www.baaba.eu

 

 

 

"خروج" سربازان اشغالگر از افغانستان ــ

جبر سیاسی نظامی یا یک مانور امپریالیستی؟

 

شامگاه شنبه 24 جون، بارک اوباما رئیس جمهوری ایالات متحده طی یک سخنرانی خطاب به ملت امریکا، رسما اعلام داشت که قرار است تا آخر همین سال جاری، به تعداد 10 هزار سرباز امریکایی را از افغانستان خارج سازد. این گویا نخستین مرحله از یک برنامه طراحی شده برای خروج 33 هزار سرباز از مجموع قوای مستقر در افغانستان می باشد، که تعداد شان به 97 هزار می رسد؛  مرحله بعدی دربرگیرنده 23 هزار سرباز خواهد بود که بایستی برحسب یک جدول زمانی تنظیم شده، تا آخر سال 2012 از افغانستان خارج گردند. همین مجموعه 33 هزار نفری، البته آن بخش از سربازان امریکایی می باشند که برحسب استراتژی جدید جنگی امریکا، توسط آقای اوباما از عراق به افغانستان اعزام شده بودند.

هرچند برای خروج بقیه السیف قوای اشغالگر امریکایی ــ 64 هزار سرباز باقیمانده ــ ضرب الاجلی تا 2014  مدنظر می باشد؛ اما اقدام عملی در این راستا بستگی به چگونگی تکامل اوضاع دارد، که نمی شود از همین اکنون تصمیم نهایی را اتخاذ کرد. این در واقع محور اصلی و فشرده پیامی است که از سخنرانی اوباما می شود استنباط نمود.

متعاقب اعلام همین خبر توسط شخص اوباما، نزدیکترین متحدین امریکا نیز بلافاصله اظهار آمادگی کردند که به تبعیت از چنین تصمیمی، نیروهای ارتش های خودشان را تا 2014 از افغانستان خارج سازند. البته معلوم نیست این اظهار آمادگی فوری اروپایی، محصول یک برنامه طراحی شده قبلی نیرو های "ائتلاف" و همآهنگی پیرامون آنست، یا نمایانگر تبعیت همیشگی شان از "برادر بزرگ"؛ با این وجود، پرسش اساسی اینست که چه چیزی موجب گردیده تا ائتلاف بزرگ امپریالیست های (ناتو ) به سردمداری امریکا، اینک متفق القول برای "خروج" نیرو های اشغالگر نظامی خودشان از افغانستان اظهار آمادگی می نمایند؟

آیا با گذشت ده سال از حضور نظامی شان در افغانستان، همان "رسالتی" که جورج بوش آنرا آسمانی وانمود میکرد، دیگر به اتمام رسیده است؟

آیا افغانستان اینک به سرزمینی مبدل گردیده است که صلح و امنیت جهانی را دیگر تهدید نمی کند؟

آیا امپریالیست های (ناتو ) از این پس مجبور نیستند که "از امنیت خودشان در هندوکش دفاع نمایند" ؟

در رابطه با مسئله حقوق بشر، دموکراسی و بازسازی وضع بر چه منوالی می باشد؟ آیا همین کشور ویران گشته و اسیر، به یمن مراحم، الطاف و جانبازی های یک ائتلاف جهانی امپریالیستی، اینک به مودل دموکراسی برای منطقه ای بوسعت خاورمیانه بزرگ مبدل گردیده است؟ ...

اگر جواب همه این پرسش ها بی هیچ تردیدی به نفی می باشد، پس اعلام آمادگی برای خروج ارتش های "آزادیبخش" امپریالیستی را چگونه میشود فهمیده و درک نمود؟

اما آنچه را که همه مراکز قدرت امپریالیستی ــ از امریکا تا اروپا ــ  صراحتا برآن تأکید می نمایند، اینست که خارج ساختن تدریجی و مشروط قطعات معدود ارتش های اشغالگر شان از افغانستان، هیچگاهی بدین معنا نمی باشد که آنها حتی پس از خروج نهایی هم، دولت دست ساخته خودشان در افغانستان را تنها می گذارند؛ یعنی آنها بازهم بگونه دیگری در افغانستان حضور خواهند داشت، و هر موقعی لازم باشد، کماکان مداخله نموده و متوسل به زور خواهند شد!

رویهمرفته باید اذعان داشت که در یک چنین تأکیدها و اطمینان دادن های امپریالیست ها مبنی بر حمایت و  حراست از حاصل ده سال برنامه ریزی و پیشبرد عملی سیاست اشغال، ذره ای هم نمی توان شک و تردید داشت. اما این فقط یک جنبه ای از واقعیت را بیان می نماید؛ چون امپریالیست ها و در واقع همه مرتجعین، همواره عادت کرده اند، تنها آنچه را که خود پنداشته و در خدمت منافع مستقیم خودشان می بینند، در مرکز محاسبه قرار داده و برای تحقق آن، نقشه بکشند، نمایش عضلات کنند، بکشند، سوگند خورند و اطمینان دهند!

آری، در کنار سیاست تزویر، تطمیع و توطئه، پشتوانه همه همین تفرعن و خودنمایی ها، تکیه بر زورگویی و کاربرد ابزار سیادت طبقاتی یعنی اعزام قشون های متجاوز و اشغالگر امپریالیستی می باشد؛  با همین دلگرمی است که وعده و وعید و اطمینان هم می دهند!

ولی آنچه را که آنها از درک آن عاجز و یا اصلا نمی خواهند درک کنند، اینست که تجاوز، زورگویی، اعمال ستم و اشغال سرزمین های غیر، همواره تضاد خودش، یعنی خشم و انزجار برحق توده های تحت ستم مردم را نیز برانگیخته، مخالفت، مقاومت و چه بسا انقلاب هم می آفریند ــ حقیقتی که تاریخ آنرا همواره و بتکرار  به اثبات رسانیده است.

امپریالیست های امریکایی و ناتو  می توانستند حداقل از همین تجربه همسرشتان متجاوز و اشغالگر شوروی سابق درس عبرت بگیرند؛ آنها هم در زمانی نه چندان دور می خواستند و می کوشیدند حتی پس از خروج شرمسار از افغانستان، وعده و اطمینان دهند که از مزدوران بر سراقتدار خودشان، بازهم حمایت و حراست نمایند؛ چون فقط خواست، اراده و منافع خودشان را در مرکز محاسبه داشتند، که نتیجه را هم به چشم سر ملاحظه نمودیم.

اشغالگران امریکایی و ناتو  نیز سرنوشتی جزء این نداشته، که اعلام به اصطلاح خروج تدریجی و مشروط سربازان  شان از افغانستان هم، به همین معنا درک و فهمیده می شود.

همه آن شعار های مزورانه پیرامون تأمین "امنیت و ثبات"، و وعده های سرخرمن "بازسازی" و "استقرار  دموکراسی"  چه بسا در سراسر یک منطقه ای به وسعت خاورمیانه بزرگ، اینک حتی برای آنانی هم که زمانی در  زمینه توهم داشتند، پوچی و بیهودگی خودشان را  عریان نموده و در نتیجه، پای غول های پاگلین هم در میدان آزمون های سخت افغانستان و عراق به گل بند مانده است.

تجاوز نظامی امپریالیستی به افغانستان در همان اکتبر 2001 ، که چنانچه می دانیم، با پیشگامی امپریالیست های امریکایی و انگلیسی آغاز، و نتیجتا به اشغال کشور منجر گشت، اینک دهمین سال نامیمون خودش را سپری می دارد. حضور قشون های نظامی اشغالگر  از 48 کشور تحت رهبری پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو)، که تعداد مجموعی آنها به 150 هزار نفر می رسد، در واقع یکی از بارز ترین مظاهر اشغال به شیوه استعمار کهن است ــ واقعیتی خیلی عریان که بیهوده سعی داشتند برای انکار و تخطئه آن، یک اداره دست نشانده بومی را بمثابه نقاب مندرس توطئه و تزویر امپریالیستی به صحنه آورده، و با تمسک به قطعنامه سازمان بدنام ملل، از آن توجیه گویا حقوقی و ایدئولوژیک نمایند!

اعلام جنگ "ضد تروریستی" که از همان آغاز دستآویزی برای تجاوز و اشغال بود، ده سال آزگار است که جامعه بلاکشیده افغانستان را در گرداب یک جنگ کثیف فرسایشی و ویرانگر غوطه ور ساخته، و قهرمانان رسوای آن هم اینک در آستانه گویا اولین مرحله از "خروج" تدریجی و مشروط قطعات معدود ارتش های اشغالگر امپریالیستی، نمی توانند غیر از خرابی، ویرانگری و قتل و کشتار های بی حساب همیشگی، هیچ بیلانس دیگری را ارائه کنند؛  علاوه بر تخریب آبادی ها، آلودگی محیط زیست به گاز ها ی سمی و مواد رادیو اکتیف، و ... قربانیان همین جنگ را هم همواره اکثرا مردمان عادی و بی پناه تشکیل داده اند.

"امنیت" ــ آن خواست و ایده آل رسما اعلام یافته ای که همین جنگ بایستی بدان نایل گشته و در خدمت آن قرار می گرفت، ده سال تمام است که بدست مدعیان کاذب آن، به یک شعار توخالی و فاقد محتوی مبدل گردیده و در نتیجه، ناامنی، بی ثباتی و انارشی که اینک یکی از شاخص های بارز تبیین کننده اوضاع در افغانستان اشغالی را می سازند، به برکت حضور همین لشکر 150 هزار نفری گویا حافظ صلح، ثبات و امنیت امپریالیستی، ابعاد فاجعه آمیزی یافته است!

هیچ روزی نیست که افراد، جماعات غیر نظامی و حتی خانواده های بی گناه، چه توسط  بمب گذاری ها و عملیات انتحاری شبکه های تروریستی ای که گروه قرون وسطایی طالب ها مسئول آن شناخته می شوند، و چه در نتیجه  بمباردمان ها، راکت زنی ها و عملیات سیستماتیک سرکوب بدست آدمکشان (ناتو) سر به نیست نه گردند!

کشوری که قرار بود با اشغال نظامی و استقرار قشون های 150 هزار نفری یک ائتلاف امپریالیستی، از وجود ناپاک سلول های تروریستی پاک و منزه گردد؛ عاقبت در تحت سیطره (ناتو) و پیشبرد سیاست اشغال، به پایگاهی برای جابجایی آدم ربایی های سی.آی.ای و مرکزی برای شکنجه و سرکوب شان مبدل گردید!

با چشمداشت همه همین واقعیت های انکارناپذیر است که اینک برای هر آدم عاقل و واقع بین این سوال بقوت مطرح می گردد، که چه کسانی مخل نظم، ثبات و امنیت جهانی می باشند ــ  سی.آی.ای و قشون های  متجاوز و سرکوبگر امپریالیستی، یا مجموعه ای از افراد و شبکه های بعضا نامرئی تروریست های اسلامی و طالبان و یا هر دو طرف درگیر؟

درواقع این تنها در لفظ و کاربرد زبانی، یعنی در افزودن پسوند مقوله است که می شود، میان تروریسم دولتی و  تروریسم غیر دولتی، یک مرز تمایز آشکار را ترسیم کرد!

به همین منوال می باشد حال شعار های مزورانه آزادی، دموکراسی، قانونیت و بازسازی؛ شعار های مطنطن و پرطمطراقی که امپریالیست های امریکایی و ناتو همه را بی محابا و بی آزرم بر پرچم دیده درایی های خودشان نگاشته و با چنین داعیه ای، تجاوز به افغانستان و اشغال آنرا توجیه نمودند!

چه کسی می تواند بحق ادعا کند که افغانستان، اینک در تحت سیطره ده ساله قشون های 150 هزار نفری اشغالگران ناتو و پیش کشیدن یک اداره مستعمراتی بومی، به یک کشوری آزاد، آباد و دموکراتیک، که قانونیت برآن حکمفرما باشد، مبدل گردیده باشد؟

از همان آغاز تجاوز، چنانچه می دانیم، بجزء عده آنانی که به هر دلیلی، در ماهیت و نیات اصلی امپریالیست ها توهم نشان دادند، هیچ کس دیگری فریب همین شعار های دروغین و تبلیغات عوامفریب متجاوزین اشغالگر امپریالیستی را نخوردند؛ این تنها گماشتگان و هواداران سیاست اشغال، یعنی همه خاینین ملی بودند که آگاهانه از تجاوز امپریالیستی با رقص و پایکوبی به استقبال برخاسته و  عملا هم با آن همراهی نمودند.

اگر اعلام "خروج" تدریجی و مشروط قشون های اشغالگر امپریالیستی از افغانستان، نمی تواند انجام پیروزمند همان "رسالتی" را افاده نماید، که خودشان زمانی متغرعنانه بدان تعهد نموده بودند؛  پس دلیل یک چنین اعلام و  نشان دادن همآهنگی پیرامون آن، که امریکا و  (ناتو)  اینک بدان گویا التزام می نمایند، چه می باشد؟

هرچند آنها اکراه دارند صراحتا لفظ "شکست" در افغانستان را به زبان آورند؛ و حتی بگونه سلف اشغالگر سوسیال امپریالیستی خویش هم، که به زبان آخرین سلسله جنبان آن ــ گورباچف ــ افغانستان را "زخم خونچکان شوروی" می دانست، اعتراف نمی کنند؛ ولی پس از  یک بخت آزمایی ده ساله که طی آن، همه بود و نبود و داشتنی های خودشان را در  بوته آزمون عملی قرار دادند، اینک سرانجام  متقاعد گردیده اند که ممکن نیست، معضله افغانستان را با اتکای عملی بر پیشبرد یک جنگ خانمانسوزی که برای خودشان هم، چه از نظر ثقالت بار مالی و چه سنگینی تلفات جانی، کمرشکن می باشد، در راستای همان اهداف پندارگرایانه امپریالیستی و منافع منطقه ای خودشان حل نمایند. اینست که آنها با یک چرخش اکروباتیک، تن به "راه حل" گویا سیاسی داده و با گزینش یک دیپلوماسی پراگماتیستی امپریالیستی، وارد زد و بند سیاسی با  طالبان می گردند ــ همان گروه تاریخزده اسلامیست، که خود ظاهرا انگیزه و آماج سیاست تجاوزکارانه امپریالیستی بنام "جنگ ضد تروریسم"بودند!!!

آری، آنانی که به نحوی بسیار خفتبار از عرج اعلای قدرت ملکوتی یک امارت قرون وسطایی اسلامی بر زمین کشیده شده و ده سال تمام به عنوان یک نیروی بنیادگرای اسلامی و تروریست، تبلیغ و عملا هم آماج لشکر کشی ها و پیگرد های مستدام  قرار گرفته اند، اینک به تأیید بالا ترین مقام های سیاسی نظامی امریکا و ناتو، باردیگر طرف مذاکره بوده و قرار است که شریک پیشبرد برنامه های امپریالیستی جهت بجلو راندن "پروسه دموکراتیزه کردن افغانستان" و از اینطریق، "تأمین امنیت جهانی امپریالیستی"  گردند!!!

آنانی که در قلمرو اندیشه و باور های شان، جزء برقراری یک "دولت خدایی" ــ دولتی که خودشان مسئولین و عاملین زمینی "امر به معروف و نهی از منکر" آن باشند، هیچ چیز دیگری به رسمیت شناخته نمی شود؛  همین ها قرار است که در کنار سایر همکیشان ارتجاعی میهن فروش خویش، اینک همچنان بعنوان شریک راهکار های امپریالیستی برای تأمین امر آزادی، دموکراسی و احقاق حقوق بشر گردند!!! ...

یگانه شرط همین دیپلوماسی پراگماتیستی امپریالیستی برای انجام موفقانه پروسه همآهنگی سیاسی میان تروریست های ناتو و تروریست های طالب، ظاهرا همانا تن دادن طالب ها و التزام شان به "قانون اساسی" دولت جمهوری اسلامی افغانستان می باشد؛ و این هم رویهمرفته یگانه خصیصه و مرز تمایز میان گماشتگان رنگارنگ امپریالیست های اشغالگر که در دولت دست نشانده افغانستان سازمان یافته اند، و میان به اصطلاح دشمنان طالبی آنها می باشد!

با قبول چنین شرطی توسط طالبان، که ظاهرا هفته هاست بر سرآن چانه زنی می شود، جبهه پرعده دوستان و متحدین طبیعی امپریالیسم هم، از نو بازسازی گردیده و  پروسه "دموکراتیزه" شدن افغانستان نیز، در راستای همان اهداف و منافع مرسوم امپریالیستی در منطقه، گویا به راحتی به پیش خواهد رفت؛  به شرطی که طالب ها رسما و علنا همین پیش شرط امپریالیست های امریکا و ناتو را پذیرفته و به رسمیت بشناسند.

بر یک چنین زمینه ای می باشد که اعلام خروج تدریجی و مشروط سربازان امریکایی و همآهنگی متحدین اروپایی پیرامون آن، گویا شکل می گیرد.

با تحقق عملی همین سیاست است، که هم از ثقلت هزینه نظامی جنگ "ضد تروریستی" آری، جنگ ضد تروریستی امریکا و متحدین آن ــ  هفته دو میلیارد دلار و آنهم تنها برای امریکایی ها ــ  کاسته خواهد شد، و هم انتظار برده می شود که بدینوسیله، جریان بلا انقطاع انتقال تابوت های اجساد سربازان اشغالگر به مراکز قدرت امپریالیستی نیز متوقف گردد؛ و این امریست که بویژه با نزدیک شدن موعد رسمی آغاز  مبارزات انتخاباتی در امریکا، کسب اهمیت فراوانی می نماید!

پس اعلام خبر خروج تدریجی و مشروط سربازان امریکایی از افغانستان به زبان اوباما، که متحدین ناتو هم، چنانچه انتظار می رفت، بلافاصله برآن صحه گذاشته و آشکارا از آن استقبال نمودند، رویکردی کاملا حسابگرانه امپریالیستی میباشد، که ریشه در یک جبر سیاسی نظامی دارد؛ با این وجود، ملحوظات یک چنین سیاستی و شانس تحقق عملی آن هرچه باشد، اعلام آن از زبان بالاترین مقام رسمی امریکا، مفهومی از استراتژی و تاکتیک امپریالیستی را افاده میدارد.

البته آنچه که امپریالیست ها را همواره و در همه جا به انجام چنین مانور های قادر می سازد، همان فقدان یا عدم موثریت یک عامل ذهنی قدرتمند در وجود سه سلاح معجزه آسای انقلاب خواهد بود؛ خالی بودن عرصه مبارزه آزادیخواهانه ضد امپریالیستی و ضد ارتجاعی، از حضور فعال ستاد های واقعی رزمنده و متعهد  انقلابی با پایه و پیوند مردمی، پیشآهنگانی که بتوانند اقشار و لایه های اجتماعی ناراضی و ضد تجاوز و اشغال را در راستای اهداف فوری و تاریخی یک انقلاب آزادیبخش ملی، کانالیزه، بسیج و رهبری کنند؛ از جمله آن عواملی می باشد که در نبود شان،  تبانی امپریالیسم و ارتجاع هم در اشکال گوناگونی هردم مجال تبارز می یابد؛ در همین مفهوم است که مشاطه گری های اخیر  دشمنان سوگنده خورده مردم را هم، می شود فهمید و درک نمود!

 

هیئت مسئولان ــ بابا ـ

 27 جون 2011 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــ

 

 

 

Copyright © 2007 by baaba.eu