www.baaba.eu

 

 

انتخابات يا انتصابات ؟

 

7 اكتوبر 2004 مصادف است با سومين سالروز تجاوز جنايتكارانه امپرياليستي به افغانستان و بنابرين سومين سال اشغال كشور.  در نهم اكتوبر اما، يعني دو روز بعد از سومين سالروز تهاجم، قرار است كه « انتخابات » رياست جمهوري برگزار گردد؛ انتخاباتي كه بدايتا ميبايست در ماه جون گذشته بعمل ميآمد، ولي بنا به دلايلي آشكار و نامعلوم، تا 9 اكتوبر آينده ـ يعني تا يك هفته ديگر ـ معطل گرديده است.

« انتخابات » رياست جمهوري اسلامي افغانستان بدون مبالغه، يك رويداد سياسي بسيار اعجاب برانگيز هزاره سوم به شمار ميآيد كه تاريخ هم تا كنون نمونه آنرا بخود نديده است!

اعجاب و شگفتي اين رويداد نه در آنست كه بلاخره براي نخستين بار در تاريخ افغانستان، چيزي بنام انتخابات ممكن و ميسر ميگردد!

اين اعجاب و شگفتي، نه بخاطريست كه مردم پس از 25 سال جنگ، خونريزي و خانه خرابي، براي انتخاب رئيس جمهور محبوب شان، گويا با شور، اشتياق و ولوله، به سمت صندوق هاي راُي هجوم مي برند!

اين اعجاب و شگفتي، نه هم بخاطر سناريويي ميباشد كه از خلال آن سرانجام، منطق صلح، مسالمت و انتخاب آزاد، بر منطق زور، خشونت و قانون جنگل پيروز ميگردد! …

بد نبود به همه اين خواسته ها و نياز هايي كه براي بشريت مترقي در جهان ما، يك امر كاملا بديهي و پراتيك ميباشند،  در شرايط افغانستان جنگ زده و ويران، اگر ممكن ميگرديدكه با حسن نيت نگريسته و آنها را حتي بعنوان ايده آل و آرزو هم كه شده، در خود پرورش ميداديم!

اعجاب و شگفتي اين رويداد، برخلاف در آنست كه ملاحظه شود، چگونه از خلال آن، بي آزرم و با توسل به تمامي ابزار هاي خدعه و تزوير، مرز تمايز ميان خيال و آرزوي شيرين و واقعيت خشن و دردآور را مخدوش ميسازند!  چگونه و با چه بي شرمي اي، دروغ و توطئه رسواي شانرا در پيرايه حقيقت آراسته و بخورد مردم ميدهند!

آري، اعجاب و شگفتي« انتخابات» افغانستان، با شاهكارهايي تشخص مي يابد كه قبل از همه ، بر تارك كارنامه هاي  ننگين سياسي « نظم نوين جهاني » تا ايندم مي درخشند!

اين نمايش مضحك، در واقع مظهر آشكار مجموعه اي از تناقضات سياسي ميباشد كه « نظم نوين جهاني » امريكا و متحدين امپرياليستش، همه را در خود حمل مي نمايد؛ « نظم نويني» كه با داعيه ايده آل هايي مثل صلح، آزادي، ثبات، امنيت … پا بميدان گذارده ، اما ره آورد عملي چندين ساله آن براي بشريت صلحدوست و آزاديخواه، چنانچه مبرهن است، غير از جنگ، نا امني، خانه خرابي، زورگويي و انقياد … چيز ديگري نبوده و نميتوانست هم باشد.  وقايع دلخراش بي شمار در قلمرو سيطره اين نظام، از جمله رويداد هاي خونين افغانستان و عراق، همه شاهد گوياي اين مدعا ميباشند؛  زورگويي، قلدرمنشي، تجاوز، كشتار شكنجه، ترس و رعب و توطئه و تزوير، آن كابوس هميشگي شبانه روزي ميباشد كه در تحت حاكميت بلامنازع اين نظام و بدست سردمداران رسواي آن، به شيوه ها و ذرايع مختلفي، بنام آزادي، امنيت، حقوق بشر و دموكراسي اشاعه مي يابند!

كارنامه عملي اين نظام طي سه سال از اشغال افغانستان، تركيبي ناجور و بهم آميخته از سياست ها، شيوه ها و اساليب شناخته شده استعمار كهن و نواستعماري را به نمايش ميگذارد كه در راستاي نيل به اهداف استثمارگرانه، غارتگرانه و هژموني طلبانه شان در منطقه رويدست گرفته ميشوند؛  « انتخابات » 9 اكتوبر افغانستان هم، عنصريست از يك استراتژي كلي و ابزاريست كه در خدمت تحقق اهداف نامبرده فوق بايد عمل نمايد!

اين « انتخابات » رويهمرفته بيشتر به يك درامه مبتذل و فاقد محتواي سياسي شباهت دارد تا انتخابات سياسي آنهم آزاد!

صحنه هاي تراژيك و كمدي اين درامه، به حدي رياكارانه، تصنعي، عوامفريب و عريان ميباشند كه تصنيف آن حتي در يك كتگوري متعارف بعنوان يك نمايشنامه سياسي هم، نميتواند با معيار ها و قواعد شناخته شده بازي انطباق يابد؛  همين خصوصيت است كه اين « انتخابات » را پيشاپيش، در چشمان پژوهنده هر ناظر علاقمند و حقيقت جو، متمايز، منحصر بفرد و اعجاب برانگيز جلوه گر ميسازد:

اولين چيزيكه در رابطه با « انتخابات » افغانستان متبادر به ذهن ميگردد، همانا مسئله همزماني آن ـ 9 اكتوبر ـ با يك رويداد شوم و غم انگيز يعني با سالروز تهاجم و اشغال كشور در 7 اكتوبر بدست قواي متحده امپرياليستي به رهبري امريكا ميباشد؛  تعيين اين موعد زماني براي برگزاري« 1نتخابات » را نبايد بمثابه يك امر عادي و يك تصادف محض تلقي نمود.  هدف اعلام نشده از همزماني تاريخ « انتخابات » با سياه روز تجاوز و اشغال، عبارت از تلاش براي زدودن اهميت تاريخي اين روز در اذهان عامه و نهايتا ايجاد ناباوري به ديدگاه هايي ميباشد كه در پس نقاب مندرس تزوير امپرياليستي مبني بر آزادي افغانستان و دموكراتيزه ساختن جامعه، طرح ها و نقشه هاي استعماري در كشور و منطقه را ملاحظه مينمايند؛  افزون برآن، همزماني تاريخ « انتخابات » با سالروز تجاوز و اشغال، بويژه آنجاييكه عنصر شك، تزلزل و دودلي بيشتر ريشه تنيده باشد، از ديدگاه روانشناسي اجتماعي امپرياليستي مي بايست، به جوي از صبر و انتظار و روزنه اي از اميد هاي واهي ميدان دهد؛  9 اكتوبر رويهمرفته همين رمز و پيام ناگفته را در خود نهفته دارد!

اما برخلاف، قانونمندي ظهور و حدوث پديده ها و رويدادهاي سياسي اجتماعي و منطق علم براي درك و شناخت از واقعيت هاي عيني را نميشود با هيچ رمز و معجزه اي خنثي و بي اثر كرد؛ واقعيت مستعمره اي كشور و نقشه هاي امپرياليستي در سطح منطقه، سخت تر و گويا تر از آنست كه بتوان آنرا با حيله و تزوير امپرياليسم و ارتجاع نفي و تخطئه نمود!

انتخابات در يك كشور اشغال شده يعني در شرايطي كه زمين و فضاي آن و تمامي مقدرات ملت تحت ستم، مستقيما بدست قواي اشغالگر نطارت و كنترول ميگردد؛ و در شرايطي كه منطق زورگويي، جنگسالاري و مطلقيت سلاح، حاكميت بلامنازع ارتجاع خادم استعمار را تاُمين مي نمايد… مطلقا بي پايه و فاقد محتوا ميباشد؛  انتخابات در تحت چنين شرايطي بعنوان يك جبر سياسي اجتماعي، در عمل مترادف است با قبول اراده اشغالگر و ارتجاع مزدورش.  اطاعت و تسليم و بنابرين، تمكين بر دسايس رهزنانه استعماري ـ ارتجاعي، آن واقعيت خشن و انكار ناپذيريست كه ميخواهند آنرا با عبارت ميان تهي « انتخابات گويا آزاد » و شعبده بازي هاي سازمانيافته مرتبط بدان، آرايش دهند!

« انتخابات » 9 اكتوبر در افغانستان از اينجهت هم منحصر بفرد و اعجاب برانگيز ميباشد كه قبل از همه، با نرم ها و موازين شناخته شده و كاربرد عملي اين مكانيسم در خود جهان دموكراتيك غرب، 180 درجه مغايرت دارد:

اگر از نظر تاريخي، « انتخابات » را در زادگاه  دموكراسي  ، مكانيسمي قبول نماييم براي دسترسي به اراده جمعي و تحقق مردمسالاري كه از ديناميسم دروني خود جامعه مايه ميگيرد، « انتخابات » در افغانستان اشغالي، در بهترين حالت « ارمغاني»  ميباشد از خارج، كه در مرتبه نخست، منافع اشغالگران را مدنظر دارد. 

اگر شرط بنيادين « انتخابات » در جهان دموكراتيك، موجوديت آن ساخت ها و نهادهاي مدني و نيروهايي ميباشد كه از نظر حقوقي و عملي، حق هر شهروند داير بر ممارست « آزادانه » براي بيان اراده و انتخاب « آزاد »، سري و مستقيم را ظاهرا تضمين، و بدينوسيله ممكن ميسازد تا هر فرد علاقمند براي انتخاب، آگاهانه و شعوري و بدون ترس و رعب، بپاي صندوق هاي راُي برود؛  مدعيان همين دموكراسي برخلاف، ميكوشند كه در افغانستان اشغالي، « تحقق » اين ايده آل را با زور سرنيزه، رشوه  تطميع و خريد و فروش عملي سازند!

اگر در دموكراسي هاي موجوده،  بر سبيل مثال، نوع نظام يا رهبري « شايسته » و يا يك امر مهم و سرنوشت ساز را، بمثابه موضوع انتخابات، گويا به راُي مردم ميگذارند كه با تاُييد اكثريت آرا، مشروعيت سياسي اجتماعي مي يابد ؛  در شرايط افغانستان اشغالي، مردم ميبايست دشمنان شناخته شده شانرا  « آزادانه » انتخاب نمايند!  در اينجا مردم اراده و اختيار ديگري ندارند، چون حدود و ثغور « انتخابات » ، يعني قواعد بازي، بازيگران اصلي، تصاميم لازم و مهمتر از همه،  مسئله اصلي يعني انتصاب رئيس جمهوري كه قرار است « منتخب » وانمود گردد، پيشاپيش و مدتها قبل از شروع انتخابات، مشخص گرديده و پايان يافته است!  در اينجا « انتخابات آزاد » در بهترين حالت، بيان گوياي آزادي انتخاب ميان بد و بدتر ميباشد؛  هرگونه اختيار و انتخاب ديگري خارج از اين محدوده، كاملا منتفي است! چون موضوع « انتخابات » نهايتا در همين محدوده خلاصه ميشود:  انتخاب از ميان دشمنان مردم!  انتخاب ميان بد و بدتر!  كانديدا هاي بسيار زياد در « انتخابات » ، در حقيقت يك كمدي خنده آور را به نمايش ميگذارند كه براي اغواي اذهان عامه، بايست به صحنه آورده مي شدند!  غوغا هاي براه انداخته شده توسط ايشان و پيرامون شان، عملا هيچ تاُثير و اهميتي بر سير « انتخابات » و نتيجه آن نداشته و نمي تواند داشته باشد. اكثر اينان ماهيتا با كرزي ، تفاوت قابل ملاحظه اي ندارند؛ دعوا فقط بر سر تقسيم امتيازات در قدرت دولتي ميباشد.

اگر انتخابات در دموكراسي هاي غربي، با رفتن مردم بپاي صندوق هاي راُي ملازمت داشته و بنياد هاي پژوهشي، فقط از خلال نظرسنجي هاي مداوم است كه قادر ميگردند پيرامون نتايج انتخابات، به حدس و گمانه زني هاي درغالب قرين به واقعيت بپردازند، چنانچه تنها  در پايان نهايي پروسه است كه نتيجه قطعي، رسما  اعلام  ميگردد؛  ولي در افغانستان اشغالي،  سرنوشت  « انتخابات » ، پيشاپيش و با يك اطمينان قطعي و مطلق معلوم ميباشد! البته كاربرد اين عبارت در اينجا مفهومي مجازي دارد، چون در سياست نبايد اصولا از همچو افاداتي استفاده كرد.  در اينجا فقط براي حفظ ظاهر است كه مردم ميبايد تا پاي صندوق هاي راُي قدم رنجه نمايند؛  اين تصميم و تصاميم مشابه، مطمئنا نه در كابل، بلكه در واشنگتن بايد اتخاذ گردند!

پس كرزي، نه در 9 اكتوبر 2004 است كه بايد به سمت رئيس جمهوري اسلامي افغانستان « انتخاب » گردد، بلكه در واقع از همان 7 اكتوبر 2001 ميباشد كه وي بعنوان شاه شجاع سوم بر مسند قدرت سياسي نصب شده و عملا تاجپوشي گرديده است. بردن وي به داخل افغانستان توسط امريكايي ها، برگزاري كنفرانس بن و انتصاب كرزي، و بلاخره جريان عملي لويه جرگه ها و نقش كاملا آشكار خليل زاد نماينده ويژه جورج بوش و سفير امريكا در كابل، غير از آنچه گفته شد، چه چيز ديگري را بيان مينمايد؟  امريكايي ها ـ يك هفته قبل از سقوط طالبان ـ كرزي را با هليكوپتر، همانگونه وارد افغانستان نموده و به اريكه قدرت نصب نمودند، كه شوروي ها ببرك كارمل، و انگليس ها شاه شجاع قرن نزدهم را!  هر آنكه در صحت و پذيرش اين واقعيت اندك ترديدي نمايد، يا خودش جاهل و جاعل بايد باشد، و يا اينكه مردم را جاهل و جاعل مي پندارد!  اينكه اما برازندگي هاي كرزي چه بوده و چه خدماتي را تا ايندم براي امريكايي ها بايد انجام داده باشدكه اينگونه مورد توجه و حمايت امپرياليستي قرار گرفته به نحويكه هوادارانش و اعضاي دولت دست نشانده كابل، حتي برايش وجهه جهاني ( ! ) اختراع مينمايند، مطلبيست كه تنها امريكايي ها و متحدين امپرياليستي شان بايد بدان وقوف داشته باشند نه كس ديگري!  اما در اينجا فقط ميتوان به سابقه آشكار كرزي بعنوان يك كارمند، در دولت جهادي ها وسپس در رژيم طالبان و نهايتا هم در خدمت شركت نفتي « يونيكال » اشاره كرد كه با زلمي خليل زاد ـ سفير ايالات متحده امريكا در كابل يا رئيس جمهور اصلي افغانستان! ـ از هيئت هاي اعزامي طالبان به امريكا، مشتركا به گرمي پذيرايي مي نمودند!  احتمالا در همين برهه اي از زمان خواهد بود كه كرزي، « وجهه بين المللي » خود را ـ چنانچه اعضاي كابينه كابل و هوادارانش مدعي ميباشند ـ بايد كمايي كرده باشد، « وجهه » ايكه موجب گرديده تا اينك، مقام رياست جمهوري « منتخب » افغانستان را هم احراز نمايد!!!  رئيس جمهوري كه بدون گارد ويژه امريكايي، حتي از دفتر كار خود و از حصار ديوار هاي ارگ رياست جمهوري، پا به بيرون گذارده نمي تواند، چه رسد به اينكه آزادانه بميدان مبارزات انتخاباتي رفته و با اراده آزاد مردم انتخاب گردد!

باري، قاسم مشترك انتخابات در جهان دموكراسي بورژوايي غرب و در افغانستان اشغالي، لفظ « انتخابات » و صندوق هاي راُي خواهد بود و نه چيز ديگري!

 نبايست پنداشت كه در اينجا، در رابطه با مسئله « انتخابات » ، ميان دموكراسي هاي غربي و افغانستان اشغالي، گويا قياسي بعمل آمده است؛  هر قصد و انتظاري از اين نوع، بي شبهه، يك خيالبافي بي محتوا و سبكسرانه خواهد بود.، چون نه اوضاع و شرايط افغانستان به هر تقديري، با دموكراسي هاي غربي كوچكترين قرابت و همساني دارد، و نه  دموكراسي بورژوايي مي تواند جايگاه دموكراسي مردمي را بعنوان يك ايده آل منشود و يك ضرورت غير قابل انصراف براي خلقهاي زحمتكش افغانستان پر كند. اشارات و استنادات به دموكراسي هاي بورژوايي غرب، منحصرا بمقصد نماياندن تناقضات و دوگانگي ها در دستگاه فكري و پراتيك پرچمداران پرمدعاي جهان امپرياليستي ميباشد كه مي خواهند كالاي نابكار و ناخواسته شانرا ، چنانچه خود به صداي جار اعلام ميدارند، بازور سرنيزه به تمامي منطقه صادر نمايند!  اين كالاي صادره، همان دموكراسي امپرياليستي در كشور هاي تحت سلطه ميباشد كه حتي با دموكراسي نيم بند بورژوايي در خود جهان غرب هم، همخواني ندارد!  افزون بر آن، مسئله همچنان بر سر ضرورت تصحيح يك مغالطه عامدانه لفظي ميباشد، طوريكه انتصابات  را در اينجا بنام  انتخابات  تبليغ و ترويج مي نمايند!

اطلاق لفظ  انتخابات بر مشاطه گري ها و شعبده بازي هاي جاري در افغانستان اشغالي، بنابرين چيزي غير از يك جعل و تحريف آشكار، يك منطق معوج و يك كوشش ناموفق و مذبوحانه نميباشد؛  انتصاب  را  انتخاب  ناميدن، يك بلاهت و سفاهت آشكار و يك شوخي بي مزه تاريخ است!

اگر مراد از انتخابات افغانستان، به معناي واقعي كلمه، همانا انتصابات ميباشد، پس جريان كامل اين نمايشات ـ از آغار تا انجام ـ را بخوبي ميتوان درك، و دورنماي آنرا هم بنابرين، از همين اكنون پيش بيني كرد:

 سالي كه نكوست از بهارش پيداست! 

                                                              

قطب نما

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــ

 

 

 

 

 

Copyright © 2007 by baaba.eu