www.baaba.eu

 

 

"از یک جرقه حریق برمیخیزد"

 

کاملا روشن و مبرهن است که علت العلل خیزش های شورانگیز توده ای که از هفته ها بدینسو، امواج توفانزای آن، گستره بزرگی از یک جغرافیای سیاسی بوسعت بخش اعظمی از شمال افریقا و خاورمیانه را درنوردیده است، همانا استبداد هار و دیرپای حاکم بر همین خطه میباشد. این حقیقت الزاما در شعارها و مطالبات  مطروحه در این جنبش همچون آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی متبارز گشته، که برای تحقق شان هم، از همان آغاز، انبوه عظیمی از توده های برخاسته از لایه های مختلف اجتماعی در افواجی چند ده هزاری، چند صد هزاری و میلیونی، با رژیم های فاسد، خودکامه و وابسته به امپریالیسم، در مصاف رویاروی قرار گرفته اند.

آتش خشم همین عصیان و خیزش های خودجوش، چنانچه دیده شد، بدایتا در تونس مشتعل گشت که شراره های الهام بخش آن اما، بلافاصله و با یک سرعتی اعجاب انگیز، در سراسر منطقه زبانه کشیده و هنوزهم زبانه می کشد؛ آتش عصیان و خیزشی که قانونمندی علمی و بیان تاریخی اش، گذشته از همه، در سخن معروف:

 

 

"از یک جرقه حریق برمیخیزد"

 

بعینه تبلور می یابد.

اگر خیزش های حق طلبانه توده ای شمال افریقا و خاورمیانه، قبل از همه ریشه در واقعیت های خشن سیاسی اجتماعی موجود در خود منطقه داشته و بنابراین گامی بوده و میباشند آغازین از یک پروسه تغییر و دگرگونی ای که در مقام اول، خواسته ها و نیاز های سیاسی اجتماعی وسیع ترین اقشار و لایه های اجتماعی زحمتکش و تحت ستم همین جوامع را تبیین میدارد، اما سیر احتمالی پیشرفت همین پروسه و ارتقای آن در راستای اهداف مرسوم یک انقلاب رهایی بخش اجتماعی، بی تردید می توانست و باید بخشی از کل روند انقلاب در مقیاس جهانی و تابع قانونمندی های آن باشد؛ از همین جاست که آغاز و دورنمای امیدبخش یک چنین رستاخیزی مردمی، عملا هم می بایست با شور و شعف، با خوشنودی ها و امیدواری ها، با دلهرگی ها و نگرانی ها ــ در یک کلام ــ با دردها، رنج ها و آرزو های همگانی مردمی در سراسر جهان توأم، و با سرنوشت مشترک همگانی پیوند یابد. این خود گویای آنست که آماج دیگر اساسی این مبارزات، همچنان می بایست و بطوری انصرف ناپذیر، همانا مداخله، حضور، نفوذ و سیطره نظام جهانی امپریالیسم در منطقه باشد، امری که اما رسیدگی بدان در  همین جنبش، در تئوری و در عمل متأسفانه جلوه خیلی ها کمرنگی بخود گرفته است. از اینجاست که بتأسی از دیالکتیک تحول اجتماعی، همچنان می توان درک کرده و باید هم انتظار داشت، حریقی که با یک سرعتی چشمگیر اشتعال یافته و فراگیر گردیده است، با همان سرعت هم خاموش و یا به انحراف کشانیده شود!

آنچه تا ایندم البته مایه خرسندی و امیدواری انقلابیون واقعی و در واقع کافه مردمان آزادیخواه جهان بوده، همانا مشاهده، ادراک و پذیرش این واقعیت است که این خیزش های حق طلبانه مردمی، نه تنها ملهم از نیازها و آمال توده های ستمدیده و زحمتکش منطقه هستند، که نیرو های محرکه شان نیز ــ عمدتا جوانان ــ با هر چشم اندازی هم، از میان پایینی ترین اقشار و لایه های اجتماعی همین جوامع برخاسته و منسوب بدان می باشند.

با این وجود، درک این نکته و اذعان بدان حتمی میباشد، که روشن نگهداشتن شعله های ملتهب یک حریق دشمن سوز، یعنی رشد و اعتلای کیفی و نقشه مند همین جنبش های ضد استبدادی هرچند تابناک و فراگیر توده ای، بستگی انصراف ناپذیر به داشتن یک برنامه عمل رهایی بخش انقلابی و رهبریت واقعی انقلابی دارد؛ بازهم شرطی حتمی و لازمی، که در کنار تعیین اهداف و نیرو های محرکه، بود و نبود همین عامل نیرومند ذهنی، سرنوشت محتوم هر جنبشی را رقم خواهد زد؛ فقدان همین فاکتور در واقع، خصیصه ذاتی هر حرکت خود جوش توده ای و معرف واقعی آن میباشد، که خیزش های توده ای کنونی در شمال افریقا و خاورمیانه، با یک چنین خصوصیتی همچنان تشخص می یابند.

اینست که در کنار مانور ها، دست درازی ها و دسایسی پیشگیرانه توسط امپریالیسم و ارتجاع، ممکن میگردد که با چشمداشت همین ملاحظات پایه ای اشاره شده در فوق، دینامیسم خیزش های جانفشانه توده های میلیونی مردم در تونس و در مصر و عدم برخورداری شان از یک پتانسیل لازم برای رشد و اعتلا تا سطح یک انقلاب رهایی بخش اجتماعی را، مطالعه و تبیین کرد. تأکیدی دوباره براین قانونمندی ضروری میباشد که، در نبود استراتژی انقلاب و یک ستاد پیشآهنگ واقعی انقلابی، هر جنبش خودجوش حق طلبانه توده ای، اگر مستقیما هم مقهور  دشمن نگردد، به آسانی ممکن است چه از درون و چه توسط عوامل بیرونی، در دام نیرنگ ها و دسایس امپریالیسم و ارتجاع گیر کرده و نتیجتا از مسیر اصلی آزادیخواهانه خودش منحرف گردد. مصداق همین واقعیت را بگونه تونس و مصر، اینک همچنان در گوشه ای از رویداد های لیبیا، یعنی در سیر عملی جنبش آزادیخواهانه توده ای آنجا می شود ملاحظه کرد؛ جنبشی که داعیه آزادی از یوغ یک استبداد هار دهان پاره را بعنوان انگیزه و هدف مبارزاتی خودش پذیرفته و رسما اعلام داشته است، برای تحقق همین خواست، البته در تحت سلطه یک خط رفرمیستی تسلیم طلبانه، چشم امید و استمداد به امپریالیست ها دوخته و از تجاوز شان هم عملا استقبال میکند!

فراخوان برای مداخله مستقیم امپریالیست ها در لیببی، چه توسط اپوزیسیون به اصطلاح "آزادیخواه" آنکشور و چه هم توسط "اتحایه جامعه عرب"، و همسویی با تجاوز افسارگسیخته و عریان امپریالیستی به لیبی، موید همین واقعیت دردناک است.

اگر سیل آتش راکت ها و بمباران های جاری ضد بشری امپریالیست های ناتو به پیشگامی امپریالیسم فرانسه، اضلاع متحده امریکا و انگلیس، کشور لیبی و ارکان حاکمیت خودکامه استبدادی سرهنگ قذافی، یا همان متحد دیرینه خودشان را آماج قرار داده است، همین تجاوز و خانه خرابی ضد بشری امپریالیستی همچنان، هرگونه خواست و داعیه حق طلبانه و آمال مردم این کشور برای آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی و حقوق بشر را پیشاپیش در نطفه خفه ساخته و خواهد ساخت.

تجاوزی که منطق درونی خودش را توطئه گرانه با بلند نمودن داعیه دروغین آزادی علیه استبداد و آنهم با دستآویز قرار دادن "شرعیت" شورای به اصطلاح "امنیت"، تبیین و توجیه می نماید، نه آزادی بجای استبداد،  بلکه استبداد را با استبداد پاسخ گفته و معاوضه میدارد.

امپریالیست هایی که از چندین دهه بدینسو سرهنگ لیبی و رژیم خودکامه ارتجاعی او را، با تمامی وسایل و سلاح های مرگبار آدمکشی، بر سرنوشت خلق تحت ستم لیبی حاکم ساخته و تا همین چند روز قبل برایش، بی شرمانه بساط سرخ عزت، مودت، همسویی و همکاری پهن می نمودند، اینک به یکباره از استبداد هار همان متحد نازپرورده دیرینه خودشان لب به سخن گشوده ، و چند روز متوالی است که عملا سیلی بلا انقطاع  از  راکت و خمپاره و توپ و بم خودشان را، چه بسا که بر سر مردم لیبی هم جاری میسازند!

آنها "الزامات" سیاست تجاوزگرانه خود شان به لیبی را، با این منطق معوج امپریالیستی استدلال و توجیه میدارند که دیکتاتور لیبی، جنبش بپاخاسته مردم و داعیه برحق آزادیخواهانه شان را، با زور و کاربرد سلاح، بی محابا سرکوب و نابود میسازد؛ اما پاسخ این سوال را نمی دهند که چه کسانی همین سلاح های مرگبار آدمکشی را تولید و  در اختیار دیکتاتور لیبی و هم قماشان مرتجع او قرار داده، و از این بابت پیوسته سود های کلان امپریالیستی را کمایی میکنند؟!

آنها از پاسخ به این سوال هم طفره می روند، که چه کسانی همواره و در همه جا، حامی و پشتیبان همه همین دیکتاتور ها بوده و میباشند؟!

آنها از جنایات قذافی و رژیم خودکامه اش در حق مردم بپاخاسته لیبی سخن گفته و با گذرانیدن یک قطعنامه به مهر و تأیید "شورای نام نهاد امنیت" که ابزار دست ساخته و تحت سلطه و اختیار خودشان میباشد، به لیبی تجاوز می نمایند؛ ولی از جنایات شیخ های بحرین و عرب سعودی در حق توده های بپاخاسته بحرینی، و از جنایات عبد الله صالح در یمن در حق توده های مردم بپاخاسته آنجا، لب به سخن نمی گشایند! ...

تجاوز عریان نظامی امپریالیست ها به لیبی به هر بهانه اغواگرانه ای که صورت گرفته، چه با مهر تأیید "شورای امنیت" و بدست آوردن چک سفید تجاوز از همین ابزار  اعمال سیاست های زورگویانه و تجاوزکارانه امپریالیستی، و چه بدون یک شرعیت دروغین، اساسا در خدمت اهداف دور و نزدیک و منافع خود امپریالیست ها میباشد که در اینجا، اولی ترین شان همانا دست یافتن به منابع نفتی و کنترول مستقیم برآن میباشد، خواه با تجزیه خاک لیبی و خواه با استقرار یک دولت دست نشانده دیگر در آنجا، از نمونه همان دولت های گماشته شده امپریالیستی در افغانستان و در عراق!

 آنچه در این میان گفتنی و جالب توجه میباشد، همانا اعلام مواضع اغواگرانه "اتحادیه جامعه عرب" به زبان سرمنشی آن است، "اتحادیه" (؟؟!!) ای که خود اجماعا، فراخوان برای نظارت مستقیم امپریالیستی بر فضای لیبیی را  صادر نموده، اما اینک از بمباران لیبیا و کشتار مردم عادی آن توسط متجاوزین ناتو گلایه دارد!!!

اظهارات فریبکارانه و بغایت شرمسارانه سرمنشی "اتحادیه جامعه عرب" هر چه باشد، اما آنها به این سوال پاسخ نمی دهند که، انگیزه، وظیفه، هدف و در واقع فلسفه وجودی همچو اتحادیه های صوری مثل "اتحادیه جامعه عرب" ،  "اتحادیه کشور های افریقایی" و ... چه میباشد؟

چگونه است که این اتحادیه ها، برای حل معضلات داخلی کشور های عضو خودشان، به مداخله و تجاوز اتحادیه های دیگری مثل "ناتو" ، "اتحادیه اروپا" و شورای به اصطلاح امنیت سازمان ملل چشم التماس و امید دوخته و دعوت به مداخله و تجاوز می نمایند!!!

با تجاوز عریان و مستقیم امپریالیستی به لیبی، در واقع می کوشند که اینجا، برخلاف نحوه مداخله در تونس و مصر، به شیوه دیگری از رشد و اعتلای مبارزات آزادیخواهانه مردم پیشگیری، و  آنرا با سیاست ها، اهداف و منافع امپریالیستی دمساز سازند. راه یافتن توطئه گرانه یک خط تسلیم طلبانه و مورد حمایت امپریالیستی در رهبری همین مبارزات برحق آزادیخواهانه توده های تحت ستم لیبی، که پیشاپیش بر فراخوان تجاوز مستقیم امپریالیست ها امضا و عملا هم، از چنین تجاوزی خونبار استقبال می نماید، موید همین واقعیت میباشد؛ البته دیری نمی گذرد که یک چنین آزمونی هم، در همان نمونه های شناخته شده افغانستان و عراق نمایش یافته و نتایج عملی آن هم به اثبات رسیده است.

باری، خیزش های حق طلبانه مردمی شمال افریقا و خاورمیانه، با تمام جانفشانی ها، قربانی ها و داعیه نبیل آزادیخواهانه خودشان که مدتیست با شور و اشتیاق و امید انقلابی مردمان آزادیخواه در هرکجای جهان بدرقه گردیده و میگردد، متأسفانه نتوانسته و نمی توانستند، چه بدلیل همان دینامیسم درونی و چه هم بنابه توطئه ها و دسایس امپریالیسم و ارتجاع، به اهداف منشود انقلابی خودشان نایل آیند. حریقی را که با یک جرقه مشتعل گشته و با یک سرعتی بس چشمگیر فراگیر شد، توگویی دارند به همان سرعت هم خاموش می سازند!

مداخلات امپریالیستی در تونس و مصر، بویژه تجاوز عریان ضد بشری امپریالیست ها به لیبی در حال جاری، در همین راستا عمل نموده و به همین  هدف هم خدمت می نمایند.

      

 

       هیئت مسئولان (بابا)                

 

                                                                                                                        24  مارچ 2011             

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــ

 

 

 

 

Copyright © 2007 by baaba.eu