www.baaba.eu

 

 

در سراشیب

    ( 4 )

نوشته: ر. رهیاب

 

اعلامیه نویسان و هذیان های "فرهنگیان"

من در متن این مقاله، بارها خاطرنشان نموده ام که اعلامیه نویسان هجامایی ــ سامایی فاقد یک شهامت اخلاقی سیاسی میباشند؛ این شناخت ما به کدام اصل و ضابطه سیاست انقلابی استناد داشته، و مبنای اثبات عملی آن چه میباشد؟

ناگفته پیداست که در اینجا، نه سجایای شخصی، بلکه اخلاق سیاسی آنها بمثابه یک پدیده اجتماعی، مطمح نظر میباشد. هیچگونه تناسبی سیاسی منطقی میان گفتار و کردار اعلامیه نویسان وجود ندارد؛ آنچه را که ادعا می نمایند، دروغ میباشد؛ آنچه را که می گویند، یا انجام نمی دهند، و یا اینکه در صورت انجام، و ارتکاب خطا و خیانت، در زیر بار مسئولیت سیاسی اخلاقی آن نمی روند!

احساس مسئولیت در برابر اجتماع و احترام و تمکین بر وجدان و قضاوت جمعی، با اندیشه و عمل ایشان ناسازگار است، چون همه بجز خودشان را، نادان، بی شعور، کور و نابینا، و بنابرین فاقد هرگونه صلاحیت و درایتی می انگارند!  آنها همواره خودشان را مافوق همه ، و مبرا از هرگونه خطا، اشتباه و خیانت دانسته اند، برای اینکه خیانت های خودشان را هم از جمله افتخارات می شمارند! پس در نظرآنها رابطه و مرز میان ارزش و ضد ارزش دیگر کاملا مخدوش گردیده است؛ سیر حرکت آنها گویا همیشه در یک خط مستقیم  و روبه اعتلا بوده است، زیرا آنها "انقلابیونی" مادرزاد هستند، که ۲۵ سال آزگار، علمبردار واقعی و استوار مقاومت ضد استعماری و ضد ارتجاعی  بوده و کنون هم سخت به این مشی وفادار میباشند!  آنها خط تسلیم طلبانه خویش را هم بدینسان، با برنامه انقلابی بنیانگذاران ( ساما ) بعوض گرفته، و خویشتن را مظهر درخشان آرمان تاریخی توده های زحمتکش خلق در جامعه می شمارند ، توگویی در حرف و عمل ایشان است که منافع همه زحمتکشان تجلی می یابد! شاهد گویای همه این روده درازی های ایشان هم، همانا ملاقات با سفیر امریکا؛  همسویی و همکاری عملی با دولت دست نشانده ، یعنی سجده نمودن بر آستان امپریالیسم و ارتجاع  و بوسه زنی بر ساطور خونچکان شان میباشد!!!

باری، از نظر آنها "رهیاب" و امثال رهیاب "دست در جیب و با پاهای بیحرکت از دور به تماشا ایستاده و بیمورد دیگران را زیرپا می نمایند" اما این علمبرداران کاذب مقاومت واقعی ضد استعماری و ضد ارتجاعی  نه در اروپا، بلکه در میان توده های زحمتکش خلق در کشور ماًوی گزیده و سکاندار موج خروشان انقلاب آزادیبخش ضد امپریالیستی و ضد ارتجاعی جامعه میباشند!  زهی بیشرمی، دیده درایی و لافزنی!!!

لافزنی حقیرانه اعلامیه نویسان، آنها را چنان سرمست ساخته، که از خویشتن خویش هم غافل گشته اند؛  آنها با خواندن همان قسمت مورد نظرازاظهارات "رهیاب" در مقدمه "هذیان های فرهنگیان" ، گویا به یک کشف خارق العاده ای نایل آمده که بموجب آن، نه فقط تمام مبانی فکری و استدلال "رهیاب" را واژگون، بلکه کره مریخ را هم توگویی فتح و تسخیر نموده باشند!

آنها این کشف خارق العاده شان را با یک تفرعن و اتکاء به نفس بسیار خنده آوری ، بدینسان در اعلامیه شان مسجل می سازند:

{ آقای "رهیاب" در ادامه می نویسند ( اینکه نامه سرگشاده عملا توسط همین ها انتشار یافته باشد یا خیر، اما محتوای آن، با دیدگاه ها و مواضع اعلام شده ایشان از طریق امواج بی. بی. سی بطور مثال، کاملا مطابقت مییابد، که نمیشود در آن شک نمود )}.  اینجاست که اعلامیه نویسان کشف خودشان را به رخ دیگران کشیده و چنین اظهار نظر می نمایند:

"این اعتراف ایشان بسیار مهم و قابل توجه است. آقای رهیاب خود هم مطمئن نیست که چه کسانی این نامه را نوشته اند ولی بر پایه حدسیات خود بدون کوچکترین احساس مسئولیت و ناراحتی وجدان به دیگران برچسپ می زنندو با دیده درایی تمام عیار می نویسند که با مواضع اعلام شده ایشان از طریق بی. بی. سی مطابقت دارد. ما از شما می پرسیم آقای رهیاب چه کسی و چه وقت بنام " آزادیبخش " از بی. بی. سی مواضع خود را گفته است؟ مگر این تراوشات یک ذهن بیمار نیست؟   ( تاًکید برعبارات از من است )

اعلامیه نویسان هجامایی ــ سامایی که جراًت موضعگیری در قبال مندرجات "هذیان های فرهنگیان" رهیاب را نداشته اند، خودشان را ، چنانچه ملاحظه می نماییم، گویا با سایه وی، یعنی با گوشه معینی از اظهارات "رهیاب" در مقدمه مقاله، و آنهم نه بشکل کامل و با حفظ امانت داری درگیر نموده اند!

آنها در ثبت کشف درخشان خویش، انگار که واقعا به مقدمه "هذیان های فرهنگیان" استناد می نمایند!

راستی کشف آنها چیست، و چه چیزی را کوشیده اند ثابت نمایند؟  آنها چگونه و به چه واقعیتی استناد می نمایند؟  بلاخره موضوع مورد منازعه و اعتراض آنها چه میباشد؟

پاسخگویی به همین پرسش ها و بررسی شان، بنوبه خودش بر موضوع مورد مناقشه هم، روشنی لازم افگنده  و در نتیجه، شیوه برخورد، معنا و مدلول و سر انجام ارزش واقعی اظهارات اعلامیه نویسان و هدف از آن را برملا خواهد ساخت.

"کشف درخشان" اعلامیه نویسان، گویا همان اعتراف جالبی است که "رهیاب" می نماید؛ اعتراف به اینکه وی به یقین نمی داند که ناشرین نامه سرگشاده فرهنگیان، چه کسانی هستند!

با همین "کشف" و همین اعتراف و اقرار  است که اعلامیه نویسان گویا قادر گردیده اند، خطا ، انحراف و جرم   "رهیاب" را ثابت نمایند، و این زمانیست که فاتحانه عربده کشیده و بخوانندگان می نویسند:

ببینید که رهیاب چگونه "بر پایه حدسیات خود بدون کوچکترین احساس مسئولیت و ناراحتی وجدان به دیگران برچسپ می زند" !!!

 اعلامیه نویسان، چنانچه تذکار یافت، برای نیل به این "کشف درخشان" و اثبات آن، به اظهارات"رهیاب" در مقدمه مقاله اش، گویا استناد نموده اند؟!

این چگونه استنادی میباشد، و واقعیت اظهارات رهیاب چیست؟

اظهارات اعلامیه نویسان هجامایی ــ سامایی البته، نه برعین واقعیت، بلکه بر یک شالوده مسخ شده و گمراه کننده از واقعیت  و آنهم بدور از اصل صداقت انقلابی و امانت داری علمی بنیانگذاری شده است!  در واقع آنها آگاهانه خودشان را با سایه "رهیاب" درگیر ساخته اند، و نه با خود  رهیاب!  یعنی آنها اظهارات "رهیاب" از همان مقدمه "هذیان های فرهنگیان" را نه از آغاز و با حفظ تسلسل منطقی افکار آن، بلکه رندانه، مزورانه، بشکل کاملا نیم بند و انتزاعی درج اعلامیه خویش نموده اند!  آنها این شهامت را در خود ندیده اند که در استناد خویش، کلیت اظهارات مقدمه "رهیاب" را مورد مداقه قرار بدهند!

از اینجاست که نه تنها "کشف" شان پوچ میباشد، بلکه استناد شان هم بی پایه و بی اساس است که با موضوع مورد منازعه و اعتراض  آنها ، هیچگونه ارتباطی نمی یابد.

آنها راجع به "نامه سرگشاده فرهنگیان" هیچ چیزی ننوشته، و اظهارات  مقدمه "رهیاب" را هم، که چرا و چگونه خواننده را برای وارد شدن بدان، رهنمون میگردد، مسکوت میگذارند!

"رهیاب" در همان اشارات سه چهار سطری در مقدمه مقاله خود، مدعی شده است که مندرجات "نامه سرگشاده فرهنگیان روشنفکر" همچنان بیانگر مواضع و دیدگاه های عده ای از روشنفکرانی میباشد که  زمانی خودشان را "آزادیبخش" می نامیدند و اینک سر و کله شان از سفارت امریکا بیرون میشود.

آیا کشف، استناد و اثبات اعلامیه نویسان، با آنچه که بدان اعتراض نموده اند، اندکترین ارتباطی می یابد؟  خیر!

بیایید برای پاسخ به همه پرسش ها و درک دقیق توضیحات بالایی و براین مبنا ،  برای دستیابی به یک قضاوت مستند و مستدل که ادعا های بی پایه و اغواگرانه اعلامیه نویسان را باطل میسازد، به خود اظهارات "رهیاب" در مقدمه مقاله اش مراجعه نموده، و آنرا عینا و در کلیت آن، و نه دم بریده ، بازخوانی نماییم.

امیدوارم که در این بازخوانی، خواننده علاقمند مرا با صبر و شکیبایی همراهی نماید، زیرا من در همان دیباچه "در سراشیب" متذکر شده بودم که برخلاف موضعگیری کلی و مختصر "جبهه متحد ..." ، من سعی خواهم نمود تا تمام مندرجات و ادعا های دروغین اعلامیه نویسان را در جزئیات، به زیر ذره بین برده و همه را با تفصیل مقتضی، و با استدلال و برهان انقلابی به بحث و ارزیابی بگیرم.

باری، "رهیاب" بررسی  نامه سرگشاده یعنی "هذیان های فرهنگیان"  خودش را در "قطب نما" شماره 6 ، صفحه ۸  با این مقدمه ، چنین آغاز می نماید:

"دو روز قبل نامه سرگشاده ای بدستم رسید که در خطاب به  رئیس جمهور "منتخب مردم افغانستان"  نگاشته شده است... 

نامه که بنام "جمعی از فرهنگیان و روشنفکران افغانستان" سخن میگوید،  ظاهرا مشخص نمیسازد که این حضرات چه کسانی هستند؟!  نه در پای نامه ، اسمای نگارندگانش درج شده است ، و نه در متن آن، به هویت فردی و تعلق گروهی یا سازمانی این "جمع" اشارتی!  بنابرین اگر قرار باشد که "زعیم منتخب مردم" از نظرات رهگشایانه و اندرزهای صمیمانه فرهنگیان مورد نظر، واقعا فیض ببرد، معلوم نیست که با کی ها، چگونه و در کجا تماس حاصل نماید!"

تا همینجا از اظهارات مقدمه "رهیاب" ، ملاحظه میشود که وی، در تخالف با  دروغ شاخدار اعلامیه نویسان، هیچ ادعایی و اظهار نظری ننموده است که نویسندگان یا انتشار دهندگان نامه سرگشاده فرهنگیان، چه کسانی میباشند، هویت فردی و تعلق گروهی یا سازمانی شان چه میباشد؛  برعکس از اینکه در پای نامه، امضای نویسندگانش درج نشده است، و اینکه هویت فردی و تعلق گروهی و سازمانی انتشار دهندگان این نامه، مجهول مانده است، از این شیوه نامه نویسی سیاسی، شخص "رهیاب" شگفت زده هم شده است، طوریکه این شگفت خودش را در همه جا، با علامت تعجب بیان نموده است، زیرا در نبود امضا، نه خوانندگان ، نه "رهیاب" و نه هم قبل از همه، مخاطب نامه که شخص "زعیم منتخب مردم" باشد، هیچکدام نمی توانند بدانند که نویسندگان و انتشار دهندگان آن کیانند!

از همینجاست که "رهیاب" هم، اصولا و منطقا این حق را بخود نداده است، که بدون سند و مدرک اثباتی، خودسرانه، غیرمسئولانه و غرض مند و در خیال خودش، برای "نامه سرگشاده فرهنگیان و روشنفکران افغانستان" ، نویسندگان و انتشار دهندگان اختراع نماید؛ یعنی "رهیاب" در اینجا، مرتکب هیچ جرم و اشتباهی نگردیده ، تا در جای دیگری از نوشته خودش، به زعم اعلامیه نویسان، مجبور می بود بدان اعتراف نماید. پس تهمت اعلامیه نویسان و "کشف درخشان" شان کاملا بی پایه، بی اساس و پوچ میباشد.

افزون برآن، "رهیاب" در مقدمه خود پیرامون نامه سرگشاده "جمعی از فرهنگیان و روشنفکران افغانستان"  بازهم مسئولانه، با حزم و احتیاط و با رعایت اصل امانت داری علمی و مطبوعاتی عمل نموده و حتی از این، یک گام جلو تر هم حرکت می نماید، و آنهم زمانیکه در ادامه اظهارات قبلی، بلافاصله قید می نماید:

"از جانب دیگر، عنوان "جمعی از فرهنگیان و روشنفکران"  یک کتگوری بسیار عام و نامشخصی را تداعی می نماید؛ هستند فرهنگیان و روشنفکرانی که نه تنها نمی خواهند هرگز با جمع فرهنگیان مورد نظر و با این قماش روشنفکران، اشتباه گرفته شوند، بلکه مواضع اعلام شده در همین نامه سرگشاده را، ننگ و عار به فرهنگی میدانند که می خواهند از آن با افتخار نمایندگی نمایند."

چرا "رهیاب" در ادامه اظهارات قبلی از مقدمه خود، بلافاصله به موجودیت طیف های مختلف قشر فرهنگی و روشنفکر اشاره می نماید و ضرورت اینکار در کجاست؟  برای اینکه نامه سرگشاده، نه با نام اشخاص مثل علی، حسن ، زید ، تقی ، حسین وغیره، نه بنام کدام گروه و سازمان مشخص سیاسی مثل هجاما، ساما، شورای دموکراسی، حزب کمونیست، جبهه متحد... وغیره، بلکه بنام "جمعی از فرهنگیان و روشنفکران افغانستان" انتشار یافته است؛  و از آنجاییکه عنوان "جمعی از فرهنگیان و روشنفکران افغانستان" به باور "رهیاب" ، یک کتگوری عام و نامشخص میباشد؛ از آنجاییکه این کتگوری، هم فرهنگیان و روشنفکران خادم امپریالیسم و ارتجاع وهم روشنفکران میهن پرست، آزادیخواه، انقلابی ضد امپریالیسم و ضد ارتجاع را شامل میگردد،  " رهیاب " لازم دیده است تا بر ضرورت تفکیک میان همین دو سنخ فرهنگی تاًکید نموده ، مرز مشخص و تضاد ماهوی بنیادین و آشتی ناپذیر شان را بخط درشت نشانی نماید.علت و اهمیت این تاًکید "رهیاب" در چه میباشد؟ :

برای اینکه غلط فهمی نشده باشد؛ برای اینکه باب هر نوع سوء تفاهمی مسدود شده باشد؛  برای اینکه مجموعه خوانندگان "نامه سرگشاده" و قبل از همه، مخاطب آن، یعنی همان "زعیم منتخب مردم" در درک و شناخت از هویت حقیقی انتشار دهندگان "نامه"  دچار سردرگمی، گمانه زنی و حدسیات نشده باشند و... "رهیاب" لازم دانسته است که پشاپیش یعنی حتی در مقدمه خود، توجه خواننده را نه تنها به ضرورت تفکیک میان دو سنخ فرهنگی و روشنفکر معطوف نماید، بلکه همچنان اعلام نماید که این نامه سرگشاده ، به روشنفکران و فرهنگیان آزادیخواه، انقلابی نه اینکه نمی تواند نسبتی و قرابتی داشته باشد، بلکه این طیف فرهنگیان و  روشنفکران ، از مواضع اعلام شده در این نامه، ننگ و عار دارند.  برای تاًکید بیشتر و برای مستدل ساختن و اثبات همین نگرش است که "رهیاب" بازهم اظهارات مقدمه خودش را در متن مقاله "هذیان های فرهنگیان" دنبال نموده و برای تبیین تئوریک این مسئله، مبحث خاصی را بدان بعنوان  آخذه های فرهنگی و پیام امپریالیستی  اختصاص میدهد.

بنابرین ضرورت همه این عرض و طول و درد سر برای " رهیاب " محض بخاطر فقدان اسمای مشخص نویسندگان و ناشرین نامه سرگشاده میباشد؛  پس "رهیاب"  برخلاف ادعای اعلامیه نویسان، نمی توانست خودسرانه ، غیر مسئولانه و در ذهن خودش، برای نامه سرگشاده، نویسندگان و انتشار دهندگان خیالی اختراع نماید؛  او نمی توانست ناشناخته و غیر مسئولانه ، انتشار نامه سرگشاده یعنی این ننگ و عار را به شخصی، به گروهی و سازمانی وصله نماید؛  در یک کلا م او نخواسته است به کسی ، گروهی و قومی برچسپ بزند، و تهمت نماید. و از آنجاییکه "رهیاب" مرتکب چنین خطا و جرمی شنیع نگردیده است، بنابرین او نمی توانست به آنچه که مرتکب نشده است، اعتراف نماید و هیچ قاعده منطقی و هیچ اصول اخلاقی هم وجود نداشته و ندارد که یک اعتراف نابجا و ناحق را بر وی الزامی می ساخت.  پس روشن است که " کشف درخشان " اعلامیه نویسان، چنانچه گفته شد، پوچ، بی پایه، زاییده خیال و حساسیت دروغین و احمقانه، و در واقع، بادی میباشد که ایشان بی آزرم و بی هیچ تاًملی به هوا  رها نموده اند!

از سوی دیگر، "رهیاب" که آگاهانه و برحسب ضرورت، وظیفه بررسی مندرجات "نامه سرگشاده" را متقبل گردیده است، نخواسته که در انجام این وظیفه روشنگرانه خود اما، کاهلی نموده و قصور ورزد؛ نخواسته به همین گفته اکتفا نماید که نامه مزبور، به روشنفکران آزادیخواه و انقلابی هیچ رابطه ای ندارد، چه در آنصورت این پرسش کماکان پاسخ نیافته باقی میماند که پس نامه بدون اسم و امضا، به چه کسانی تعلق داشته و انتشار دهندگان آن کیانند؟  چگونه می شد این سوال را حل نمود؟

 اعلامیه نویسان به شما میگویند که اصلا هیچ حلی و پاسخی در کار نیست؛  در بهترین حالت منفعل بمانید؛ سرتان را با همچو مسایل بدرد نیاورید؛ چون "تحلیل و تجزیه وقایع  و مسایل روز، با انقلاب بمثابه یک عملیه آگاهانه، هدفمند و متشکل، هیچ ربطی و پیوندی ندارد" !!!

اما "رهیاب" که از همان آغاز بررسی نامه، متوجه این نکته و ضرورت پرداختن بدان بوده است، برای رهایی از یک موقعیت سردرگم و ابهام جبری، و برای اینکه در تشخیص هویت انتشار دهندگان گمنام نامه،  هیچ کسی تسلیم "حدسیات" خود نشده باشد، و ...

با درک همین ضرورت و بتاًسی از وظیفه و مسئولیتی که خودش را ملزم به تلبیه آن میداند، ناگزیر به اطناب در مقدمه گردیده، که طی آن نه تنها گزینه های اساسی بحث و مبانی تحقیق خودش را ، بلکه شالوده ای از ماحصل کندوکاوی در اعماق مندرجات نامه سرگشاده  را پیشاپیش به اطلاع خواننده رسانیده و براین مبنا، هویت سیاسی انتشار دهندگان آن را فاش می نماید.

نگرش "رهیاب" در اینجا نه تکیه بر حدسیات و شیوه کارش ، نه برچسپ زنی، چنانچه اعلامیه نویسان مدعی گردیده اند، بلکه صاف و پوست کننده بگوییم، دیالکتیک  است؛  التزام به قوانین و موازین همین علم، منطق و متدولوژی بحث است که "رهیاب" را قادر میسازد تا نقاب مندرس تزویر از رخسار قبیح ناشرین نامه را دریده و بدینسان، معضل هویت مجهول را حل نماید،  چطور وچگونه؟

نقطه عزیمت بررسی "رهیاب" در اینجا، چنانچه دیدیم، همان عنوان  جمعی از فرهنگیان و روشنفکران افغانستان  میباشد، یعنی یک نام و عنوان کلی، عام، نامشخص و مجهول  که نمیتواند از کلیت قشر فرهنگی و روشنفکر جامعه نمایندگی نماید.  برای اینکه بتوان بحث و تحقیق خود را بطور کاملا روشن و کنکرت به پیش برد، ایجاب می نمود تا بدایتا همین عنوان عام و نامشخص "جمعی از فرهنگیان و روشنفکران" را خاص و مشخص نمود؛  چون از مشخص است که می توان به مجرد رسید.

 بنابرین لارمه دستیابی به مشخص و در نتیجه، دنبال نمودن حرکت شناخت از مشخص به مجرد برای "رهیاب" قبل از همه،  روشن ساختن این مسئله بود که کتگوری "فرهنگیان و روشنفکران جامعه" چه طیف های اجتماعی فرهنگی، و کدام  دیدگاه ها، تمایلات و مواضع فکری و عملی را احتوا می نماید.  وی طیف های متعدد همین قشر فرهنگیان روشنفکر را  با چشمداشت خاستگاه اجتماعی و به استناد مبانی فکری اعتقادی و مواضع عملی شان در قبال رویداد های جامعه، یعنی بر پایه تحلیل از تضاد های درونی و تبارزات بیرونی آن در سطح جامعه، نهایتا در دو کتگوری ناهمگون و متضاد تصنیف می نماید که عبارتند از طیف های روشنفکر فرهنگی میهن پرست، آزادیخواه و انقلابی، و انتی تز آن، یعنی طیف فرهنگیان و روشنفکران خادم امپریالیسم و ارتجاع.

فرض وجود هرگونه رابطه یی میان طیف فرهنگیان و روشنفکران آزادیخواه و انقلابی و انتشار"نامه سرگشاده" برای "رهیاب" بخودی خود منتفی است؛  این نه بخاطری که شخص "رهیاب" به این طیف و جرگه تعلق دارد، بلکه به این دلیل که تضاد این طیف با امپریالیسم و ارتجاع، تضاد انتاگونیستی میباشد که هیچنوع سازش، آشتی و نزدیکی را مجاز و ممکن نمی داند؛  فقط در پیشبرد مصممانه و موفقانه یک مبارزه رهایی بخش ملی انقلابی است که میشود بر این تضاد غلبه حاصل نموده و آنرا به شیوه انقلابی حل نمود.  پس "نامه سرگشاده" را چه کسانی باید انتشار داده باشند؟

در پاسخ به این سوال، دیگر لازم نیست که خیال پردازی کنیم؛  ضرور نیست که، به زعم اعلامیه نویسان، بر حدس و گمانه زنی های بدخواهانه و غرض مندانه اتکا شود؛  سحر و جادو هم در کار نیست، چون قلمرو تحقیق و بررسی ما اینک کاملا محدود و مشخص گردیده است؛ در اینجا بجزء همان طیف روشنفکر خادم امپریالیسم و ارتجاع، هیچ فرض و احتمال دیگری نمیتواند وجود داشته باشد؛ پای هیچ جن و پری و هیچ دست غیبی در نگارش و انتشار "نامه"  بمیان نمیآید.  با شناخت از هویت حقیقی همین "طیف" در یک پروسه طولانی، با آشنایی از مبانی فکری، تمایلات، توقعات و موضعگیری های عملی آن در قبال امپریالیسم، ارتجاع و رویداد ها و تحولات جامعه، و با انطباق همه اینها با مندرجات "نامه" است ، که ممکن و میسر میگردد تا پیوند و ارتباط شان را با "نامه سرگشاده"مدلل ساخته و به اثبات رسانید. ماحصل همین پروسه برای شناخت هویت ناشرین نامه سرگشاده را "رهیاب" در مقدمه "هذیان های فرهنگیان"  خود بدینگونه جمعبندی مینماید:

"باری، اگر نامه سرگشاده"فرهنگیان و روشنفکران"از جهتی مرموز و سوال برانگیز است، از سوی دیگر اما، مندرجات آن، چنانچه تذکار یافت، بسیار روشن، جالب و قابل تاًمل.  برمبنای مندرجات همین نامه است

که میتوان هویت سیاسی فردی و گروهی فرهنگیان مزبور را شناسایی کرد:

پرچمی ها و خلقی های شناخته شده که برای رادیوی بی. بی. سی کار می نمایند؛ چهره های دیگر خلقی و پرچمی خارج از این بنگاه تبلیغ امپریالیستی، و همچنان افرادی که زمانی در " شورای دموکراسی برای افغانستان "فعالیت داشته و اینک به کمک و همسویی همان گردانندگان بی. بی. سی در مصاحبه ها و برنامه های همیشگی ... تبارز می نمایند؛ همچنان عده ای از روشنفکرانی که زمانی خود شان را "آزادیبخش" می نامیدند، و اینک اما، سرو کله شان از سفارت امریکا در کابل ... نمایان میگردد!!! ..."

چنانچه ملاحظه میشود، "رهیاب" با شناخت قبلی از خصلت طبقاتی همین طیف "فرهنگی  روشنفکر" و برمبنای تحلیل از مندرجات نامه سرگشاده ، قادر به تشخیص و تعیین هویت و تعلقات سیاسی گروهی شان میگردد؛ هرچند او براین تشخیص و بر انطباق مندرجات نامه سرگشاده با خصایل اجتماعی، مبانی و موازین فکری، با اصول اخلاقی و بلاخره مواضع عملی نمونه های یاد شده، مصرانه و بتکرار تاًکید میورزد، اما با این وجود، نمی گوید که حتما همین ها ناشرین نامه هم میباشند؛  میان دو مفهوم، یعنی تشخیص هویت سیاسی  و میان ناشرین عملی  نامه، تفاوت فاحشی وجود دارد.  در پای نامه، نام و امضای نویسندگان و ناشرین آن وجود ندارد؛ اما اینکه در عقب این اظهارات چه کسانی قرار دارند؛ هویت سیاسی شان چه ، و به چه طیفی تعلق دارند، مندرجات نامه و موضعگیری های آن، همه را برای شما بازگو می نمایند که  آنها، همین طیف فرهنگیان روشنفکران خادم امپریالیسم و ارتجاع میباشند:

برای این "طیف" ، تجاوز به کشور و اشغال آن توسط امپریالیست ها ، هیچ معنا و مفهومی ندارد، آنها از حضور قوای امپریالیستی و نظارت و کنترول شان بر تمام شئوون و مقدرات کشور و حاکمیت ارتجاع مزدور شان پشتیبانی مینمایند؛ زیرا آنها به چیزی بنام امپریالیسم و ارتجاع باور و اعتقادی ندارند؛ آنها سلب استقلال کشور بدست اشغالگران امپریالیست را آزا د سازی، و نصب یک حاکمیت ارتجاعی خادم امپریالیسم بر سریر قدرت سیاسی را ، انتخابات و دموکراتیزه نمودن جامعه ارزیابی می نمایند؛ آنها از "انتخابات" ٩ اکتوبر، بمثابه یک رویداد بزرگ تاریخی صحبت می نمایند؛ مشارکت مردم در این "انتخابات" را ، گواه تاریخی در اثبات پختگی سیاسی و برهان انکارناپذیر بر وجود اعتماد متقابل میان مردم و دولتمردان کابل میدانند؛  آنها از مشروعیت دموکراتیک "زعیم منتخب مردم" یاد می نمایند که بر پایه آن، اینک دستش در اتخاذ هر تصمیمی باز میباشد، یعنی یک زعیم ملی، مردمی، مستقل، قادر و توانا و ...

آنها همه این باور ها و مواضع سیاسی آن را، نه فقط  و برای نخستین بار در همین نامه سرگشاده، بلکه قبلا هم بطرق و ذرایع گوناگون پخش و اشاعه نموده اند.  هیچ درب و درگاهی نبوده است که دق الباب نکرده باشند؛ گهی سرو کله شان از سفارت امریکا بیرون برآمده است، و زمانی هم و به استمرار، از بنگاه های تبلیغ و ترویج امپریالیستی...

از اینجاست که "رهیاب" باردیگر در مقدمه "هذیان های فرهنگیان" بر این تشخیص چنین تاًکید می نماید:

"آری، مندرجات نامه سرگشاده در واقع، نمایندگی از هویت سیاسی همین قماش فرهنگیان روشنفکر مینماید که برای دولت دست نشانده کابل و اربابان امپریالیستش هم، ناشناخته نباید باشند. اینکه نام سرگشاده  عملا  توسط همین ها انتشار یافته باشد یا خیر، اما محتوای آن، با دیدگاه ها و مواضع اعلام شده ایشان از طریق امواج بی. بی. سی بطور مثال کاملا مطابقت مییابد، که نمی شود در آن شک نمود."

باری، چنانچه می بینیم، برخلاف ادعای پوچ اعلامیه نویسان، "رهیاب"  حکم نمی نماید که این نامه حتما و  عملا  بدست همین ها نگارش یافته، و توسط همین ها انتشار یافته است. اما میگوید که محتوای آن با دیدگاه ها ، مواضع و نقطه  نظرات همین طیف روشنفکر که همگان آنرا بارها بخصوص از لابلای امواج بی. بی. سی شنده اند کاملا مطابقت دارد.  چرا "رهیاب" نمی گوید که ناشرین نامه کیانند؟  برای اینکه در پای نامه، هیچ اسم و امضایی قید نشده است؛ برای اینکه نویسندگان یا ناشرین آن، این جراًت و شهامت اخلاقی را نداشته اند؛ برای اینکه "رهیاب" نخواسته استنتاج شخصی خودش را بعنوان عین واقعیت، پیشکش خواننده نماید؛ برای اینکه نخواسته است بدینسان و در نتیجه، باب یک دعوای بیهوده حقوقی را بگشاید ...

همین تشخیص، قضاوت و حتی پیشگویی " رهیاب " در مقدمه و در متن " هذیان های فرهنگیان " است که به زودی صحت شان به اثبات میرسد.

با اشاره به دیدگاه ها و موضعگیری های تهوع آور فرهنگیان روشنفکر در نامه سرگشاده،  که طی آن از هیچگونه چاپلوسی، سرسپردگی و سجده برآستان امپریالیسم و ارتجاع دریغ نگردیده،  "رهیاب" چنین قضاوت و پیشگویی می نماید:

"آری ، آنها برای جلب توجه " زعیم منتخب خویش " و عنایت اربابان امپریالیست شان، بی ارتباط و با ارتباط به زمین و آسمان تاخته، گهی اندرز میدهند و زمانی هم هوشدار! و...

در واقع، همه این به میخ زدن ها و به نعل کوبیدن ها، فقط یک هدف اساسی را دنبال می نمایند و آن عبارت از ضرورت فراموش نشدن همین "فرهنگیان روشنفکر" توسط "زعیم منتخب و محبوب" و اربابان امپریالیست میباشد که می بایست در تیم های کاری صاحب نظر، مدیر و مدبر جذب شده، تا بدینوسیله، برخلاف تجربه سه سال گذشته، صف اصلاح و اعتدال در سیاست رسمی دولت کابل تبلور یابد!!!

دقیقا در همین نکته اخیر در نامه سرگشاده است که تمام مکنونات قلبی و غایت اصلی " جمع فرهنگیان روشنفکر " مورد نظر مضمر میباشد! ..."

باری، این قضاوت و پیشگویی " رهیاب " چنانچه همه میدانند، مدتهاست صحت خودش را به اثبات رسانیده که هیچکسی نمیتواند آن را انکار نماید؛ چه پس از انتشار همین نامه سرگشاده و نقد آن توسط " رهیاب " ، نه فقط عده ای از جمع همین فرهنگیان روشنفکر، با تقرر در پست های بالایی دولت دست نشانده کابل، از سمت مشاور کرزی تا وزیر کابینه و معاونین وزیر به مراد خویش رسیدند، بلکه اسامی برخی از نویسندگان و ناشرین نامه هم، عملا برملا گردید، طوریکه آنها خودشان در مصاحبه های خویش با گردانندگان رادیوی بی. بی. سی، یعنی با همان خلقی ها و پرچمی های همفکر و هم نظر شان ــ البته مواضع اعلام شده در نامه سرگشاده را، خلقی ها و پرچمی ها عملا نمایندگی نموده اند ــ  به انتشار نامه سرگشاده اقرار و اعتراف نموده اند.

اینها همه بی هیچ تردیدی نشان میدهند که "رهیاب" در سرتاسر نوشته خود، در بررسی، استنتاج، قضاوت و پیشگویی های خود، نه تنها بناحق، برکسی تهمت و افترا نه بسته است؛ نه تنها دستخوش حدس، گمانه زنی و ذهنی گرایی بدخواهانه و غرض مند نگردیده است، بلکه برعکس، به واقعیت های عینی، زنده و خارج از اراده و تمایلات شخصی خودش، استناد نموده و براساس بررسی همین واقعیت ها، به کشف حقیقت اثباتی رسیده است؛ و این چیزیست که هیچکسی نمیتواند آنرا انکار نماید، بجزء اعلامیه نویسان هجامایی ـ  سامایی، آنگاهی که میگویند:

" آقای "رهیاب" خود هم مطمئن نیست که چه کسانی این نامه را نوشته اند ولی بر پایه حدسیات خود بدون کوچکترین احساس مسئولیت و ناراحتی وجدان به دیگران برچسپ میزنند و با دیده درایی تمام عیار مینویسند که با مواضع اعلام شده ایشان از طریق بی بی سی مطابقت دارد.  ما از شما می پرسیم آقای رهیاب چه کسی و چه وقت بنام   "آزادیبخش " از بی بی سی موضع خود را گفته است؟  مگر این تراوشات یک ذهن بیمار نیست؟ "  ( تاًکید ها از من است )

اینکه "رهیاب" در بررسی "نامه سرگشاده فرهنگیان روشنفکر" چنانچه دیدیم، بر حدسیات خودش اتکا ننموده است؛  اینکه در این بررسی، طرز نگرش و شیوه تحقیق "رهیاب" چه بوده است؛  اینکه موضوع مورد ارزیابی و تحقیق "رهیاب" نه تراوش ذهن، بلکه واقعیت عینی خارج از ذهن، یعنی "نامه سرگشاده" بوده است؛ اینکه آگاهی، وظیفه شناسی، احساس مسئولیت و بیداری وجدان "رهیاب" ، گذشته از همه، در همه موضعگیری هایش تجلی یافته و به عینه از لابلای همین مقاله "هذیان های فرهنگیان" وی هم، بخوبی خودنمایی مینمایند... همه وهمه مسایلی میباشند خیلی روشن، گویا که صحبت پیرامون آن را و  آنهم در رد فحش و ناسزا گویی یک مشت وطنفروش خاین بمردم و به انقلاب، بیهوده دانسته و قضاوت در این زمینه را، بخواننده  میگذارم. 

اما در پاسخ به پرسش مستقیم اعلامیه نویسان، باید گفت، شخصی که از پشت منبر بنگاه تبلیغ و ترویج امپریالیستی، یعنی از بلندگوی رادیوی بی. بی. سی ابراز نظر نموده و مواضع خودش را اعلام نموده است، همان  شخصی میباشد که اسمش در پاسخ "جبهه متحد ..." در شماره ۷  "قطب نما" ، صفحه 2  درج گردیده ، و ارزش آن را ندارد که من در اینجا، به تکرار و اشاعه این نام بپردازم؛  مصاحبه همین شخص در هفته دوم ماه جون ۲۰۰۵ در مقر سفارت امریکا در کابل صورت گرفته است.  این مصاحبه بمناسبت دیدار و ملاقات جمعی از روشنفکران "دموکرات" افغانستان با سفیر و نماینده خاص آقای بوش در کابل، یعنی با زلمی خلیل زاد، بعمل آمده که طی آن نامبرده همه را به ترک "اختلافات ایدئولوژیک" فرا می خواند!  یعنی به سازش، معامله گری و تسلیم به امپریالیست های اشغالگر و مرتجعین بر سر اقندار شان در کابل!

مصاحبه و صدای این شخص را نه فقط " رهیاب " بلکه همه کسانی که در آن تاریخ به رادیوی بی. بی. سی گوش داده اند، شنیده اند؛  این شخص یکی از کادر های شناخته شده و باسابقه سامایی ــ هجامایی که زمانی خودش را    "آزادیبخش" می نامید ، و یکی از اعضای "شورای دموکراسی برای افغانستان"  میباشد که از آلمان به افغانستان سفر نموده و در همان ملاقات "جمع روشنفکران دموکرات" با سفیر امریکا، شرکت نموده است!

حال از اعلامیه نویسان سامایی ــ هجامایی سوال میشود که آیا همین شخص مورد نظر، یکی از کادر های ساما ــ هجاما بوده و میباشد یا نه ؟ آیا  در تاریخ متذکره به افغانستان سفر، و در جمع " روشنفکران دموکرات " و ملاقات شان با سفیر امریکا در کابل، شرکت داشته است یا خیر؟ آیا بدنبال همان ملاقات و پیرامون آن، با رادیوی بی. بی. سی مصاحبه نموده است یا نه ؟ و ...

اعلامیه نویسان نمی توانند از پاسخ به همه این پرسش های بسیار ساده و لی خیلی مهم و تعیین کننده برای قضاوت خواننده، شانه خالی نمایند؛  یا باید سفر، ملاقات با سفیر امریکا، مصاحبه با بی. بی. سی و اظهارات همین کادر شان را، با قاطعیت تکذیب نمایند و یا تاًیید.  در روشنایی همین موضعگیری صریح و قاطع اعلامیه نویسان است که خوانندگان هم قضاوت خود شان را خواهند نمود.

اگر سازمانی بنام ( ساما ) وجود دارد، پس آنها باید این نکته را روشن سازند که آیا همین شخص، یک عضو و یک کادر با سابقه ۲۵  ساله و وفادار سامایی ــ هجامایی  بوده و میباشد یا نه؟  پاسخ به این سوال بازهم بر موضوع مورد مناقشه پرتو افگنده و خواننده را در قضاوتش خیلی کمک خواهد نمود.

اگر سازمان آزادیبخش مردم افغانستان ( ساما ) بعنوان یک تشکیلات انقلابی، زنده و فعال؛ اگر ( هجاما ) بعنوان یک جریان سیاسی دموکراتیک انقلابی، خودش را کماکان "هوادار جنبش انقلابی مردم افغانستان" میداند؛ اگر شخص مورد نظر یکی از کادر های با سابقه و وفادار آنها میباشد؛  پس اعلامیه نویسان سامایی ـ هجامایی در پیشگاه مردم درد دیده، زحمتکش و تحت ستم افغانستان، و در قبال جنبش انقلابی کشور مسئولیت داشته و موظفند بگویند، که این عضو، بلکه کادر دیرینه و باوفای شان در سفارت امریکا چه میکرده؟!  زمینه شرکت این کادر شان در نشست و ملاقات با سفیر امریکا، چگونه و از چه کانالی فراهم گردیده است؟! زیرا ساده نیست که هرکسی از روی خیابان به سفارت امریکا برای نشست سیاسی با سفیر، راه یابد. آیا حرکت این کادرشان، یک اقدام فردی، خودسرانه و غیر مسئولانه بوده است؟ اگر آری، پس موضعگیری سازمان وی در زمینه چه بوده و چه میباشد؟ البته خواننده میداند که تکذیب همه این مسایل، برای اعلامیه نویسان هجامایی ــ سامایی کار آسانی نمیباشد؛  چنانچه اینکار برای شان ممکن و میسر بود؛ اگر وجدان آنها از این بابت راحت و آسوده بود؛  اگر ریگی در کفش شان وجود نداشت؛ و ... به راحتی می توانستند بگویند که همچو سفری و ملاقاتی رخ نداده و اصلا واقعیت ندارد!  ولی آنها اینکار را نکرده و نمی توانند، زیرا ممکن نیست یک واقعیت زنده، ملموس و اثباتی را انکار نمایند؛ از همین خاطراست که آنها بیهوده کوشیده اند تا بچشم خوانندگان خاک پاشیده و بدینسان، خودشان را گویا بسیار زیرکانه از این تله و از یک رسوایی مشمئز کننده برهانند! یعنی آنها با یک تفرعن و اتکا به نفس دروغین می پرسند:

 آقای "رهیاب" چه کسی و چه وقت بنام"آزادیبخش" از بی. بی. سی مواضع خود را گفته؟  مگر این تراوشات یک ذهن بیمار نیست ؟

زیرکی و گریز رندانه اعلامیه نویسان در چه و در کجاست؟!

آنها می پرسند، چه کسی و چه وقت بنام "آزادیبخش" مواضع خود را از بی. بی. سی اعلام نموده است؟ 

با طرح چنین سوالی ، میکوشند نه تنها ذهن خواننده را از اصل مساًله به انحراف کشانند، بلکه ظریفانه بوی حالی هم سازند که گویا چیزی بنام همان "آزادیبخش" سابق، هنوز هم وجود دارد!

خیر، هیچکسی مدعی نشده است که فلان شخصی، در فلان وقتی، مواضع خودش را بنام "آزادیبخش"   اعلام نموده است؛  چرا "رهیاب" همچو ادعایی را ننموده و نمی توانست نماید، و دلیل آن چیست؟

برای اینکه اولا چیزی بنام "سازمان آزادیبخش مردم افغانستان" بمثابه یک جریان زنده سیاسی انقلابی، موجودیت فعلی ندارد؛  این نکته را "رهیاب" در بخش دوم نوشته خود "در سراشیب" توضیح نموده و استدلال و برهان خودش را هم به اطلاع خواننده رسانیده است.  چنانچه اعلامیه نویسان اما، در رد نقطه نظرات و استدلال "رهیاب" گفتنی ای داشته باشند و بتوانند، عکس این مسئله را ثابت نموده، خوانندگان و در مجموع مردم ستمدیده کشور را خرسند و امیدوار، و بلاخره "رهیاب" را هم از یک "گمراهی عظیم" نجات بدهند، نبایست در انجام چنین امر سترگ انقلابی لحظه یی هم تغافل نمایند! ثانیا اگر برخلاف نقطه نظرات "رهیاب" جریانی انقلابی و آزادیبخش بنام ( ساما ) وجود خارجی داشت، انقلابیون جامعه و مردم ستمدیده و دربند کشور، مبارزه آزادیبخش انقلابی آنرا در زندگی روزمره شان حد اقل در همین چند سال اشغال کشور بدست امپریالیست ها لمس و احساس نموده بودند؛ ادعا و اظهارات چهار سطری "رهیاب" هم، به هیچ نحوی نمی توانست چنین حضور و موجودیت فعلی را زایل سازد؛ و مهمتر از آن، "رهیاب" هم پیشاپیش، از غوطه ور شدن در یک ورطه ذهنی خیالی و ارتکاب یک حماقت بی حاصل درامان می ماند! ثالثا "رهیاب" عمیقا باور داشته و دارد، چنانچه به این باور خود همواره افتخار نموده و می نماید، که سازمان آزادیبخش مردم افغانستان ( ساما ) به طلایه داری بنیانگذاران و شهدای انقلابی گلگون قبای خود، و در راًس همه مجید قهرمان، یک سازمان انقلابی آزادیبخش ضد سوسیال امپریالیستی، ضد امپریالیستی و ضد ارتجاعی بود؛ یک چنین سازمانی، اعضا و کادر های چنین سازمانی، ممکن نیست که در تئوری و عمل، با امپریالیسم و ارتجاع، یعنی با دشمنان تاریخی و آشتی ناپذیر شان که آزادی و استقلال کشور شان را سلب، و بر خلق های زحمتکش آن ستم می نمایند، همکاری و سازش داشته باشند.  با علم و ایقان به تئوری و پراتیک یک جریان انقلابی آزادیبخش بعنوان یک اصل و واقعیت علمی و تاریخی جهانشمول میباشد که "رهیاب" نمی تواند در ذهن خودش، میان دو دشمن انتاگونیستی، پل آشتی و سازش را برقرار نموده و بنابرین، یک ادعای سخیفی را براه اندازد؛  بمجردیکه یک جریان انقلابی آزادیبخش، هرکه باشد و در هر کجای دنیا که باشد، با دو دشمن تاریخی و انتاگونیستی خود، معامله نموده و به آنها تسلیم شود، آن جریان، دیگر آزادیبخش نبوده و نمی تواند باشد.  پس تکرارا باید پرسید که واقعیت اظهاریه "رهیاب" چه میباشد؟

"رهیاب" میگوید، هرچند نامه سرگشاده جمعی از فرهنگیان روشنفکر از جهتی مرموز و سوال برانگیز است، یعنی نه در پای آن، نام و امضای نگارندگان یا ناشرین آن قید شده است، و نه در متن آن، به هویت فردی و تعلق گروهی یا سازمانی این " جمع " اشارتی.

با این وجود، برمبنای مندرجات همین نامه، میتوان هویت سیاسی  فردی و گروهی فرهنگیان مزبور را شناسایی کرد. مندرجات همین نامه، همچنان با مواضع

عده ای از روشنفکرانی انطباق دارد که  زمانی  خودشان را "آزادیبخش" می نامیدند، و اما اینک سرو کله شان از سفارت امریکا بیرون میآید! یعنی عده روشنفکری که سابقا به یک جریان آزادیبخش بنام ( ساما ) منسوب بودند.

حال سوال اینست که، چگونه مندرجات این نامه، با مواضع این عده از روشنفکران سابقا منسوب به یک جریان آزادیبخش انطباق دارد؟  دلیل و شواهد اثبات این ادعا و نتیجه گیری چه میباشد؟ در جمع نگارندگان و ناشرین "نامه سرگشاده" عده یی از فعالین همان "شورای دموکراسی برای افغانستان" قرار داشتند؛ صحت این واقعیت اینک برای همگان به اثبات رسیده ، طوریکه عده ای از همین فعالین، چنانچه بارها اشاره شد، در مصاحبه های خویش با رادیوی بی بی سی پیرامون انتشار "نامه سرگشاده" قبول نموده اند که جزء امضا کنندگان همین نامه بوده و از مندرجات آن، نمایندگی و دفاع می نمایند.  همین نگارندگان و ناشرین نامه، اکنون در پست ها و مقامات بالایی دولت دست نشانده کابل ــ در کابینه ــ  ایفای وظیفه می نمایند. آنها مواضع و دیدگاه های خویش را در همسویی با اوضاع و شرایط حاکم در افغانستان اشغالی، نه فقط در نامه سرگشاده ، بلکه از همان زمان پس از تجاوز و اشغال و آنهم به شیوه های گوناگونی و از جمله از طریق مصاحبات رادیویی همواره بیان داشته اند.  یکی از موضعگیری ها و نمونه یی از خط سیاسی فکری و تبلیغاتی آنها در همسویی با روند اوضاع و شرایط حاکم در کشور، همان سازش، آشتی و ترک مخاصمات گذشته با دشمنان شناخته شده مردم بوده است؛ آنها این خط سیاسی و موضعگیری عملی خود شان را با عنوان نمودن ضرورت فراموشی اختلافات ایدئولوژیکی  و تشکیل یک  دولت غیر ایدئولوژیک  همواره تبلیغ نموده اند.  همین خط فکری، همچنان توسط آن عضو و کادر سامایی ــ هجامایی سابقا منسوب به سازمان آزادیبخش، و مشخصا در همان مصاحبه اش با بی بی سی که پس از ملاقات با سفیر امریکا بعمل آمد، اعلام شده است؛  اگر بخاطر داشته باشیم که هجامایی ها ــ سامایی ها از جمله همان کادر شان که بملاقات سفیر امریکا " شرفیاب " گردیده است، چند سالی در شورای بغایت بدنام دموکراسی برای افغانستان، کار و فعالیت نموده و در تعیین مشی سیاسی آن شورا و فعالیت هایش، عملا سهیم و مسئولیت داشته اند؛  و چنانچه ملاحظه نماییم که عده یی از فعالین همان شورای دموکراسی و از جمله عده یی از جمع هجامایی ــ سامایی، در مقام های وزیر کابینه، معاونین وزیر، رئیس رادیو تلویزیون کابل، در پارلمان و ... سرگرم وظیفه بوده ، یعنی با امپریالیست های اشغالگر و ارتجاع خادم شان، عملا همکاری می نمایند؛  چنانچه ببینیم که اعلامیه نویسان هجامایی ــ سامایی، حداقل در طی همین چند سال گذشته، نه در قبال اشغال کشور بدست امپریالیست ها و"حاکمیت" ارتجاع مزدور و بیگانه پرست، موضعگیری نموده، و نه علیه کادر ها و هواداران شان، یعنی علیه کسانی از ایشان که از همین اروپا به افغانستان رفته و همین اکنون در سطوح و موقعیت های بالایی با دولت کابل، عملا  همکاری می نمایند، اعلامیه ای انتشار داده و با ایشان قطع علایق سیاسی نموده اند و... 

پس طبیعتا و منطقا به این نتیجه گیری می رسیم که آنها همه، عملا در یک خط فکری سیاسی قرار داشته، و مندرجات   "نامه سرگشاده" هم با مواضع، دیدگاه ها و تمایلات شان مطابقت دارد.  در این درک، تشخیص و نتیجه گیری علمی، منطقی که در تئوری و عمل قابل اثبات بوده و "هذیان ها ی فرهنگیان" رهیاب، بیان گویای آن میباشد، هیچگونه شک، ابهام و تردیدی وجود ندارد.

البته کاملا طبیعی است که در قبول این واقعیت تلخ و غیر قابل انکار، انقلابیون و تمامی آنانیکه بمصالح علیای ملی و به سرنوشت رقتبار توده های زحمتکش  خلق های تحت ستم کشور اندیشیده، و در محدوده توان، به هر شکلی از منافع شان دفاع می نمایند، هیچ شک و تردیدی نداشته باشند.

بخاطر همین ژرف نگری، روشنگری، و التزام بدفاع از منافع اقشار و طبقات زحمتکش و ستمدیده جامعه است که آنها، نه تنها پیوسته زیر رگبار فحش، بهتان و ناسزاگویی های بزدلانه دشمنان تاریخی مردم مثل امپریالیسم، ارتجاع و پادوان رنگارنگ  فرهنگی شان،  قرار میگیرند، بلکه به حرکت فزیکی یعنی با ترور اعلامیه نویسان هجامایی ــ سامایی هم، باید تهدید گردند!  توجه نمایید:

"انقلاب عملیه ایست آگاهانه، هدفمند و متشکل که در پراتیک اجتماعی از طریق رهنمایی و راهگشایی تجسم مییابد، تحلیل و تجزیه حوادث و وقایع روزمره و بازی با کلمات در جملات بلند بالا و دهن پرکن فقط بدرد قناعت و اطفای احساسات لطیف و داغ روشنفکر برج عاج نشین خواهد خورد. لجن پراگنی های نابجا نه تنها دردی از آلام بی پایان جنبش را مداوا نخواهد کرد بلکه در یک حرکت فزیکی ــ منطقی به مکدر شدن سیمای عامل و یا عاملین احتمالی آن خواهد انجامید.  آنهاییکه از پشت خنجر می زنند، آنهایی هستند که با همچو برخورد های غیر مسئولانه، آگاهانه و یا غیر آگاهانه آب در آسیاب خائنین می ریزند."  ( تاًکید از رهیاب است )

اینست نمونه یی زنده و گویا از تئوری و عمل ضد انقلاب، یعنی آنانیکه به توده های زحمتکش و تحت ستم مردم پشت کرده اند! 

آنها تحلیل های روشنگرانه " رهیاب " را، چنانچه دیدیم، حملات غیر مسئولانه، غرض مند، تهمت، افترا، چشم تنگی، دیده درایی های ناشی از ناراحتی وجدان و تراوشات یک ذهن بیمار دانسته و می دانند!

آنها "هذیان های فرهنگیان" رهیاب را، تحلیل و تجزیه حوادث و وقایع روزمره و بازی با کلمات در جملات بلند بالا و دهن پرکن یک روشنفکر برج عاج نشین دانسته، که سبکسرانه و با دهن گشاد و چشمان تنگ، دست در جیب نهاده و با پاهای بیحرکت، از دور به تماشا ایستاده و همه چیز را نظاره می نماید!

آنها "هذیان های فرهنگیان" رهیاب را، خنجر زنی زبونانه ، یعنی از پشت توسط آنانی می دانند، که گویا آگاهانه یا غیر آگاهانه، آب در آسیاب خائنین می ریزند!

بلاخره آنها "هذیان های فرهنگیان" رهیاب را، لجن پراگنی های نابجا می نامند، که نه تنها دردی از آلام بی پایان جنبش را مداوا نخواهد کرد، بلکه در یک حرکت فزیکی ــ منطقی  به مکدر شدن سیمای عامل یا عاملین احتمالی آن خواهد انجامید!

اینست نمونه یی از فحش گویی لومپنانه و افسارگسیختگی خائنین به میهن و به انقلاب، که قیافه اصلی خودشان را اما میکوشند، در ماسک ادامه دهندگان راه شهدای پرافتخار آزادی و انقلاب پنهان نمایند!

بیهوده خواهد بود، چنانچه بکوشیم در اینجا، بر هر لغت رکیک و فحش گویی های اینان، صفحات زیادی را سیاه نماییم؛  چه افتخاری بیشتر از این خواهد بود که "رهیاب" و امثال رهیاب، فحش هایی از این دست، و آنهم از زبان دشمنان شناخته شده مردم و پادوان سرخورده، بی ایمان، سازشکار و تسلیم طلب شان را بشنوند!

شلیک تیرهای روشنگرانه "رهیاب" ،  بیگمان به حساس ترین رگ های اعصاب اینان اصابت نموده است؛ آنها نه فقط در قبال این روشنگری ها، حساسیت جنون آمیز نشان داده و رگبار ناسزاهای شان را نثار" رهیاب " نموده اند، بلکه تهدید به حرکت فزیکی یا بهتر بگوییم، حذف فزیکی وی و امثال وی نموده ، و چنین افسار گسیختگی شان را هم، بنام "دفاع انقلابی"  توجیه می نمایند!!!

البته ما در مباحث گذشته، بینش، فهم و تلقی آنها از مقوله انقلاب و مبارزه انقلابی را مطالعه نمودیم؛  ما دیدیم که واژه انقلاب در قاموس اندیشه های اینان، به چه معنا بوده، چگونه  و در عملکرد های چه کسانی تجسم یافته است!

اینک می بینیم که آنها، پیشبرد امر "انقلاب" و "مبارزه آزادیخواهانه انقلابی" شان را با چه شیوه و کدام ابزار به اصطلاح مبارزاتی، یعنی با ترور و حذف فزیکی مخالفین خویش، می خواهند گویا به تحقق برسانند!

از چه زمانیست که مسایل مورد بحث و جدل مبارزه انقلابی و اختلافات سیاسی را، با چنگ و دندان و حرکت فزیکی حل می نمایند؟!

اگر از لافزنی های تهوع آور همیشگی اینان در اینجا چشم پوشی نماییم، باید بگوییم که برخورد فزیکی، حذف فزیکی و ترور مخالفین سیاسی، همواره حربه یی  بوده و میباشد اساسی بدست امپریالیسم و ارتجاع و همپالگان خودکامه و مستبد شان؛  این طرز دید و شیوه معالجه قضایا، جلوه یی بوده و میباشد از اندیشه و عمل هر جریان سلطه گر، خودکامه، زورگوی ارتجاعی و فاشیست.

  تئوری و عمل همین مکتب در رابطه با رویداد های دلخراش سه دهه اخیر جامعه را، بطور مثال ترورها، آدمکشی ها و دیگر کارنامه های زورگویانه و سرکوبگرانه فزیکی خلقی ها، پرچمی ها، جهادی ها و طالب ها بخوبی تمثیل می نمایند، که تمام  مردمان ستمدیده و دردمند کشور و بویژه، هر هموطن رزمنده، آزادیخواه و انقلابی، آنرا بخوبی درک نموده و با گوشت و پوست شان احساس می نمایند.

شهدای راه آزادی و انقلاب کشور، یعنی آنانیکه اعلامیه نویسان بغلط مدعی پیشبرد رزم و پیکار انقلابی شان میباشند، در واقع قربانی همچو شیوه های دژخیمانه تروریستی و حرکت های تصفیه گرانه فزیکی گردیده اند!  پیداست که اعلامیه نویسان سامایی ــ هجامایی ، متاًسفانه از همین تجارب خونبار هم، درسی و عبرتی نگرفته اند!

آنها ناشیانه می کوشند فضای ترس ، رعب و اختناق، و روش حذف فزیکی مخالفین سیاسی توسط مرتجعین آدمکش در اوضاع افغانستان، پاکستان و ایران را، وارد قلمرو نسبتا باز اروپای دموکراتیک نموده، و بدینوسیله سهم خودشان را در اشاعه و ترویج چنین "فرهنگ" و شیوه عمل فزیکی تروریستی بجا نمایند!

بلاخره آنها می خواهند، با توسل به چنین روش ها و اسالیبی، "خلافت" خودشان را تاًسیس، و در مقام "کپلان"های افغانستانی، فتوای حذف فزیکی این و آن مخالف سیاسی خود شان را صادر نمایند!

بگذار آنها از هر آبشخوری که میخواهند تغذیه نمایند؛ کماکان خیالبافی کنند؛ لاف بزنند و گزافه بگویند!  ولی باید بدانند که مسئولیت هر حرف و هم  هر حرکت فزیکی، بدوش خودشان بوده، و با هر حرف وعمل شان، بطرزی انقلابی محاسبه خواهد شد.

زور ما، شیوه ما و راه ما، اندیشه و عمل و منطق کوبنده انقلابی ما بوده و خواهد بود.  بقول شاعر انقلابی لاهوتی:

 

آسمان را گو که دیگر لاف  پر زوری مزن

واژگون گردی،  درفش سرخ اگر برپا  کنم

 

متاًسفم، چنانچه در واکنش در قبال تهدید نامه آنها، با همچو عباراتی، سرخواننده  با احساس را بدرد آورده باشم!  برای خود من هم، نگارش چنین حرف ها و جملاتی، مطبوع نمی باشند؛  اما چه باید کرد که آنها پای شان را خیلی فراتر از گلیم شان دراز کرده، و در نتیجه، اینکار را بر ما تحمیل نموده اند.

آنها در واکنش به موضعگیری های نقادانه و روشنگرانه یک نوشته انقلابی، نه به زبان آدمی، بلکه به سلاح تهدید به حرکت فزیکی متوسل گردیده اند!

آنها در پاسخ به اظهارات اثباتی، مستند، و تحلیل ها و استدلال های علمی منطقی در یک نوشته روشنگرانه سیاسی، به فحش و ناسزا گویی مبادرت ورزیده اند!

بلاخره آنها بجای انتقاد از خود، از سیاست ها و عملکرد های ضد انقلابی اعضا و هم پیمانان خود شان در همسویی و همکاری عملی با ضد انقلاب، یعنی با لشکر امپریالیسم و ارتجاع، به جعل، تزویر و اعلامیه نویسی و کتمان حقایق توسل جسته و نام آن را هم، دفع حملات غیر مسئولانه و غرض مند به نیروهای انقلابی میگذارند!

در واقع آنچه را که " رهیاب " در مقدمه " هذیان های فرهنگیان " خود، برای اینان و در ارتباط با اینان، نوشته است، خود اعلامیه نویسان ناخواسته و ناخود آگاه و به زبان حال خود، بدان اعتراف نموده اند؛ با این وجود، اظهارات  "رهیاب" را تهمت و افترا خوانده و برای بطلان آن، شمشیر از نیام کشیده اند!

بیایید همین اعتراف ناخواسته و ناخود آگاه اینان را در خاتمه "اعلامیه تاریخی" شان مطالعه نموده و "در سراشیب" را هم بدینسان بپایان رسانیم.

آنها می نویسند:

"ممکن است در تلاطم زمان ( ما معنای سخن یا عبارت سیر زمان، حرکت زمان، مرور زمان، گذشت زمان ... را  فهمیده و درک می نماییم، اما تلاطم زمان را نه!  رهیاب )  و نشیب و فراز حوادث فرد و یا افرادی از چنبره سیار انقلاب به دور بیفتد، اما خط تاریخی و افتخار آفرین "آزادیبخش"  که با خون نسلی از شهدای جنبش انقلابی کشور ترسیم شده است همچنان پایا و استوار باقی میماند.  هنوز وظایف زیادی بدوش نسل انقلابی کنونی سنگینی میکند، یقینا دشمن تراشی جز آن وظایف نیست چون زحمتکشان افغانستان دشمنان زیادی دارند."  ( تاًکید از من است )

باری، به اعتراف خود اعلامیه نویسان، ممکن است ... فرد و یا افرادی از چنبره سیار انقلاب به دور بیفتد.

پرسش اینست که آیا دور افتادن فرد یا افرادی در شرایط و اوضاع کنونی جامعه از چنبره سیار انقلاب، به معنای همسویی و همکاری عملی با لشکر امپریالیسم و ارتجاع و با دولت دست نشانده کابل هم میباشد یا نه؟

آیا رفت و آمد عده یی از روشنفکرانی که زمانی خودشان را " آزادیبخش " می نامیدند، به سفارت امریکا و اعلام ترک اختلافات ایدئولوژیک سیاسی، در حکم دور افتادن آنها از چنبره سیار انقلاب خواهد بود یا خیر؟

اگر پاسخ به همه این پرسش ها مثبت باشد، پس تهمت، افترا و برچسپ " رهیاب " در کجاست؟!  و اعلامیه نویسان از چه کسانی بدفاع برخاسته اند؟!

برعکس، چنانچه پاسخ این پرسش ها به نفی باشد، پس مفهوم دورافتادن  فرد یا افرادی از چنبره سیار انقلاب چه و این ها چه کسانی میباشند؟

علاوتا باید پرسید که خط تاریخی و افتخار آفرین " آزادیبخش " که با خون نسلی از شهدای جنبش انقلابی کشور ترسیم شده است، چگونه، چطور، تحت چه شرایطی و با کدام پیش شرط های عینی و ذهنی ، میتواند پایا و استوار باقیمانده و چه کسانی آن را نمایندگی می نمایند؟ این دیگر روشن و مسلم میباشد که "هرجا که ستم باشد، مقاومت هم هست".

ولی کسانی باید وجود داشته باشند که از خود شان، از توده های زحمتکش و تحت ستم مردم شان، از آرمان ها و ایده آل آزادیخواهانه و آزادیبخش شان، و بلاخره از مام میهن شان بدفاع و مقاومت برخاسته و مبارزه آزادیبخش نمایند؛

با دست روی دست گذاشتن؛  با عدم درگیری با حوادث و وقایع روزمره؛  با وقتا فوقتا اعلامیه نویسی های فرصت طلبانه و اغواگرانه و بلاخره با همکاری با لشکر امپریالیسم و ارتجاع، نمیتوان مبارزه آزادیبخش نمود!

وظایف زیادی که بدوش نسل انقلابی کنونی سنگینی میکنند، کدام ها هستند، و اعلامیه نویسان سامایی ــ هجامایی  چگونه، چطور و به کدام شان می پردازند؟  همکاری و همسویی با لشکر امپریالیسم و ارتجاع در پست های وزیر، مشاور وزیر، معاون وزیر، رفت و آمد به سفارت امریکا و ... همه اینها وظایفی میباشند که نه نسل انقلابی کنونی، بلکه ضد انقلاب و خائنین ملی برای انجام شان کمر بسته اند!!! •

 

پایان

Copyright © 2007 by baaba.eu