www.baaba.eu

 

 

نامه ای به رفقای (بخش)

 

 

 

این نامه اینک برای نخستین بار انتشار بیرونی می یابد.

                                                                                  ا. انیس

                                                                               19 نوامبر 2019

 

 

نامه ای به رفقای (بخش)

 

 

رفقای گرامی؛

امیدوارم در کافه امور مبارزاتی خویش موفق و کامگار باشید!

اولین اعلامیه تان را به عنوان (آگاهانه توطئه های رنگارنگ دشمن را افشاء سازیم) مطالعه نمودم. فحوی این اعلامیه در هیئت موجودش، تصوراتی را در ذهنم به مثابه یک خواننده ایجاد و مرا برآن داشت، تا فشرده ای از آنرا که بیان گویای نظرات من میباشند، توأم با اشارات و استناداتی، طی یک نامه برای تان ارسال نمایم.

مقدم بر همه، میلاد این تشکیلات سیاسی (ساما) را که در فرم رسمی خود، بنام بخش خارج از کشور اعلام گردیده است، به فال نیک میگیرم، تا باشد که با احراز مقام شایسته خود، نه تنها خلاء دیرینه سیاسی در این دیار را پر نماید، بلکه با پیشبرد یک مبارزه فعال، متشکل و هدفمند در خارج، به مثابه امتداد خط استراتژیک (ساما) در جنبش آزادی بخش ملی کشور، بر زمینه های نزدیکی و وحدت نیروها و عناصر ملی، دموکرات و انقلابی دست یافته، و مجموعه افغان های وطن پرست دور از میهن را در مسیر پیکار رهایی بخش ملی رهنمون گردد، که تحقق این آرمان های ملی و انقلابی، فقط بر پایه یک مبارزه پیگیر و بی امان و استواری روی اهداف و موازین اصولی انقلابی میسر میباشد و بس.

با این تمهید که بیگمان، اعلام موجودیت بخش خارج از کشور (ساما) در راستای آن قرار میگیرد، می پردازم به بیان تصورات و برداشت های حاصل از قرائت اولین اعلامیه (بخش).

آنچه را که در آغاز می خواهم بدان اشاره نمایم، عبارت از چگونگی اعلام این (بخش) میباشد، که می بایست بر لزوم تدارک قبلی تشکیلاتی ــ سیاسی مبتنی، و وظایف و اهداف خود را از خلال پراتیک جدید مبارزاتی به مثابه علل وجودی تشکیلات، طی اولین اعلامیه بیان می نمود. البته مسئله ساختار تشکیلاتی این (بخش) بشکل رسمی، خارج از دایره بحث من است، ولی اهداف و وظایف آن که می بایست طی اعلامیه خاص و مستقلی شناسانده می شد، خواست هر خواننده، بویژه عنصر سیاسی پژوهنده و هوادار سازمان است. بنابراین کمبود عملی این نکته، به اعتقاد من در شیوه کار (بخش) کاملا مشهود میباشد، زیرا اعلامیه، نه به منظور اعلام موجودیت که ممیزات بیان شده فوق را احتواء نماید، بلکه به هدف روشن دیگری انتشار یافته است که مضمونش بیانگر آن میباشد، و آن عبارت از موضعگیری در قبال اعلامیه دیگری که از منبعی مجهول، و به نظر (بخش) از طرف ک. ج. ب و خاد مگر با نام و آرم (ساما) انتشار یافته است، میباشد. و این درست نکته ایست که اساسا توجه مرا بخود جلب و تصوراتی را در ذهنم جا داده است.

اعلامیه "ملت را متحد سازیم و تفرقه افگنان را افشاء نماییم" با نام و آرم (ساما)، از هر منبعی که باشد، به استناد اعلامیه (بخش)، علیه احزاب و سازمان های ارتجاعی پشاور نشین و رهبران شان، که (بخش) آنها را "مقاومت رسمی" می نامد، پخش شده و فحش و ناسزای خود را نثار شان نموده است. یعنی محتوای آن دقیقا بر محور گرایش ضد ارتجاعی و یا خصومت ضد ارتجاعی می چرخد که به شیوه گویا فحش گویی تبارز یافته است.

به اعتقاد من، در یک چنین موقعیتی، موضعگیری اصولی (بخش) که نه تنها حق مشروع، بلکه وظیفه غیر قابل تخطئ آن نیز میباشد، مضمون واقعی خود را در یک نکته اساسی بایست ارائه میداشت، و آن عبارت از دفاع قاطعانه از نام و امتیاز سازمان آزادیبخش مردم افغانستان میباشد، که اعلامیه مجهول الهویه "ملت را ..." با انتشار خود به نحوی عریان بر حریم آن تجاوز نموده است. یعنی (بخش) میتوانست و باید این تجاوز صریح و این نحوه عمل را به قطع نظر از تشخیص منبع آن، تقبیح و آنرا در اذهان عمومی مردم ما، بی رحمانه افشاء نماید تا بدین نهج، نه تنها از نام و نشان سازمان آزادیبخش مردم افغانستان، که بخون پرچمداران راستین انقلابی و بیگانه ستیز خود قوام یافته است، حراست می نمود، بلکه ضربه محکمی نیز بر دهان همه دست اندرکاران توطئه و جنایت، به شدت حواله میکرد. با این وجود، هرگاه به اعلامیه (بخش) عطف توجه گردد، ملاحظه خواهد شد که اعلامیه، با آنکه ضمنی، عمل ناروا یعنی دست درازی توطئه گرانه به نام و نشان سازمان آزادیبخش مردم افغانستان را محکوم و افشاء می نماید، ولی همزمان با آن، به موضعی میغلتد که مفاد آن، پشتیبانی آشکار از احزاب ارتجاعی و رهبران شان به مثابه نمایندگان سیاسی فئودالیسم کشور میباشد، چیزیکه به اعتقاد من، قبل از همه با ماهیت اساسی خود (ساما) و سیاست های عملی مبارزاتی آن تناقض دارد. یعنی زمانیکه (بخش) محتوای ورق پاره "ملت را ..." مبتنی بر ضدیت با ارتجاع و رهبران شان را که در شکل گویا فحش و ناسزا خود را نمایان میسازد، مخالف دیدگاه های اساسی و استراتژیک (ساما) ارزیابی، و مصداقیت این اختلاف را حتی در پراتیک مبارزاتی در اشکال خنثی نمودن توطئه های روسی علیه احزاب ارتجاعی و رهبران شان و مجازات عاملین توطئه روسی، نشانی و چگونگی این سیاست را هم، با معیار مصالح علیای ملی توجیه می نماید، پس این عمل جزء پشتیبانی از احزاب و رهبران شان، چه مفهوم دیگری را میتواند افاده نماید؟

در اینجا قبل از بررسی "نمود عملی سیاست استراتژیک ساما" که (بخش) روی آن انگشت گذارده است، می خواهم لحظه ای هرچند کوتاه، بر دیدگاه اساسی و استراتژیک (ساما)، ماهیت احزاب ارتجاعی اسلامی و رهبران شان و به تعبیر (بخش) "مقاومت رسمی"، و همچنان مصالح علیای ملی، درنگ و فهم خود را در زمینه که بذات خود، انشاء این نامه را هم توجیه میکند، ارائه نمایم، تا بدینوسیله با تحلیل کلی از مجموعه این مفاهیم و غیر آن، اصولیت استنتاج و قضاوت خود را مبرهن ساخته باشم.

باری، کودتای ننگین هفت ثور به قول (ساما)، مولود همآغوشی ارتجاع فئودالی با استعمار است که از دو دهه قبل، عملا با تمهید بر زمینه های مختلف اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی حسابگرانه پی ریزی شده بود. سرشت رژیم کودتا را در زیربنا، تضاد سرمایه کمپرادور بوروکراتیک با تمام طبقات و اقشار خلقی جامعه تعیین میکند که بازتاب ایدئولوژیک ــ سیاسی خود را از همان آوان نخست به قدرت رسیدن نوکران خانه زاد سوسیال امپریالیسم شوروی، بطور آشکار و بی سابقه ای در اقدامات گسترده اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی به نمایش گذارد، که نتیجه طبیعی و منطقی آن، در شکل گیری مبارزات پر دامنه سیاسی و ارتقای آن تا سرحد خیزش های مسلحانه، هویدا گشت.

در گرماگرم این مبارزات، گروه های چندی از روشنفکران انقلابی کشور که از همان بدو پیدایش و با تمسک به اندیشه های دوران ساز تاریخ، ماهیت طبقاتی تسلیم طلبانه کودتاچیان حرفوی را به مثابه یک روند ارتجاعی رویزیونیستی، شناسایی و دستاوردهای مبارزاتی شان هم، دیگر در برگنامه تاریخ مبارزات انقلابی مردم ما مسجل میباشد، پیشبرد مبارزه فعالانه خود را در چنین موقعیتی که از خواست و نیاز مبرم طبقات و اقشار خلقی جامعه مایه میگرفت، در ضرورت گردهمآیی بدور یک نهاد متشکل سیاسی ارزیابی و سازمان آزادیبخش مردم افغانستان را بنیاد گذاشتند.

این نهاد جدید سیاسی که در بطن مبارزات مسلحانه مردم ما زاییده شد، علل وجودی خود را، صراحتا پاسخ مثبت به خواست مبرم طبقه کارگر اعلام نموده و وظایف خود را در همین راستا که عبارت از تمهید و تثبیت نقش پیشآهنگی طبقه کارگر در انقلاب دموکراتیک ملی میباشد، مشخص و عملا در پیشاپیش نبرد مسلحانه مردم ما، مقام خود را احراز نمود.

علاوتا در تداوم این روند خونبار که سوسیال امپریالیسم شوروی، برای بقای ننگین رژیم کودتا، سرزمین محبوب ما را مورد تجاوز عریان و لجام گسیخته نظامی قرار داده و با دریده شدن نقاب مندرس تزویر آن، چهره کریه استعمار در مقیاس وسیعتری جلوه گری نمود، این سازمان آزادیبخش مردم افغانستان است که بازهم با صدای رسا اعلام می نماید که پیکار آزادیبخش ملی ــ دموکراتیک، محوریست که تمام طبقات و اقشار خلقی جامعه را، با وجود دیدگاه ها و اهداف طبقاتی همگون و حتی تضاد آنها، بدور خود فرا میخواند.

البته تجاوز مستقیم نظامی سوسیال امپریالیسم شرارت پیشه شوروی بر حریم مقدس میهن محبوب ما، نه تنها حدت تضاد ملت افغانستان با خود را بیشتر نموده و در نتیجه، باعث آرایش نیروهای نوین طبقاتی گردید، بلکه تضادهای درون اردوگاه امپریالیستی را در مقیاس جهانی نیز تشدید نمود.  از اینجاست که (ساما) به مقتضای دید استراتژیک خود در انقلاب ملی ــ دموکراتیک، نقش ویژه تمامی طبقات و اقشار جامعه را که از منافع و امتیازات طبقاتی شان آب می خورد، به درستی تشخیص و هر کدام را عملا در جایگاه مناسب آن قرار میدهد، و بدینسان خاطر نشان میسازد که در نبرد سرنوشت ساز جاری، نیروهای طبقاتی متضاد، ضمن همگرایی در مبارزه علیه سوسیال امپریالیسم، با مرام های ویژه و با وزنه و امکانات خاصی با هم در ستیزند، تا با کشاندن نیروهای بینابینی بدنبال خود، اهداف خویش را برآورده سازند.

(ساما) با فراخوان تمامی طبقات و اقشار خلقی جامعه جهت مبارزه بر محور ملی ــ دموکراتیک، فئودالیزم کشور را بنابر خصلت متبارزش، عملا از دیده فروگذاشته و جایگاه وی را در پهلوی طبقه سرمایه دار کمپرادور بوروکراتیک وابسته به سوسیال امپریالیسم شوروی که آماج انقلاب میباشد، قرار میدهد و بدینسان، دید استراتژیک خود را در زمینه به روشنی خاطرنشان میسازد، که طبقه فئودال کشور که از لحاظ اقتصادی به نفع سوسیال امپریالیسم ضربت برداشته است، با تلاش در جهت انحراف رستاخیز خلق، هوس برگشت فئودالیزم را در سر می پروراند، و علاوه می نماید که این آرمان ارتجاعی، از موقف اقتصادی این طبقه، تضادهای درونی اردوگاه امپریالیسم، عقب گرایی ارتجاع منطقه و سیطره فرهنگ فئودالی در جامعه آب می خورد. بدین ملحوظ درس اندوزی از تجارب پربار مبارزات خلق های جهان را، با تجربه عملی ملهم از پراتیک مبارزه در جامعه خودی پیوند زده، بطور قطعی تأکید می نماید که جریان عمل برای آخرین بار ماهیت ارتجاعی و توان تاریخی این طبقه را در معرض آزمون قرار داده، موقف ضد دموکراتیک این طبقه، کوتاه نظری، تزلزل و زیانکاری آنرا در مبارزه ملی تعیین میکند. پس بر مبنای همین طرز تلقی است که بطور نهایی و قاطع بیان می نماید، که سازمان آزادیبخش مردم افغانستان با اعلام یورش بر دژ ارتجاع داخلی و امپریالیسم جهانی (بویژه سوسیال امپریالیسم)، همگام با مارش شورانگیز تاریخی زحمتکشان سراسر جهان، به استقبال افق های روشن دنیای نوین به پیش میرود.

اینست جوهر حقیقی (ساما) و دیدگاه استراتژیک آن، یعنی استراتژی انقلاب ملی ــ دموکراتیک طراز نوین که با مبارزه بی امان همنوا با قانونمندی تکامل اجتماعی، در گذار بسوی جامعه فارغ از بهره کشی و ستم ملی، چهره اصلی خود را در پیرایه انقلابی برنامه حد اقل آرایش میدهد.

با این شرح، به سختی میتوان وجه انطباق میان دیدگاه استراتژیک (ساما) و سیاست (بخش) اعلام شده در اعلامیه "آگاهانه توطئه های رنگارنگ دشمن را افشاء سازیم"، سراغ نمود، که مدعی است محتوای اعلامیه "ملت را..." مخالف دیدگاه های اساسی و استراتژیک (ساما)، و در تقابل آشکار با سیاست های نشراتی آن قرار دارد.

در اینجا برای اینکه برداشت خود را یکبار دیگر مستدل نموده باشم، لازمی میدانم تا به آخرین شماره (ندای آزادی) که دیدگاه ها و سیاست های (ساما) را به خوب ترین وجه آن انعکاس میدهد، استناد نمایم. باید متذکر گردید که من هنوز جزء اولین مطلب (ندا) را زیر عنوان "تبانی و ترور" که متأسفانه تازه و خیلی ها دیر به دستم رسیده است، مطالعه نکرده ام. با آنهم در استناد خود، میتوان به همین مطلب هم اکتفا نمود.

(ندا) با الهام از گنجینه اندیشه های انقلابی به مثابه محصول پربار مبارزات قهرمانانه خلق های سراسر جهان در مسیر تاریخ، اعتقاد خود را به اصل عام و جهانشمول همنوایی ارتجاع با استعمار که تجسم مادی آن در شعار "استعمار پشتوانه ارتجاع و ارتجاع ساطور استعمار" انعکاس مییابد، قبلا ابراز و تأکید برآن را یکبار دیگر بویژه در هم سرشتی و پیوند سرنوشت هر دو، با شکافتن خصلت تروریستی شان، بدست داده و بدینسان هر دو (در مقطع کنونی سوسیال امپریالیسم شوروی و ارتجاع داخلی) را دشمن خونخوار ملت ما میداند. در حالیکه (بخش) سوسیال امپریالیسم را دشمن عمده، قسم خورده و آشتی ناپذیر ملت و مردم دانسته، مگر با ارتجاع در تقابل و مخالفت قرار دارد که از نظر من، تقابل و مخالفت میتواند در محدوده سیاسی آن خلاصه گردیده و بالضروه مفهوم طبقاتی را افاده نمی نماید.

(ندا) با تأکید و عنوان نمودن اینکه آماج این تروریسم ارتجاع ــ استعمار، نیروهای ملی و انقلابی و پیشآهنگان آگاه و از خود گذر آن قرار دارند، می نویسد که:

"همدستی استعمار و ارتجاع در قطبی کردن جامعه و سیاست ما در دایره نفوذ دو نیروی ناخواسته اجتماعی و از صحنه دور کردن نیروهای ملی و انقلابی و نیروهای مستقل از دایره نفوذ ابرقدرت ها، نمیتواند فقط بعنوان یک تصادف و یا بازی تقدیر تلقی شود. این یک سیاست مشترک، هدفمند و قبول شده هر دو دشمن قسم خورده ملت ماست."

در اینجا بوضاحت  غیر قابل انکار ملاحظه می نماییم که (ندا)، هر دو یعنی استعمار و ارتجاع را بمثابه دو دشمن قسم خورده و آشتی ناپذیر ملت ما یاد می نماید، ولی در اعلامیه (بخش)، با سرهم بندی شدن مفاهیم دشمن قسم خورده، آشتی ناپذیر و عمده در مورد یکی، و بیان تقابل و مخالفت با دیگری، اولا خط فاصلی میان استعمار و ارتجاع ترسیم میشود، در حالیکه (ندا) آن دو را هم سرشت و هم سرنوشت میداند. ثانیا با تمسک به مفاهیم تقابل و مخالفت، ناخواسته، ارتجاع هار و دهن پاره، از دشمن طبقاتی و ملی، به منزله یک مخالف سیاسی رفعت شأن مییابد!

علاوتا (ندا) با جمعبندی دقیق از پراتیک مبارزاتی خود در عرصه جنبش مسلحانه طی ده سال آزگار، شناخت خود را از ماهیت ارتجاع هار، بطور چشمگیری غنا بخشیده و تجارب آمیخته بخون شهدای خود و مجموعه ملت را در زمینه پیشکش ملت قهرمان و بویژه رزمندگان ساحت انقلابی جامعه می نماید و آنهم وقتیکه می نویسد:

"باید نهایت کوشش را بخرج داد تا تناقضات آشتی ناپذیر ایجاد شده توسط ارتجاع، خط سیر کلی مبارزات ضد استعماری نیروهای ملی و انقلابی را خدشه دار نسازد. این مسأله ایست مربوط به استراتژی انقلاب که در تحت هیچ شرایطی نباید آنرا تخطئه کرد و یا به آن کم بها داد.

ولی در عین حال باید با تمام نیرو، جلو این تروریسم را گرفت ( به نظر من ضدیت با تروریسم ارتجاعی را میتوان و باید تا مفهوم مبارزه کامل ضد ارتجاعی انکشاف داد ـ نگارنده) این فاز جدیدی از مبارزه است که باید متناسب با آن تاکتیک هایی ارائه داد. بنظر ما این جلوگیری در پهلوی افشاگری های سیاسی، همچنان آمادگی نظامی، کار آگاهانه در میان توده های مردم، ایجاد فشار بر عناصر جنایتکار تا از فعالیت های تروریستی خود دست بردارند، تغییر در اشکال مبارزاتی و ... همه را باید شامل گردد که در محراق همه اینها، در شرایط کنونی باید کار روشنگرانه توده های ملیونی مردم ما قرار داشته باشد."

اینست خط اساسی و استراتژیک و همزمان با آن، سیاست اصولی (ساما) در مرحله حساس کنونی از مبارزات انقلابی مردم ما، که البته از نظر من با قید ملاحظاتی چند، بایست سیاست خود را در تمامی اشکال آن در عرصه مبارزات خارج از کشور، در روشنایی و در انطباق با آن، تدوین نمود. ولی برعکس، در حالیکه (ساما) در میان اقیانوس خون، شعله های آتشفشان و ظلمت تباهی آفرین اختناق سیاه، جانبازانه و استوار بسوی افق های روشن آزادی رهنورد بوده و آژیر کوبنده خود را بر مغز آتشگران ارتجاع اعلام می نماید، (بخش) سیاست دوراندیشانه ای را در دفاع از احزاب ارتجاعی و رهبران شان و آنهم با استنادات گویا عینی در عرصه جنبش مسلحانه پی ریزی، و توجیه اصولیت آنرا، اعتقاد راسخ به پیروزی حق بر باطل، ترقی بر جهالت و ملت بر امپریالیسم روس، نام می نهد!

هرگاه از پیچیدن به گرد مفاهیمی از قبیل حق و باطل که در قلمرو جهانبینی ما طنینی ندارند مصلحتا احتراز نماییم، باید پرسید که پیروزی ترقی (گرایش بالنده و متناسب با قانونمندی تکامل) بر جهالت (عکس مفهوم فشرده ترقی در وجود ارتجاع) را چرا و چگونه میتوان تأمین نمود؟

(ندا) چرا و چگونه عنوان شده را که خود جبر تاریخ است، با رهنمود های ملهم از سرزمین واقعیت خود، به روشنی بیان می نماید که گوشه ای از آن، با نگارش سطوری چند در اینجا نشانی شد. ولی (بخش) پیروزی آرمان انقلابی خود را با پی ریزی سیاستی دوراندیشانه، به گونه ایکه در اعلامیه تبلور یافته است، و با اتکاء بر وقایع حادث در سنگر های نبرد، موکد میداند. البته قضاوت در این میان برای من بدور از جدل است، چه قضاوت من به (ندا) استناد دارد. ولی باید دید که مبانی استناد (بخش) به وقایع خونین سنگر ها را چگونه میتوان ارزیابی کرد.

اولا باید گفت که من با این استناد (بخش) هیچگاهی نمیتوانم همنوا باشم، زیرا بنا به معلوماتی که من و بیش از من، رفقای (بخش) در اختیار دارند، همچو استنادی با وقایع حادث در سنگر های نبرد، یا به تعبیر دیگر، با عینیت ماجراهای تحمیل شده در سرزمین واقعیت (ندا) منافات کامل دارد.

ثانیا همین ماجراهای تأثر برانگیز است که نه تنها موجب ریزش خون پاک بخشی از رفقای انقلابی و شهدای راه آزادی ما و ملت ما گردیده است، که عامل مستقیم آن، ترور و سیاست ارتجاع سیه دل و خونخوار، بمثابه نیمرخ ترور و سیاست استعمار میباشد؛ بلکه در مواردی هم و حتی همین اکنون بقول (ندا) در رابطه با برخی نیروهای دیگر مقاومت، تسلیمی نیروهای متخاصم را به دشمن آشتی ناپذیر ملت ما، پیامد داشته است.

ثالثا فرض می نماییم که استناد (بخش) در گذشته سازمان عینیت داشته باشد، ولی بازهم باید پرسید که آیا همچو روش و سیاستی، درست و اصولی بوده است؟

بدیهی است که استراتژی یک سازمان انقلابی، بر محور شناخت از سیمای جامعه در یک مرحله مشخصی از تکامل اجتماعی توزین، و تا ختم همان مرحله ادامه مییابد. وظایف تاکتیکی آن هم با حرکت از تحلیل مشخص از اوضاع مشخص، به نحوی که نه تنها با اصول اصطکاکی نداشته ، بلکه در خدمت آن قرار گیرند، در مقاطع مختلفی از همان مرحله اجتماعی اتخاذ میگردند. پس خط استراتژیک ما هم در مرحله انقلاب ملی ــ دموکراتیک، همانا استراتژی انقلاب میباشد که بقول (ندا)، نباید و در تحت هیچ شرایطی آنرا تخطئه کرد و یا به آن کم بها داد. با این تصور مبتنی بر برجستگی بعد ملی انقلاب ما، که سوسیال امپریالیسم شوروی و نوکران بومی اش آماج آن میباشند، سیاست اصولی و عملی ما در قبال نیروهای دیگر مقاومت، در پراتیک مبارزاتی سنگر های نبرد مسلحانه چگونه میتواند باشد؟ اصولا تیر ها به سوی هدف باید پرتاب شوند، یعنی همه تفنگ ها بسوی دشمن اشغالگر و دولت مزدورش.  ولی در عمل هنگامیکه نیروهای ارتجاعی که خود چماق گندیده استعمار میباشند، با حرکت از موضع طبقاتی و بنابر خصلت سیطره جویی و دید تنگ نظرانه خویش، بجای دشمن مشترک همه ملت، پیکر نیروهای ملی و انقلابی و رهگشایان واقعی ملت را هدف قرار داده و بر آنها آتش می گشایند، و بدین صورت درگیری گریزناپذیری را بر ما تحمیل می نمایند، پس واکنش ما چه میتواند باشد، جزء اینکه به دفاع مشروع از خود متوسل گردیده و تنبیه کنان آنها را به "صراط المستقیم" هدایت نماییم؟ و یا اینکه صحنه پیکار ملی و دموکراتیک را به حساب انحصار تاراج گرانه ارتجاع تخلیه و با رهنمود مسیح بن مریم، خاطر خود را تسلی بخشیم!

البته با دوری گزیدن از کلیات، قضاوت در زمینه مشخص مورد نظر را، مربوط و منوط به ارزیابی دقیق و همه جانبه از مجموعه شرایط اجتماعی، سیاسی، نظامی و زمانی آن میدانیم، چیزیکه دسترسی بدان در همچو شرایطی نامحتمل مینماید؛ ولی این وظیفه سازمان آزادیبخش مردم افغانستان خواهد بود که با برخورد اصولی و همه جانبه به گذشته خود، که بخشی از تاریخ مبارزات انقلابی مردم ما میباشد، تصور ما از گذشته های خونین را تکمیل و غنا بخشد. مگر آنچه را که من در اینجا برآن تأکید می نمایم، اینست که نباید و در تحت هیچ شرایطی، تاریخ گذشته، چه بسا گذشته آمیخته با درد و رنج و خون قرمزین رفقای شهید خود را نفی کرد. رفقای شهید و ارجمند ما که هر کدام گل های سرسبد ملت ما بوده اند، در پیکار رهایی بخش ملی علیه دشمن سوگند خورده ملت ما و با آرمان نبیل انقلابی، بخاطر ریشه کن نمودن ستم ملی، برچیدن بساط ظلم و استبداد سیاه و رهایی انسان آزاده وطن از قید و بند مناسبات غیر عادلانه استثماری و استعماری، به سینه ها و قلب های پر از آرزوی خویش، خنجر خورده اند که ارتجاع هار سیه دل، در این جنایت تاریخی ید طولا داشته است. بنابراین چگونه میتوان این واقعیت خونین و غم انگیز برای ملت و سرور انگیز برای دشمنان ملت را، از دیده ها فرو گذاشت؟ سکوت و مدارا در برابر جنایات و توطئه های ارتجاع جفاکیش و خیره سر، به هر منظوری که باشد، نه تنها ددمنشی کین توزانه آنرا که از سرشت ضد ترقی و ضد دموکراتیک آن آب می خورد، لگام نخواهد زد، بلکه طوری که جریان عمل هم موید آنست، به زمینه های خدعه، توطئه و تاراج آنهم، بیشتر میدان میدهد. مگر نه اینست که در همین تازگی ها پیکر های برهنه دو تن از رفقای انقلابی و رزمنده سامایی که آرمان بزرگ فردا های روشن را در سینه حمل می نمودند، ناجوانمردانه بدست ارتجاع هار خنجر خورده و نوای رسای انقلابی شان (آرمان شان زنده و جاودان است) در ظلمت خاکستر جهالت خموده شد؟ پس خون آنها و خون همه رهگشایان واقعی و انقلابی ملت حکم می نماید، تا فریاد خفه شده شان بدست دشمنان در آستین خفته ملت را، بگوش همگان رسانیده و با شیوه های مناسبی، قاتلین در کمین نشسته آنها و همه ملت را به کیفر اعمال ننگین شان برسانیم، که لازمه آن در شرایط خارج از کشور، بخصوص در استفاده از دموکراسی بورژوایی غرب، روشنگری همه جانبه و پیگیر میباشد، تا همه ذهنیت ها را در مسیر مبارزه ضد استعماری و ضد ارتجاعی بسیج و رهنمون گردیم.

با این مختصر پیرامون دیدگاه استراتژیک (ساما) و ماهیت ارتجاع هار، دیگر وقت آن فرا رسیده است تا نگاهی به مصالح علیای ملی افگنده و در پرتو آن بازهم چگونگی گفته (بخش) را مبنی بر اینکه (ساما)، با وجود حملات نظامی و توطئه های ارتجاع طی سالهای متمادی، به عمل بالمثل متوسل نشده و در عوض، حتی توطئه های روسی را علیه ارتجاع و رهبران شان، بخاطر مصالح علیای ملی بموقع خنثی و عاملین آنرا مجازات کرده است، ارزیابی نماییم.

من معتقد هستم که مصالح علیای ملی، به هیچوجه مفهوم مجردی نیست که منافع اقشار و طبقات متضاد یک ملت را، بقطع نظر از برش های ناهمگون و غیر قابل سازش شان، شامل گردد، بلکه مفهومی است عینی و گویا که مضمون مادی خود را در بیان منافع اقشار و طبقات خلقی یک ملت بازتاب می نماید. زیرا مسئله ملی، خود مسئله ایست طبقاتی. بر همین مبناست که اقشار و طبقات گونه گون جامعه، هریک با حرکت از مواضع و منافع مشخصه طبقاتی خویش در جنبش آزادیبخش ملی ما سر برافراشته اند. طبقاتی که منافع آزمندانه طبقاتی شان به نفع سوسیال امپریالیسم شوروی ضربت خورده است، جنبش آزادیبخش ملی خلق های جامعه را، در رسیدن به آرمان و مصالح علیای ملی، که مفهوم ریشه کن نمودن ستم ملی را افاده نماید، هرگز همراهی نمی نمایند، بلکه آنها فقط به غرض اعاده موقعیت از دست رفته خویش بپا خاسته، و سهم شان در جنبش، فقط در محدوده پرخاش و مبارزه ضد روسی خلاصه میگردد و بس؛ یعنی باید میان مفهوم مبارزه ضد روسی و مبارزه ملی هم، تفاوت اساسی قایل شد.

مبارزه ضد روسی ارتجاع، مبارزه ایست آزمندانه، مرحله ای و نتیجتا سازش پذیر. یعنی زمانی که منافع طبقاتی ارتجاع توسط استعمار روس تأمین گردد، این مبارزه، جای خود را به سازش باز نموده و مرحله ای از آشتی بر محور منافع متقابل آغاز مییابد. آنوقت است که مفهوم "استعمار پشتوانه ارتجاع و ارتجاع ساطور استعمار"، در عمل تحقق مییابد. تبانی ارتجاع با استعمار، از سرشت آن ناشی میگردد؛ بنابراین ارتجاع خصلتا با استعمار، نه در تضاد، بلکه هم سرشت میباشد. از اینجاست که مبارزه ارتجاع علیه روس، الزاما مبارزه ضد استعماری نیست. مضاف بر اینکه ارتجاع در همین مبارزه مرحله ای خود علیه روس هم، بر پشتوانه بین المللی خود در وجود امپریالیسم غرب و ارتجاع منطقه، شدیدا اتکاء دارد.

پس منافع ارتجاع و عملکرد های آن، با منافع علیای ملی هیچگونه پیوندی نداشته، و ارتجاع خود آماج انقلاب ملی ـ دموکراتیک میباشد.

مبارزه ملی خلق های افغانستان، مبارزه ایست عادلانه و آشتی ناپذیر، بخاطر نیل به استقلال سیاسی، تأمین تمامیت ارضی و تحقق حاکمیت ملی، که مفهوم فشرده خود را در بیان حق ملل در تعیین سرنوشت خویش مییابد. این مبارزه، تا زمانی که استعمار حاکمیت داشته و ستم ملی خود را اعمال نماید، ادامه داشته و جزء دسترسی به آزادی واقعی ملی، به هیچ چیز دیگری بسنده نمیکند، که سبیل عملی دسترسی به این آزادی ملی هم، فقط از طریق غلبه یک طرف درگیر، یعنی غلبه یکطرف تضاد که همانا ملت افغانستان است، بر طرف دیگر که استعمار روس باشد، امکان پذیر نمیباشد. این مبارزه آزادیخواهانه علیه سوسیال امپریالیسم شوروی، تا سرحد مبارزه علیه امپریالیست های دیگری هم که به سهم خویش به مقدرات ملی ما دست درازی می نمایند، امتداد مییابد.

بنابراین این مبارزه آزادیخواهانه ملی، یک مبارزه ضد امپریالیستی به مفهوم عام آن که سوسیال امپریالیسم شوروی، آماج عمده آنست، میباشد، نه فقط یک مبارزه ضد روسی؛ یعنی اساسا یک مبارزه ملی ضد امپریالیستی و ضد استعماری میباشد، بدون توجه به نوعیت استعمار. در حالیکه ارتجاع در همین تضاد مرحله ای خود هم، به امپریالیسم غرب شدیدا وابستگی داشته و از سنگر معاوضه یک امپریالیسم با امپریالیسم دیگر، آتش می گشاید.

پس نتیجه حاصله از این بحث چه میتواند باشد، جزء اینکه بگوییم ارتجاع با منافع علیای ملی سر و کاری ندارد.

نمود های عملی سیاست ارتجاع در کشور هم، همه بیانگر خصلت واقعی آنست که زیانکاری های آنرا علیه مصالح علیای ملی، در ابعاد گونه گونی به عینه مبرهن میسازد؛ و هم اینجاست که دیدگاه اساسی (ساما) مصداق عملی خود را در وقایع جنبش آزادیبخش ملی، بوضاحت نمایان میسازد و آنهم وقتی که می گوید:

"طبقه فئودال، با آنکه در پیکار جاری علیه سوسیال امپریالیسم روس (گفته شد که پیکار آن، مرحله ای و با دمسازی با امپریالیسم غرب و ارتجاع منطقه است ــ نگارنده ) با سایر طبقات همسویی دارد، اتحاد سیاسی در چهار چوب جبهه را، مشروط به تحمیل رهبری و تضمین اهداف طبقاتی خود نموده و بدینوسیله مضمون انقلاب ملی و اهداف تاریخی آنرا تخطئه میکند."

پس آیا این تخطئه مضمون ملی انقلاب و اهداف تاریخی آن، چیزی جزء نقض مصالح علیای ملی میتواند باشد؟

ارتجاع خود، در عمل و با ذرایع گوناگونی، چنانکه ده سال نبرد مسلحانه آزادیبخش ملی ما نشان داده است، وجود نیروهای واقعی ملی و انقلابی را که تحقق مصالح علیای ملی جزء بدست توانای شان امکان پذیر نمیباشد، انکار و لجوجانه تلاش نموده و می نماید تا صحنه را برای ترکتازی های سازشکارانه و ضد منافع علیای ملی خود خالی سازد. ارتجاع بمنظور کتمان نمودن سیما و نیات واقعی خود، عملا مفهوم مبارزه ملی را، با سوء استفاده از باور مذهبی مردم نفی، و مبارزات ظفرنمون نیروهای ملی و انقلابی را مهر الحاد می زند.

دسایس و توطئه های ارتجاع هار علیه نیروهای ملی و انقلابی طی ده سال جنبش آزادیبخش ملی، مضمون اساسی تلاش های مذبوحانه آنرا میسازد. این خواست و عملکرد ارتجاعی و ضد ملی، در شعار محوری آن در تمامی زمینه ها بویژه در عرصه مبارزه مسلحانه، بکرات خود را نمایان ساخته است، بدین معنی که ابتدا دشمنان واقعی خود را (منظور نیروهای ملی و انقلابی میباشد) در درون جبهات تصفیه نموده و سپس به نبرد رویاروی با روس ها می رویم!!!

شمارش موارد عملی این سیاست ضد ملی و در حقیقت روسی، که نیازی بدان هم نمیباشد، از حوصله این نامه خارج است و در اینجا، تنها به یک موردی از آن که خاطره دردناکش، در ذهن بعضی از رفقای (بخش) بیش از دیگران، برای همیش زنده خواهد بود، اشاره می نمایم و آن وقتی است که تفنگداران رزمنده سامایی در منطقه شمالی، در حالیکه از هوا مورد تهاجم مرگبار طیاره های اشغالگران شوروی و دولت مزدور شان قرار میگیرند، همزمان با آن، ارتجاع هار و خون آشام هم از زمین بسوی شان و آنهم از عقب، آتش می گشاید. از فاجعه خونین و دردناک کوه صافی بدست ارتجاع دهن دریده که قلم من از بیان آن عاجز است، چیزی نمی گویم.

این همآهنگی توطئه گرانه، بیانگر همسرشتی ارتجاع با استعمار میباشد که در ضدیت جانکاه با نیروهای ملی و انقلابی بمثابه رهگشایان واقعی ملت، در تمامی زمینه ها به شدت ادامه دارد.

شکار عناصر ملی و انقلابی و دیگر عناصر بیگانه ستیز میهن ما در پاکستان بدست این نهنگان آدمخوار، که (ندا) در محدوده اطلاعات خود، هشت هزار آنرا احصائیه میدهد، و صدها عملکرد دهشت زای دیگر این خفاشان سیه دل، چیزیست که زخم های مردم در ماتم نشسته ما را ناسور، و استخوان ملت ما را برای ابد شکسته است.

با این همه، چگونه ممکن است که ما از این احزاب و سردمداران بدسگال شان که با امپریالیسم غرب و خاینین منطقه، هزار و یک رشته تنیده اند، بدفاع برخاسته و توطئه های روسی علیه شانرا خنثی نماییم؟! مگر آنها در توطئه و جنایت با استعمار و مزدوران پرچمی و "خلقی" آن، از یک گریبان سر برون نیاورده و از یک آبشخور آب نمی نوشند؟

به اعتقاد من، زمانی هم که ما توطئه های روسی را خنثی می نماییم، اینکار نه در دفاع از احزاب ارتجاعی و رهبران شان میباشد، بلکه عملیست که صلب سیاست مبارزاتی ما را در ضدیت با هرگونه توطئه و جنایتی علیه ملت ما میسازد. یعنی میان این احزاب و رهبران شان و توده های مردمی که با صدها خدعه و نیرنگ آراسته در ردای مذهب، زمانی و یا هنوز هم بدنبال شان روان استند، تفاوتی باید قایل شد.

اکنون باید پرسید که نتیجه حاصل از این بحث چه میباشد؟ از نظر من خلاصه این نتیجه را بگونه زیر میتوان فرموله کرد:

همانگونه که ما در مبارزات خود علیه سوسیال امپریالیسم شوروی، امپریالیست های دیگر را هم از دیده فرو نمیگذاریم، به همان شکل، در مبارزه علیه استعمار، ارتجاع را هم فراموش نباید کرد، زیرا هر دو دشمن خونخوار و آشتی ناپذیر ملت ما میباشند. پس چگونه ممکن است که در مبارزه علیه یک دشمن، از دشمن دیگری بدفاع برخیزیم؟

اینکه بنابه برجستگی بعد ملی انقلاب، لبه تیز مبارزه ما در برهه کنونی، بسوی استعمار شوروی است، این معنی را نمیدهد که مبارزه علیه ارتجاع را قدغن کرده و یا بدان کم بها داد. علاوتا از این گفته که، تا خروج بلا قید و شرط عساکر اشغالگر روسی و سرنگونی رژیم مزدور و دست نشانده آن، خود را درگیر معرکه های دیگری که به امر آزادی میهن ما صدمه بزند نخواهیم کرد، هیچگاهی نباید چنین استنباط شود که مبارزه سیاسی، در شکل روشنگری علیه ارتجاع، در حکم آسیب رساندن به آزادی میهن است؛ برعکس، این مبارزه یکی از اصول پایه ای تحقق آزادی، که ارتجاع آماج آنست، میباشد و آنهم بدلیل ساده ای مبنی بر اینکه، ارتجاع نه تنها هرگز به آزادی میهن دل نبسته است که اصولا هم نمی بندد، بلکه در راه نیل بدان سنگ اندازی نموده و برآن (آزادی میهن) معامله هم می نماید.

بنابراین شعار ما اینست که در مسیر پیکار آزادیبخش ملی علیه سوسیال امپریالیسم شوروی به مثابه دشمن عمده ملت ما، همچنان با تمام امکانات خود، علیه دشمنان رنگارنگ و از آن جمله ارتجاع، که قصد به انحراف کشانیدن رستاخیز ملی و انقلابی خلق های قهرمان ما را داشته و به آرمان نیل به آزادی میهن ما آسیب برسانند، قیام نموده و در این زمینه لحظه ای هم، رسالت تاریخی و انقلابی خود را فراموش و یا اهمال نخواهیم کرد. بسیج و بکار برد تمامی نیرو بمنظور تحقق آرمان والای اتحاد ملت ضد استعماری و در نتیجه، آزادی میهن اسیر و بلا کشیده ما، ارتجاع را شامل نمیگردد، زیرا ارتجاع نه ضد استعمار است و نه شیفته آزادی؛ برعکس، همسرشت با استعمار است و دشمن سوگند خورده آزادی.

چنین است استراتژی ما در انقلاب ملی ـ دموکراتیک، یعنی استراتژی سازمان آزادیبخش مردم افغانستان که در روشنایی آن، سیاست ها و تاکتیک های خود را میبایست پی ریزی و مبارزه را به پیش برد، که لازمه آن در مقطع کنونی به نحوی جدی و بیش از پیش، در حالیکه ارتجاع بنا به شناخت نسبی توده های میلیونی از آن در پراتیک عینی روزمره طی ده سال نبرد مسلحانه، پروسه تجرید خود از مردم را می پیماید، همانا مبارزه روشنگرانه و پیگیر سیاسی مبتنی بر پخش ایده های ملی ـ دموکراتیک و بویژه از کانال معینی، تبلیغ و ترویج اندیشه های پیشرو عصر میباشد که به هیچ معیاری نمیتوان از آن دوری گزید. این خط استراتژیک و تاکتیک های متناسب بدان را یکباردیگر (ندا) بر پایه جمعبندی دقیق از حساس ترین مرحله جنبش آزادیبخش ملی ما ارائه، و بر رسالت اساسی تمامی نیروهای ملی و انقلابی، بویژه نقش سازمان پیشتاز انقلابی شان بوضوح تأکید می نماید، که دسترسی بدان (ندا)، در حیطه امکان همه میباشد، حتی اینجانب که بالآخره ممکن گردید تا ندای نامراد را با عالمی از اصرار و انتظار به چنگ بیاورم.

اکنون به ایجاز به نکته دیگری اشاره می نمایم که از نظر من در خور غور و تعمق است، و آن بکار برد واژه ها و مصطلحات در نبشته ها و نشرات انقلابی به مثابه زبان گویای مردم و انعکاس دهنده آرمان های انقلابی شان میباشد. یعنی استعمال کلمات، طبعا با حرکت از سرزمین واقعیت تا جایی که مقدور است، طوری باید دقیق باشد که هیچگونه زمینه ای برای توجیه و توهم خواننده بجا نگذارد، که خوشبختانه زبان شیوای دری بگونه بسیاری از زبان های دیگر، این امکان را در دسترس ما میگذارد. به سیاق دیگر، مفاهیم را طوری بایست در قالب کلمات گنجانید، که اولا تلازم منطقی شکل و مضمون تأمین و ثانیا پیام ما هم به خواننده، نمایانگر قصد و مرام ما باشد.

بنابراین از نظر من بطور مثال، کاربرد مصطلح "مقاومت رسمی" در مورد احزاب ارتجاعی، متضمن ویژگی متذکره فوق نمیباشد؛ به چه دلیلی؟

اولا که آنها مقاومت رسمی نمی باشند و مردم ما مقاومت رسمی و غیر رسمی ندارند، بلکه آنها بقال های سیاسی ای هستند که رسما هم معامله و سوداگری می نمایند و از جمله معامله و سوداگری مصالح علیای ملی ملت ما.

ثانیا جای هیچگونه شک و شبهه ای نیست که احزاب ارتجاعی در چهارچوب اتحاد ناپایدار و عوام فریب خویش، از همان آغاز تا کنون تلاش دارند تا چهره گویا حق بجانب خود را به مثابه نمایندگان واقعی ملت افغانستان، در اذهان عمومی تبلیغ، و این آرمان پندارگرایانه و ارتجاعی خویش را در مجامع و محافل بین المللی رسمیت بخشند.

سوم اینکه شماری از محافل ارتجاعی در عرصه بین المللی و بویژه امپریالیست های غربی و ارتجاع منطقه، که منافع آزمندانه شان را چه در حال و چه در آتیه در وجود ارتجاع دیده و با آن صدها بلکه هزار ها دار و مداری دارند، بر پایه همین پندار، احزاب ارتجاعی را با ذرایع گوناگونی حساب گرانه در ذهنیت عامه جهانی به مثابه نمایندگان مردم افغانستان ( یعنی نمایندگان خودشان) تبلیغ و به رسمیت می شناسند.

چهارم اینکه، هرگاه رسمیت این احزاب و رهبران خودکامه شان، تا سرحد اعتراف سازمان ملل ارتقا نیافته است، از دید مجامع بین المللی حتی خود سازمان ملل، نه بخاطر اینست که ملت افغانستان نمایندگان واقعی خود را داشته و بار جنبش مقاومت افغانستان، اساسا بر گرده توده های میلیونی رزمنده و بپا خاسته مردم در درون جنبش و در پیشاپیش شان، نیروهای متعهد ملی و انقلابی قرار دارد، بلکه دقیقا بخاطریست که آنها یعنی این مجامع بین المللی از جمله سازمان ملل متحد، رژیم دست نشانده پرجم و "خلق" را که همین اکنون در جامعه ملل نماینده دارد، مدنظر دارند. بنابراین آنها فقط دو قطبی را در افغانستان به رسمیت می شناسند.

پنجم اینکه بخش بزرگی از مردم، به هر علتی که باشد (کمبود آگاهی یا دنباله روی حساب گرانه و یا هم یگانه معنی خود کلمه) از مفهوم "مقاومت رسمی"، برداشت نمایندگی ملت را که در ابعاد جهانی، رنگ و روغنی بدان می بخشند، ارائه میدارند. و زمانی هم که تلقی ذهنی و ظاهری خود را با واقعیت عملی روزمره در شکل معامله رسمی احزاب ارتجاعی در مقیاس جهانی پیرامون مسئله افغانستان پیوند می زنند، اعتقاد به مفهوم نمایندگی ملت برای احزاب ارتجاعی را واقعی می انگارند. به تعبیر دیگر، زمانی که در هر قضیه بزرگ و کوچک بین المللی در رابطه افغانستان، شنگ احزاب ارتجاعی را متبارز، ولی نمایی از نمایندگان واقعی ملت را در آن، ملاحظه نمی نمایند، برداشت و تلقی ذهنی خود را، ملهم از واقعیت عینی جلو چشم های خویش و سازگار با آن میدانند؛ یعنی نمایندگی رسمی یا مقاومت رسمی، همانا نمایندگی ملت!

پس از مجموعه این گفتار و غیر آن، می باید بر باریکی مطلب مورد نظر مکث نمود. حال اگر جنبش انقلابی هم، با آنکه از "مقاومت رسمی" فهم و برداشت مشخص خودش را بدست میدهد، به تبلیغ این مفهوم بپردازد، نتیجه طبیعی چه خواهد بود، جزء رسوخ بیشتر "مقاومت رسمی" به مفهوم غلط ایجاد شده در اذهان عامه مردم، به عنوان نمایندگی ملت. زیرا امکانات تبلیغی جنبش انقلابی، صرفنظر از کمبود های فراوانش، بسیار اندک بوده که در حد کفاف نمی باشد. در حالیکه دشمنان رنگارنگ مردم و نیروهای اصیل انقلاب، با وسایل و شیوه های گوناگون توأم با امکانات گسترده، در تلاش میباشند تا به هر نحوی که باشد، احزاب ارتجاعی یعنی "مقاومت رسمی" را به مثابه نمایندگان ملت، بر مردم تحمیل نمایند که مردم هم متأسفانه از همین منابع بیشتر تغذیه میشوند.

از سوی دیگر، گمان می نمایم که الزامی وجود نداشته باشد که کاربرد این مفهوم "مقاومت رسمی" را بر جنبش انقلابی، ضروری بسازد، در حالیکه هستند مفاهیم بسیار زیادی با مضمون رسا، گویا و مأنوس برای همه، که بر تارک گنجینه پربار اندیشه های انقلابی می درخشند، که میتوان بی هراس از آنها استفاده جست.

و در حالیکه کاربرد مفهوم "مقاومت رسمی"، اگر از یکسو قناعت جنبش انقلابی هم باشد، از سوی دیگر، برداشت نادرست از آن، ناخواسته به ابهام و آشفتگی در اذهان عامه دامن زده و آن را تقویت می نماید، طوری که در این رابطه و از لابلای این سطور، آشفتگی ذهنی خواننده ای مثل من، بوضوح خودنمایی میکند. اما اینکه تا کدام حدی این آشفتگی عینیت داشته و همرزمان در توسعه و یا زدودن آن، چه مقدار رنجی را متقبل گردیده و میگردند، صلاحیت تکلیف آن از عهده این مرقومه خارج است.

این بود برداشت من از اولین اعلامیه منتشره شما که به اختصار و با صراحت کامل، در این نامه گنجانیده شد.

با این پندار که هم رزمی انقلابی و علایق بی شائبه رفیقانه، با تمسک به اصول و آنهم در جوی آکنده از صفا و صمیمیت، پیوسته رشد و استحکام مییابد، نظرات خود را بی پرده ارائه داشتم.

تفاهم اصولی در رابطه، با تبیین هر کم و کاستی، بر پایه استدلال علمی و منطقی رفقا میسر است.

 

                                                                                                                       یا مرگ یا پیروزی        

                                                                                                                          ا. انیس               

                                                                                                                 پنجشنبه 31 مارچ 1988   

 

***************

*********

****

 

 

 

Copyright © 2007 by baaba.eu