www.baaba.eu

 

 

 

انتخابات ششم میزان ــ

 

اسمی بدون مسمی

 

انتخابات ریاست جمهوری ششم میزان جاری در افغانستان، سرانجام با رفتن جماهیری از شهروندان به پای صندوق های رأی در حوزه ها و مراکز انتخاباتی البته در مناطق معینی از کشور، برگزار گردید. گفته میشود که از مجموع 4500 مرکز انتخاباتی، تنها حدود سه چهارم آن بدلیل ملاحظات امنیتی، برای رأی دهی گشوده شده بود؛ این ظاهرا موفقیتی میباشد که زمامداران و منسوبین دولتی و علاقمندان شان، با یک گردن فرازی از آن یاد می نمایند، چون علیرغم اتخاذ تدابیر جدی امنیتی ــ بسیج 70 هزار نیروی پولیس و ارتش ــ بازهم دلهرگی ناشی از ترس و رعب و تهدید های حریفان طالب، اصلا امکان برگزاری انتخابات شان را در هاله ای از ابهام و ناباوری قرار میداد. گزارشات رسمی حاکی از آنست که از جمله 10 میلیون شهروندی که نام های شان در لیست های رأی دهی به ثبت رسیده بود، حدود 2 میلیون و نیم از آن، یعنی 25 درصد در انتخابات شرکت نمودند؛ و این رقم نه تنها لافزنی ها و باد در غبغب انداختن های همه مرتجعین معلوم الحال، که نفس انتخابات شانرا نیز آشکارا به زیر سوال می برد؛ و چنانچه تعداد تخمینی 35 میلیون جمعیت کشور را در محراق توجه داشته باشیم، همین آمار دو میلیون و نیم رأی دهنده، یعنی حدود 7 درصد کل جمعیت، بازهم بغایت ناچیز جلوه نموده و بدین ترتیب، عمق معنی و مدلول یک "انتخابات" شگفت انگیز، به زبان ارقام بازتاب می یابد. اگر فرض برآن گرفته شود که همین "انتخابات" ــ البته برخلاف تجارب قبلی و با اغماض از 4 ـ 5 هزار شکایت انتخاباتی واصله به کمیسیون انتخابات ــ  حتی بدور از هرگونه دستکاری و تقلب یعنی بطور کاملا منزه و شفاف انجام یافته باشد، شگفتی آن بازهم به زبان ارقام، بخوبی هویدا میگردد. بدین ترتیب، در میان 13 نامزد ریاست جمهوری، برنده "انتخابات" از مجموع 2 میلیون و نیم رأی ریخته شده در صندوق های رأی دهی، سهم بیشتری را به خود اختصاص داده، که رقم دقیق آن هنوز معلوم نیست؛ و این می رساند که شخص "منتخب" در این "انتخابات"، در بهترین حالت، رأی یک اکثریت یک میلیونی، و در عملی ترین مفهوم آن، رأی یک اکثریت چند صد هزاری را تصاحب نموده است؛ پس برنده "انتخابات"، عملا با رأی یک درصدی کل جمعیت کشور به ریاست می رسد!

این در واقع یکی از ویژگی های شگفت انگیز "انتخابات" در افغانستان است، که بی تأمل در نوع خود بی نظیر میباشد؛ رویهمرفته یک چنین "انتخاباتی"، با همین شاخص ها، اصلا در هیچ جایی از دنیا امکان تحقق نمی یابد، چه رسد به اینکه پیرامون الزامات و خصوصیاتی از قبیل آزاد بودن، شفاف بودن، منزه بودن، دموکراتیک بودن، و براین مبنا مسئله مشروعیت و عدم مشروعیت آن بتوان بحث نمود.

باری، صرف مبالغ هنگفت مالی به میلیون ها دلار، استفاده از تمامی امکانات تبلیغی جهت تشویق و ترغیب برای مشارکت در انتخابات، بسیج گسترده 70 هزار نیروی پولیس و ارتش بغرض تأمین امنیت انتخابات، نتیجه اش شرکت فقط 7 درصد مردم و آنهم نه در مقیاس کشور بوده است! برنده همین "انتخابات" هر کسی که باشد، ممکن است که در میان 13 نامزد ریاست جمهوری، بیشترین درصد آراء جمعیت دو نیم میلیونی شرکت کننده را از آن خود ساخته باشد، و نه اکثریت آراء کل مردم را؛ و این در تاریخ انتخابات، پدیده ای واقعا تاریخی، بی نظیر و منحصر بفرد میباشد!

گذشته از جنبه به اصطلاح تکنیکی و اثبات ویژگی منحصر بفرد انتخابات 6 میزان و آنهم به زبان آمار و ارقام، البته باید اذعان داشت، که محض برگزاری همین "انتخابات" که در واقع، چهارمین دور انتخابات ریاست جمهوری میباشد، بذات خود دستاوردی است تاریخی، زیرا آنچه در اینجا عمده و حایز اهمیت بسزا است، نه معنا و مدلول انتخابات، نه ضرورت، هدفمندی و فلسفه، نه پیش شرط های ضروری و انصراف ناپذیر یا بعبارت دیگر، اوضاع و شرایطی که در متن آن بایستی انتخابات برگزار گردد، نه چگونگی برگزاری و پیشبرد عملی همین پروسه، هرچند هم با جعل، تزویر، تقلب، تطمیع، ارتشاء، و زورگویی ... (اینها مسایلی اند گویا صوری، کم اهمیت و بنابراین قابل اغماض!)، بلکه محض ثبت نفس همین رویداد در دفترچه تاریخ میباشد، که در افغانستان هم به هر نحوی و در همه حال و احوال، بالآخره انتخابات انجام می یابد؛ از اینجاست که چهارمین دور "انتخابات" ریاست جمهوری، بگونه دوره های قبلی، بی شک که بازهم بعنوان یک رویداد تاریخی شگفت انگیز و منحصر بفرد، ثبت تاریخ میگردد!

این "سرکس انتخاباتی" که میرود تا به عنوان رتوالی که هر چند سال یکبار بایست برگزار گردد، رویهمرفته جزء در لفظ، اما هیچ وجه مشترک دیگری با مفهوم واقعی انتخابات و ارزش های تبیین کننده آن نداشته و نمی تواند داشته باشد:

انتخابات در یک کشور اشغالی که زمین و فضای آن در تحت سیطره و کنترول نظامی نیروهای اشغالگر امپریالیستی قرار دارد؛

انتخابات در کشوری که بر تمامی شئون زندگانی آن ــ از سیاست، اقتصاد و امنیت، تا جنگ و صلح و ... ، اراده، مداخله و تشبث آشکار و نهانی استعماری مستولی میباشد؛

انتخابات در کشوری که زمامداران دولتی ــ از رئیس جمهور، تا وزیر کابینه و مارشال های آن، در کارخانه های شخصیت سازی استخبارات بیگانه هویت یافته، عزل و نصب، صعود و نزول و در واقع بود و نبود شان نیز، عملا با خواست، اراده و ملزومات سیاست استعماری اربابان ولی نعمت ملازمت می یابد، اصلا انتخابات نه، بلکه کاریکاتوری از انتخابات میباشد.

باری، "بازی انتخاباتی" در اینجا، فقط تصویر مسخ شده و خنده آوری از انتخابات بعنوان عنصر اساسی دموکراتیسم میباشد، که این خود، در اوضاع و شرایط عینی جامعه افغانستان، با مفهوم دموکراتیسم امپریالیستی تداعی میگردد.

از اینجاست که یک چنین نمایش مسخره انتخاباتی مهندسی شده امپریالیستی، که بر همین پشتوانه هم، از نظر سیاسی و نظامی اتکاء داشته، و از نظر مالی و امنیتی تأمین میگردد، مشروعیت خودش را نیز، سرانجام، نه در مشارکت مردم در انتخابات، و در آراء ریخته شده در صندوق های رأی، که در تأیید، حمایت و پشتیبانی اربابان ولی نعمت جستجو می نماید!

کیست که نصب شدن حامد کرزی و آنهم بطور غیابی بر مسند ریاست جمهوری را، در جریان بازی انتخاباتی کنفرانس بن بخاطر نداشته باشد ــ نصب مهره گمنامی که تا هنگام همان بازی انتخاباتی، نه فقط عامه مردم، بلکه حتی بسیاری از شرکت کنندگان در کنفرانس هم، با نام و قیافه همین صنیعه استخباراتی امپریالیسم آشنایی نداشتند! اگر آغاز و انجام پروژه کرزی، با خواست، منافع و اهداف ترسیم شده ــ در یک کلام با اراده مستقیم اشغالگر ملازمت داشت، بر همین زمینه هم بود که این پروژه امپریالیستی "مشروعیت" یافته و با اتکاء بر همین پشتوانه نیز، رئیس جمهور "منتخب" چه بسا صاحب گویا "وجهه جهانی" میگردد!  رویکرد به صندوق های رأی بنابراین، غیر از یک رتوال معمول و  یک ظاهر سازی مهندسی شده نبود، تا از خلال آن مهره ای را که پیشاپیش بر گزیده و "انتخاب" شده بود، گویا "انتخاب" نمود!

تجربه هنوز زنده به اصطلاح "دولت وحدت ملی" را هم که همه در جلو چشم دارند؛ این نه انتخابات و آراء انتخاباتی مردم، بلکه جان کری وزیر خارجه وقت امریکا بود که دو طرف درگیر را، در صدر یک بوروکراتیسم فاسد تحت سلطه امپریالیستی، بر اریکه قدرت سیاسی گماشت. پس "مشروعیت" دو طرف هم در عمل، نه به آراء ریخته شده یک جمعیت متوهم و سرگردان در صندوق های رأی، بلکه به اراده، چشمداشت و مصلحت ولی نعمتان امپریالیست استناد داشت که نتیجه هم، بر همگان معلوم است. بی جهت نیست، اگر اکنون در رابطه با یک مسئله بسیار مهم حیاتی جامعه مثل مسئله صلح، این فقط خواست، اراده و نظر ارباب امپریالیستی باشد که در زمینه تصمیم میگیرد و عمل میکند، نه زمامداران "منتخب" مردم!!!

بازهم شرم آور است که دولت به اصطلاح منتخب "وحدت ملی"، به مذاکرات"صلح افغانستان" که 9 ماه تمام میان امریکایی ها و طالب ها رسما و با علانیت جریان یافت، حتی دعوت هم نمیشود!

اینها همه، معنی و مفهوم، کارکرد و تجربه عملی "دموکراسی امپریالیستی"  را در سرزمین واقعیت افغانستان، بخوبی مبرهن میسازند، که غیر از این هم نمیتوانست و نمیتواند باشد.

اگر تجارب عملی "انتخابات" و مدل دموکراسی امپریالیستی در یک کشور اشغالی تحت سلطه امپریالیسم بر همین منوال است، پس از دنباله کنونی همین تجارب، یعنی از "انتخابات 6 میزان" هم نمیشود انتظار دیگری داشت.

تمامی نامزد های انتخاباتی ــ گذشته از آنهایی که در واقع نه شهرتی دارند، نه لشکری و نه امتی، و فقط بخاطر جلب توجه و تبارز رسانه ای و براین مبنا، شانس مطرح شدن در خیمه شب بازی های متعارف، وارد کارزار "انتخاباتی" شده و با اینکار، رویهمرفته به سهم خویش توده های نا آگاه و متوهم را به مراحم امپریالیسم و ارتجاع بیشتر امیدوار میسازند ــ افراد بغایت بدنام خواه بوروکرات ــ تکنوکرات و خواه منسوب به جریانات سیاسی شناخته شده جهادی و پرچمی ــ "خلقی" هستند، که تراژیدی خونبار چهل ساله کشور، محصول مستقیم کارنامه سیاه ایشان و اربابان شان میباشد:

گلبدین حکمتیار، عبد الله عبد الله و تیم های شان، مهره های شناخته شده جهادی، حنیف اتمر ــ کارمند حزبی بلند پایه سازمان آدمکشی خاد، حکیم تورسن همچنان از منسوبین باند های وطنفروش پرچم و "خلق"، اشرف غنی مزدور پرو پا قرص تازه به دوران رسیده اربابان امریکایی، نامزد هایی هستند که محض دیدن چهره های قبیح شان، یادواره تمامی ماجرای های خونین و ویرانگر چهل ساله را در مخیله زنده میسازد؛ البته نیازی نیست تا پیشینه آمیخته بخون همچو چهره ها و جریانات مربوطه شان، در اینجا باردیگر بازخوانی شود؛ حقیقتی که نه فقط هر انسان داغدیده و دردمند، هر زنده جان، و چه بسا که سنگ و چوب همین سرزمین ویران شده هم، بدان گواهی میدهد.

اگر همین چهره ها و جریانات سیاسی مذهبی شان، زمانی با مستمسک جهاد "اسلام امریکایی ــ وهابی"، و با دستاویز "سوسیالیسم ــ انترناسیونالیسم" همان همسایه بزرگ شمالی، مردم و جامعه بلاکشیده افغانستان را تا مرزهای جدی تباهی کشانیده اند؛ همین ها هستند که اکنون بازهم، با چنگ انداختن حسابگرانه به دموکراتیسم امپریالیستی و بازی های انتخاباتی، مشترکا با همقطاران بوروکرات ــ تکنوکرات تازه به دوران رسیده خویش، جامعه را در گرداب نابود کننده یک بحران مزمن و بن بست لاینحل فرو برده اند. تجربه پروژه کرزی و دنباله کنونی آن یعنی دولت "وحدت ملی"، شاهد گویای همین مدعا میباشد، که دلیل اثباتی آنرا در اینجا، گذشته از گفتنی های بی شمار، میشود در سه نکته خیلی زنده  بعنوان مشت نمونه خروار، بازگو کرد:

ــ  ضعف و بی مایگی دولت "منتخب وحدت ملی" در زمینه تأمین امنیت بمثابه یک نیاز حیاتی عاجل؛ واماندگی در امر جلوگیری از عملیات انتحاری خونبار هر روزه و مستدام و درگیری های بی نتیجه پایان ناپذیر با تروریست های طالب، که همواره از میان مردم عادی قربانی میگیرد. رقم رسمی همین قربانیان را رئیس به اصطلاح دولت "وحدت ملی" به زبان حال خودش گویا 45 هزار کشته بیان میدارد! با این وجود، همین ها خواهان آنند که مردم برای شان رأی بدهند!!!

ــ  از همان آغاز پروژه کرزی تا اکنون گویا میلیاردها دلار در افغانستان حیف و میل شده است، که اما نه حساب و کتابی برای آن وجود دارد، و نه بازرسی و حسابدهی؛ در حالیکه ثروت و دارایی های افسانه ای باد آورده رهبران و قومندان های جهادی، مقامات بلند پایه دولتی و شرکای شان در سکتور خصوصی، زبانزد عام و خاص میباشد، برعکس، 52 درصد توده های مردم عملا در زیر خط فقر به سر میبرند؛ شگفت آور نیست که دولت افغانستان، به استناد گزارشات منابع مطلع جهانی، به عنوان فاسد ترین نظام سیاسی در مقیاس جهان شناسایی میگردد! برای انتخاب همین هاست که مردم بایستی به پای صندوق های رأی رفته، تا آزموده ها را بازهم بیآزمایند!!!

ــ  با خروج ارتش اشغالگر شوروی سوسیال امپریالیستی و سقوط دولت دست نشانده پرچم و "خلق"، گمان می بردند که شاید میلیون ها انسان آواره درد دیده و خانه بدوش کشور، نخست در سایه استقرار دولت اسلامی جهادی و در تعاقب آن، امارت اسلامی طالبی، سرانجام با دلبستن به بازی های انتخاباتی ملهم از "دموکراسی امپریالیستی" و برقراری دولت های گویا "منتخب"، دوباره به خانه و کاشانه خویش برگردند؛ اما برخلاف، دیده میشود که چه بسا به یمن همین "دموکراسی امپریالیستی"، سیل بلا انقطاع مهاجرت و آوارگی با شدت هرچه بیشتری ادامه یافته، و همین آوارگان خانه بدوش، خطر غرق شدن فوری در دریاها و خوراک نهنگ ها شدن را بجان و دل، بر غرق شدن تدریجی فرسایشی در بحر ظلمت استبداد، اختناق، فساد، نا امنی، نابرابری، فاقگی، بیکاری، بی افقی و بی سرنوشتی "دموکراسی امپریالیستی" ترجیح میدهند!

این البته واقعیتی میباشد خشن و دردناک که نمیتوان و نباید بدان بدیده اغماض نگریست؛ و صد البته که فرار از واقعیت هم، هرگز و هیچگاهی به مفهوم نفی واقعیت و فایق آمدن بر آن نمیباشد.

نه تن دادن به آوارگی و خوراک نهنگ ها شدن راه نجات است، و نه به سر بردن در توهم و دلبستن به بازی های مسخره انتخاباتی؛ یگانه راه درست، ممکن و عملی همانا توسل به سلاح مبارزه و ایستادگی در برابر نهنگ های آدمی زاد و آدمی نما میباشد و بس؛ هرچند که این راه، پر فراز و نشیب، پر مخاطره، شاق و طولانیست، اما راهیست عملی، پیمودنی و افتخار آفرین. فقط توهم را بایستی بدور افگنده و به خویشتن خویش باور و اتکاء نمود؛ از همین نقطه است که این راه طولانی آغاز میگردد.

 

"آنکه می رزمد، ممکن است بازنده شود

آنکه مبارزه نمیکند، هر آینه بازنده است!"

 

 

ــ بابا ــ         

5 اکتبر 2019     

 

****************

********

****

 

 

 

 

Copyright © 2007 by baaba.eu