www.baaba.eu

 

 

 

آزموده را آزمودن خطاست!

ــ به بهانه دور دوم انتصابات ریاست جمهوری در افغانستان ــ

 

نوشته: ا. انیس

                                                                                               29 اکتبر 2009

 

انتصابات ریاست جمهوری 20 اگست افغانستان، نتیجتا پس از یک بلاتکلیفی طولانی بی نظیر و افتضاحات مترتب برآن، بالآخره به اجبار یعنی با اعمال فشار  توأم با وعده و وعیدهای متولیان حقیقی، و با هنرنمایی ها و چانه زنی های بازیگران استعاری یک "سرکس انتخاباتی"، سرانجام گویا به دور دوم خودش کشانیده شده، و قرار است که همین نمایش مضحک و شرم آور هم، چنانچه اتفاق غیر مترقبه ای پیش نیاید، تا چند روز دیگر به پایان نهایی بیانجامد.

پیشاپیش باید اذعان داشت که احتراز از کاربرد لفظ "انتخابات" در اینجا، برای تبیین نمایشی که اما مزورانه به همین نام اشاعه و ترویج میگردد، بیانگر به رسمیت نشناختن این مقوله، همین پروسه و نتایج آن میباشد.  چنین نگرشی، برای توجیه منطقی خودش، اساسا به این اصل بنیادی استناد دارد، که "انتخابات" بمثابه یک مفهوم و یک پروسه، بطور اجتناب ناپذیری با آزادی اراده و انتخاب آزاد، پیوندی ناگسستنی دارد؛ و مبرهن است که این امر، با واقعیت عینی یک کشور اشغالی و با اراده و تمنیات مردمان به اسارت گرفته شده آن، به هیچ معیاری سازگاری نمی یابد.

 برعلاوه، فضیحت های بغایت مشمئز کننده دور اول همین پروسه هم، هر انسان عاقل، با وجدان، با وقار و صاحب بصیرتی را که تعهد دارد، مفاهیم و مقولات خودش را، با یک تأمل، باور و جدیت مسئولانه ادا نماید، از گزینش واژه "انتخابات" برای بیان یک نمایش رسوا، برحذر میدارد؛ مگر نه گفته اند که آزموده را آزمودن خطاست؟

باری، به همین دلایل و ملاحظات است که یادداشت کنونی هم، نه بمناسبت همین رسوایی و پیرامونش، بلکه به بهانه آن و به هدف دیگری نگارش مییابد، و آن عبارت است از تأملی گذرا بر یک مقوله بسیار شایع و متعارفی که عنوان همین یادداشت را میسازد. پس استنباط از مضمون همین مقوله، رهیابی به منطق درونی و سعی برای نمایاندن وجوه انطباق آن با رویدادهای سیاسی اجتماعی یک برهه زمانی معینی تا خود همین دور دوم انتصابات کنونی، موضوع در خور غور و مداقه این نوشته میباشد.

اما مقدم برهمه، مایلم در همینجا اشاره ای به یک نوشته بسیار آموزنده و خواندنی بعنوان"ملالی جان دیگر مدال نگیر که بد است" از نویسنده گرانمایه یی بنام حیدر همتی از کلوله پشته کابل داشته باشم، که دو روز قبل آنرا در سایت (بابا) مطالعه نموده و از آن، بگونه چند دوستی که در باره اش اظهار نظر کردند، من هم خیلی حظ و فیض بردم.  نامبرده در همین نوشته جالب و موضعگیری اصولی خودش، خانم ملالی جویا، و در واقع ما خوانندگان را نیز بمصداق ضرب المثل معروف "آزموده را آزمودن خطاست"، بحق پند و اندرز میدهد. متن نوشته "حیدر همتی"، بناگهان همان تبارز احساسی ملالی جویا در لویه جرگه قانون اساسی دولت دست نشانده کابل و خطابه بسیار کوتاه وی را ، بار دیگر در ذهنم تداعی نمود که با همین ضرب المثل "آزموده را آزمودن خطاست"، پایان می یافت. البته به هر میزانی هم که ملالی خانم در اثنای همان تبارز احساسی زودگذر، که او را در نگاه بعضی ها "قهرمان" ساخت، به مضمون همین ضرب المثل واقف بوده باشد، ولی پراتیک عملی ایشان، چه با شرکت در لویه جرگه مرتجعین، عضویت در پارلمان یک اداره مستعمراتی، ظهور در بسا محافل و مجامع امپریالیستی و مدال گیری های وی ... همه و همه نمایانگر آنست که ملالی ما، به همان وعظی که از منبر لویه جرگه نموده است، خودش هیچگاهی التزام نداشته است! و این چیزیست که بسیاری ها و اخیرا یک موسپیدی که گرم و سرد زندگی را چشیده است، برآن انگشت گذارده و گویا برایش می گوید که واقعا، آزموده را آزمودن خطاست!

به روشنی پیداست که تأمل من هم بر همین مقوله معروف در اینجا، چنانچه می بینیم، رویهمرفته نه ابتکار شخص خودم و ثمره انگیزه درونی، بل الهامی است از بیانات آموزنده هرچند یک موسفید بگفته خودش 66 ساله، ولی با قلب، با روحیه و اندیشه جوان؛ مگر نه اینست که از یک جرقه حریق برمیخزد!

پس برویم به سر اصل موضوع:

کیست که همین گفته ــ آزموده را آزمودن خطاست ــ نه شنیده و یا خود در خطاب به دیگران، همواره و بتکرار آنرا به زبان نیاورده باشد؛ همین عبارت یا بهتر گفته شود، پیامی که در آن مضمر است، چه در حکم یک وجیزه، یک پند حکیمانه، یک سخن نغز ... و یا یک ضرب المثل که در واقع، ورد زبان هر آدم عاقل و بالغ میباشد، ثمره تجربه پربار تاریخی و یک آموزه گرانبهای فرهنگی انسان اجتماعی است که نه فقط واجد ارزش و اعتبار علمی فلسفی میباشد، بلکه اهمیت و نقش رهگشای آن هم بعنوان یک رهنمود عملی در هر زمینه ای از زندگانی اجتماعی، بدور از جدل و غیر قابل انکار است.

افزون برآن، "آزموده را آزمودن خطاست" همچنان می تواند و باید بعنوان معیاری مطمح نظر قرار گیرد که در حد خودش، خط فاصل میان غریزه و شعور را ترسیم، و براین مبنا در میان سایر همنوعان زنده جان، شاخصی گردد برای نشان دادن یکی از بنیادی ترین وجوه تمایز انسان اجتماعی: موجودی اجتماعی، ذو تاریخ، آگاه، اندیشه ورز و صاحب رسالت!

در جمع همین گزینه از وجوه ممیزه موجودی که ما آنرا انسان اجتماعی می گوییم، بویژه خصیصه ذو تاریخ بودن آنست که در اینجا، مورد نظر و مداقه قرار میگیرد.

در واقع، در این جهان هستی هیچ موجود و پدیده ای نیست که تاریخ خودش را نداشته باشد؛ اما ذو تاریخ بودن انسان اجتماعی، در مفهوم و استنباط این نوشته، منحصرا بمعنای آگاهی از تاریخ، برخوردی آگاهانه و شعوری به تاریخ، و بدین منوال سر انجام ایفای نقشی انحصاری بعنوان موجودی تاریخ ساز میباشد؛ همین ویژگی منحصر بفرد انسان اجتماعی است که او را، چنانچه اشاره شد، در جمع سایر همنوعان زنده جان خودش، بحق متمایز میسازد.

اگر آگاهی از تاریخ و وقوف بر آنچه محصله همین تاریخ است، یک شرط لازم و انصراف ناپذیر تفکیک میان جهان غریزی و قلمرو شعور میباشد، پس این برخورد عملی آگاهانه و شعوری به تاریخ است که سرانجام، تصویر انسان اجتماعی را بمثابه موجودی ذو تاریخ، کامل میسازد؛ و تنها در همین مفهوم است که موجود اجتماعی ذو تاریخ ما، در نقش برگزیده خودش بمثابه انسان اجتماعی تاریخ ساز هویدا گشته، و عینیت مادی تاریخی می یابد.

ناگفته پیداست که قصد این نوشته در اینجا، نه کاوشی تاریخی در امر استنباط از ویژگی های اجتماعی انسان است، و نه هم تأملی فلسفی در شناسایی علل تاریخی ارتقای وی بمقام ممیزه انسان اجتماعی؛ خود عنوان همین یادداشت، یعنی مقوله "آزموده را آزمودن خطاست"، می تواند در واقع متضمن همه ملاحظاتی باشد که در اینجا مختصرا بدان اشاره گردید؛ برای تصدیق آن، کافیست در مضمون این مقوله اندکی عمیق شویم، تا نه فقط درک و استنباط ما از آن، واقعی و کامل گردد؛ نه تنها فلسفه و یا پیامی را که همین مقوله در خودش حمل می نماید دریافته و هدف از آنرا شناسایی کنیم؛ بلکه افزون برآن، التزام خودمان به همین آموزه گرانبهای فرهنگی انسان اجتماعی را درک، و عملا به اثبات برسانیم که واقعا آزموده را آزمودن خطاست!

تردیدی وجود ندارد که همین مقوله، نه فقط ثمره درک و تجربه پربار تاریخی انسان اجتماعی است، بلکه مخاطب آن هم، خود انسان اجتماعی میباشد؛ چون هیچ زنده جان دیگری، درک و استنباطی از تاریخ ندارد، برای اینکه زندگی آن نه برحسب آگاهی و شعور، بلکه بطور کاملا غریزی جریان داشته و ادامه می یابد.

بدیهی است بگوییم که جهان انسانی هم که موجود ذو تاریخ یا همان انسان اجتماعی متمایز ما، در آن نشو نما نموده، آگاهانه بفعالیت اجتماعی تولیدی اشتغال ورزیده، و متناسب بدان فلسفه بافی هم می نماید، کاملا همگون و متجانس نمیباشد؛ نیروی عادت و غریزه هم در اینجا، نقش خودکار خودش را بازی نموده و در بسا وجوه و مواردی، فاصله میان آگاهی و شعور و میان غریزه را، اگر نه منتفی، ولی نزدیک به صفر میسازد. درست در همین محدوده و نقد آنست که مقوله "آزموده را آزمودن خطاست"، مصداق یافته و عملا به تحقق میرسد؛ چون هیچ انسان اجتماعی صاحب تاریخ، عاقل ، با شعور ... نمیتواند بر کسی، چیزی، و امری تمکین نماید، که سقم، خطا، مضرت و مخاطرات آن، آزمایش شده و به اثبات رسیده است. مگر نه اینست که هیچ عاقلی نباید از یک سوراخ دوبار گزیده شود!

باری، انسان اجتماعی که بحق آگاهانه و شعوری زندگی می نماید، از تاریخ خودش بناگزیر بهره میگیرد؛ انسان اجتماعی که بدست خود، تاریخ خودش را میسازد، این عمل وی، نه غریزی و لاشعوری، برعکس آگاهانه، یعنی با علم به گذشته و ماحصل به ارث رسیده از آن، و با برخوردی کاملا شعوری به محیطی که وی را احاطه نموده است، بعمل میآید؛ انسان اجتماعی تاریخ ساز، تاریخ خودش را نه کورکورانه، ناآگاهانه، غریزی و در خلاء ، بلکه آگاهانه و براساس آنچه از گذشته و از نسل های ماقبل بجا مانده، میسازد و بنا می نماید؛ ورنه هیچ نیازی نه بتاریخ وجود میداشت، و نه به انسان تاریخ ساز؛ به همین نهج تحقیق تاریخی، تاریخ نگاری و خواندن تاریخ نیز، مفهوم و ضرورت خودش را از دست داده و در نتیجه، فلسفه تاریخ هم حرفی میان تهی و فاقد محتوا می بود! و ...

اگر راست است که اینها همه تأملاتی میباشند نابجا که انسان متمدن و تاریخ ساز، عکس همه را ثابت نموده است؛ پس چطور و چگونه است که علاوه بر آدم هایی که بحکم عادت، توکلی و توگویی به سایقه غریزه زندگی داشته، یعنی نحوه برخورد شان بخویشتن خویش، به جامعه، رویدادهای جامعه و تاریخ آن، گویا غریزی میباشد، هستند همچنان آنانی که در آگاهی و شعور و فعالیت آگاهانه شان هم هیچ کمی و نقصان نیست، با این وجود بجامعه و رویدادهای آن، برخوردی تاریخی ندارند؟  آیا اینها هم غریزی زندگی میکنند؟  بدیهی است که گفته شود، خیر.

اینها خیلی هم آگاهانه و شعوری زندگی می نمایند، و همین واقعیت عینی، یکی از مشخصات هر جامعه طبقاتی میباشد. اگر تاریخ یک جامعه یا سیر تکامل اجتماعی آن، چیزی غیر از چگونگی جریان مبارزه اضداد نمیباشد، که بر بستر تخاصم طبقات ناهمگون اجتماعی ادامه مییابد؛ پس طبیعی است که رویکرد عناصر متضاد آنهم به تمامی مسایل آن، یکسان نه، بلکه بازتاب اهداف، منافع و امتیازات طبقاتی متضاد شان باشد. آن عناصر جامعه، در اینجا همان طبقات استثمارگر، مستبد و فاسد و همه آنانی که با ایشان همسویی دارند، اگر همواره بر سر راه سیر حرکت پیشرونده تاریخ مانعه ایجاد نموده و چه بسا بکوشند، چرخ حرکت آنرا بعقب برگردانند، این عمل شان، نه ناآگاهانه و غیر شعوری، بلکه کاملا آگاهانه و در راستای منافع و امتیازات شان بعمل میآید، چون آزادی، ترقی، عدالت و ... با اهداف و منافع شان سازگاری ندارد.

اما پیداست که مخاطب این نوشته و عنوان "آزموده را آزمودن خطاست"، نه همین طبقات تاریخزده و ضد آزادی، ترقی، دموکراسی و عدالت اجتماعی، بلکه مردمان نیازمند به همه همین خواسته ها و ایده آل های والای تاریخی میباشد، که اکثریت مردم ستمدیده و دردمند جامعه را شامل میگردد. عدم التزام، بی اعتنایی و کم بها دادن مردم بمفهوم واقعی کلمه، به همین آموزه گرانبهای فرهنگی خودشان که می گوید: "آزمودن را آزمودن خطاست"، ــ البته بدون آنکه در اینجا از نظر تاریخی، در موجبات، ناگزیری ها و دلایل گوناگون سیاسی فرهنگی آن کاوش نماییم ــ رویهمرفته، در حکم  برخوردی ناآگاهانه، غیر شعوری و در واقع غریزی به تاریخ، به جامعه و به سرنوشت خودشان خواهد بود؛ و این امر هم، نه بی مهری و بی باوری به مردم، نه یک استنباط ذهنی روشنفکرانه، و نه هم یک قضاوت جزم اندیشانه و فاقد مبنای عملی میباشد، بلکه برعکس بخشی از واقعیت های عینی تاریخی جامعه است، که می بایست آگاهانه و بی هیچ ملاحظه ای، به نقدش کشید.

مورخ نامدار و آزادیخواه میرغلام محمد غبار ، در ارزیابی خودش از تاریخ کشور و سیر رویدادهای تاریخی بی شمارش، به جمعبندی یی به این معنا میرسد که توده های واقعی مردم کشور، در میدان رزم و پیکار آزادیخواهانه ضد دشمنان خارجی، همواره ایثار و فداکاری نموده و با تقبل قربانی های عظیمی، سرانجام بر آنها غلبه نموده اند؛ اما در آزمونگاه سیاست، آنگاهی که می بایستی بدست خودشان تعیین سرنوشت نمایند، همواره فریب توطئه ها و نیرنگ های همین دشمنان و متحدین بومی شانرا خورده و در نتیجه، بازهم سرنوشت خویش و زمام امور کشور خویش را، به همین ها واگذار گردیده اند؛ یعنی آزموده ها را بازهم همواره و بتکرار آزموده، و همواره از عین همین غار ها، گزیده شده اند!!!

این البته واقعیتی میباشد که همچون خط قرمزی، بر سراسر تاریخ کشور کشیده شده است؛ پس گذشته از گفتنی های زیاد که در اینجا مجالی برای شان نمیباشد، یک علت اساسی، چنانچه گفته شد، همانا عدم برخورد تاریخی، بمعنای برخوردی آگاهانه و شعوری به تاریخ و درس آموزی از تجارب پربار آن میباشد؛  اینست که حوادث و رویدادهای مشابه تاریخی، پیوسته و بطور یکنواخت تکرار میگردند، و مردم بازهم و بتکرار از یک سوراخ گزیده میشوند!

از گذشته های دور تاریخی صرفنظر نموده، بیایید همین واقعیت را منحصرا در انطباق با رویدادهای سیاسی اجتماعی خانمان برانداز همین سه چهار دهه اخیر زندگانی جامعه، که تازه ترین و داغ ترین آن هم، همین سر و صداهای گوشخراش موسوم به "دور دوم انتصابات افغانستان" میباشد، فهرست وار، و گذرا مرور نماییم:

زمانیکه کودتای 26 سرطان، ظاهرا بساط رژیم سلطنت را برچید، همه به استثنای یک جمع بسیار آگاه و انقلابی جامعه، به این دلخوش نمودند که اعلام جمهوری، همانا بمعنای مردم سالاری و حاکمیت مردم است؛ اما به زودی، آنگاهی که استبداد، جبروت، خودکامگی، و مطلق العنانی داود شاهی، کارد را به استخوان مردم رساند، همه دوباره بیاد همان "کفن کش قدیم"، یعنی بیاد گذشته مذلتبار افتاده و فراموش نمودند که آزموده را آزمودن خطاست!

با کودتای ننگین 7 ثور، مردم شکر نمودند که بالآخره از شر استبداد آخرین فرد خودکامه یک خاندان فاسد حکمران رهایی جسته، و اینک کسانی گویا از میان "مردم"، جمهوری دموکراتیک خلق را برپا نموده اند. اینبار فراموش شد که بخاطر آورند، همین باندهای میهن فروش خلقی و پرچمی، خود پایه ها و ابزار های اعمال ستم و استبداد داود شاهی را تشکیل میدادند! بگذریم از اینکه اکنون پس از سه دهه، کسانی همان سردار دیوانه مستبد و خون آشام را، "شهید" می خوانند و برایش عزای عمومی میگیرند، ولی مردم، هیچ نمی گویند و اعتراضی نمیکنند؛ و چنانچه میسر می بود، البته ابا هم نمیکردند، که همان آزموده را بازهم بیازمایند!

ظلم، ستم، ویرانی، خانه خرابی و در یک کلام، فاشیسم عریان باندهای آدمکش و میهن فروش خلقی و پرچمی را، اکثریت مردم ستمدیده کشور، البته از همان آوان بقدرت رسیدن همین مزدوران خانه زاد متجاوزین اشغالگر شوروی، با گوشت و پوست خودشان لمس نمودند که در نتیجه، برای رهایی از شر همین فرومایگان و اربابان جفاپیشه شان در نبرد مرگ و زندگی، قریب به دو میلیون قربانی دادند؛ ولی اینک می بینند که همین قاتلین مردم و عاملین اساسی ویرانی و تراژیدی کشور، در تمامی ارگان های قدرت دولت دست نشانده امریکایی ها، عملا حضور داشته و برهمین زمینه، بازهم بر سرنوشت و مقدرات مردم دست درازی می نمایند؛ اما مردم در ضدیت بدان، هیچ اعتراض، شورش و قیامی نمیکنند؛ توگویی می خواهند که در کمال سکوت و امیدواری، بازهم آزموده را آزمایش کنند!

در تحت سنگینی بار ستم و جنایات خلقی و پرچمی، مردم هم بهر دلیلی به همان رقبای مجاهد شان دلخوش کرده و بگونه های مختلفی از آنها حمایت نمودند؛ اما آنگاهی که استخوان شکنی ها و انارشی برادران اسلامی همه جا را فراگرفته و در نتیجه، شمشیر برنده حاکمیت اسلامی جهادگران اصیل و میخ های پولادین شان، بر  فرق سر مردم هم کوبیده شد، بودند مردمی که بازهم بر روال همیشگی، بیاد همان قاتلین فرزندان خودشان و عاملین تمام بدبختی های خودشان افتاده و زمزمه نمودند که، باندهای آدمکش خلقی و پرچمی، بهتر از آدمکشان ریشوی جهادی هستند! حتی بودند عده ای که بکنایه شعار دادند و به دیوار ها نوشتند که: "بگیرید هفت خرتان را، و همان گاو را بما برگردانید"؛ و با این حال، فراموش می شد که آزموده را آزمودن خطاست!

سلسله همین رویدادهای خانمان برانداز ادامه یافته و اینبار نوبت به جنایت پیشگان طالبی رسید که با برنامه ریزی، نقشه کشی و حمایت های مستقیم اربابان جفاکار امریکایی ــ انگلیسی و متحدین منطقه ای شان، بر سریر امارت اسلامی گماشته شدند؛ مردم هم هیچ نگفتند و برخلاف، شعار برافراشته عاریتی "امنیت جان ، مال و ناموس" توسط طالب ها را، بفال نیک گرفتند، چون از شر تنظیم های مجاهدین گویا رهایی می یافتند. آنها فراموش می نمودند که این طالب ها، در واقع همان مجاهدان سابق هستند، ولی با نام و خرام دیگری!

اما آنگاهی که دشنه های امر به معروف و نهی از منکر امارت اسلامی طالب های بربرمنش، به مغز استخوان مردم فرو رفت، بودند کسانی که بفکر حاکمیت دوباره جهادی ها افتاده، و به بقیه السیف لشکر شکست خورده و فراری آنها رو آور شدند، تا آزموده را بازهم آزمایش کنند!

امارت اسلامی قرون وسطایی طالب های ماقبل التاریخ، عاقبت بدست خود ایجادگران آن سرنگون گردیده و بجایش، اینبار بنام آزادی، امنیت، دموکراسی و حقوق بشر (!!!) جمهوری اسلامی افغانستان را بنیان گذاشتند که در ترکیب آن، بازهم همه همان دشمنان آزموده شده قبلی، به اضافه چهره های گمنام دیگری، جابجا شده ، و مردم هم بنابر همان روش همیشگی، البته بگرمی، خوشنودی و امیدواری از همین ها استقبال کرده و بدینسان، آماده شدند تا آزموده را بازهم آزمایش کنند!

مردمی که در ضدیت با تجاوز و اشغال کشور توسط اشغالگران شوروی، دست به مقاومت آزادیخواهانه زده و بود و نبود خودشان را در محراق آن قربان نمودند، اما بدلیل جنایات دشمنان رنگارنگ داخلی خودشان، اینبار در برابر تجاوز و اشغال خارجی بدست امریکایی و انگلیسی و متحدین شان در ناتو، لب تر نکرده و همه رابه شیوه خودشان با سکوت و مدارا، با امید و نا امیدی ... به نظاره نشستند؛ و بدینسان آنها همین آموزه پربار تاریخی را هم فراموش نمودند که "سگ زرد برادر شغال است"!

مردم بچشم سر مشاهده می نمایند که همین اشغالگران کنونی، همه روزه در کشور شان، البته بنام مبارزه ضد تروریستی، امنیت، آزادی، دموکراسی و حقوق بشر، می کشند، ویران میکنند و جنایت میکنند؛ آنها با اعمال زور، با توطئه، دسیسه و فریب، با رشوه و تطمیع و بنام ها و ذرایع مختلف، به سرنوشت و مقدرات ملی مردم مداخله و دست درازی می نمایند؛ آنها با سازماندهی، برپایی و برگزاری مجالسی نمایشی و فرمایشی بنام مردم، مثل کنفرانس ها، لویه جرگه ها، پارلمان ها، و دولت های عبوری، موقتی و "انتخاباتی"، مزدوران گوش بفرمان بومی خودشان یعنی همان دشمنان آزمون شده مردم و کشور را بدور هم جمع نموده و بر سرنوشت مردم حاکم میسازند؛ اما مردم همه را بازهم به شیوه همیشگی، با سکوت، مدارا و چه بسا امیدواری بدرقه نموده و فراموش میکنند که، آزموده را آزمودن خطاست!

با اعمال فشار، با توطئه، تزویر، رشوه و تطمیع ... مردم را بنام "انتخابات" به پای صندوق های رأی می فرستند، که به همان عناصری از جرگه دشمنان خونی آزموده شده خودشان ــ دوستم، محقق، قانونی، کرزی، عبد الله، تنی، علومی، ملا راکتی... ــ بطور میلیونی رأی بدهند؛ مردم هم چه با سکوت و خاموشی و چه با امیدواری و تکبیر گویان، به چنین توطئه ای تن داده و بازهم گویا می خواهند آزموده را آزمایش کنند!

طرفه اینکه شخص بی مایه و گمنامی را بیکباره از آستین توطئه های استعماری بیرون نموده، و بعنوان رئیس، زعیم و ... بر صدر مجلس نشانیده و وی را، مرجع آمال و آرزوهای مردم جا می زنند؛ مردم هم هیچ نمی پرسند که کیست، چیست، از کجاست، چرا، چگونه و چطور! ...

بدینگونه است که مردم، به تاریخ و گذشته های تاریخی خودشان، برخوردی تاریخی ندارند! برعکس دیده میشود که آنها شاه شجاع ــ و بعید نخواهد بود سلسله شاه شجاع ها ــ  را در خاموشی و بی زبانی آزمایش نموده و فراموش می نمایند که، آزموده را آزمودن خطاست!

همین افتضاح شرم آور انتصابات 20 اگست را بخاطر بیاورید که اینک می خواهند بنام دور دوم، بازهم همه را تکرار کنند؛ و مردم هم با خاموشی و مدارا، با قلب پاک مملو از امیدواری، با توکل و بی زبانی ... در واقع میگذارند که همواره سیاهی قافله، گوشت دم توپ، قربانی نیرنگ ها، در یک کلام ماده و عرصه همه آزمون های رنگارنگ دشمنان خارجی و داخلی گردند، ولی به این صدای رسای تاریخ، گوش فرا نمیدهند که می گوید: آزموده را آزمودن خطاست!

باری، با تمکین بر همین آموزه تاریخی است که برخورد تاریخی ما هم عینیت مادی مییابد؛ از همینجا میشود که دیالکتیک تحول اجتماعی را فراگرفته و با آن آغاز کرد!

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــ

 

 

 

Copyright © 2007 by baaba.eu