www.baaba.eu

 

 

 

شبح "بهار عربی"

بار دیگر بر فراز خاور میانه در پرواز است!

منطقه خاور میانه بعنوان پلی که سه قاره آسیا، افریقا و اروپا را بهم پیوند میدهد، در جغرافیای سیاسی جهان، همواره حایز یک اهمیت استراتژیک بوده است؛ بویژه موجودیت منابع سرشار نفت و گاز، مادامیکه این کالا در مدار محاسبات سودجویانه و زورگویی ها بعنوان یک سلاح استراتژیک مطمح نظر است، همواره حرص و آز قدرت های استعماری را تحریک، و پای شانرا به منطقه کشانیده است. نقشه کشی های استعماری پس از جنگ اول جهانی و در نتیجه، ایجاد ساختار های جدید سیاسی بویژه خاندانی ــ قبیله ای و ... در واقع پروژه ای بوده است که نه تنها تداوم دست درازی های امپریالیستی را در منطقه تسهیل و تضمین نموده، بلکه همین مسئله همچنان منشاء بروز بسیاری از مشکلات و تنش های بی پایان چه بسا درگیری ها و جنگ های خونین و ویرانگر شمرده میشود، که بار توانفرسای آنرا همواره بایستی خلق ها و ملل ساکن منطقه بر دوش حمل نمایند:

تشکیل دولت اسرائیل بمثابه یک موجود عجیب الخلقه استعماری و براین مبنا جنگ های متوالی اعراب و اسرائیل، سرنوشت غم انگیز مردم مظلوم فلسطین، روزگار تیره و تار مردمان کرد، جنگ هشت ساله ایران و عراق، اشغال کویت، دو جنگ میان عراق و امریکا و متحدین آن ... جنگ چندین ساله در سوریه، در یمن و لیبی، و سرانجام اشغال نظامی قلمروی از خاک سوریه توسط ترکیه و سرکوب خلق کرد که در حال حاضر جریان دارد، همه و همه نمایانگر موقعیت حساس همین منطقه میباشد ــ نقطه ای انفجاری و توفانزای، و کانون داغی که در آن بسیاری از تضاد های خونین منطقه ای و فرا منطقه ای آرایش مییابد. بر یک چنین بستری میباشد که همچنان وقتا فوقتا و بگونه کاملا منتظره، شعله های سرکش عصیان و مقاومت حق طلبانه توده ای در سراسر منطقه زبانه می کشد؛ آنچه که زمانی بنام  "انتفاضة" فلسطینی یاد می شد ــ شورش و عصیان برانگیخته شده جوانان و نوجوانانی که با شعار های حق طلبانه خویش، عمدتا با پرتاب سنگ ریزه ها، ارتش اشغالگر اسرائیل را به مصاف می طلبید، اینک قریب به یکدهه میشود که جریان زندگی روزمره در یک جغرافیای سیاسی بوسعت خاورمیانه و شمال افریقا، یعنی در سراسر آنچه که اصطلاحا بنام "جهان عرب" یاد میشود، از مجرای متعارف خارج و خواب راحت را از چشمان همه مرتجعین ربوده است؛ این همان عصیان و جنبش خودجوش حق طلبانه توده ای مسمی به "بهار عربی" میباشد، که موج اول آن در سال 2011 از تونس آغاز و به زودی سراسر منطقه را فراگرفت؛ جنبش خودجوش توده ای دارای پتانسیل انقلابی که با پیش کشیدن شعار ها و خواسته های آزادیخواهانه و دموکراتیک، قبل از همه استبداد و جبروت رژیم های مرتجع خودکامه، فاسد و وابسته به امپریالیسم را مستقیما آماج قرار میداد، امری که اگر در همان مرحله آغازین خود مایه بسی امیدواری برای توده های مردم در منطقه و در اطراف و اکناف جهان گردید، ولی در میان حکام و طبقات حاکمه ارتجاعی و در مراکز قدرت امپریالیستی، نگرانی های جدی ای را برانگیخت. از همین جاست که برای جلوگیری از رادیکالیزه شدن و اعتلای انقلابی همین جنبش که بنیاد سیاست مداخله، غارت، استثمار و هژمونیسم امپریالیستی را نیز در معرض تهدید قرار دهد، رژیم های ارتجاعی منطقه بویژه شیخ نشینان خلیج با اتکاء بر منابع سرشار مالی، با حمایت و مداخله مستقیم و غیر مستقیم قدرت های امپریالیستی، جریان ضد انقلاب را سازمان داده و بدینوسیله قادر گردیدند تا موج اول "بهار عربی" را از مضمون آزادیخواهانه و دموکراتیک آن تهی ساخته و به انحراف کشانند. بدینسان ملاحظه میگردد که همه این رویداد ها، در پهلوی تضاد های داخلی هر کشور، همچنان تضاد های منطقه ای و فرا منطقه ای را آیینه وار بازتاب میدارند:

اگر در مصر بعنوان بزرگترین کشور عربی، بساط دیکتاتوری دیرپای حسنی مبارک (فرعون مصر) قهرا برچیده شد، دیری نگذشت که حاکمیت سیاسی زودگذر اخوان المسلمین هم، بواسطه یک کودتای نظامی مورد مماشات غرب سرنگون، و مرتجع خودکامه دیگری بنام ژنرال السیسی بر مسند قدرت سیاسی تکیه نمود. در لیبی سرهنگ قذافی دیکتاتور مادام العمر که آماج خشم جنبش برانگیخته ضد استبدادی توده های بپاخاسته مردم قرار گرفته بود، سرانجام به کمک تهاجم قوای هوایی قدرت های ناتو به پیشگامی فرانسه به قتل رسیده و در نتیجه، کشور لیبی عرصه تاخت و تاز های گروه های شناخته شده تروریستی بی شمار مثل القاعده، جهاد اسلامی داعش و ... گردید؛ در این میان دو طرف اصلی درگیری های خونین، نیروهای نظامی منسوب به ژنرال بازنشسته خلیفه الحفتر که توسط مصر، شیخ نشین های عربی مثل عربستان سعودی، امارات متحده عربی و فرانسه حمایت و تقویت میگردند، و نیروهای به اصطلاح دولت وفاق ملی فایز سراج میباشند، که توسط سازمان ملل به رسمیت شناخته شده است؛ بر این مبناست که همین اکنون، یک انارشی مطلق بر کشور لیبی مستولی میباشد. در یمن هم پس از سقوط دولت علی عبدالله صالح، هرج و مرج بوجود آمده، نه فقط به گروه های گوناگون تروریستی مثل القاعده، داعش وغیره، که به کشور های رقیب منطقه ای نیز میدان داد؛ رویهمرفته چند سالیست که این کشور درگیر یک جنگ ویران کننده نیابتی میباشد، که طرف های عمده آنرا حوثی های مورد حمایت جمهوری اسلامی ایران در یکسو، و در سوی دیگر نیروهای منسوب به منصور هادی رئیس جمهور متواری شده و چه بسا قوای نظامی متجاوز یک ائتلاف گسترده عربی به رهبری عربستان سعودی تشکیل میدهند، که عملا در خاک یمن می جنگد. این ائتلاف از نظر نظامی، توسط امریکا، انگلستان و فرانسه تقویت میشود. در سوریه نیز جنبش خود جوش توده ای موسوم به "بهار عربی" که از همان سال 2011 علیه استبداد رژیم بعثی بشار اسد پا گرفته بود، به زودی در گرداب تضاد های خونین منطقه ای و فرا منطقه ای غرق و به فراموشی سپرده شد؛ گروه های سازمانیافته در این درگیری های خونین در سراسر سوریه، علاوه بر "ارتش آزاد سوریه" متشکل از افسران جدا شده از ارتش دولتی که بویژه توسط ترکیه و کشور های غربی حمایت می شد، و همین قسم "حزب اتحاد دموکراتیک" با "یگان های مدافع خلق" که در مناطق عمدتا کردنشین شمال شرقی سوریه تمرکز داشت، همچنان گروه های بی شمار تروریستی اسلامی مثل القاعده، داعش، النصره، جهاد اسلامی و ... بودند که افراد شان از خود سوریه، از ملیت های گوناگون منطقه و خارج منطقه، از فدراسیون روسیه مثل چچنی ها، چه بسا از اروپا و امریکا وارد سوریه شده، و در جنگ با رژیم بشار اسد، امکانات مالی و تسلیحاتی خویش را از کشور های شیخ نشین عرب سعودی، امارات متحده عربی، قطر و دولت ترکیه بدست آورده و بنابراین رژیم بشار اسد را در یک تنگنای سقوط و نابودی قرار داده بودند، بویژه گروه تروریستی داعش (دولت اسلامی عراق و شام) که در هر دو کشور عراق و سوریه به سرعت در حال پیشروی بود، تا اینکه کردهای سوریه زیر چتر حزب اتحاد دموکراتیک و یگان های مدافع خلق و آنهم در یک ائتلاف نظامی با نیروهای ارتش امریکا ، که بخش هایی از خاک سوریه را اشغال کرده بود، با مایه گذاری خون بیش از 11 هزار مبارز، هزاران معلول جنگی و زیان های دیگر جلو پیشروی بیشتر داعش را گرفته و آنرا از مناطق کردنشین سوریه به عقب راندند.  رژیم بشار هم هرگز نمی توانست بدون حمایت و مداخله مستقیم امپریالیسم روسیه، ایران، حزب الله لبنان به موجودیت خود ادامه دهد؛ درست با مداخله نظامی امپریالیسم روسیه و شرکت عملی و مستقیم آن در جنگ سوریه بود، که سیر عملی جنگ معکوس شده، و میسر گردید تا رژیم اسد بر گروه های مخالف مورد حمایت کشور های منطقه غلبه حاصل نموده و بتدریج اکثریت مناطق خارج از کنترول را دوباره بدست آورد. در واقع قوای نظامی امپریالیسم روسیه و امپریالیسم امریکا با حضور عملی و مستقیم خویش در خاک سوریه، در این جنگ خانمانسوز نقش خیلی فعال داشته اند. اکنون با اعلام خروج نیروهای نظامی امریکا از مناطق تحت سلطه شان در خاک سوریه، تحولات این کشور وارد مرحله جدیدی شده و جابجایی در تضاد ها بعمل آمده است؛ با نشاندادن چراغ سبز توسط امریکا بود که دولت ترکیه هم فورا وارد عمل شده و با راندن نیروهای مربوط به "حزب اتحاد دموکراتیک" و "یگان های مدافع خلق"، تا عمق 30 کیلومتری در خاک سوریه، به این کشور تجاوز نموده است؛ کردها که این اقدام امریکا را خیانت بخویش تلقی نمود و از آن بعنوان "خنجر زدن از عقب" یاد نمودند، ناگزیر گردیدند که در پاسخ به تجاوز نظامی ترکیه، به خصم دیگر خود، یعنی به دولت سوریه اتکاء نمایند. اینست که بشار اسد بدون هیچ درد سری و آنهم در سایه حمایت قوای روسی، بگونه سایر گوشه های سوریه، به مناطق از دست رفته تحت سیطره کردها نیز دست یافته، و این منطقه اینک پس از اعلام آتش بس، مشترکا توسط واحد های گشت روسی و ترکی نظارت میشود. هرچند کرد های سوریه با تحمل تلفات و قربانی های انسانی چشمگیر، نه فقط عامل مستقیم شکست تروریست های داعش در مناطق تحت سیطره خویش گردیدند، بلکه از نظر سیاسی، نظامی، فرهنگی و مناسبات اجتماعی ... نیز چنان ساختار های پیشرو و دموکراتیکی را بمیان آوردند، که در سطح منطقه بی نظیر است؛ با این وجود، تکیه بر یک قدرت امپریالیستی و ائتلاف با آن، از زمره آن خطاء های غیر قابل چشم پوشی میباشد، که متأسفانه پیشینه تاریخی مبارزات مردم کرد مملو از آن بوده، و این "خنجر" نخستین باری نیست که اینک بر استخوان شان فرو برده میشود!

داعیه آزادیخواهی و حق تعیین سرنوشت خلق کرد امری نیست که بتوان با مماشات با امپریالیست ها و بوسه زنی بر شمشیر خونچکان شان بدان نایل گشت؛ تحقق همین مأمول را، و آنهم در عصر سیادت نظام ضد بشری امپریالیسم، تاریخ به عهده یک انقلاب رهایی بخش ضد امپریالیستی و ضد ارتجاعی گذارده است، که می بایست با برنامه ریزی انقلابی، با دستیابی به ابزار های لازمی انقلاب، با بسیج تمامی قوا و با اتکاء بخود و همرزمی و معاضدت خلق های آزادیخواه منطقه و جهان، مصمم و استوار در این مسیر گام گذاشت.

البته از دست بالا یافتن نظامی رژیم بشار اسد در سوریه تا پایان جنگ و استقرار نظم و ثبات در این کشور، هنوز فاصله زیادی وجود دارد؛ و این مسئله ایست که تحقق آن ظاهرا منوط به چگونگی حل تضاد های سیاسی منطقه ای و فرا منطقه ای در چهارچوب مذاکرات و زدو بندهایی موسوم به استانا، سوچی و ژنیو میگردد.

اما نیازی به اثبات ندارد که استقرار نظم و ثبات واقعی در این کشور و در منطقه، بستگی گریز ناپذیر به چگونگی حل تضاد های درونی هر کشور و تلبیه خواسته های حق طلبانه توده های تحت ستم و استبداد مبنی بر آزادی، دموکراسی مردمی و عدالت اجتماعی دارد، مطالباتی که بر تارک جنبش های اعتراضی توده ای موج اول "بهار عربی" می درخشید؛ خواسته ها و مطالبات حق طلبانه ایکه با خیانت، با توطئه ضد انقلابی و مداخلات نظامی سرکوب شد؛ شعله های آتش همین مطالبات به ثمر نرسیده و قهرا سرکوب شده است، که اینک باردیگر در اینجا و آنجای خاورمیانه و شمال افریقا زبانه می کشند. زمزمه هایی از موج گویا دوم "بهار عربی" بگوش می رسد، که وزش باد تند توفانزایش اینبار از سودان آغاز و اینک با شدت و هیبت تمام بر فراز الجزایر، لبنان و عراق در جولان میباشد؛ تند بادی که اگر به استبداد رژیم فاسد و خودکامه عمر البشیر اخوانی در سودان پایان بخشید، همچنان برای هفته های متوالی است که ارکان رژیم های فاسد ارتجاعی و وابسته به امپریالیسم را در الجزایر، در لبنان و در عراق نیز به لرزه در آورده است.

اگر همین مطالبات، مقاومت ها و جانفشانی های خود جوش و آمیخته بخون توده های به ستوه آمده در این کشور ها عمیقا قابل درک، حمایت و مباهات است، ولی بیم آن میرود که "موج دوم" هم، نتواند بر همان ضعف ذاتی موج اول "بهار عربی" که خاصه هر جنبش خودجوش است، غلبه حاصل نموده و در نتیجه، بازهم این امکان فراهم گردد تا جریان شناخته شده ضد انقلاب در وجود امپریالیسم و ارتجاع، بر موج دوم "بهار عربی" نیز سوار شده و آنرا به کجراه سوق دهد. در نبود رهبری یک پیشآهنگ انقلابی آگاه، آزموده و منضبط، متأسفانه این امکان وجود دارد که هر جنبش خود جوش توده ای، در هر سطحی از ظرفیت و حقانیت هم که باشد، به اهداف خود نرسیده و در نتیجه، ثمره تمام قربانی ها و جانفشانی ها را هم، دشمنان انقلاب بربایند. فراگیری از آموزه های پربار تاریخ و تمسک به دیالکتیک تحول اجتماعی، یک چنین رویکردی را لازمی و اجتناب ناپذیر میسازد.

                                               ــ بابا ـ

                                          15 نوامبر 2019 

  

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــ

 

 

Copyright © 2007 by baaba.eu