www.baaba.eu

 

 

هشت مارچ

 نمادی از مبارزه  و مقاومت!

نوشته:  ر. رهیاب

 

در تاریخ جامعه بشری، به یقین روز هایی وجود دارند که بعلت بروز اتفاقات و رویدادهای معین و پیام هایی که در خود حمل می نمایند، اهمیت خاص و سمبولیک کسب نموده  و متناسب بدان، تأثیرات بسیار چشمگیر و پایداری  بر جریان زندگی فرد  و چه بسا  بر چگونگی سیر تکامل اجتماعی داشته و یا میتوانند داشته باشند؛  هشت مارچ  که بنام  روز زن  ، رسمیت جهانی یافته است، بنوبه خودش یکی از همین روز ها محسوب گردیده ، که تحت شرایط معینی می تواند حتی بعنوان یک منعطف بسیار مهم و ارزنده تاریخی، ثبت تاریخ گردد.

هشت مارچ یا روز جهانی زن، بی تردید یک روز تاریخی و یک مناسبت بسیار فرخنده ایست  که همه ساله بخاطر بزرگداشت زن  و جایگاه  گویا متمایز وی در اجتماع ــ  خواه واقعی و خواه آرمانگرایانه ــ به اشکال گوناگونی تجلیل میگردد.  در همین روز است که همه انظار به ناگهان به سمت این موجود "ویژه " انسانی معطوف گردیده  و هر کسی از زاویه دید خودش، مقام و مرتبت در خور احترام زن را  ستوده  و به تصویر  می کشد.

  منظره  این "رتوال"  سالانه ، واقعا تماشایی میباشد؛  همین مسئله موجب میگردد که در این یادداشت مختصر بتأسی از یک عرف متداول ، البته نه بخاطر تجلیل از روز زن  و تقدیر از مکانت وی، بلکه به بهانه آن ابراز نظر نموده  و ضمن مروری گذرا بر مقوله هشت مارچ  بمثابه  روز جهانی زن، از جهتی هم بکوشیم تصویری  از یک منظره تماشایی  و یا بعبارتی، تصویری از خود تصویر کنندگان آنرا  ارائه نماییم.

راستی اولتر از همه باید پرسید که چرا از هشت مارچ  در اینجا، بعنوان یک "رتوال" باید یاد نمود  و دلیل آن چیست؟  مضاف برآن، باید تصریح کرد که  منظره  برگزاری همین مراسم سالانه، چرا تماشایی میباشد و به چه مفهومی؟

در واقع برگزاری مراسم روز جهانی زن برای بسیاری ها، در حکم مناسبتی است که از بسا مراسم و مناسبت های مماثل خودش بطور مثال، روز مادر، روز پدر، روز معلم، روز میلاد، روز استقلال  و ... تفاوت چندانی ندارد.  اجرای برنامه ها، نمایشات و سخنرانی های تکراری که همواره سالی یکبار در همه همین روز ها بعمل میآید،  در ذهن آنها یک رسم و یک سنت مألوف، همیشگی و یکنواخت را تداعی می نماید که، همواره بسان دیگر مناسبات فرهنگی، اجتماعی و مذهبی، با فرارسیدن موعد معین خودش، به عین شکل  و با تشریفاتی ویژه ، بگونه سال های قبل عملی گردیده  و در آینده هم، به همین سیاق عملی خواهد شد؛  یعنی آغاز و انجام همین "رتوال" بعنوان یک رسم  و مناسبت یگانه، منفرد  و روتین، پیشاپیش مشخص بوده  به نحوی که جز  در همان موعد معین، در مابقی روز های سال،  همه جیز بفراموشی سپرده  میشود!

این بعنوان یک نگرش غالب، عمدتا نحوه  تلقی همه آنانی را میسازد که  به زن قبل از همه،  بمثابه یک موجود انسانی  نگاه  نمیکنند؛  یعنی نه هویت واقعی زن را بدرستی دریافته اند،  و نه هم به چیزی بعنوان  مسئله زن  باور  و اعنقاد دارند.  بنابراین برای آنها، تجلیل از روز زن  و یادآوری از جایگاه وی در اجتماع در بهترین حالت، چنانچه اشاره شد، بیش از یک رسم مألوف همیشگی یا همان "رتوال"  مورد نظر نمیباشد، که سالی یکبار به انجام آن بعنوان نمایشی که باید اجرا شود، عادت کرده اند. دقیقا همین نکته است که مقصود این نوشته  از تماشایی بودن منظره روز جهانی زن بمثابه یک "رتوال"  سالانه را  افاده  میدارد.  مشاهده  برنامه ها و نمایشات تبلیغی ریاکارانه بمناسبت هشت مارچ؛  شنیدن سخرانی ها و موعظه های چه بسا آتشین در مدح زن  و آنهم از حنجره کسانی که  بوی  در بهترین حالت، بمثابه  یک مادر، همسر، خواهر، دختر  نگریسته  و در نتیجه، جایگاه  مناسب وی را هم، الزاما  جایی جز کنج خانه  و آشپزخانه  و ...  نمیتوانند بپذیرند، واقعا تماشایی میباشد!

در واقع  هشت مارچ تعلقی به اینان نداشته،  و تصویر شان هم از این روز،  از زن، منزلت زن  و جایگاه  وی در اجتماع، یک تصویر سنتی، مردسالارانه، کاذب، گمراه کننده  و طبیعتا  ارتجاعی میباشد.

با این وجود، لازم است در همینجا براین نکته قویا تأکید شود که این تصویر و تلقی عقبمانده  سنتی از زن  و جایگاه وی در اجتماع را اما،  هیچگاهی نبایست با  طرز نگرش نیروهای  واقعا تاریخزده  و ارتجاعی  در قبال زن، یکی دانسته و به اشتباه گرفت؛  موضع این نیرو ها در تئوری و در عمل،  در هر لفافه و پیرایه  بظاهر مقدسی هم که آراسته گردد، یک موضع خصمانه  و عمیقا هار ارتجاعی، یعنی زن ستیز و ضد بشری میباشد؛  موضعی که در همین روزگار ما، بویژه  توسط طیف های وسیع و گسترده یی از ارتجاع  اسلامی و پیشگامان شناخته شده و بنام آن،  از طالب و جهادی، تا بسیجی، پاسدار، حزب الهی، حماس  و امثالهم و  رژیم های تئوکراتیک اسلامی نمایندگی میگردد.

پس هشت مارچ چیست، چطور بمیان آمده، چرا  و چگونه  از آن باید تجلیل نمود؟  هشت مارچ در یک کلام، روزیست فرخنده  که بنام زن مسمی گردیده و به همین نام بعنوان  یک روز تاریخی، رسمیت جهانی یافته است.  برای روشن شدن زمینه پیدایی همین روز  و انتساب آن به زن، بهتر است کمی بعقب رفته، موقعیت زن و زندگی وی را برمتن مناسبات حاکم کنونی بر جهان، که داعیه آزادی زن و قدردانی از منزلت وی را نیز دارد، به اختصار  مرور نماییم.  صحبت را مشخصا از جایی شروع کنیم که  اگر آنرا به تعبیری، میشود آغاز عصر رهایی زن از یک انزوای تحمیلی دیرینه تاریخ وانمود کرد،  مسئله زن  در مفهوم امروزی و در نتیجه، رهایی واقعی وی را اما،  نمیشود جز بر زمینه  نقد مناسبات همین نظام در خصوص زن  و داعیه کاذبش، تبیین و عملی نمود.

باری،  با پیروزی انقلاب صنعتی و تثبیت سلطه شیوه تولید سرمایه داری بمثابه یک نظام اقتصادی اجتماعی است که زنان هم در یک مقیاس تا ایندم ناشناخته ای، پا به عرصه تولید اجتماعی سرمایه دارانه  گذارده  و به خیل عظیم نیروی کارمزدی  می پیوندند؛  آن رشته کار هایی که طی دوره های ممتد تاریخی، جزو وظایف "طبیعی" جنس زن پنداشته شده  و عملا هم بوی تعلق میگرفت؛  وظایفی که حوزه فعالیت عملی زن، جایگاه اصلی  و در نتیجه، حیات اجتماعی وی را، محیط خانه مقرر داشته  و او را بدینسان، در چهار دیوار آن محصور  و مقید می ساخت،  اینک بمقتضای شیوه تولید نوین، به محیط کارخانه  و کار با دستگاه های تولید ماشینی انتقال می یافت.  این در حد خودش در واقع، آستان تحولی بود که زن را، هر چند بظاهر و برای اولین بار در تاریخ، با کاروان پیشرونده  رهنوردان یک مدنیت مدرن، گویا همگام و همنوا می ساخت. همین تحول نه فقط موقعیت فعلی زن و زندگی وی را از جهاتی گوناگون ــ عمدتا بهدف استثمار هرچه بیشتر ــ دستخوش تغییر و دگرگونی می نمود، بلکه بر پیشینه تاریخی حیات اجتماعی او نیز که در واقع، مبدأ حرکت اجتماعی تاریخ بشر باشد، ضرورتا روشنی لازم افگنده  و بدینسان، واقعیت های ملموس تاریخی را با مغز و دست پژوهنده  و کاوشگر مدنیت مترقی عصر، از اعماق آوار انباشته در جوف زمین و از ظلمت تاریک خانه های جهل و بی خبری که شاخص یک دوران دور بدراز ماقبل مدنیت نوین باشد، برای همگان برملا ساخته  و به اثبات رسانید.

از اینجاست که اندیشه پیشرو، با تمکین عملی بر این منطق کوبنده  علم  و بتأسی از آن، که حقیقت را در دل واقعیت جستجو می نماید، برای همیشه  بر جهل، ظلمت و نادانی های مروج پیشینه غلبه یافته، که پرچم ظفرنمون آنر ا هم، بورژوازی وقت بعنوان یک نیروی نوخاسته اجتماعی عصر، به اهتزاز می آورد.

عصر سیادت بلامنازع بورژوازی در واقع بدرخشیدن آغاز  و لشکریان حامل مدنیت نوین هم، با سرازیر شدن به خارج از مرز های شناخته شده خودش، البته با توسل به تمامی وسایل ممکنه، پیام های متناقض آنرا با مستمسک دروغین اشاعه تمدن و آنهم در لفافه همان شعار "آزادی، برابری و برادری"،  بگونه جذبه سحرآسای کالاهای مرغوبش، به همه جا منتقل می سازند؛  همین پیام ها نه تنها متناقض  و غیر عملی، که در واقعیت امر، چنانچه جلوتر بدان اشاره خواهد شد، " برادرانه"  یعنی مردسالارانه نیز بودند، طوری که  جنس زن  را اصلا مخاطب قرار نمیدادند!

 با این وجود، نتایج همین پیروزی در تمام عرصه های حیات اجتماعی از جمله در رابطه با موضوع مورد نظر در اینجا، یعنی در خصوص زندگی زن، چشمگیر  و دورانساز بود؛  این پیروزی  نه فقط بعلت بیرون نمودن زن از یک انزوای تحمیلی طی اعصار و قرون در چهار دیوار خانه  و کشانیدنش به جامعه و به پروسه تولید اجتماعی در کارخانه، جاییکه هزاران کارگر مزدور را در کنار هم مجتمع می ساخت، چشمگیر و ارزشمند می نمود، بلکه همچنان در رابطه با کشف و شناسایی یک دوران بفراموشی گراییده  تاریخی بنام "مادر سالاری" هم بسیار جالب توجه بود، دورانی که  نام  زن  و سیادت وی، چنانچه مبرهن است، بر تارک مدنیت دیرپای آن می درخشید.  همین کشف بسیار ارزشمند، قبل از همه ثمره  پژوهش ها و تحقیقات علمی در حوزه های  انثرو پولوجی، باستانشناسی ... که امثال مورگان ها  از زمره  طلیعه داران بنام آن بودند، به روشنی و قوت متجلی گردیده  و بطور نهایی مسجل گردید. بر پایه همین تحقیقات روشنگرانه علمی و در تحت تأثیر همین کشف است که جنس زن هم، از نظر تاریخی اعاده شخصیت  گردیده  و در نتیجه، همه آن استدلال های بظاهر علمی و در واقع افسانه ها  و اساطیر خرافی پیشین، که این موجود انسانی را برای دوران های متمادی، چه با شیفتگی پندارگرایانه به روایت خلقت، و چه با پیش کشیدن ویژگی های ساختمان فزیکی و بیولوژیکی، ذاتا نازلتر از مرد  بعنوان جنس دوم، موجود ضعیف، ناقص عقل و ... محکوم به تبعیت از جنس مرد  و بردگی خانگی می نمودند، از بنیاد متزلزل گردیده  و بخودی خود،منسوخ  و یا هم  از رونق پارینه افتادند.

البته این دیگر روشن است که بورژوازی به طیب خاطر و با هدف آزادی و برابری، زن را از حصار خانه  به عرصه تولید اجتماعی نکشانید؛  ذهنیت فرد سرمایه دار  که همواره  تصویری از یک قیافه مردانه را هم در مخیله تداعی می نماید، در قبال زن و موضع عملی اش،  از زاویه دید مناسبات مردسالارانه، تفاوت چندانی با سلف فئودال و برده  دار  خودش ندارد؛  در این دستگاه فکری ایدئولوژیک، زن بحکم  ویژگی های نامبرده  بیولوژیک  و فزیکی، طبیعتا نازلتر از مرد است  که به همین دلیل،  بازتاب خودش را نیز همواره  و همه جا، در تمام جنبه های زندگی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، حقوقی، فرهنگی و روانی  بعینه نشان میدهد.

اما برخلاف، از همان زمان کشف دوران تاریخی مادر سالاری بدینسو، این دیگر یک حقیقت پذیرفته شده است  که اعتکاف اجباری زن به کنج خانه  و پرداختن به امور  و وظایف خانگی  بعنوان یک تقسیم کار اجتماعی مبتنی بر ملاحظات جنسی، که تصویر مسخ شده  یی از هویت اجتماعی تاریخی زن را به نمایش میگذارد،  نه محصول ویژگی های طبیعت زن، بلکه بستگی به شرایط تکامل اقتصادی جامعه داشته  و نتیجه آن بوده است.  زمانی که این شرایط تغییر یابد،  نه فقط عرصه فعالیت اجتماعی تولیدی  و چگونگی آن، بلکه متناسب بدان باقی عرصه های زندگی هم  دستخوش تغییر و تحول میگردد؛  این تغییر در زندگی عملی زن در تحت شرایط سرمایه داری، بگونه یی نمایان میگردد که اینک پیشرفت  تکنیک  و ابزار های تولیدی  سرمایه دارانه، برعکس دوران های ماقبل سرمایه داری، بسیاری از وظایفی را  که مدت ها جزو  وظایف طبیعی  و اصلی زن  در محیط خانه محسوب میگردید،  بخود اختصاص داده  و در نتیجه، با سست شدن زنجیر های وابستگی اجباری زن  به کنج خانه  و آشپزخانه، او  هم برای کار وارد پروسه تولید اجتماعی به بیرون از خانه وادار میگردد.  هدف از این دگرگونی در زندگی زن در تحت شرایط تولیدی سرمایه داری، هیچگاهی نه آزادی زن از قید مناسبات  مردسالارانه  حاکم در خانواده، بلکه  افزودن  بار ستم  بر دوش زن و استثمار مضاعف وی  میباشد.  زن برعلاوه  بردگی خانگی، اینک با اشتغال به کارمزدی  و پیوستن به  اردوی کارگران مزدور، مهر بردگی نوین را هم برجبین حاصل نموده ، طوری که بعنوان کارگر مزدور و بنام زن، ستم جنسی و ستم طبقاتی هر دو را بطور همزمان باید تحمل نماید. 

این واقعیت زننده ، نه فقط محیط کار در فابریک، بلکه تمامی عرصه های زندگی زن در اجتماع را احتوا می نماید. سیادت مرد  و تأمین امتیازات این جنس برتر، هنوز هم یک مشخصه اساسی نهادینه شده  در ساختار جامعه مردسالار کنونی  و به تعبیری، در  مدنیت مدرن میباشد.  بنابراین برابری مرد  و زن کماکان یک تصویر ذهنی آرمانگرایانه، یک ایده آل والا و یک نیاز  انصراف ناپذیر مبارزاتی است که بشریت امروزی از آن، متأسفانه اما تا بی نهایت فاصله دارد.  اصالت فرد از همان آغاز،  بمثابه یکی از مبانی اصلی تجدد، همواره در عمل، فردیت مرد  را تداعی و به همین مفهوم بکار گرفته شده است.  به همینسان شعار آزادی، برابری  و برادری بورژوازی هم، گذشته از مضمون طبقاتی عریان خودش، در واقع یک شعار برادرانه نیز بوده است  که به هیچوجه  زنان را مخاطب قرار  نداده است، طوری که مدت های مدیدی پس از اعلام همین شعار تاریخی، زنان گذشته از همه حتی در انتخابات، یعنی در یکی از اساسی ترین عرصه های سیاسی عدالت بورژوایی، جنس واجد حق  و شرایط رأی شمرده  نمی شدند.

راستش  مسئله زن  بعنوان یک مقوله سیاسی اجتماعی، آنچه که زندگی زن  و جایگاه  اجتماعی وی را در تئوری، از تمامی زوایای اقتصادی، سیاسی، حقوقی و فرهنگی تبیین و مطالبات انصراف ناپذیرش را هم در سرلوحه برنامه عمل مبارزاتی زنان رزمنده، برابری طلب  و آزادیخواه  قرار میدهد، از همان آغاز همواره  یک  مسئله مردانه  بوده  است که نه فقط هویت واقعی زن را بگونه یی ناقص، یکجانبه  و چه بسا در یک هیئت کاملا مسخ شده یی به تصویر کشیده، بلکه دست تعدی، ستم، استثمار و بقیه تمایلات مردسالارانه  را بر زندگی  زن، از خوراک و پوشاک  و حق خود ارادیت  جسمی و روانی تا حیاتی ترین مسایل سرنوشت ساز سیاسی اجتماعی، دراز  نگهداشته است.  بنابراین طرح دقیق و واقعی مسئله زن، قبل از همه ایجاب می نماید که همین معادله وارونه بطور بنیادی  تغییر یافته،  و در نتیجه  مسئله زن از صورت  غیر واقعی و مردانه  آن که سیادت انحصاری  هزاران ساله مرد  برجامعه  و از جمله بر زندگی و سرنوشت زن را تمثیل می نماید، به مسئله خود زنان،  یا بگذارید  بگوییم، به مسئله  مشترک کلیت جامعه متشکل از زنان  و مردان برابری  طلب  و آزادیخواه مبدل گردد.  ضرورتی که  حد اقل از یک سده  بدینسو، حرکت مبارزاتی برابری طلبانه  و آزادیخواهانه  زنان در آن ریشه داشته  و  هشت مارچ  هم بعنوان یک سمبول، تبلور گویای آن میباشد.

از همان جنبش اعتراضی زنان کارخانجات صنعت نساجی نیویارک  در نیمه دوم  قرن نزدهم  که مطالبات حق طلبانه شان بطور وحشیانه ای سرکوب میگردد، سیر حرکت مبارزه  آگاهانه  و متشکل زنان هم  علیه تمامی مناسبات استثماری  و استبدادی مردسالارانه  و تمامیت خواه ، از دل مراحل گوناگون توأم  با فرود  و فراز های زیادی عبور نموده است؛  مبارزه ای که  تضاد کار  و سرمایه  محور اساسی آن  را تشکیل، و زنان رزمنده انقلابی  و سوسیالیست هم در پیشاپیش آن حرکت نموده اند.  کلارا زتکین  یکی از همین زنان سوسیالیست میباشد که، پیشنهاد  هشت مارچ  بعنوان روز جهانی زن  را در کنفرانس بین الملل سوسیالیست ها،  بوی نسبت میدهند.

اما از سال های  ۶۰  و  ۷۰  سده  گذشته است که یک گرایش مشخصی خودش را  بقوت  در جنبش آزادیخواهانه  و برابری طلبانه زنان مطرح می نماید که به  فمینیسم  معروف میباشد.  جنبش فمینیستی مسئله زن  را بدور از ساختار اقتصادی ــ اجتماعی حاکم بر جامعه و تضاد های آن مدنظر داشته  و عمدتا آنرا  گویا  بمثابه یک مسئله جنسی در رابطه  مستقیم با تقابل زن و مرد  ارزیابی میدارد.  پس این  نه تضاد طبقاتی، بلکه تضاد جنسی است که محرک اساسی جنبش فمینیستی در پرداختن به مسئله زن  و طرح مطالبات آن قرار میگیرد.

در واقع گرایش فمینیستی  در جنبش زنان، هرقدر هم که فعال  و موثر بوده باشد، بدلیل تناقضات بسیار مهم و درمان ناپذیری  که در خود حمل می نماید، نهایتا  عاجز از آنست که  بتواند  بر معضلات زن  که بخش مهمی از کلیت معضلات جامعه  و جهان طبقاتی میباشد، فایق آید.  وارد  شدن در این بحث  البته  از محدوده  تنگ  و مقرر این نوشته  فراتر خواهد رفت که جایش هم در اینجا در این مختصر نمیباشد.

اگر ایده آل آزادی  و برابری زن  با مرد را  نمیشود ( ! )  منحصرا  از خلال  حل تضاد اساسی کار و سرمایه  و مسایل مرتبط بدان، بطور قطعی و مطمئن متحقق گردانید، زیرا که  تضاد جنسی هنوز پابرجاست که بدلایل فزیکی و بیولوژیکی، زن را عملا  در موقعیت تبعی  و نازلتری قرار میدهد؛  ولی با طرز دید و شیوه عمل  فمینیسم بعنوان  یک گرایش رفرمیستی بورژوایی که جنسیت را  محور محاسبه  و نقطه عزیمت خودش قرار میدهد،  نمیشود مسئله زن را اصلا  بدرستی  درک نمود، چه رسد به معالجه  و حل آن؛  میان  رفرمیسم بورژوایی  و تئوری  و عمل  انقلاب پیگیر اجتماعی  اقیانوس عبور ناپذیری  حایل میباشد؛  مسئله در همینجاست.

باید اذعان داشت که برابری  واقعی  میان زن  و مرد  در مرتبه نخست، نمیتواند  چیزی به غیر از برابری  اقتصادی، یعنی سهم مساوی  و مشترک در پروسه تولید اجتماعی باشد که متناسب بدان،  انعکاس واقعی خودش را در روبنای سیاسی فرهنگی جامعه  بجا میگذارد.  براین مبناست که مقدور  میگردد تا هویت اجتماعی  انسان زن را  در هر موقعیتی، نه بر اساس جنسیت، بلکه براساس عمل اجتماعی وی تبیین و شناسایی نمود.  در این مفهوم است که کارگران پیشرو بعنوان عمده ترین نیروهای تولیدی جامعه، بهترین حاملین و اجرا کنندگان ایده آل انسانی برابری واقعی میان زن  و مرد  در تمامی شئوون زندگی اجتماعی میباشند که تحقق آنهم، الزاما به یک شرایط مشخص تاریخی بستگی می یابد که برای نیل بدان، مصممانه  و پیگیر باید مبارزه کرد.

هرچند بیش از یک قرن است که مبارزات جانبازانه، پیگیر  و مستدام زنان در راستای نیل  به اساسی ترین خواسته های برحق انسانی شان، از جمله خواست آزادی  و  برابری  بویژه در جوامع متمدن  و  دموکراتیک، به پیشرفت های  چشمگیری  نایل آمده است، ولی با این وجود، تا رسیدن به این  ایده آل سترگ انسانی، مبارزه زنان  و مردان همرزم  و همسنگر شان،  راه  بس طولانی ای را در پیشرو دارد.  در بسیاری  از کشور های بویژه اسلامی از جمله افغانستان، زنان از ادنی ترین حقوق بدیهی انسانی خود شان مثل حق انتخاب لباس  و خروج از خانه بدون اجازه مرد  و... محروم میباشند، چه رسد  به آزادی  و برابری!

مسئله زندگی زن  و مطالبات مرتبط بدان در همچو جوامعی، یک مسئله طبقاتی عمیقا مترقی  و پیشرو،  و در شرایط کنونی بخشی جدا ناپذیر از مبارزه انقلابی ضد امپریالیستی  و ضد ارتجاعی میباشد.  از اینجاست که تقلیل دادن مسئله زن بعنوان یک مسئله جنسیتی که فمینیسم  شعار آنرا  بلند می نماید، قلب ماهیت مسئله  و تهی نمودن آن از مضمون  و چشم انداز هایی است که مبارزه در راستای  آن، علت وجودی جنبش زنان  و فلسفه آنرا  تشکیل میدهد که هشت مارچ  یا روز جهانی زن، بیان گویای آن میباشد.

هشت مارچ در مفهوم واقعی و یگانه خودش، روزیست که طی آن منحصرا  و بطور سمبولیک، از درد، رنج، بی حقوقی  و جمله آلام متراکم چندین هزار ساله  یک موجود انسانی بنام زن یادآوری میگردد.  یکی از وقایع خونین تاریخی مصادف است با هشتم مارچ که طی آن، فریاد های حق طلبانه زنان، گویا خموش  و حرکت اعتراضی شان  وحشیانه سرکوب میگردد!  پس هشت مارچ  همچنان  و بطور سمبولیک، تداعی کننده رویدادی میباشد تاریخی که گوشه یی از خشم، نفرت، اعتراض و مقاومت جانبازانه زنان در قبال ظلم، تعدی، زورگویی  و بیعدالتی مضاعف  در حق خودشان را بازگو می نماید.

هشت مارچ نمایانگر یک  تضاد بنیادین نظام چندین هزارساله  مردسالار است که آپارتاید جنسی را در گویا ترین نمونه اش، به روشنی بازتاب میدارد.  هشت مارچ آن روز مبارزاتی میباشد که طی آن، میثاق خونین زن مبارز، برای حل بنیادین همین تضاد آشتی ناپذیر، همه ساله تجدید میگردد.

هشت مارچ  روز اعلام یک نبرد پیگیر  و مقاومت پایان ناپذیر  در قبال همه اشکال طبقاتی و جنسی ستم، تبعیض، نابرابری، استثمار  و بیعدالتی های  تمامی نظام های پدرسالارانه، مردسالارانه  و بهره  کش تاریخ میباشد؛  روزی که  طی آن، اساسی ترین خواسته ها، مطالبات  و آمال حق طلبانه، برابری جویانه  و آزادیخواهانه  نیمه دیگر جامعه بشری،  البته بر متن یک مارش شور انگیز تاریخی زنان مبارز  و مردان همسنگر شان، با عظمت خاصی  به نمایش گذارده میشود.

اگر  روز جهانی زن، مظهر درد  و رنج، تبعیض، نابرابری، بیعدالتی  و ستم طبقاتی جنسیتی زن است؛  همین روز همچنان  نمادی از مبارزه  و پیکار تاریخی زنان میباشد، که بخاطر نیل به  حقوق اجتماعی سیاسی  و رهایی خودشان از قید  و بند مناسبات طبقاتی ــ جنسیتی  استثماری  و استبدادی  و برپایی جهانی  انسانی، که  در آن از همه این بیعدالتی ها دیگر اثری  هم نباشد، تجدید عهد می نمایند.

باری،  عهد  و مبارزه برای اعمار جهانی که  در آن، ضرورت  وجودی  روزی  بنام روز زن هم، بخودی خود  منتفی گردد.  این  آن ایده آل انسانی و چشم انداز دلگرم کننده  ایست که رهیابی به سمت آن  و تحققش را،  حد اقل از یک سده  بدینسوست که جنبش رزمنده زنان آگاه  بشارت میدهد که در  پیشاپیش آن، زنان انقلابی زحمتکش، مترقی و پیشرو  حرکت می نمایند.

 

 

 

Copyright © 2007 by baaba.eu