www.baaba.eu

 

مدافعان قلم بدست طالب در تکیه با مدارک

 

(  3  )

     نوشته:  آذریه

 

   خانواده ملیار که  یکی دو  نفر شان به حیث نطاق پشتو در رادیوی دهلی مشغول کار بودند ، آنچنان از الطاف و مهربانی دولت هند  برخوردار بودند که محل اقامت و جای رهایش آنها درساحه ممنوعه، یعنی در آپارتمانهای مربوط به کارمندان مهم نظامی و استخباراتی آن کشور در دهلی جدید تعیین شده بود . این فامیل در سالهای٩٠-١٩٩١ به کشور  استرالیا فرستاده شدند.

     انجنیر اسدی تا سال ١٩٩٦(شاید تا هم اکنون) در ظاهر بطور داوطلبانه !؟ در سفارت امریکا مقیم دهلی جدید امور ترجمانی مهاجرین افغانی را عهده دار شده بود. وی در زمینه ساختن "کیس" کذایی و انتقال هرچه سریعتر خلقی های فراری مقیم  هند به امریکا، تلاش مفید ومؤثری می نمود. موصوف بنابر ماهیت فاشیستی اش جریان پذیرش سایر مهاجرین ، بخصوص دری زبانان را مختل می نمود، همچنان نامبرده جریان عادی قبولی روشنفکران ضد خلق و پرچم را با ترجمه ضد و نقیض و شک بر انگیز و... طوری برهم می زد که مانع قبولی آنهااز جانب  سفارت امریکا، منحیث پناهنده ، می گردید. [ همان کاری را که  رقیب خادی پرچمی اش فوزیه جان ، قبلاً معلم انگلیسی ازطرف ملل متحد  برای مهاجرین و پناهندهگان افغانی، بعداً ترجمان در سفارت کانادا مقیم دهلی جدید _ که از افغانها بخاطر بهتر ترجمه کردن تا حدود سی هزار گلدار هندی رشوه دریافت میکرد _ انجام میداد ] .

    آمر حزب اسلامی یعنی علی خان با دفتر ملل متحد رابطه مستقیم و آشکارا داشت.  نامبرده که قرار گفته ی یک تن از آشنایانش مدتهاست در کشور کانادا مخفیانه   به سر می برد، صلاحیت داشت افراد مورد نظرش را در کمترین مدت ممکنه در "ملل متحد" ریفوجی نماید و یا مخالفان را از حقوق  بخور و نمیر پناهندگی محروم سازد.

    دستگیر یکتن از صاحب منصبان دولت تره کی- امین نیز عضو " مقتدر "  حزب اسلامی بود که در سال ١٩٩٤ از دهلی به انگلستان فرار کرد. وی در تظاهراتی که اخیراً خلقی های طالبی شده بخاطر به رسمیت شناختن طالبان از طرف ملل متحد در لندن بر پا  نمودند، سهم فعال گرفت.  این فرد با تنی چنداز اعضای آن باند، به امر "آمر صاحب علی خان" به آزار و اذیت مهاجرین بیدفاع درهند می پرداختند؛ حتی محافل عروسی آنان را به بهانه ی عدم رعایت حجاب اسلامی برهم می زدند، و با بی حرمتی و بی رحمی خوشی شان را به اندوه، و امید کوچک شانرا به یأس و نا امیدی مبدل  می نمودند؛ هکذا پناهندگان تازه وارد را باجبر و زور به دفتر حزب شان آورده، بعد از ضرب و شتم  پول نقد و اشیای قیمتی آنها را تصاحب می کردند؛ همچنان این دارو دسته وظیفه داشتند، تا سایر خلقی های مقیم دهلی و... را  یا از طریق دفتر ملل متحد و یا از طریق قاچاقبر اختصاصی  و معروف این حزب بنام(... ) که در شهر( ... ) کانادا دیده شده؛  به خارج از هند  انتقال دهند.

    عملیه جعل اسناد ؛ مثل: پاسپورت، ویزه، نکاح خط، طلاق خط، پارچه امتحان، سند فراغت مکتب و فاکولته، پارچه ابلاغ محکمه اختصاصی انقلابی زندانیان سیاسی و...، توسط خطاط و رسام خلقی، گلبدینی، بعداً طالبی این حزب بنام(  ) مشهور به برادر ابراهیم ِ خلقی   صورت می گرفت. 

    این خلقی بسیارمحیل ، زیرک و کم گپ با چهره به ظاهر معصومانه و ترحم برانگیز زمانی که در پوهنتون محصل بود با اکسا وکام همکاری می کرد و در رد یابی و شناسایی محصلان و استادان پوهنتون ( یونیورستی ) کابل نقش فعال داشت .

وی بعد از  ٦جدی١٣٨٥ در قالب زندانی سیاسی وارد زندان پلچرخی گردید. ومدت بیشتر از یک سال را در سلول های زندان و به خاطر مرض قلبی اش عمدتاً در شفاخانه زندان زیر نظر "غیرتمل" (٣) سرطبیب "شفاخانه" بلاک دو  وظیفه استخباراتی اجرا می نمود. بعد از پایان وظیفه سیاسی - استخباراتی در زندان، بلاوقفه به دهلی فرستاده شد. و تسهیلات  قابل ملاحظه ای از جانب کارمندان هندی "ملل متحد" برای  وی فراهم گردید.  موصوف  که در نهرو یونورستی منحیث محصل شامل   ساخته شده بود و از امتیازات  لیلیه آن یونورستی نیز استفاده می کرد، در فضای آرام و بی سر و صدای  اتاق مختص به خودش در لیلیه، به جعلکاری اسناد برای حزب اسلامی و جمع آوری اطلاعات برای  عضو خاد ... در نقش کارمند سفارت  داکتر نجیب مقیم دهلی جدید (که در همان یونیورستی باوی  به طور نیمه علنی ارتباط  بر قرار می کرد)؛ مشغول بود. 

موصوف در سال ١٩٩١ و یا ١٩٩٢  با  ساختن اسناد جعلی ( معلوم نشده به طور  قاچاق و یا قانونی ) وارد کانادا گردیده است.

 این هوشمند استخباراتی بعد از ظهور طالبان یکی از گردانندگان پشت پرده  و مسئول   فعالیت های مخفی به نفع استقراری و استحکام رژیم ضد تمدن طالبان  در تورنتو بود.

     قسمیکه در زیر عنوان  اشاره شد اینان با کیس های ساختگی و اسناد جعلی خود را عنصر وطن پرست و ضد شوروی جازده، به کشور های غربی پناهنده شدند. و در آنکشور ها در محراق های  در ظاهرا خدماتی و عام المنفعه از قبیل « افغانی تولنه »، « اتحادیه مهاجربن» و... ، تجمع کرده کمک ها و مساعدت های پولی کشور های محل اقامت را نه در راه انتقال مهاجرین هست وبود تاراج شده، و درمانده ی افغانستان به کشور های غربی؛ بلکه عمدتاً به  مقصد  انتقال هم قماشان وطن فروش خلقی خویش به مصرف می رسانند.

    طالب جاهل و بیسواد و خالق سیاسی شان یعنیCIA و ISI، به این قشر عمدتاً تحصیلکرده و آماده ی هر گونه خدمت ، به مثابه مدافغان طالب و جبهه داران به اصطلاح فرهنگی آن ، نیاز مبرم داشته  و به شکلی از اشکال آنانرا از لحاظ پولی تمویل می نمایند.

 

١٣- اجـمــالی از مـقــایــســـه  اَعـمـــال خـلـــقی هـا با طـالــــبان :

 

     پر واضح  است که  تداوم  اشکال شکنجه وفشار های روانی و دسپلین نهایت شدید و استخوان سوز و اختناق سیستماتیک توأم با  اهانت و تحقیر شخصیت، بالای ارگانیزم  ا نسان _ انسانی که عادات و سلوک  مورد پسند اجتماع را  از محیط ماحولش در یک روند آرام و بالنسبه سالم بطور اختیاری کسب کرده است_ منجر به دگر گونی عادات و کردار و رفتار قبلی و جذب عادات و مختصات جدید _ طبق دلخواه استعمار_ در وی میگردد. در چنین صورتی است که علامات ازخود بیگانگی در فرد به ظهور می رسد.

    فردی که نتواند بر وفق  خواسته اش بخورد، بنوشد، بپوشد، بگردد، بگوید و به ارزشها و داشته های پسندیده ی فرهنگی و عنعنوی  خویش ارج بگذارد؛ مرد و یازنی که اختیار آراستن سر و صورت و موی و ناخنش را نداشته باشد؛ دختر و خانمی که نتواند از عقب شیشه های خانه خودش به بیرون نگاه کند (طالبان امر کرده اند که شیشه کلکین خانه ها، در و دروازه ها باید رنگ شود، تا زن ها دیده نشوند) و قادر نباشد به خاطر خرید مایتاجش به بازار و یا به  حمام  برود، و بترسد که  به سبب خارج شدنش از خانه، با زور و جبر به شفاخانه  غرض  معاینه ... فرستاده خواهد شد؛ فردی که نتواند همراه و همگام با رفقا و دوستانش؛ حتی با اعضای فامیلش از خانه و کاشانه اش بیرون رود. فردی که بر خلاف میل و رغبتش هر روز پنج بار تحت کنترول دقیق توأم با خشونتِ آمیخته با نفرت داخل مسجد برده شده، اندام جنسی اش مورد بازرسی قرار گیرد و بسان اسیران جنگی در صفوف نماز گزاران کشانده شود؛ فردی که نتواند شعر بگوید و یا موسیقی بشنود، تلویزیون ببیند و یا به سینما برود و یا   عکس ای از جگرگوشه ی دور افتاده اش را درجیب و یا  بروی دیوار خانه اش داشته باشد؛  فردی که از تمام مظاهر تمدن دور نگهداشته شود و همیش در ترس و دلهره کشنده بسر برد. و با ده  ها مورد فشار و ا جحاف غیر قابل پیشبینی وعجیب دست بگریبان باشد، سر انجام از خویشتن خویش سوا شده به انسانی  مبدل می گردد،  بی اراده، بی هویت، بیهوده بی همه چیز و همه کس،  خالی از همه احساسات لطیف، ارزشهای اخلاقی، اجتماعی و... . و در بدترین حالتش  به انسانی میکانیکی _ بسان رباتک های کمپیوتری _ استحاله می کند.

    استعمار و امپریالیزم  با شگرد  های مشابه و یا شیوه های مختلف موفق شده بود؛ حتی تا چند و چندین دهه مردم مستعمرات را از هویت ملی و فرهنگی شان، از اصالت و خود ارادیت شان، از وجدان  اجتماعی و تاریخی شان و از بیشترین سجایا و صفات انسانی شان دور بسازد؛ مگر جنبش های رهائی بخش ملی و استقلال طلبانه  سه قاره آسیا، افریقا و امریکای لاتین  _که طلایه داربسیار شجاع و پیش آهنگ پر افتخار آنها  خیزشهای استقلال طلبانه مردم آزادی پرست افغانستان علیه استعمار و امپریالیزم انگلیس بود_ را  بایست به ستایش نشست، که  ملت های مذکور را از مرداب از خودبیگانگی ( Alienation) بیرون کشیده، مجموع خصال و کردار ارزشمند انسانی و وجدان ملی و سیاسی ملت های تحت ستم   این  قاره ها را بیدار ساخت. هویت ملی و خود آگاهی اجتماعی سرکوب شده و رسوب کرده در تحت شعور و اذهان شانرا دوباره به آنان باز گرداند.

    در مقایسه با سایر کشور ها، این اکثریت ملیت های دلیر افغانستان بودند که چون تن واحد در هر برهه ای از تاریخ، و در برابر هر مهاجم و متجاوز بیرحم و ظالم، از اسکندر و  تهاجم اعراب چپاولگر و چنگیز تا انگلیس و روس، به پا خاستند. منهای قشر نازک و بسیار پلید جامعه ما که درهر مقطع زمانی در خدمت تجاوزگران قرار گرفتند. اکثریت جامعه در برابر تجاوز به دفاع برخاستند، و دلیرانه از ارزشها و سنت های پسندیده و نوامیس ملی و استقلال و آزادی شان حراست کردند. و در شکست  متجاوز ، نقش سترگ و تاریخی شانرا ایفا نمودند.

    حال امپریالیزم امریکا  به کمک و یاری چاکران منطقه ای اش پاکستان و عرب سعودی می خواهد این شگرد کلاسیک را در  کشور در خون و آتش فرو برده شده ی ما به آزمون بگیرد. و با فشار و اختناق ( اینبار به گونه ای دیگر) مردم ما را در مرداب از خود بیگانگی غوطه ور سازد.  برای نیل به این نیت شوم و استعماریش ، خلقی ها _ این کهنه افزارهای خون آلودِ دست شکسته سوسیال امپریالیزم روس _ را در پهلوی اجیران تفنگ بدست طالبی خویش حاکم بر سرنوشت مردم ی درخون و آتش فرو برده شده ی ما ساخته است.

 [ امپریالیزم  امریکا و شرکا که همواره در فکر  تسخیر، تقسیم و تجدید تقسیم جهانند ، هم اکنون به بهانه سرکوب مولود عجیب و قسماً متمرد طالبی  شان کشور ما را اشغال کرده،  عمدتاً به قصابی و کشتار های دسته جمعی نهایت بیرحمانه ملیت دلیر و بسیار وطن پرست پشتون ما، از طریق بمباران های هوائی و مرمی باران های زمینی اشتغال داشته و  سیاست پراگنده سازی و کوچانیدن اجباری آنان را از مناطق و سر زمینهای شان تعقیب می نمایند، که این فاجعه خونبار انسانی شدیداً موجب  خشم و انزجار سایر ملیت ها و اقوام با هم برادر کشور، که در درازنای تاریخ همیش در پهلوی برادران پشتون شان رزمیده و آنان را تنها نگذاشته اند ؛ گردیده است ] .

    اعمال و کردار بسیارظالمانه وضد کرامت بشری تفنگداران استعمار و امپریالیزم در هر برهه زمان در برابر مردم بومی سر زمین های تحت اشغال، مشابهت های نسبیی را بهم می رساند ،(همانطوری که در  مناطق مختلف جهان و در کشور های  بسیار دور افتاده از هم، برخورد زندانبانان حرفه ای در برابر  زندانیان بیدفاع  و مظلوم  خصلتاً وجوه  مشترک را افاده میکند)، این همگونی نسبی کردار ها در اصل، ناشی از خصلت تجاوز، استعمار و امپریالیزم از یکسو؛ و عدم برداشت و تحمل  فشار و انقیاد از جانب توده های مردم از سوی دیگر؛ می باشد.

 به همین نهج، وجوه تشابه در تکرار عملکرد های اجیران دوباره استخدام شده ی استعمار و امپریالیزم بر ضد مردم را در آسیا، افریقا و امریکای لاتین بوضاحت می توان مشاهده کرد. همینطور رفتار و کردار اجیران کار کشته و دوباره استخدام شده ی خلقی را در افغانستان، که یکبار در دوره ترکی- امین به نام "انقلاب شکست ناپذیر ثور" و سوسیالیزم کذایی زندگی را بر مردم، به جهنمی غیر قابل تحمل  مبدل نموده بودند. و  بگفته شریک جرم آنان کارمل "دهها هزار تن را به کام مرک فرستادند" . این بار ؛ اما  در شکل و شمایل طالبان افغانی و اسلام اصیل ،  دوشادوش اجیران و اجنتان پاکستانی الاصل و عوامل القاعده به قصابی و تسلیخ مردم ی بیدفاع ما سرگرم می باشند. و در جبهه مطبوعاتی نیز به تخویف و  تهدید قلم بدستان  ضد  طالب و خالق سیاسیش (CIA)مبادرت می ورزند.

   برشماری تمامی اَعمال  و کردار ضد ملی  و ضد کرامت بشری خلقی ها از آغارین روز های کودتای ننگین ٧ ثور ١٣٥٧  تا تجاوز شوروی به کشور و مقایسه آن با عملکرد کنونی اینان در شکل و شمایل طالب، درحوصله این یاداشت  نمی کنجد ؛ مگرفشرده  سه - چهار عملکرد شانرا به مثابه  نقاط عطف در دولت خلقی و طالبی بایست مقایسه نمود، تا شباهتهای آن بر ملا  شده، همیاری و همکاری خلقی ها  با طالبان پاکستانی و عرب القاعده ای  بیشتر افشا  و بر ملا گردد.

   در ساحه ماموریت، کارمندان  دولت کودتا همه وقته بایست در محل وظیفه حاضر می بودند. غیر حاضری و نیامدن بالای وظیفه محوله به مفهوم عدم همکاری با دولت خلقی و همسویی با دشمنان "انقلاب ثور" تلقی می شد.  مامور "غیر حاضر" را مورد پیگرد قرار می دادند، تا علت بی علاقگی وی در وظیفه، و یا  اشتغال و مصروفیتش  را در جای دیگر بفهمند. امارت طالبی نیز کسانی راکه بالای وظیفه حاضر نشوند، مورد باز خواست شدید قرار میدهد. علت  نیامدن شخص بالای وظیفه اشرا از مُلای طفیلی و مفتخور مسجد محل اقامت مامور "غیرحاضر" ،که نماینده استخباراتی شان می باشد؛ جویا می شوند.

   عدم اشتراک مامورین و شماری از مردم در میتنگ ها و تظاهرات دولت کودتا، سبب خشم خلقی ها میگردید. مرتکب را مورد  تحقیق قرار داده،   زیر نظارت می گرفتند تا دریابند که وی به کدام جریان سیاسی تعلق فکری دارد یانه. در شرایط حاکمیت طالبان، فردی که برای ادای نماز به مسجد نیاید از جانب ملا بازجویی شده هرگاه بار دوم بازهم در مسجد حاضر نشود، توسط طالب  بچه های دره بدست به شدت لت و کوب  شده،  تحت  نظر قرار می گیرد.

   اجتماع بیش از چهار تن، چه در صحن مکتب، چه در محوطه پوهنتون و یا سایر محلات، ولو از روی نیاز می بود، ذریعه گلاشنکوف بدستان خلقی با خشونت متفرق ساخته میشد. اوباشان طالبی نیز به همین شیوه عمل می کنند؛ حتی اجتماع بیش از دو تن را  تحمل نمی توانند و مرتکبین را با میله تفنگ متفرق می سازند.

   ◘  خلقی ها که می گفتند : " بی طرفی بی شرفی است" نرمترین انتقاد آمیخته با خوشرویی را از جانب افراد بی طرف با عکس العملِ توأم با خشونت و تهدید  جواب می گفتند؛ به مثل هر گاه کسی  به دوست و یا همکار مورد اطمینانش به آهستگی می گفت: " نرخ گوشت بلند رفته" هر خلقی ای که این جمله را می شنید به گوینده اخطار میداد که " انقلاب ثور" را  تخریب ننماید، ورنه صدمه خواهد دید.

"وجدان" و "وجدان" هایی طالبی که در خارج از کشور اجازه هیچگونه انتقاد ؛ حتی انتقاد ملایم و "مؤدبانه" ( همانند "نقد" آقای عنایت شریف) را به منتقدان  طالب  نمی  دهند، وای به حال کسی که در حیطه نفوذ طالب بچه ها و " چلی های آرایش کرده و شب را با ملا در حجره سپری کرده " ، لب به اعتراض و یا انتقاد بگشایند.

   درصحت این گفته، که "زن نصف نفوس جامعه را تشکیل میدهد" (البته در جوامع آرام و دور از جنگ) تردیدی وجود ندارد؛ مگر  در شرایط کشور ما که جنگهای چندین ساله از مردان بیشترین قربانی را گرفته، تا از زنان. از همین سبب تعداد زنان از نصف نفوس جامعه به مراتب بالاتر به نظر می رسد. طالبان، اعم از افغانی و پاکستانی ، بنا بر خصلت  مذهبی و اجتماعی (منجمله حجره نشینی کم وبیش همجنس بازی) زن ستیز، زن آزار و در نهایت دشمن زنان می باشند؛ ولی خلقی های طالب شده که در گذشته ،یعنی بعد از کودتای ننگین ٧ ثور ١٣٥٧ ، زنان را حتی بروی جاده ها، چهار راه ها، پارکها و قشله های عسکری به رقص و پایکوبی، ساز و آواز و نمایشات، غرض مصروف ساختن مردم و دلگرم نمودن عساکر وا میداشتند ؛  هینطور سازمان زنان خلقی را – که در رأس آن "دل آرا محک" قرار داشت _ روز تا روز  گسترش و توسعه می دادند، تا این " نصف نفوس جامعه " را به طرفداری از  دولت کودتا فعال سازند؛  در اوضاع و حالات جاری این " بیشتر از نصف نفوس"  را روی دو منظور عمده تحت قیود و دسپلین مافوق تحمل انسانی قرار داده اند: از یک جانب با دور نگهداشتن آنان از اجتماع، توان مادی و فرهنگی جامعه آتش زده شده ی ما را به پاینترین سطح ممکنه ی آن می رسانند. و از جانبی دیگر، از بسیج و تشکل آنان در برابر تجاوز گران پاکستانی و عرب القاعده ای جلوگیری می نمایند؛ زیرا که از تحرک و بر پایی خودجوش و یا سازمانیافته زنان در برابر تجاوزگران ،که تاریخ پر افتخار کشور به کار و پیکار و حماسه های بی مثال شان می نازد؛ بدرستی آگاهند.

در رابطهِ مقایسه اَ عمال سرکوبگر طالبان با خلقی ها منابع "ملل متحد" نیز اشاره نموده است:

         « ... منبع خبری همچنین افزوده است که جنایت و تجاوز در دوران قبل از طا لبان نیز انجام می شد ، ولی طالبان به آن شکل سیستماتیک بخشیده اند . منابع ملل متحد گفته اند که حمایت از طالبان که در اوایل زیاد بود، به شدت کاهش یافته و مردم شدیداً از آنها بیزارند. خوف و وحشت در میان مردم از طالب مانند دوران رعب آور خلقی هاست که مردم شب را به صبح باور نداشتند. »  (صفحه ٥ شماره ٢١  زرنگار مورخه ١١ جدی ١٣٧٦ ).

    اغلب اجحافات و قیودات و اشکال ستم بر زنان، همچنان "نو آوری" های تمسخر بر انگیز مذهبی آنان ازقبیل  ستر اندام جنسی اسب و خر!! ؛ قطع انگشتان زنان به خاطر رنگ ناخن؛ منع ساز و آواز ؛ شعر و ادب؛  فلمبرداری و عکاسی (خلقی ها از برداشتن عکس سخت وحشت دارند، زیرا بدرستی آگاهند که مردم چهره هایشان را؛ حتی با وجود داشتن ریش های انبوه هم، تشخیص داده می توانند؛ مثلیکه  چهره شماری از آنان را از روی عکس هایشان  تشخیص داده اند. ) و تجلیل از سال نو و... ، محصول دماغ شاگردان  تره کی کودن، یعنی خلقی های طالبی شده می باشد.

 

١٤-  درنگی بــر محــــور اســاســـی طــالــبــــان :

 

استعمار در اشکال و انواع مختلفه اش  همواره کوشیده است تا موره های سیاسی مورد نظر را برای روز مبادا در آستین اش بپروراند، وقتا که  روز کارآیی آن فرا برسد، بروی تخته بازی، رهایش می نماید. و عوام الناس را از ظهور به اصطلاح  برق آسایش در بُهت و حیرت فرو می برد.

   موره های قبلی امپریالیزم امریکا، یعنی مجددی ها، سیاف ها، خالص ها، گلبدین ها مزاری هاو امثال شان _ که بعُد های وابستگی و جاسوسی دیگری هم دارند_ نقش خونبارشان را بیهوده باختند. در واقع بازیگران خوبی از آب درنیامدند. امپریالیزم اینبار مهره مهلکتر و زهر آلود تری را که از سالها قبل پنهانی پرورانیده بود، از آستین اش بیرون آورد.

از آنجایی که تشریح و تفسیر جزئیات محور اساسی این موره سیا ( طالبان) در مجال فشرده ی  این یاداشت نمی کنجد، صرفاً به شرح  مختصر شاخص های شکل گیری آن در زیر بسنده میشود.

   یکی از این شاخص ها، ملا ها و طالبان در تنظیم " حرکت انقلاب اسلامی   افغانستان " می باشد، که نشریه " شعله جاوید"  زیر عنوان  " طالبان تاج و تخت " جهات متعددی آنرا بدرستی مورد بحث قرار داده است.

رشد  طالب (طالبان) در این تنظیم بعد از انشعاب گلبدین و ربانی مدتی به کندی گرایید؛  مگر از آغازین هفته های ظهور  شان شتابی گرفت در خور توجه، و رونقی بهمزد " حیرت بر انگیز" ؛ چونکه خون تازه دینار و دالر عرب سعودی به جوی خشکیده ی  هررگش شان به جریان  در آمد. در ساحه تبلیغات نیز "معجزات طالبان" برخ عوام الناس کشیده شد؛ چنانچه خانم سویسی «بی بی حاجیه کلاوس»  به خاطر سر زبان انداختن کرامات طالبان و بنیاد اصلی آن (حرکت انقلاب اسلامی افغانستان) در مصاحبه اش با سید بخارشاه ( منتشره فرنتیرست ١٥ مارج١٩٩٥ که ترجمه آن در شماره ٤٧ «پیام زن» آمده )  ابراز داشت که از شانزده سال بدینسو به اسلام روی آورده و به عضویت تنظیم " حرکت انقلاب اسلامی افغانستان" در آمده و به شدت تحت تأثیر طالبان قرار گرفته است. و از اینکه « کابل  امن تر از پشاور است ومردم در آنجا تحت حکومت طالبان خشنودند » ابراز خرسندی نموده است (توگویی خانم کلاوس و آقای قادری قبلاً توافق کرده باشند که عین مطلب را  با جملات و کلمات مختلف بیان نمایند) .

    جذب نیروی سیاسی _ در واقع جنگی_طالبان از مناطق قبایل پشتونهای آن طرف خط منحوس «دیورند» از قلم تحلیل گر «شعله جاوید» مانده است. جادارد که با اشاره ای این بُعد فراموش شده را به روشنایی کشید، تا  احاطه پژوهش خواننده در مورد شکل گیری اسکلیت و استخوان بندی تشکل طالبان گسترش بیشتر یابد.

    «مجاهد ولس» در شماره دهم مورخ جدی سال١٣٧٥ خویش می نویسد :

« موسسات ریسرچ نظامی در غرب می گویند که فعلاً  هفتاده و پنج هزار (75000) مدرسه شرعی در پاکستان وجود دارد که حدود یک ملیون طالب در آن مصروف تعلیم بوده و از آن  جمله صد هزار آماده جنگ بطرفداری طالب ها در افغانستان می باشند »

چنین رقم سرسام آور را نباید مبالغه پنداشت. در این رقم درشت نه تنها طالبان از اقوام پشتونهای آنطرف «خط دیورند»، نو جوانان از اقوام مهاجر هندی تبار مسلمان (قبلاً کوچیده به پاکستان) ، پنجابی ها و سندی ها شاملند ؛  بلکه نسل کودکان و نو جوانان سالهای ١٩٨٠ از مهاجرین خیمه نشین پشتونهای افغانستان  و خلقی ها و نسل نوی آنان ، که بعد از تجاوز شوروی  به پاکستان فرار کرده بودند ؛ هکذا بخشی اندکی از  " افغان ملتی" ها نیز شامل می باشند .

 

١٥- مـوقــف " افغــان مـلــت " در بـرابــر طـالــبان :

 

    اگر از نگرش بر تاریخچه انحراف سوسیال دموکراسی در غرب، که کانون پرورش آن بوده است، چرایی و چگونگی سقوط احزاب سوسیال دموکرات تا سطح ستایشگر و پشتیبان دولت های امپریالیستی خودی در جنگ جهانی اول بگذریم؛ از تذکار خیانت آشکار تعدادی  از  سوسیال دموکراتهای «افغان  ملت»  (منهای جناح باورمند آن حزب به امر سوسیال دموکراسی  که عده ای از آنها توسط عوامل امپریالیزم و ارتجاع در پاکستان ترور شدند و تعدادی هم در جبهات جنگ مقاومت کشته شدند ) به مردم و کشور شان؛ یعنی سر فرود آوردن آنان در برابر ارتش متجاوز سوسیال امپریالیزم شوروی و دولت دست نشانده اش؛ نمی  توان منصرف شد.

  چند فردی از اعضای رهبری "افغان ملت" به شمول تعدادی از صفوف زندانی شده ی آن حزب، در زندان پلچرخی قطعنامه ای را بیرون دادند، مبنی بر تایید بی چون و چرای تجاوز ارتش شوروی به افغانستان، و ابراز ندامت حقارتبار از مبارزه علیه دولت پوشالی کارمل؛ انحلال حزب «افغان ملت» ؛ تمنای ننگین عفو و رهائی از زندان؛ که متن قطعنامه شان از طریق اخبار ، جراید و رادیو تلویزیون کابل نشر و پخش گردید. همچنان  دولت پوشالی عین قطعنامه  آنان را چاپ کرده، بر دیوار دهلیزهای  پیچ در پیچ  سلولهای زندان پلچرخی نصب  نمود.

        این ندامت نامه مضحک و نفرت انگیز، که با کرنش خاصی تحریر شده بود، موجب می گردید که سایر زندانیان، تسلیم طلبان و توابین کرنشگر افغان ملتی ، که عوامل نفوذی خاد  در میان شان دیده می شد ؛ را با دیده حقارت نگریسته و آنان را مورد تمسخر و استهزا قرار دهند. 

         هر زمانی که آتش نبرد مسلحانه در سنگر جنگ مقاومت فروزانتر شده می رفت، KGB دو، سه تن از رهبران آن حزب ؛ مثل یوسف واکمن ، داکتر  څرک و... را غرض مصاحبه تلویزیونی از زندان پلچرخی بیرون می برد، تا  در مورد  انحلال « افغان ملت » و «دخول قطعات محدود قوای دوست» به افغانستان، به حرافی بپردازند. و تجاوز را تحریف و تطهیر نموده، رزمندگان آن حزب را از مقاومت در برابر اردوی متجاوز و اشغالگر شوروی بر حذر دارند.

     آنعده از« افغان ملت » ی های داخل زندان که به خاطر پاداش خیانت تاریخی شان قبل از « عفو عمومی » زندانیان به خاطر " مصالحه ملی" دیکته شده از جانب گرباچف ، از زندان رها گردیدند. بعد از به اصطلاح سقوط دولت پوشالی ( در واقع تعویض پلان  شده ی دولت  نجیب _مطابق پلان KGB_  به دولت ربانی - مسعود  که صور اسلامی - جهادی دولت  پوشالی بود ) با حزب اسلامی  حکمتیار هم صدا و هم گام گردیدند. بعد از آنکه جارچیان غرب ظهور طالبان را به سمع جهانیان رسانیدند، شماری از « افغان ملت » ی ها [ همانند برخی از روشنفکران  سرشناس و قلم بدستان معروف  که افتخار تاریخی دست بوسی ملا محمد عمر   را به چنک آوردند ]   در برابر طالبان زانو زدند و به ستایش از این   وحشیان و   رهبر جاهل شان پرداختند. چنانچه در این اواخر انور احدی رهبر  حزب «افغان ملت»  در مصاحبه سپتمبر ١٩٩٧ که از رادیوی BBC  پخش شد. مجموع فعالیت ها و پیشرفت های طالبان را ستود؛ اگر یک رهبر (یوسف واکمن) بخاطر رهائی از (بیست سال) قید خود و قید یارانش، سالها پیش تجاوز ارتش شوروی به کشورش را از طریق رادیو تلویزیون دولت دست نشانده، رسماً مورد تایید و تکریم خفتبار قرار داد، هم اکنون رهبر دیگر آن حزب انور احدی بدون قید و بند و زنجیر بر تجاوز آشکار پاکستان زیر پوشش طالب از طریق رادیو BBC صحه گذاشت. [ انور احدی حالا در دولت دست نشانده امپریالیزم امریکا به سمت وزیر مالیه کرزی نقش تاریخی اشرا ایفا  نموده مزدش "کارکرد" هایش را دریافت میدارد] .

 

١٦- مـتـن ســند ســـری؛ بـرخــی از دلایــلــــی اســـتـخــدام خـلـــقی هــا تـوســـط  ISI :

 

   در اوایل سال جاری عیسوی(١٩٩٨) وزیر انرژی پاکستان اظهاراتی در مورد «ادغام افغانستان با پاکستان» مبنی بر « بهترین طریق برای پاکستان آنست  تا افغانستان را به حیث ایالت ششم خویش بپذیرد...» نمود. 

  اظهار نظر تکان دهنده و (در واقع "عـو عـو" و "غـوغـو") سخت اهانتبار، آنهم از زبان یک بروکرات کشور بی تاریخ و جدا ساخته شده از پیکر هندوستان  از یکسو؛ و تغییر بیرق و تعویض جمهورت افغانستان به امارت  افغانستان [ بتاریخ پنجم عقرب ١٣٧٥ – ٢٦ اکتوبر ١٩٩٧ ظاهراً به  فرمان ملا عمر به امارت افغانستان تبدیل گردید]، ذریعه طالب از سوی دیگر؛ متن سند مهمی را به خاطر نگارنده ی این داشت شکل داد که آنرا در جزوه ای بنام « کلبدین حکمتیار خاین ملیست یا جاسوس  یا هر دو» ( از «وقف میوند... » مورخ ٢٧ دسمبر١٩٩٠   و درج شماره ٣٩ « پیام زن »  حوت ١٣٧٣ فبروری ١٩٩٥ ) مطالعه نموده بود.

    اینک آرزوست نقل این سند مهم ، که بر مبنای آن اظهارات وزیر انرژی پاکستان شکل گرفته ، بُعد نوینی در قضاوت خواننده ی دیر باور باز نماید:

« کشف یک سند »

« متن آن سند سری »

« مدیریت عمومی آرشیف »

« استخبارات نظامی اسلام آباد»

« ٢٢ فبروری ١٩٨٨»

 

« به آتشه دفاعی سفارت پاکستان...

موضوع اولویت ها و استراتیژی پاکستان

 

١-  خروج عساکر روسی شرایط جدیدی را برای حل مساله افغانستان ایجاد میکند. بعد از سقوط رژیم کابل اوضاع اقتصادی و سیاسی در کشور نهایت جدی خواهد بود. هیچ حکومت اسلامی قادر نخواهد بود بدون کمک وسیع خارجی بر کشور حکومت کند. ما عمیقاً  معتقدیم که پاکستان یگانه شریک و حتی حامی افغانستان است که از طریق آن کمک خارجی میتواند صورت گیرد.

٢-  سیاست ما در قبال افغانستان بستگی به سه عامل دارد:          

الف- تشکیل یک حکومت جدید از همان آغاز در قلمرو افغانستان  فعالیت کند. نخستین وظیفه را کسب شناخت حتی المقدور تعداد زیادی ملل و قبل از همه  کشور های اسلامی تشکیل خواهد داد . ما باید در این حکومت کمترین اشتراک عناصر طرفدار ایران را  تأمین نمائیم .  وظیفه دیگر باید آزاد ساختن یکی از شهر های   عمده مثل جلال آباد باشد که در آن حکومت جدید نصب خواهد شد  و از آنجا تمام کشور  را اداره خواهد کرد . مجاهدین محتاج به تمام کمک های ممکن نظامی  خواهند بود.  باید مستشاران نظامی به آنها  در ایجاد چیزی شبیه یک اردو منظم کمک نماید.  دخالت و اشتراک پاکستان لازم است تا اوضاع کنترول شود- منافع ملی ما حفظ گردد.

ب-  سقوط رژیم کابل میتواند از دو  طریق صورت گیرد.  این کار باید از طریق محاصره کابل و به تعقیب آن تهاجم مستقیم یا از طریق محاصره کامل اقتصادی که به اضمحلال رژیم کابل منتج گردد، انجام یابد- برای این منظور ما باید تلاش کنیم تا در حلقات نظامی کابل نفوذ نمائیم.  بسیار با اهمیت است که نفوذ ما در  حکومت جدید تحکیم یابد و اشخاص مورد اعتماد ما در آن جابجا گردند. آنچه که حایز اهمیت عظیم است ایجاد شرایطی است که در آن  عملکرد های عادی این حکومت  صرفا در  صورت حضور مشاورین ما امکان پذیر گردد.

ج-  اعاده صلح و آغاز اعمار مجددکشور یک پروسه طولانی و دردناک خواهد بود . ما وسایل لازم را در اختیار داریم  تا نه تنها این پروسه را کنترول کنیم بلکه در آینده  ادغام تدریجی ساختار اقتصادی و سیاسی ما را به چنان طریقی تأمین کنیم که  منتج به اتحاد نزدیک بین پاکستان و افغانستان [ کلمه گردد بعد از ذکر نام افغانستان درسند تذکار داده نشده- نگارنده قلم بدستان... ] این امر سر انجام می تواند به کنفدراسیون افغانستان و پاکستان بیانجامد- این اندیشه حمایت وسیع را  در میان نظامیان و عموم مردم کسب خواهد کرد – باین وصف فعالیت تبلیغاتی ماهرانه لازم خواهد بود تا افکار عامه پاکستان و جهان به آن عادت کند.

٣-  وضع هنوز هم متشنج است و مستلزم احتیاط می باشد. اطلاعات مفصلتر شما مورد قدر دانی ما خواهد بود و باید بزودترین فرصت برای ما گسیل گردد. »

                           «  درغیاب مدیر عمومی استخبارات »

                        «  دگروال محمد ارشاد چودری  »

 

   خطوط اساسی استراتیژی پاکستان در مورد یک دولت وابسته، از هر لحاظ،  در متن این نامه بسیار مهم مدیریت عمومی استخبارات نظامی  پاکستان  ISI  عنوانی آتشه دفاعی سفارت آن کشور، در پایتخت کدام کشور دیگر ( که « وقف  میوند بمنظور...» شاید بنابر ملحوظات امنیتی  از بردن نام مرکز کشوری که سفارت پاکستان در آن قرار دارد، خود داری کرده است)؛ وضاحت یافته است .

    در هنگامی که دولت پوشالی از خود  جان سختی نشان می داد ، نصب یک حکومت جدید از جانب پاکستان در جلال آباد _که بنیاد آنرا  رهبران اجیر و وطن فروش جهادی بایست می ساخت _  مورد نظر بود؛  مگر بنا بر علل عدیده؛  منجمله عدم موفقیت حمله نظامی نیروهای پاکستانی در همگامی با مجاهدین در جلال آباد، اندیشه یک دولت  وابسته در جلال آباد را از سرِ طراحان نظامی پاکستان بدر کرد. آنان همانطوری که در نامه بسیار مهم و سری مدیریت عمومی استخبارات پاکستان نیز اشاره کرده اند، در حلقات نظامی  کابل رخنه کردند. این همان  حلقاتی بود که جنرال تنی خلقی به سمت نماینده ISI در رأس آن قرار داشت ( ٤ ). 

    افشای اسامی برخی از عناصر دولت کودتا، در واقع اشخاص مورد اعتماد ISI - که ذکری آن در حاشیه آمده -  بدرستی می رساند که گردانندگان اصلی این کودتا علیه دولت  پوشالی، تنی و دارو دسته خلقی اش بود؛ چنانچه عدم پیروزی کودتای تنی- گلبدین بعداً روشن ساخت که چطور تمامی خلقی های تحت سرپرستی تنی و شرکاء در درون  توُبرَه ی حزب اسلامی پناه بردند، واز آن طریق همکاری و همسویی شانرا به  ISI ابرازکردند.

CIA و ISI، این نیروی پرعقده ، پر  کینه ، زخم برداشته و شکست خورده ؛ ( بشمول  بخش های از آنان که افتخار عضویت KGB  را داشتند و توسط CIA شناسایی شده و یا نشده بودند) را  بنا بر عللی که در زیر پیکره بندی شده  با آغوش باز پذیرفت، و روی همکاری ,,صادقانه،، شان در پروژه طالبان  حساب باز کرد.

١- داشتن تحصیلات عالی نظامی در اتحاد شوروی  سابق. 

٢-  داشتن تجارب جنگی در نبرد های رویا روی  با نیروی های مقاومت،  تحت قومانده ی نخبه ترین جنرالان روسی در افغانستان.  

٣- داشتن مهارت و لیاقت  در کارد برد جنگ افزار های پیشرفته و نوین.

٤- داشتن چندین سال تجربه در فن بسیج و سازماندهی نیرو  ( نظامی و ملکی ).  

٥- حضور پیلوت های  ماهر در جمع آنان  که شماری از پیلوتان در دوره ببرک – نجیب همرا با طیارات جنکی  " میک ٢١"   شان  به پاکستان پناهنده شدند  [ مسلماً عامل  KGB نمی تواند که در بین این پیلوتان  در نقش ناراضی و پناهنده، به پاکستان فرستاده نشده باشد ].

٦- تضاد و تخاصم عمیق آنان با دولت شوروی پیشین، که ایشان را ازقدرت برکنار کرده، و وابسته های  پرچمی و خـادی و سازایی خود را به جای آنان گمـارده بود.

٧- شناخت نسبی اینان از جغرافیای نظامی کشور و ویژ گی های آن. 

٨-  داشتن نفرت عمیق شان از  مردم - مردمی که بر علیه کودتای ننگین شان به پا خاسته و آنان را به سبب جنایات مدهش وبیشمار شان همواره مورد لعن و نفرین قرار داده و خواهان محاکمه این جنایتکاران جبون و بی رحم می باشند.

    این جنایتکاران همان قسمی که در اختناق و سرکوب مردم خویش مشاورین خوبی برای متجاوزان روسی بودند، هم اکنون،  برای طالبان پاکستانی،  نه تنها مشاورین خوبی اند؛  بلکه در ساحه عملکرد ها، در اغلب موارد، نه تنها رهنمون و رهگشای طالبان می باشدند؛ بلکه  هموند  و همگام آنان در جنایت و سرکوب مردم و...؛ نیز می باشند.

   در «ادغام تدریجی ساختار اقتصادی – سیاسی» که در نامه سری فوق تذکار یافته است ، خوانندگان به خوبی آگاهند  که دولت پاکستان چگونه پایه ها و نهاد ها ی اقتصادی کشور ، به خصوص  مناطق سرحدی را  منهدم و نابود ساخته و آن ساحات را همانند « صوبه سرحد» ، محل داد وستد  و  خرید  فروش کالا های Made in Pakistan نموده، و کلدار بویناکش را به جای پول افغانی به گردش در آورده است.

پاکستان و مولودش( طالبان) که بر بیشترین ساحات کشور مسلط گشته و پروسه ادغام اقتصادی با پاکستان را  تا حدودی انکشاف داده اند، به فکر «ادغام سیاسی» کشور افتاده،  می خواهند « به تبلیغ ماهرانه » بپردازند « تا افکار عامه پاکستان و جهان به آن عادت کند » ؛ مگر خودشان نمی دانند که پروسه تلاشی و تجزیه شان از مدتها  قبل آغازیدن گرفته است.

مردم ی در خون و آتش فرو برده  شده ی ما که از خلق و پرچم و خاد و سازا و سر باند های ملیشایی،  جهادی و طالبی و حامیان امپریالیستی شان  [ که هم اکنون افغانستان را دراشغال داشته به کشت وکشتار های دسته جمعی شان زیر نام سرکوب طالبان و القاعده مشغولند ] تا آخرین  حد ممکنه متنفرند، و به امید انتقام از این وحشیان اجیر شده نفس می کشند.

 بدون وحدت، همسویی و همراهی تمامی نیرو های آزادیخواه، دموکرات، و ضد هر گونه وابستگی که دلیرانه امر بسیج  و تسلیح توده ها را پذیرا گردند ، کسب آزادی سیاسی و اقتصادی، استقرار  صلح و امنیت، وحدت ملی و استحکام دولت مستقل ملی ، امریست به سان سراب در بادیه. 

   [  نگارنده برای بیرون راندن قوای اشغالگر از کشور، جز راه کلاسیک مبارزه یعنی "سه اصل خلق"  _که در بحث های بعدی در رابطه با آن  باید صحبت شود_  کدام راه بیرون رفت از شرایط ای که امپریالیزم امریکا بر مردم وکشور ما تحمیل کرده است؛ راه دیگری را  سراغ ندارد ] .  آذرویـه ( حوت١٣٧٦- فبروری ١٩٩٨)   پایان

 

پــانــویــس هـــــــا

 

(١)  یکتن از اعضایISI   بنام راجا انورکه در خارج اززندان باین شبکه ارتباط قایم کرده بود، درماه جوزای

 سال١٣٦٢ در زندان  پلچرخی بلاک اول سمت شرقی با اعضای رهبری فرکسیون خلق_در قالب زندانی_در تماس مستقیم قرار داشت. نامبرده برای اطلاعات زندان نیز کار میکرد.

 (*)یک تن از کدر های برجسته و مهم  فرکسیون خلق... در داخل زندان پلچرخی روزی  در وصف وطن پرستی صدراعظم شاه ولی  چیز های گفت که به نکته ای از آن درنگ میکنم:   

      « بخشی از تحقیقات  داکتر صاحب  شاه ولی  در خاد این بود که  وی چرا از فعالیت مخفی اعضای حزب  در پاکستان و هسته هایی که در آن کشور توسط اعضای حزب ( خلقی ها ) تشکیل داده  شده بود ، به رفقای روسی گذارش نمیداد...»

دید وادید های راجا انور زندانی  با اعضای رهبری فرکسیون خلق که  مدتی با آنها یکجا در  کوته قفلی های سمت شرقی بلاک یک " همزنجیر" بود سوالهای زیادی را مطرح میکند.

(٢)   صدیق راهی برادر نجیب ، که خود یک تن از اعضای سازمان امنیت شوروی بوده و بنا به دستور آن سازمان  در سال ٦٦ در لانه دومی اش یعنی شورای نظار می خزد (  و در قوس ١٣٦٦ آمر باند جمعیت  " استاد ربانی" به پیشوازش شتافته خبر پیوستن موصوف را  به مجاهدین،  با شور  ملا گونه  پخش می کند )   در صفحات ٣٧-٥٥ و٥٦ اثرش " آیا  نجیب را می شناسید" چنین  می نویسد :

      " نجیب الله بعد از کودتای ٢٦ سرطان داود خان به پشاور می رفت و در آنجا بواسطه پدرش ، که با گروه "پشتونخواه" نزدیکی داشت با محافل چپ پشتونستان و هند به هدایت KGB رابطه بر قرار میکرد "،" نجیب... توانست به حیث رئیس خاد وخادم  با اعتبار و راستکار KGB با توسعه قلمرو  و نفوذ اداره جاسوسی KGB در پاکستان و صوبه ای سرحد و بین قبایل سرحدی بپردازد" .                

(٣) از میان زندانیان زخمی و مرمی خورده   ومریضان بستر شده در " شفاخانه" بلاک دو زندان پلچرخی، مریضانی مورد نظر روس ها  که می بایست به حیات شان خاتمه داده شود ؛  ولی بنا بر ملحوظاتی سیاسی و...  بنام "مریض فوت شده در شفاخانه زندان"  به اطلاع پایوازشان_ که از بستر شدن آنها در " شفاخانه " زندان با خبر بودند _ رسانیده شود ، نه اعــدام آنان توسط دولت، یک تن از داکتران عسکری _ که داغ های چیچک بر روی مسخ شده اش مایه عقده حقارت وی شده بود _ به اسم ... "غیرتمل" ( و یا واژه ای شبیه همین نام منفور)  به حیث سر طبیب " شفاخانه " بلاک دو زندان  پلچرخی ( در سالهای ١٣٦٠  )ایفای  " وظیفه" می کرد .  این جلاد خلقی فرومایه  زندانی مریض و یا مرمی خورده  مورد نظر " مشاورین نظامی روس "را در هنگام شب ( که جریانش در نوشته های بعدی از همین قلم  منعکس خواهد شد ) شخصاً به قتل می رساند.

(٤) در صفحه ٥٠ جزوه " گلبدین حکمتیار خاین ملی...." نوشته شده :

       «  بعد از ناکامی کودتا  معلوم گردید که پلان مشترک حکمتیار و تنی،  آن بود تا در صورت کامیابی کودتا، صالح محمد زیری به حیث رئیس دولت، گلبدین معاونش و تنی مسئول نظامی تما م کشور  در حکومت مشترک آنها خواهد بود، همچنان پست های حساس و مهمی را  بر سائر اعضای برجسته باند خلق منجمله اسد الله سروری نیز سپرده می شد.» .

     [ همچنان در رابطه کودتای ناکام و فرار خلقی ها با جنرال تنی... ، در صفحه ١٨٦" حوادث تاریخی  افغانستان   (از تأسیس جمهوریت تا بمیان آمدن اداره موقت افعانستان) " اثر دکتور جمیل الرحمن کامگار این مطلب درج است :

     «  خلقی های که با جنرال  شهنواز تنی به پاکستان فرار نموده بودند شکایت دارند که مقامات پاکستان معاش آنانرا قطع نموده است. برای این اشخاص ماهنانه١٥٠٠ روپیه معاش داده می شد، همراهان تنی در حدود ٨٠ – ١٠٠  تن بودند. ٢٢ حوت ١٣٧٠ مطابق مارچ ١٩٩٢»

و همینطور  آقای کامگار در  موردرابطه تنگاتنک حکمتیاربا اعضای مرکزی حزب خلق در همان کتاب صفحه ٢٠٨ اشاره ای دارد : 

      "  مورخ ١٧ ثور١٣٧١ مطابق می ١٩٩٢ – احمد شاه مسعود طی مصاحبه ای مطبوعاتی شریط اوربند حکمتیار را  رد نموده گفت : ملیشه ها درسقوط رژیم با ما همکاری نموده اند باید تشویق گردند نـه توبیـخ ، وی افزود در کابل اکنون ملیشه ای وجود ندارد همه مجاهدین اند. او ( " مسعود قهرمان" آذرویه)  حکمتیار را مهماندار وطـنـجـار، پکـتین و مانوکـی منـگل قلمداد کرد  " ].

(٥)  " جمال وردک و لیونی که در دوسلدورف آلمان زندگی میکنند اجیر سازمان استخباراتی امریکا (CIA)  شده اند ایشان به استشاره آقای احدی وزیر مالیه در مربوطات پایگاه نظامی امریکا در آلمان مقرر شده اند. وظایف این دو نفر این است که تمامی مکاتب، ایمل ها ، فکس ها و تیلفونهایی که از اروپا به افغانستان و یا از افغانستان به اروپا مخابره می شوند ثبت کرده و آنها را ترجمه نمایند...".(نوشته دوکتور کریم غروال مورخ  08.09.06 مندرجه سایت ( گفتمان Gftaman )