در عمل نشان دهند که دموکراسی کارگری، عالی ترین و اصلی ترین شکل دموکراسی، یعنی عملی ساختن حاکمیت مردم از جانب خود مردم برای مردم است.

فریاد دموکراسی فارغ از این اندیشه است که به کارگر ــ دهقان افغانستان سر و کار پیدا کند، زیرا او دیگر در بند این فلسفه نیست که فقط خلق جهان، تاریخ جهان را میسازد. او دیگر در دبستان سرمایه داری جهانی به " نخبه ها" ، " اشراف" و " منورین" توجه میکند که در آستان بوسی صاحبان زر و زور  و خداوندان سرمایه مالی جهانی ید طولا دارند و در سایه لطف ارباب، گاهگاهی نام مردم را هم بر زبان آورده، ولی در واقع با سفت کردن زنجیر ستم سرمایه بر پای و گردن مردم، خود به منصبی  می رسند. 

می بینید که بین ادعای سالاری مردم و عملی نمودن دموکراسی لیبرال بورژوازی چه شگاف عمیق و وسیعی وجود دارد، که نویسندگان مختلف در باره دموکراسی آنرا با شاخ و پنجه دادن مطلب، در ماهیت امر با درازی کلام از نظر می پوشانند و پیوسته سعی می کنند، چنان افاده کنند که همین طرز اداره مطلوب آنها گویا بمفاد توده های مردم است.  و اما طوریکه توضیح کردیم، حقایق نشان میدهد که بورژوازی جهانی با تطبیق این دموکراسی مطلوبش، همیشه توده های مردم را در همه جا مورد ستم قرار داده  و از نظر اقتصادی شیره جان آنها را مکیده است.  اگر در ظاهر در برخی از کشور ها توفیق یافته باشد از آزادی های دموکراتیک بورژوازی، موادی را هم موقتا تطبیق کرده باشد، مفهوم آزادی واقعی را تأمین نتوانسته است.  طور مثال اگر از آزادی بیان یا اجتماعات، تشکلات سیاسی وغیره در قوانین مدونه تذکری رفته و در عمل تا آن حدی طبقات ستمکش جولان آزادی داشته که بمنافع بورژوازی مخل واقع نشده است.  و در همه حال گفتار طبقات محکوم جامعه تحت سانسور علنی و مخفی قرار داشته و گویا با نشر لوایح و مقررات، جلو آزادی واقعی بیان گرفته شده است.

" هر آزادی استرداد جهان انسان و مناسبات انسان بخود انسان است.

آزادی سیاسی، تنقیص انسان از یکسو بیک عضو جامعه مدنی  بیک فرد خودخواه و آزاد ،  از جانب دیگر بیک همشهری  Citizen، بیک شخص اخلاقی  است...

آزادی انسان تنها وقتی کامل خواهد شد، که انسان منفرد واقعی خود را بمثابه یک همشهری مجرد، در خود منحل سازد؛  وقتی که بمثابه یک انسان منفرد، در حیات اجتماعی هر روزه، در کارش و در مناسباتش، یک هستی اجتماعی شود؛  و وقتی که او قدرت خود را  Forces Propers  بمثابه قدرت اجتماعی بشناسد و سازمان دهد، و در نتیجه دیگر این نیروی اجتماعی را بمثابه قدرت سیاسی از خود جدا نسازد"  ( کارل مارکس)

به همین نهج در دعوت اجتماعات هم مقررات و لوایحی تدوین شده که کارگران ــ دهقانان حتی در مواردی که جان شان مورد تعرض ارباب ستم واقع شده، نتوانسته اند یا امکان نداشته اند جماعتی را بنام اعتراض، گردهم آورند و آواز خود را علیه این ستم بلند کنند. الا اینکه با خشونت عمل کرده و در ازای عمل خود، بهای گزافی پرداخته اند.

در تشکل حزب سیاسی، کارگران ــ دهقانان آن آزادی دموکراتیک را ندارند که خواسته های خود را بدون تعقیب و آزار پولیس و استخبارات سرکاری تدوین و تطبیق کنند، و در لوای مبارزات دموکراتیک واقعا به سریر قدرت دولتی برسند.  زیرا در اکثر موارد اولا  از نظر مادی ــ فنی این توان را ندارند  تا حزب متعلقه خود را بسازند.  و ثانیا وقتی حزبی را ساختند، بنام اینکه حزب کارگر است، مهر کمونیسم بر پیشانی اش می خورد، و لذا قانونا قدغن میشود، یعنی حق فعالیت را ندارد.

و یا اگر هم در ممالکی برسمیت شناخته شوند، به هزار و یک وسیله و طریق، رهبران آن که بازهم تحصیل کرده ها و "روشنفکر" هستند، گمراه، فاسد، یا خریده شده  و روند حرکی آزادی خواهی انقلابی کارگران را مانع  و رادع شده  و یا بکجراه  می برند.  چنانیکه امروز در اکثر کشور های سرمایه داری، حتی تشکلات اقتصادی کارگری، اتحادیه های کارگری، را هم از وجهه ترقی و انقلابی برون آورده  و معمولا به  اتحادیه های  زرد  کارگری مبدل ساخته  و در خدمت بورژوازی قرار داده اند.

اگر توضیحات قبلی ما بدین مطلب کمک کرده باشد که در تحلیل نهایی این دموکراسی  را از پرده برون آورده  و آنرا شکلی از دولت وانماییم،  تلاش ما اینست تا تفهیم کنیم که این پدیده طبقاتی در هر حال آله سیادت طقاتیست و نمی تواند، طوریکه  "دموکرات های ناب " مدعی اند، خادم منافع همه طبقات باشد.  یا دموکراسی در وضعیت کنونی، دموکراسی بورژوازیست که غالبا در خدمت سرمایه داران بوده  و در لوای آن، غاصب حق کارگران و دهقانان است،  و یا باید دموکراسی بمهوم واقعی علمی آن باشد، دموکراسی پرولتاری،  که در خدمت کارگران ــ دهقانان است  و غاصب حق بورژوازی.  شکل سومی وجود ندارد و نمی تواند عرض اندام کند.

در نظام بورژوازی امریکا نظر اندازید و ببینید که پیکار بین دو حزب دموکرات و جمهوری خواه  بر سر این نیست که گویا یکی هوادار مردم، کارگر و دهقان و دوم هوادار سرمایه داران است.  در اصل هر دو حزب از منافع عام و روند تکامل سرمایه داری دفاع میکند. منتهی جمهوری خواه از منافع سرمایه داران بزرگ، ملیادرها و خداوندان سرمایه مالی بیشتر بدفاع برمی خیزند، و دموکرات ها از سرمایه داری متوسط و کوچک اظهار پشتیبانی میکنند، که وقتی بقدرت دولتی

می رسند، زیر فشار خداوندان مالی قد خم کرده و ناگزیر برحسب قانونمندی تکامل سرمایه داری که بسوی تمرکز و انحصار میلان دارد، از منافع خرپول ها و مگنات های مالی بدفاع برخاسته  و اگر بتوانند برای خود رسوخی پیدا کنند تا در صحنه انتخابات بعدی  از خرده بورژوازی کسب اعتماد کنند، برای منافع آنها هم دست و پا میکنند.

و اما آنچه از این مبارزات به اصطلاح آزاد و دموکراتیک که ماه ها را در برگرفته  و کلمات زشت و درشت تحویل کاندیدا های یکدیگر میکنند، نصیب کارگر مزدور میشود، همان بیکاری، بیماری، کاهش روزافزون مزد واقعی، دربدری و خانه بدوشی است که ارقام درشت رسمی خود نشرات امپریالیستی امریکا از آن پرده  پوشی می کند، و لو اینکه این ارقام در بسی از اوقات کل حقیقت را احتوا  نمیکند.

در انگلستان بین حزب توری ( محافظه کار ) و حرب کارگر، که خود بنام کارگر بر شاهرگ منافع کارگران پا می ماند، قضیه از همین قرار است که هردو حزب با وعده ها و وعید های بلند بالای خود در ضمن مبارزات انتخاباتی، کارگران را  امیدوار می سازند، که در باره  حیات آنها توجه جدی خواهند کرد.  و اما در سریر قدرت از فرمان سرمایه تبعیت کرده  و لذا مقابل منافع کارگر موقف میگیرند.

این دیگر روشن است که سیستم کار مزدوری و سرمایه، با وجود اینکه کارگر و سرمایه دار را شرط تولید اجتماعی نظام سرمایه داری میسازد،  یعنی بدون کار مزدوری، سرمایه وجود ندارد،  و بدون سرمایه، کار مزدوری مفهوم نیست، را در دستور روز  قرار میدهد، ولی نمی تواند منکر شود که  در این وحدت مشروط، آنچه مطلق است مبارزه اضداد کار و سرمایه  میباشد. وقتی سود سرمایه مطرح بحث باشد، پای شکار ارزش اضافی در میان است که خود کار اضافی بدون مزد کارگر مزدور است.  بزبان دیگر سود سرمایه  با مزد کارگر مزدور  در دو قطب متضاد  و متباین از هم قرار دارند، و هر قدر سود بیش شود، لذا  مزد کارگر کم میگردد.  اینست که به زبان عام بشری سرمایه  خود دشمن واقعی کارگر مزدور است.

پس دموکراسی ای که در خدمت سرمایه قرار دارد، با همه تزیین و آرایش ظاهری اش  که قوانین مدونه و به اصطلاح مدنی بورژوازی آنرا تجلیل میکند، برای کارگرمزدور  حکم زنجیر ستمی را دارد که در پا و گردنش آویخته  و از او خواسته میشود که بفرمان سرمایه گردن نهد و گویا از دموکراسی تبعیت کند.

با همین دو مثال می توانیم مدعی شویم که دموکراسی بورژوازی در زمان رونقش، سرمایه داری رقابت آزاد هم، شامل حال توده های مردم  بخصوص کارگران و دهقانان نبود،  و حال که سرمایه داری انحصاری دولتی بیداد میکند، به هیچوجه شامل حال کارگران ــ دهقانان نمی شود.

این دیگر معلوم است که کارگر مزدور، مبارز پیشگام  آزادی سیاسی و دگرگونی های  دموکراتیک میباشد.  این طبقه با استقلال  و تشخیص موقف طبقاتی خود، دموکراتیزه کردن نظام اجتماعی سیاسی را بفرجام می رساند و تمام عناصر دیگر و اپوزیسیون سیاسی را به پیش می راند. لیبرال ها را بسوی رادیکال و حتی انقلابی های دموکرات سوق داه  و رادیکال ها را مجبور می سازد  با تمام نظام اجتماعی ــ سیاسی موجود قطع پیوند کنند.

 

عصر لیبرال دموکراسی!؟

 

چرا امروز دموکرات های خرده بورژوا  دیگر نغمه به اصطلاح  داوری  سوشل دموکراسی را فراموش کرده اند؟

از سببی که احزاب سوشل دموکرات اروپایی طور خاص و سایر احزاب سوشل دموکرات طورعام در نظر و عمل، نتوانستند اثبات کنند، راه منتخب شان بهتر از راه سرمایه داری و راه سوسیالیستی است. پس از آنکه احزاب بر سراقتدار دولتی سوشل دموکرات در عمل نشان دادند که خود در چهارچوب نظام اجتماعی سرمایه داری، از قوانین سرمایه داری تبعیت میکنند و دموکراسی شان خادم منافع بورژوازیست، دیگر در راه حل معضلات موجود سرمایه داری، کشتی شان  به گل نشست  و در بن بست موجود گیر کردند  و در اخیر طشت بدنامی شان از بام افتاد.

حال دیگر سوشل دموکراسی ای که بتواند خشونت انقلابی کارگری را با طبع ملایم خرده بورژوازی رام سازد و آنرا بمنافع بورژوازی عیار کند، نسخه ای نیست که از چشم کارگران پنهان بماند.  به زبان دیگر عصر  و دوران آن سپری شده است.  از همین باعث است که امروز دموکراسی با لیبرالیسم بورژوازی صیقل میگردد و از دل تاریخ ریشه های لیبرالیسم و دموکراسی طوری برون آورده شده و بهم ترکیب میگردد، که توگویی Panacia 

(معجون مرکب )  داروبته ، کیمیای سعادت ... بمعرض نمایش گذاشته شده است.

ما که به دموکراسی پرولتاری ایمان خلل ناپذیر داریم، متوجه هستیم که پیگیرترین دموکرات ها کی ها هستند و در عمل وقتی خواهان دموکراتیزه کردن نظام اجتماعی سیاسی موجود هستند، با چه نظر و کدام وسایل و طرقی آرمان عالی انسانی پرولتاریا را  تبعیت می نمایند.

دموکرات های پیگیر بدون اینکه آرمان انقلابی سوسیالیستی خود را پنهان کنند، در عمل وظایف دموکراتیک عمومی را در مقابل تمام مردم بیان می کنند و قبل از اینکه دیگران طرحی را ارائه کنند، طرح خود را برجسته ساخته  و در راه حل آن اهتمام می ورزند.  بمنظور اینکه طرح میان تهی و مملو از حیالات بلند پروازانه ی خرده بورژوازی نباشد، رابطه دموکرات های پیگیر با توده های مردم یک امر ضروریست.   در این مورد است که نسخه های تجریدی " ناب" لیبرال دموکراتها، بمعنی چیزی را روی یخ نوشتن و بمعرض آفتاب قرار دادن است.

کسی که بخواهد از راهی سوای دموکراسی سیاسی بسوی سوسیالیسم گام بردارد، بناگزیر به نتایجی می رسد که هم از نظر اقتصادی و هم از نظر سیاسی پوچ  و ارتجاعی هستند... برای آنکه پرولتاریا در مبارزه علیه دموکراسی ناپیگیر بورژوایی دست بسته نماند، باید بقدر کافی آگاه و نیرومند باشد که دهقانان را به سطح خودآگاهی انقلابی برکشد، عملیات تعرضی آنها را رهبری کند و بدینسان دموکراسی پرولتری پیگیر را به دست خویش تخقق بخشد...

فریاد دموکراسی  به این گفته نه اعتقاد دارد  و نه از این نوع دموکراسی پیگیر پیروی میکند، زیرا میداند که در این کوی و برزن گام نهادن خطر های مهلکی را بجان خریدن است.  در کشوری که از سنت دموکراسی بورژوازی هم برگه و اثری وجود نداشته، دعوی دموکراسی پیگیر را  براه انداختن، فداکاری، ثبات قدم و  تهور بازهم تهور و بازهم تهور می خواهد. زیرا بورژوازی امپریالیستی جهانی با چشمان الکترونیکش، از ورای اقمار مصنوعی اش ناظر حرکات ریز و  کوچک هم است،  و اجازه  نمیدهد این هواداران سوشل دموکرات دیروز، پای خود را از حدود  لیبرال دموکراسی مجوزه  مگنات های مالی، فراتر گذارند هرکجا که میل پیگیری دموکراتیک آنها را وا بدارد با ناپیگیری دموکراسی بورژوازی در تقابل افتند.

می بینید که کار دموکراسی پیگیر در حالت انارشیسم اجتماعی ــ سیاسی موجود در کشور  و عدم موجودیت کارگران مزدور  در فابریکه های  و دستگاه های تولیدی صنعتی و عدم موجودیت اتحادیه های صنفی کارگری، خواهان چه پشتکار عظیم و تشکل یافته است.  با کمال تأسف نسخه دموکراسی لیبرال که در متن از موجودیت ما، در قلم فرد نمایندگی میکند، حداقل توضیح نمی دهد که  با مردم ستمدیده کشور در همین وضع فعلی چه رابطه ای دارد. زیرا طوری که قبلا ذکر کردیم  اینها از غم مردم  فارغ بال زندگی می کنند؛  و از جانب دشمنان قسم خورده مردم  گماشته شده  و یا بر حسب معلومات آفاقی خود، خود را مکلف ساخته اند، تا به  این دشمنان اطلاع دهند که کمر خدمت را  در راه تطبیق دموکراسی لیبرال  آنها بسته اند، تا اگر لطف ارباب شامل حال شان شود، به منصب و مقامی برگزیده شوند.

 

              آزادی واقعی

 

وفتی بخواهیم به آزادی بمفهوم دقیق و علمی آن برسیم، یعنی از جبر مناسبات تولید اجتماعی بورژوازی رهایی یابیم، معلوم است که مبارزه دموکراتیک انقلابی در راه تحقق این آرمان چه نقش برجسته ای دارد.  قبلا هم اشاره ای کردیم که آزادی های دموکراتیک بورژوازی خود مشروط بوده ، و در اصل انسان را  به آزادی واقعی که حیطه اختیارش را  در محدوده جبر پهنا و عمق بخشد نمی رساند.

در اینجا  باز توضیح میکنیم که  آزادی به هیچوجه با دموکراسی با علامه تساوی برقرار نمیگردند.  دموکراسی پیگیر، دموکراسی انقلابی، خود آن محکیست که انسان را  از ضرورت مناسبات تولید اجتماعی بورژوازی، حاکمیت بورژوازی، رها می سازد تا برحسب درک بیشتر از ضرورت، قلمرو  آزادیش را وسعت بیشتر بخشد. 

دموکرات های لیبرال کشور ما که در خیال تطبیق "دموکراسی افغانی" گرفتارند،  اصلا بدین واقعیت توجه ندارند تا واقعا فلسفه را بمثابه علم از عالم  بالا فرود آورند و با توان مادی پرولتاریا درآمیزند، تا پرولتاریا با آگاهی، در خودآگاهی دهقانان اهتمام ورزیده  و با شعور سیاسی پرولتاری، دموکراسی کارگری، لباس آزادی واقعی را  به تن جامعه کند.

این دموکرات ها دین و الهیات را با بیان منطقی، لباس فلسفه می پوشند و با فلسفه ای که در اعماق دین غوطه ور است، با موهومات و خرافات بهمان عالم علوی گشت و گذار کرده  و دیگر قادر نیستند  و نمی توانند شوند، فلسفه ایده آلیستی را به سلاح معنوی کارگر مزدور مبدل سازند.  از اینرو  هویداست که نه در تطبیق اصل دموکراسی کارگری توفیقی دارند و نه بصلاح شان است، زیرا این دموکراسی از خلال آتش و خون موجود در کشور که مسبب آن بورژوازی  بین المللی  و "نظم نو جهانی" است عبور میکند و عمیقا علیه منافع بورژوازی غارتگر  و استثمارگر است.

اگر برخی از این دموکرات ها  با نشنالیزم بورژوازی کور و کر شده  و بسوی عشایر و قبایل خود طوری میلان میکنند که مظلومیت آنها را در مقابل ستم طبقات حاکمه پشتون در لباس عظمت طلبی یک ملیت، بهانه قرار داده و ستم ملی را توجیه میکنند، مفهومش اینست که تنگ نظری ملی خرده بورژوازی را آبیاری کرده  و در نهایت ستم بورژوازی بین المللی را که برگرده مردم رنجبر و زحمتکش ما سوار است، نادیده می انگارند.  زیرا از اربابان همین دم و دستگاه  یاری و معاونت می خواهند، تا در سایه لطف آنها بقدرت سیاسی برسند و نام آنرا هم  دموکراسی لیبرال بگذارند، که در نتیجه هم خرما بدست آید و هم ثواب.

این لیبرال دموکرات ها، از دموکراسی بورژوازی که " نظم نو جهانی" آنرا تجویز کرده ، همینقدر طالبند که بجای خادمان کهنه کار و بوروکرات، نام اینها را در لیست خدمتگذاری درج کنند، و بدین توجه ندارند که حال مردم در جامعه سرمایه داری با چه تکالیف و بدبختی هایی همراه است.

" حتی در وضعیتی که برای کارگران مساعد ترین حالت جامعه است، کار خارج از توان و مرگ زود رس، تنزل یافتن به حد ماشین، به بردگی سرمایه دار درآمدن ــ سرمایه ای که در تعارضی تهدید کننده با او انباشت میشود ــ  تجدید رقابت، و گدایی یا گرسنگی بخشی از  کارگران، ثمره  اجتناب ناپذیر آن جامعه برای کارگران است "

آیا کارگران در جامعه به اصطلاح دموکراتیک بورژوازی، جبرا و دایما  بخشی از طبقه خویش را قربانی نمی کنند، تا کل طبقه را حفظ کنند؟  این شرط جبری، خود از بقای جامعه دموکراتیک

بورژوازی ناشی میشود، که وجهه دیکتاتوریش را همیشه با اعلانات پر طمطراق برابری، برادری و عدالت از نظر ها  می پوشانند و در عمل متوجه  حیات کارگران می سازند.

این دموکرات های لیبرال که با عرایض مطول و بزعم خود شان زیبا، عطف توجه اولیای امور  نظام سرمایه داری آدمخوار را بسوی خویش میکنند، چرا از این امر غافل اند، که مردم ، بخصوص کارگران مزدور  در این نظام، بقول آدم اسمیت  Smith ،  با دستمزد متعارف، کمترین دستمزد، که با انسانیت عامی سازگار است، یعنی با موجودیت حیوان "گونه" عمر را سپری می سازد.

این دموکرات های مدعی انسان منش توجه ندارند که برخی از اقتصاد دانان بورژوازی در همان آغاز نظام به اصطلاح دموکراتیک سرمایه داری، به گونه ای در نظر و زبان مطالبات نظری و عملی کارگران را در معرض تحلیل قرار داده  و بما اجازه مقایسه را میدادند.

" او ( اقتصاددان) بما میگوید که در اصل و در تئوری، کل محصول کار به کارگر تعلق دارد. اما بلافاصله اضافه میکند که، در واقع کارگر فقط کوچکترین جزء  و حد اقلی مطلقا ضروری از محصول را دریافت میدارد؛  درست آنقدر که برای زنده ماندنش بمثابه کارگر، و نه چون موجودی انسانی، لازم است،  و آنقدر که تناسل بردگان کارگر، و نه تناسل انسانیت را امکان پذیر سازد" 

اجازه دهید  به فریاد  دموکراسی  خاطر نشان سازیم که در سایه لطف ارباب خود، فراموش نکند، مردم، بخصوص کارگران مجبور اند خود  و کیفیات انسانی شانرا به فروش رسانند.   و  در ظل دموکراسی بورژوازی،  فاقد حق سیاسی باشند.

می بینید که با همین توضیح چند فقره کوچک، ما از دموکراسی بورژوازی به هر پیشوند  و پسوندی که همراه گردد، برای اکثریت جامعه چشمداشت دیگری نداریم، بجزء  از فلاکت و بدبختی که به نظر اسمیت هم، فلاکت اجتماعی هدف اقتصاد (سرمایه داری) است. و دموکراسی بورژوازی خود حامی همین اقتصاد است که در سراسر گیتی،  گستردگی زنجیر سرمایه داری خطر فلاکت اجتماعی را محسوس ساخته است.

اجازه  می خواهیم بازهم بیک فقره دیگر عطف توچه خوانندگان را کنیم، تا مفهوم سازیم که این دموکرات های لیبرال، چطور خاطر باداران خود را با تقدیم عرایض شان خورسند می سازند، تا کارگران مزدور  و اکثریت مردم هر کشور منجمله کشور افغانستان را بچاپند  و در  زنجیر ستم سرمایه محکوم سازند.  در این فقره اقتصاددانان توضیح میکنند:

انسان فقط از طریق کار می تواند ارزش محصولات طبیعی را افزایش دهد؛ کار دارائی فعال انسان است؛ با این حال بقول همین اقتصاد سیاسی، زمیندار  و سرمایه دار، که به این عنوان خدایان بیکاره  و ممتازی بیش نیستند، در همه احوال به وضعی بالاتر از کارگر ارتقا می یابند  و برای او قانون وضع میکنند.

جامعه سرمایه داری همواره ... علیه منافع کارگر است  و لذا  با مردم سالاری در تباین است. و در ماهیت امر با آن در تضاد است.  حل این تضاد فقط با تطبیق و تعمیم دموکراسی انقلابی کارگری میسر است و بس،  و نه  با عرایض طویل و عریض دموکراتهای لیبرال و فریاد دموکراسی  خرده بورژوازی رمیده  از دامان سوشل دموکراسی معمول غرب.

دانسته شدیم که دموکراسی بورژوازی با همه کش و فشش، از نام مردم سوء  استفاده میکند،  و دموکراسی برای اقلیت بورژوا  و در برخی از موارد  زمیندار بزرگ است، که نه تنها حاکمیت مردم را در لوای قوانین مدونه خویش غصب کرده اند، بلکه در همه موارد  علیه حاکمیت مردم، ( یعنی علیه) دموکراسی واقعی انقلابی می باشد.

دموکراتهای لیبرال کشور افغانستان که تفاله های همین دموکراسی لیبرال سرمایه داری را نشخوار  می کنند و با ایهامات مذهبی، ملی و سالوسی وطنپرستی، آنرا تزیین کرده  گویا نو می سازند، باید باری بدین امر توجه کنند که در چوکات نظام اجتماعی سرمایه داری، دیگر از دموکراسی بمفهوم دقیق علمی اش، حاکمیت مردم، جا و محلی باقی نمانده است.  اگر بخواهیم کما هو حقه دموکراسی را تطبیق کنیم، باید این نظام اجتماعی را دگرگون کنیم  و لذا  به انقلاب اجتماعی نیاز است.

امروز دیگر اعتراض انسانی متوجه شرایط نا انسانی نظام سرمایه داری است و جدا خواهان تغییر بنیادی این شرایط و تعویض آن با شرایط انسانیست.

چرا این دموکرانهای لیبرال  انسان منش  فراموش می کنند که در انقلاب کبیر فرانسه هم  روبسپیر  یکی از رهبران انقلاب، وقتی به فقر و ثروت عظیم جامعه نظر می انداخت، در راه  دموکراسی خالص مانعه می دید.  به نظر ما  ولو طرز دید او  با کوتاهی یی همراه باشد، دیگر مفهوم میگردد که دموکراسی بورژوازی آن مانعه را از میان نبرداشت و نمی تواند بردارد، زیرا دموکراسی عالی لازم است که این تضاد را حل ریشه ای کند و رسولش هم پرولتاریای معاصر است.

 

ضرورت خلق شعور سیاسی در مردم

 

حال روی این مسئله درنگ می کنیم که چطور برای کارگران ــ دهقانان، یعنی مردم اصلی کشور، این فهم، آنهم فهم یا بهتر بگوییم شعور سیاسی خلق گردد، تا خود علیه شرایط غیر انسانی نظم نو جهانی شورش، عصیان و رستاخیز کنند و با شکستن دولت کهنه در ساحت سیاست، دولت نو دموکراتیک را مستقر ساخته، در تحکیم و تعمیم آن بکوشند؟

تازه اندیشان مدعی دموکراسی لیبرال هر قدر در ظل حمایه ارباب سرمایه داری جهانی خویش تلاش کنند که نسخه های موجوده خود را با " واژه  ها " ، " نوبهار ها" ، " چراغ ها"  و " روشنایی ها "  با فریاد  به بازار کساد سرمایه داری آب کنند، بهمان سان که قامت خمیده سرمایه داری انحصاری از زیر بار گران بحران اقتصادی مجال راست شدن نمی یابد، در بحران اجتماعی ــ سیاسیش، این متاع کس نخر آنها هم، نمی تواند خریداری از بین مردم اصلی پیدا کنند.

جای شک نیست که منورین خرده بورژوا  در هر دسته و گروپ بندی قبلی، با تزلزلی که در سطح زندگی و همپای آن موقعیت اجتماعی و از آن عمده تر در طرز تفکر شان پدید آید، از تعلقات قبلی خود بریده  و بی پرده و عریان در این صف بندی جدید، موقف میگیرند.  اینهم ناکفته پیداست که این عمل خود را از هزار کتاب با دلایل توجیه میکنند و حتی به دوستان یا رفیقان دیروزی خود با ایما، اشاره  و تلویح، یا انتقاد میکنند، یا تذکر میدهند، یا یاددهانی می کنند در مبارزه "دموکراسی"  دیگر از جنگ ایدئولوژی که باعث خونریزی و تلفات دیگر میشود، احتراز کنند و به هواداری "جنبش دموکراتیک"  قلم را به کاغذ آشنا کنند.

قراری که دانسته شدیم دموکراسی خود عمل سیاسی است. و این دموکراسی، باز تکرار می کنیم، بمفهوم حاکمیت واقعی مردم، بدون انقلاب، سرنگونی قدرت حاکمه موجود و اضمحلال اوضاع کهنه،  ناممکن است.

" اگر به تمدن امروزی جامعه سرمایه داری نگاه عمیق گردد، دیده میشود که نیروهای مولده  امروزی به آن حدی در داخل مناسبات تولید موجود رشد کرده اند، که بگفته معروف، جادوگر سرمایه داری دیگر توان مهار کردن آن را ندارد.  تاریخ صنایع و بازرگانی بشدت  عصیان نیرو های مولده امروزین را  علیه این مناسبات تولید اجتماعی کهن سرمایه داری نشان میدهد.  می بینیم که در بحران عام موجود سرمایه داری جهانی، نه تنها بخش هنگفتی از محصولات تولید شده، بلکه بخش بزرگی از نیرو های مولده  ساخته و پرداخته نیز نابود میگردد. جامعه امروزی سرمایه داری در بحبوحه تمدنش رجعت قهقرائی دارد و به حالت بربریت و توحش بازگشت میکند.  قحطی و جنگ ویرانگر در دستور روز این بحران قرار  دارد."

چرا آنرا در توضیح مانیفست حزب کمونیست در چیزی بیش از یک و نیم قرن پیش میخوانیم که " جامعه سرمایه داری بیش از اندازه  صاحب تمدن شده،  بیش از اندازه  وسایل معاش و بیش از اندازه  صنایع و بازرگانی دارد."

و  اما نیرو های مولده  جامعه کنونی دیگر در رشد نظام بورژوازی  مالکیت بر وسایل تولید  کمک نمی کند، و آنقدر رشد کرده اند که این مناسبات تولید اجتماعی بورژوازی مانعه ای در راه رشد بیشتر آنست  و باید از سر راهش برداشته شود،  و لذا خواهان دگرگونی بنیادی این شکل مالکیت بر وسایل تولید است.  انفلاب اجتماعی می خواهد و حاکمیت مردم را بشکل واقعی اش دعوت میکند."

آیا پرولتاریای سراسر جهان  در خلال این بحران عمیق بازرگانی ــ صنایع سرمایه داری جهانی بشمول شکست مفتضح امپراتوری شوروی، که با نام سوسیالیسم، نوع خاص سرمایه داری انحصاری بوروکراتیک دولتی را رشد میداد، از این مسایل درسهای گرانبها نیاموخته  و در حالیکه صدمات کاری از این معرکه نصیبش شده،  از چنک رهبران و به اصطلاح طلایه داران، پیش آهنگان و نام های پرطمطراق دیگر خرده بورژوازی خود، دوری نگزیده  و رهائی نیافته است؟ آیا امواج پرطنطنه انقلابیگری خرده بورژوازی، که مدعی رسالت و رهبری جنبش انقلابی پرولتاری بود، در همین حیص و بیص فرو نه نشسته  و حتی آن ادعای کاذب انقلابیش را از دست نداده و بسوی امواج رفورمیستی، اپورتونیستی وسوسیال شوونیستی میلان پیدا نکرده  است؟

در نتیجه پرولتاریا که رسالت تاریخی تکامل امروز  و فردای جامعه را دارد، بدین راز دسترسی پیدا کرده  که رهبرانش نباید  جدا از خود طبقه و آرمان والای انسانی پرولتاریا در عرش اعلی گشت و گذار کند، و بنام طبقه، خود گل سرسبد پیروزی های طبقاتی پرولتاری را بچیند و بجای اینکه خادم طبقه باشد، و طبقه کارگر را در راه  سیادت سیاسی طبقاتیش رهنمون گردد، خود آقای طبقه شود.

امروز دیگر پرولتاریا تجارب عدیده  از مبارزات ماشین شکنی (لودیت ها) مبارزات اتحادیوی صنفی گوناگون، احزاب " پرولتاری" ، کمون پاریس، انقلاب اکتوبر، دموکراسی های توده ای، اتحادیه های زرد، و همچنان انواع  حیله گری ها و دسایس بورژوازی امپریالیستی وغیره دارد، که از آن میتواند در راه عملی ساختن دموکراسی پیگیر خود، بمنظور تطبیق آرمان کمونیستی اش استفاده شایان توجه کند.  و بدین قرار برسد که  عمر "دموکراسی" بورژوازی بسر رسیده  و لذا یگانه دموکراسی ای که از حاکمیت مردم بمعنی واقعی اش نمایندگی می کند و باید کند، همانا دموکراسی پرولتاریست که مردم را به سالاری می رساند  و در آخرین تحلیل، با پرورش ایده حکومت بخود، گلیم دموکراسی را هم  برمی چیند و زوالش را اعلام میکند.

نیروی پرولتاریا در هر کشور سرمایه داری  به مراتب بیش از نسبت پرولتاریا به کل جمعیت است.  علت این امر آنست که  پرولتاریا بر محور  و اعصاب  تمام سیستم اقتصادی سرمایه داری  از نظر اقتصادی تسلط دارد و علاوه برآن، از نظر اقتصادی و سیاسی بیانگر واقعی اکثریت عظیم زحمتکشان جامعه سرمایه داری است.  لذا در نظام اجتماعی امروزی  که سرمایه  در کران تا کران جهان رخنه کرده  و مناسبات مسلط تولید اجتماعی را می سازد، پرولتاریا از قاطبه مردم نمایندگی کرده و حاکمیت سیاسی او بدون شک حاکمیت مردم است.  از این سبب هم دموکراسی پرولتاری از مطالبات جدی این عصر و زمان است.

بدین سبب پرولتاریا حتی زمانی که اقلیت جمعیت کشور  را تشکیل میدهد، ( یا زمانی که پیش آهنگ آگاه  و واقعا انقلابی پرولتاریا  اقلیت جمعیت کشور را تشکیل میدهد) توانایی آنرا دارد که هم بورژوازی

را سرنگون سازد، و هم سپس از میان توده نیمه  پرولتر  و خرده بورژوا  که هیچگاه از پیش به سود  فرمانروایی پرولتاریا سخن نخواهند گفت و شرایط  واهداف این فرمانروایی را درک نخواهند کرد،  و قفط براساس تجارب بعدی خویش به ناگزیری و صحت و قانونمندی دیکتاتوری پرولتاریا معتقد خواهند شد، متحدان بسیاری  به سوی خود جلب کند.

حال روی صحبت ما با انقلابی های دموکرات، پیگیر ترین دموکرات هایست که دیگر نیاز ندارند بدربار خاقان سرمایه داری  عرایض تقدیم کنند و منحوس ترین چهره های  تاریخ کشور ما بطور مثال ظاهر شاه را  " چهره  مشخص "  وانمود سازند، تا به اصطلاح  بساط مبارزات دموکراتیک هموار شود.  و با بقدرت رسیدن ظاهر،  اینها ایادی و عمال وفادار آن شوند.  این دموکرات های انقلابی وقتی عریضه بنویسند، آنرا  خوانا  به حضور مردم تقدیم میکنند و در لوای تشکیلات بهم فشرده  که زنجیرش در مهره ها یا حلقه های متصل سفت و محکم گردد، چنان با مردم می آمیزند که رنجبران و زحمتکشان را نفس مردم قبول کرده  و با توده های مردمی که همین حالا در آتش جنگ تحمیلی امپریالیستی بدست باند های اخوانی ــ اسلامی می سوزند، تماس ناگسستنی فراهم می سازند.

این دموکرات ها بدون اینکه بین سوسیالیسم علمی و دموکراسی، دیوار چینی  بسازند،  با در نظرداشت اهداف دراز مدت خود، در زمینه اهداف کوتاه مدت شان، تبلیغ  و ترویج دموکراسی پرولتاری را  یکدم فراموش نمی کنند. در بین مردم کار سیاسی میکنند.  و از اینکه شعور سیاسی مردم ما  در ضمن جنگ تحمیلی امپریالیستی در مدت یکنیم دهه  از حالت غریزه وی برون آمده  و زمینه مساعدی را برای کار سیاسی انقلابی فراهم ساخته ، حسن استفاده می نمایند.

مردمی که الحال در همه جا و در هر جایی مسلح می باشند و جبرا با یاغیگری نظامی و هوچیگری  تربیه و رشد یافته اند، فقط با کار منظم ترویجی ــ تبلیغی انقلابی می توانند، در تشکلات دموکراتیک که مخفی کاری را عمدتا مراعات میکنند، گردهم آیند و با برده باری انقلابی به شوراهای انقلابی کارگران، دهقانان و حتی نیرو های ملیشیائی و قوای مسلح راه  پیدا کنند.

دیگر از طریق پارلمان  و  لویه جرگه  که از همان بدو پیدایشش " لویانو جرگه " بوده ،  امکان ندارد  به دموکراسی پرولتاری که عالیترین و دموکراتیک ترین دموکراسی است، برسیم.

مبرهن است که پرولتاریای کشور ما  در مبارزه اقتصادی اش با بورژوازی و بقایای فئودالیزم، تنها و متکی به نیروی خود است که اگر اقشاری از خرده بورژوازی  او را در این جا و یا آنجا همراهی هم کند  یا نه،  در امر مبارزه پیگیرش برای رسیدن به استقلال اقتصادی، چندان تفاوت ندارد. و اما در مبارزه  سیاسی، طیف وسیع  از ناراضیان علیه وضع موجود را با خود دارد که می تواند با آگاهی به رسالت خودش، از هر کدام این اقشار ، عناصر و افراد  برحسب موقف و خواست های سیاسی آنها، در یک صف متحد، علیه دشمن مشترک استفاده  کند،  و در عمل، دامنه مبارزه سیاسی، دموکراسی پیگیر، را عمق و پهنا بخشد.

امروز دیگر طبقات مختلف جامعه ما، از ظلم و تعدی غلامان گوش بفرمان امپریالیسم شوروی در گذشته جهارده سال  و چاکران امپریالیسم غرب بسرکردگی امپریالیسم امریکا،  اخوانی ها و گروه های مختلف اسلامی آنقدر بستوه  آمده اند که با کار دموکراتیک پیگیر، جلب آنها به صف واحد مبارزه، فرصت مغتنم را فراهم ساخته است.  پرولتاریا که پیش آهنگ انقلابی واقعیش،  در بحبوحه همین دشواری ها، آتش و خون در درون کشور، و تشتت و پراگندگی در بین خود روشنفکر واقعی انقلابی، با پشت کردن تعدادی از انقلابی های خرده بورژوازیی دیروز به سیاست، تخریب، تفتین و دسایس مختلف نوکرهای امپریالیسم جهانی در  درون جنبش انقلابی، خورده  بی اعتمادی و بی باوری  در بین رزمندگان انقلابی  و... و... آبیاری  و پدید می آید،  و در واقع پیشآهنگ طبقاتی خودش و در آمیزش واقعی با خودش، می باشد  و باید باشد، می آموزد که چطور با انقلابی های حرفوی پرولتاری، صف تشکیلاتش را در بین توده های مردم، از درون  و برون از مرز وسعت بخشد و در تعمیم ایده های دموکراتیک از طرق و وسایل تخنیکی امروزی، قرصت یا لحظه ای را هدر از دست ندهد.

 

                                    ادامه دارد

                ــــــــــــــــــــــــــ

 

               طلب پوزش!

 

در بخش اول مقاله  فریاد دموکراسی   که در شماره ۱۳ " قطب نما"  به نشر رسیده

است، در همان آغاز یعنی در نقل قولی از "کارل مارکس"، یک خطای فاحش تایپی رخ داده بود که ما اینک ضمن تصحیح آن در اینجا، همچنان به همین مناسبت، از خوانندگان گرامی  پوزش میخواهیم.

نقل قول مزبور در آنجا، با کلمه  سازد   خاتمه  یافته و این یک اشتباه فاحش  تایپی است.

شکل درست کلمه  نسازد  میباشد.

برای اینکه حق مطلب بوجه احسن آن ادا شده باشد، لازم دیده شد تا بخش دوم فریاد دموکراسی  را  بازهم با همان نقل قول و اینبار اما به صورت درست آن، نشر نماییم.  از  نویسنده  مقاله  یعنی از  رفیق پوینده  که ما را متوجه همین اشتباه  فاحش ساخته اند، ممنون  و سپاسگذاریم. 

 

                                   هیئت تحریر  "قطب نما"