www.baaba.eu

 

 

طنز تاريخ!

 

از آندمي كه بشريت از حيطه جبر طبيعي به قلمرو اختيار پا نهاده است ، تكاپوي آگنده از فرود و فراز هاي انسان اجتماعي هم ، جبر تاريخ ميباشد كه حركت قانونمند آن ، هماره افق ناپيداي تكامل را نشانه ميگيرد. بروز رخداد هاي برون از اين قانونمندي ، منعطف هاي مؤقتي و گذرايي بيش نمي باشند ؛ و آنگهي هم پيش ميآيد مواردي كه بازيچه هايي گويا تصنعي ، خيره سرانه بكوشند خود را برنبض تپنده و پوياي زمانه تحميل نمايند ؛ و اين همانا طنز تاريخ ميباشد كه اينك در هيئت لويه جرگه تبلور يافته است!

لويه جرگه در يك كلام ، مظهر آشكار تباني امپرياليسم و ارتجاع برسرنوشت خلقي آزاده ميباشد:

خونبهاي يك مقاومت جانبازانه عليه تجاوز و اشغال نظامي افغانستان توسط چكمه پوشان شوروي كه قريب دو مليون قرباني برجاي گذاشته است ، بدون شوخي لويه جرگه ميباشد تا بر تهاجم و اشغال كشور اينبار توسط يك ائتلاف امپرياليستي به رهبري امريكا ، سرپوش شرعي بگذارد!

ره آورد همه رنج ها ، خانه خرابي ها و مشقت هاي  بيكران 24 ساله مردم ستمديده كشور از دست اجنبي پرستان فرومايه و جفاكيش همچون « خلقي و پرچمي ــ جهادي و طالبي » بي هيچ گستاخي اي ، لويه جرگه است كه همه اين خائنين بملت را يكباره غسل تعميد ميدهد!

بالاخره همه آن رؤياهاي شيرين ديرينه براي آزادي ، دموكراسي و عدالت اجتماعي با لويه جرگه پاسخ مييابد كه رندانه بريك سنت بغايت عقبمانده بازمانده از اعصار گذشته ، سرخاب دموكراسي و مدرنيسم مي مالد!

آري ، لويه جرگه ابزار آزموده يك فرهنگ ارتجاعي ميباشد كه با نياز هاي پيشرو زمانه همخواني نداشته و تاريخ هم عمري است كه برپيشاني آن ، مهر زوال خود را حك نموده است.

ميگويند آخر اين لويه جرگه ، خواست و اراده مردم از طريق يك انتخابات آزاد سراسري را تمثيل مينمايد!  ولي با اين گفته ، از اين حقيقت آشكار چشم پوشي مينمايند كه ليست اعضاي تدوير لويه جرگه همانند اعضاي اداره دستنشانده كابل و در راُس شان كرزي مامور استخدام شده يونيكال ، توسط سي آي اي و پنتاگون به سازمان ملل سفارش گرديده است ؛ و اداره دستنشانده كابل هم تحت نظارت مستقيم زلمي خليل زاد افغاني تبار امريكايي و مشاور ارشد امنيتي جورج بوش ، و در سايه حراست نيروهاي به اصطلاح امنيتي بين المللي مشق دولتمداري مي نمايد ؛ بگذريم از اينكه در يك كشور اشغال شده كه اداره امورش بجزء كابل ، به نحوي كاملا ملوك الطوايفي و با سرنيزه جنگسالاران شناخته شده خون آشام پيش ميرود ، سخن زدن از انتخابات آنهم آزاد ، بيشتر شباهت به شوخي هاي بچگانه دارد.

زنداني شدن و كشته شدن بسياري از افراد در ولايات مختلف چه در جريان انتخابات و چه پس از انتخاب شان و تفويض عنوان نماينده مردم ( انتصاب ) به بيش از پنجاه قومندان جنگي ، هدف و ماهيت اين انتخابات را بمثابه مشت نمونه خروار مبرهن ميسازد. بالاخره معلوم نيست كه كي و چند نفر بطور مثال از جامعه افغاني هاي مقيم آلمان ، از محل ، زمان و جريان انتخابات لويه جرگه در آلمان اطلاع داشته و نمايندگان منتخب شان براي لويه جرگه كيانند!

گفته ميشود كه امريكا ، مردم را از شر سرطان خبيثه اي همچون طالبان نجات و اينك امنيت كشور را تاُمين نموده است!

و بدينسان فراموش مي نمايند كه طالبان ، خود يك پروژه امريكايي بود و تعويض شان هم با مهره هاي ديگري ، بازهم در راستاي تاُمين منافع امريكا و متحدين امپرياليستش ميباشد ، و تاريخ هرگز گواهي نمي دهد كه قدرت هاي امپرياليستي در اين دنياي شناخته شده كنوني ، علمبرداران امر آزادي ، امنيت و آبادي براي ديگران بوده و باشند. محرك حقيقي تهاجم امريكا و متحدينش به افغانستان ، هرگاه تبليغات اغواگرانه و عوام پسند مبني بر جنگ ضد تروريسم شان را كنار بگذاريم ، قبل از همه ، همان نياز غارتگرانه سرمايه بوده است كه تهاجم ، اشغال و در نتيجه تحكيم و گسترش سلطه امپرياليستي در منطقه را الزامي مي نمود و بدين ملحوظ از افغانستان ، علاوه بر چشمداشت هاي زياد ، ابتداء بعنوان سكوي پرش خويش استفاده و بدينسان حضور نظامي خويش را برزمينه ايجاد پايگاه هاي دايمي در منطقه رسميت بخشيدند كه آماج عمده آن ، قبل از همه سركوب جنبش هاي آزاديخواهانه انقلابي و در نطفه خفه نمودن هر اعتراض  حق طلبانه اجتماعي ميباشد.

ميگويند ، مگر نمي بينيد كه همين امريكا و جهان آزاد ، نه تنها شكم مليون ها گرسنه را سير ميكنند ، كه در راه آباداني و عمران كشور ويران شده نيز ، ميليارد ها دالر سرمايه گذاري مينمايند!!!

با يك چنين استدلالي ، گويا نه تنها عامدانه از كنار واقعيت ها ميگذرند ، كه از درك شان هم واهمه دارند؛  آري ، مي بينيم كه به جاي نان ، امريكا براي مردم ستمديده افغانستان بم هاي خوشه اي پرتاب و تشعشعات اتمي مي پراگند و با اين كار ، زمين و هواي كشور را براي نسل هاي آينده ( ضمنا جانوران ) مسموم و كشنده مي سازند. فقر مليوني هم ، محصول مستقيم سياست ها و مداخلات بيش از دو دهه همين امريكا و جهان به اصطلاح آزاد ميباشد كه جنگ سرد شان را بر پيكر زخم ديده مردم ستمديده افغانستان ، به يك جنگ داغ خانمانسوز مبدل نموده و بدينسان با تسخير اولين سنگر خونين جنگ سرد در افغانستان ، پرچم فتوحات خويش را كه بشارت دهنده نظم نوين جهاني شان بود ، ظفرمندانه به اهتزاز در آوردند.

ميگويند ، كرزي و همكارانش ، بهتر از طالبان ميباشند!!  با يك چنين استدلالي ، نه تنها خواسته هاي برحق مردم را به ادني ترين سطح آن تقليل ميدهند ، كه نياز هاي فوري و تاريخي جامعه را هم به سخريه گرفته و بدينسان سد راه رشد و تكامل ميگردند؛  با يك چنين طرز نگرشي ، ميخواهند از ميان بدتر ها و بدترين ها انتخاب نمايند و مردم را هم بدان خوي ، عادت دهند!  ايده آل هاي اينان توگويي در يك جهان يك بعدي و مشحون از بدها و بدترين ها  تجسم مييابد ، كه براي انتي تز آن در هيئت آرمانها و ايده آل هاي متعالي انساني ، در اين كهنه بازار آشفته فكري ها ، محلي هم براي اعراب وجود نداشته باشد!

در يك چنين رابطه اي ميباشد كه مورخ شهير و آزاديخواه ميهن غبار ، تجارب پربار تاريخ را بگونه زير جمعبندي مينمايد:

ماداميكه براي انسان راه مرگ باز و ميسر است ، تن دادن به ظلم و جهل ويران كننده ، جبن و گناه پر مسؤليتي است.

آري ، بجاي اينكه از امريكا و پرچمداران جنگ سرد در افغانستان جبران خسارات وارده طي بيش از دو دهه برمردم و جامعه را مطالبه نمايند ، ميخواهند مردم را مديون و مرهون ايشان قلمداد نمايند!  به جاي كشانيدن همه جنايتكاران و خائنين ملي به دادگاه عادلانه مردم ، بر يك توطئه تاريخي ( لويه جرگه )كه به سلطه و اقتدار مجدد شان مشروعيت بخشيده و حتي باباي ملت هم درست مينمايند ، مهر تاُييد ميگذارند!

براي تاُمين امنيت و حراست از حاكميت ملي ، به نيروهاي اشغالگر خارجي و مؤسسات بين المللي از جمله سازمان ملل چشم اميد ميدوزند ، غافل از اينكه ، اين توده هاي زحمتكش مردم هستند كه هميشه و در همه جا سازندگان اصلي تاريخ ميباشند.  اميد و انتظار مردم ستمديده افغانستان با اتكاي عمده برنيرو و توان خودش ، نه دولت هاي امپرياليستي و سازمان هاي خادم ايشان ، كه خلقهاي تحت ستم جهان ميباشد كه در اين نبرد سرنوشت ساز همدرد ، همسنگر و هم سرنوشت ميباشند.

براين زمينه و در پاسخ عملي به حياتي ترين نياز هاي مرحله كنوني جامعه كه بر پرچم آن ، آزادي واقعي ملي ، دموكراسي مردمي و عادلانه ساختن حيات اجتماعي نقش بسته است ، ميباشد كه مبارزات خويش را سازمان و سنگر هاي رزمنده و پرصلابت خود را بر پايه اتحاد عمل هاي اصولي مبارزاتي شگوفان ساخت.

جبهه متحد ضد امپرياليسم و ارتجاع ــ افغانستان ضمن فراخوان به همه افراد ، نيرو ها و تشكلات دموكرات ، آزاديخواه و انقلابي در سطح ملي و بين المللي  وظيفه خود ميداند تا با شور و حرارت انقلابي به پيشواز هر اتحاد عمل اصولي بشتابد.

مرگ بر امپرياليسم و ارتجاع!

لويه جرگه اداره كابل مظهر آشكار تباني امپرياليسم وارتجاع ميباشد!

مصوبات لويه جرگه فرمايشي ، از جمله تشكيل دولت انتقالي آينده اعتبار قانوني نداشته و مردود ميباشند!

برافراشته و شگوفان باد درفش مبارزات رهاييبخش انقلابي در سراسر جهان! 

زنده باد آزادي ، مرگ بر اسارت!

 

جبهه متحد ضد امپرياليسم و ارتجاع ـ افغانستان

11  جون  ،  2002

 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــ

 

 

 

 

Copyright © 2007 by baaba.eu