www.baaba.eu

 

 

 

مسئله امنيت و منطق امپرياليسم

 

يكي از عوامل ، و در واقع عامل اصلي تهاجم نظامي قواي متحده امپرياليستي به زعامت ايالات متحده امريكا به افغانستان ، ظاهرا مساُله امنيت جهاني و در راُس آن ، امنيت ملي امريكا بود.

در همان گرماگرم رويداد جگرخراش 11سپتامبر در نيويارك بود كه بلافاصله انگشت اتهام رهبران عرصه سياست امريكا ، بسوي تروريست هاي اسلامي نشانه گرفته شد و اسامه بن لادن اجير با سابقه سياه و قهرمان « جهاد ضد كمونيستي » شان در افغانستان ، مظنون درجه اول آن وقايع قلمداد گرديد ؛  نقش محوري افغانستان در اينخصوص ، موجوديت پايگاه هاي پرورش و قومنده اپراتيو تروريست هاي اسلامي القاعده مشخص گرديد كه در همسويي و در پناه رژيم مورد حمايت خود امريكا ، يعني رژيم قرون وسطايي طالبان ، قرار داشتند .

آري ، مساُله تاُمين امنيت ملي امريكا و دفاع از امن ، ثبات و استقرار جهاني ، آن سياست اعلام شده امريكا بود كه به بهانه اش تهاجم امپرياليستي به افغانستان و اشغال نظامي كشور پي ريزي و عملي گرديد كه متعاقب آن ، جنگ تجاوزكارانه در عراق و اشغال آنكشور با عين همان مستمسك بوقوع پيوست !

اكنون كه منشاُ نا امني و عدم ثبات حد اقل در وجود همان تروريست هاي اسلامي القاعده و رژيم هاي ضدبشري طالبان و صدام حسين ، بنا به تلقينات متفرعنانه سردمدار قصرسفيد ، از « هستي » گويا ساقط گرديده و رژيم هاي دست نشانده و مزدور در هردو كشور و آنهم با حضور و نظارت مستقيم خود امريكا و متحدين امپرياليستش به صحنه آورده شده اند ، سواليكه كماكان ذهن هر انسان خواهان صلح و امنيت را بخود مشغول ميسازد ، همان مساُله امنيت است كه جنگ هاي صليبي آقاي بوش برايش و به بهانه اش براه انداخته شدند ؟!

اينكه به چه تعداد انسان بي گناه ( در افغانستان بيش از 6 هزار آنرا خود منابع مطلع غربي آمار ميدهند ) در هردو كشور تا ايندم قرباني انتقام جويي و دكترين امنيت ملي امريكا گرديده و اينكه بالاخره چه زماني عطش سيري ناپذيري اين خفاشان خون آشام از كشتار مردم بي گناه و انتقام كشي هاي كين توزانه شان فرو مي نشيند ، سواليست بدور از حيطه اهتمام تجاوزگران امريكايي و متحدين امپرياليست شان ، زيرا امنيت ملي امريكا و هم پيمانانش ( بخوانيد منافع و مطامع هژموني طلبانه امپرياليستي ) در هر گوشه جهان ، مترادف است با جنگ ، تجاوز ، كشتار و ويراني خانمانسوز برون از حساب توده هاي مردم در كشور هاي تحت سلطه موسوم به جهان سوم !  اين واقعيتي است عيني ، اثباتي و ، چنانچه ايماآت رسالت طلبانه مذهبي پرچمدار مدنيت امريكايي را جدي بگيريد ، توجيه پذير !  مگر ميتوان فرضيه اي غير از اين را بربنياد معادله اي آزمايش نمود كه در آن نميشود به عنوان مثال ، ميان ارزش جان امريكايي و جان افغاني ، عراقي ، فلسطيني و… علامت تساوي را گذاشت ؟!

درونمايه دكترين امنيت ملي امريكا و متحدين امپرياليستش را ، همين معادله « رياضي » ميسازد ! هر پرسش ، اشتكاك و منطق اعتراضي اي كه بخواهد اين معادله را بزير سوال كشد ، بي محابا مي بايست با خشونت نوع امريكايي و بقول جورج بوش ، همان عدالت امريكايي ( كشتار جمعي اسيران جنگي طالبان در شمال ، شكنجه اسيران در گوانتانامو ، راكت زني ها و پرتاب بم هاي خوشه اي و ديگر عمليات پيگيرانه رامبويي…) نفي و تخطئه گردد !  پس در همچو حالتي چاره چيست و چه ميتوان كرد ؟

براي مقابله با منطق سركوب ، بيدادگري ، تعدي و زورگويي قلدرمنشانه ، متاُسفانه به گواهي تاريخ ، راه ديگري نمي ماند مگر اينكه نفي را با قاطعيت نفي نمود .  آنجا كه ستم باشد ، مقاومت سربلند ميكند ؛ اين قانون عيني تكامل اجتماعي است كه با معيار هاي ارزشيابي راسيستي ( جان امريكايي و غير امريكايي) و ديگر تلقينات « متمدنانه » و در واقع توحش قرون وسطايي امپرياليست ها ، سازگاري نداشته و نمي تواند داشته باشد. فقط با همين منطق است كه بالاخره ميشود درآن معادله « رياضي » امريكايي ـ انگليسي تعادل ايجاد كرد .

باري ، آنچه را كه امپرياليست ها مي كارند ، سرانجام همان درو خواهندكرد ؛ مصداق گوياي اين حكمت ديرينه تاريخ ، همان وضعيت نا هنجار امنيتي قشون هاي اشغالگر در هردو كشور افغانستان و عراق ميباشد كه گوشه هايي از آن ، همه روزه در مطبوعات جهاني بگونه اي انعكاس مي يابد .

معلوم است كه وضعيتي را كه اشغالگران و دولت هاي دستنشانده شان در آن گير كرده اند، نبايد با ضرورت تبلور نفي انقلابي برزمينه رشد و پاگيري يك مقاومت آزاديبخش ملي اشتباه گرفت ؛ اين نيازي به توضيح ندارد . اشغالگران امپرياليست و دست نشاندگان بومي شان در عراق و افغانستان همواره از نا امني و عمليات مضاد توسط گويا همان هواداران صدام حسين و بقاياي القاعده و طالبان گلايه دارند !  مثليكه آنها اين قانونمندي را هنوز درنيافته اند ، كه خشونت ، خشونت مي آفريند ؛  حال چه با عكس العمل طرفداران صدام حسين و چه توسط تروريست هاي اسلامي القاعده وطالبان. هويت و كركتر اين خشونت ها و منبع نا امني امپرياليست ها و مرتجعين مزدور شان در افغانستان و عراق هرچه باشد ، منطقي را كه در وراي گلايه ها و انتساب هر عمل تلافي جويانه جنگي به گروه هاي ياد شده قرار دارد ، نبايد نا ديده گرفت ، يعني بدينوسيله نه تنها ميخواهند پيشاپيش به هر حركت اعتراضي و هر عمل رزمي آزاديخواهانه مردمي ، مهر تروريستي بزنند، بلكه با نشاندادن يك تهديد مخل امنيت دايمي ، در حقيقت حضور دايمي اشغالگران و بقاي دولت هاي ارتجاعي دستنشانده را ضروري و موجه جلوه گر سازند !!!

اما مواردي هم پيش ميآيد كه موضوع اين چنين تاكتيك اغواگرانه ضد مردمي ، نا خواسته و بر پايه كاركرد تضاد هاي دروني عوض ميشود به نحويكه نه همان تروريست هاي مخل امنيت ، بلكه خود تروريست هاي سازمانيافته در دولت هاي خادم امپرياليسم مثل افغانستان و پاكستان ، موضوع مورد منازعه و مشاجره ميباشند كه تازه ترين نمونه هنگامه ساز يك چنين شيادي اي ، در تنش آفريني يا تنش زدايي هاي مرزي ميان افغانستان و پاكستان تمثيل ميگردد:

صحبت از تخطئ هاي مرزي نيروهاي مسلح پاكستان و ايجاد پايگاه هاي امني در نواحي سرحدي در داخل خاك افغانستان مي باشد كه انعكاس چنين ماجراجويي اي ، برق آسا فضاي سياسي حاكم بركشور را مكدر گردانيد . ابتكار مردم حومه مرزي در اعتراض و براي بعقب زدن نيروهاي پاكستاني ، از سويي هم خصلت حقيقي اداره دستنشانده و فاقد كارايي كابل مبني بر وطنفروشي ، خيانت و مماشات از جمله با ارتجاع پاكستان را نيز زيركانه نشانه ميگرفت ، امري كه كرزي بنوبه خويش دجالانه كوشيد با براه انداختن سرو صداي محض تبليغاتي ، روي آن حساب شخصي باز نمايد:

كرزي در سخن پراگني بي محتواي خود و با سؤ استفاده از يك مقوله تاريخي « گر نداني غيرت افغاني ام…» خواست به مردم معترض و خشم آگين گويا حالي نمايد كه شاه شجاع نمي باشد ، حد اقل از نظر ساحه صلاحيت و مقدار افغانيت!!!  ،ميگويند  چيزي كه عيان است ، چه حاجت به بيان است !  افزون بر آن ، وي در لويه جرگه آينده در رقابت با همگنان مرتجعش ، مي بايد وضعيت بهتري داشته باشد كه لازمه آن چنانچه مقتضي باشد ، از همين اكنون نمايش مضحك گويا استقلاليت و زهر چشم نشاندادن تصنعي حتي به باداران ميباشد !   شايد چنين مانور هايي ، اگر انصاف را رعايت نماييم ، بتوانند چند روزي ذهن چند نفر انگشت شمار احساساتي را اغوا نمايند ، اما آفتاب را كه بدو انگشت نميشود پنهان نمود ! آقاي كرزي خيال مينمايد كه مي توان به همين سادگي در پناه گارد محافظ امريكايي و با سرنيزه قشون متجاوز و اشغالگرش ، به افتخارات تاريخي توده هاي ستمديده مردم دست درازي نمود ! 

سروده« گر نداني غيرت افغاني ام   چون به ميدان آمدي مي داني ام » ، شوخي زودگذري كه كرزي با هم قماشان پاكستاني اش نمود ، قبل از همه تبلور گوياي اراده مقاومت ضد استعماري توده هاي مردم در قبال استعمار بريتانياي كبير مي باشدكه در برگنامه خارايين تاريخ به ثبت رسيده است ؛  چگونه مي توان ، هرچند با تكيه بر يك پشتوانه امپرياليستي ، جراُت نموده ، تن از قامت نشناخته و به اين گنجينه رزمي و پرافتخار مبارزات آزاديخواهانه ضد استعماري توده هاي مردم ، خيره سرانه دست درازي     نمود !  مردم ستمديده كشور حد اقل طي دونيم دهه از زندگي پرمشقتي كه بر ايشان تحميل شده است ، دشمنان رنگارنگ داخلي و خارجي شان را بخوبي آزموده اند كه اينك مراقب اوضاع و منتظر فرصت مي باشند ؛ درد و رنج دوران مهاجرت در پاكستان ، مداخلات بي پايان ارتجاع منطقه در امور كشورشان و از جمله زدوبندهاي مرتجعين پاكستان با تمامي نيرو هاي جهادي و طالبي را فراموش نكرده اند ؛ گوشه اي از اين خشم ، در برپايي تظاهرات چندگانه در كابل ، مزار ، ننگرهار…و از جمله درعكس العمل هرچند احساساتي مبتني بر حمله به سفارت پاكستان در كابل تبارز يافت ، امري كه باعث شد باز هم ماسك ها دريده شده و از اين طريق چهره هاي كريه و رسوا بيشتر برهنه گردند و آن لحظه اي بود كه كرزي حمله هرچند احساساتي دانشجويان كابل به سفارت پاكستان را ، دشمني با منافع افغانستان دانسته و از دولت مرتجع پاكستان عذرخواهي نمود !!! زهي بيشرمي اي !  اضحوكه اي بدينسان پيرامون مردم و منافع كشور !  البته در گيرو دار همين هياهو بود كه به زبان آقاي مهمند سفير پاكستان در كابل فاش شد كه ، پيشروي عساكر پاكستاني به آنسوي مرز افغانستان و اخذ موقع در آنجا ، بدرخواست شخص كرزي صورت گرفته است !!!

خيمه شب بازي هاي كرزي سبب شد كه حتي موتلفين همكاسه وي ، به خشم آمده و به زبان هفته نامه مجاهد ، كرزي را عامل اجنبي خوانده و استعفاي وي را مطالبه نمايند ! عجب درامه اي ؛ دزد هم ميگويد دزد ، صاحب خانه هم ميگويد دزد !

ماجراي هفته نامه مجاهد مبني بر مصادره همان شماره و در نتيجه ، خودداري كاركنانش از نشر مجدد آن ، داستانيست براي خودش !

آري ، امپرياليسم و ارتجاع ، چنانچه در همه زمينه ها ، در رابطه امنيت هم ، منطق خودشان را دارند !  منشاُ جنگ ، نا امني و مصايبي از اين قبيل ، خود موجوديت سيستم ضد بشري امپرياليسم ميباشد كه پشتوانه محكم تروريسم و ارتجاع را ميسازد . تا زمانيكه دوقلوي امپرياليسم و ارتجاع ، حاكم بر سرنوشت بشري بوده و برزمينه اعمال ستم ، اختناق ، استثمار ، غارت و…هستي مييابند ، جنگ ، مقاومت ، نا امني ، بي ثباتي ، فقر و مسكنت …هم پديده هايي ميباشند كه بشريت صلحدوست و آزاديخواه را از آن گزيري نميباشد .

 

                                                                                                                                 هیئت تحریر "قطب نما"

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــ

 

 

 

Copyright © 2007 by baaba.eu