www.baaba.eu

 

 

 

فاجعه "یزد"

و دستان خون آلود جمهوری اسلامی "ولایت فقیه"

 

پیدایش جمهوری اسلامی "ولایت فقیه" بذات خود، یک رویداد ناخجسته و نکبتبار تاریخ سه دهه اخیر ایران و براین مبنا، سرآغاز درد و رنج بیکران و مصایب جانکاه در زندگی غم انگیز مردم ستمدیده ایران و سایر خلق های همجوار در منطقه محسوب میگردد.

جنگ، ویرانی، سرکوب، شکنجه، کشتار و پیگرد مخالفین سیاسی اعتقادی، چه بسا در خارج از مرزهای جغرافیای سیاسی ایران، ناامنی، وحشت و اختناق، فقر و مسکنت، اشاعه دزدی، فساد و اعتیاد، و سرانجام آوارگی کتله های میلیونی ... همه و همه پدیده های شناخته شده در سرزمین واقعیت ایران هستند، که با نام جمهوری اسلامی گره خورده و محصول مستقیم سیاست ها و کارنامه های عملی آن میباشند؛  تازه ترین نمونه بیدادگری بی شمار این رژیم قرون وسطایی آخوندی، همانا سرکوب حرکت حق طلبانه صنفی کارگران در کرج، و در تعاقب آن رخدادهای بوقوع پیوسته در شهر "یزد" و حواشی آنست، که ما در اینجا بنام "فاجعه یزد" از آن یاد میکنیم.

کشته شدن یک دختر جوان 18 ساله ــ ظاهرا به دست یک فرد افغانستانی، که چگونگی وقوع و صحت و سقم آن، مستلزم غور، تدقیق و اثبات یک منبع مستقل و بیطرف میباشد، به روایت رسانه های بغایت ارتجاعی وابسته به جمهوری اسلامی، بایستی موجبه و محملی بوده باشد برای بروز خشم و غضب ملتهب افواج توده های برانگیخته شده "مردم" همین شهر و نواحی آن، که به سایقه حس انتقامجویی به محله های کار و بودو باش کارگران افغانی هجوم برده، با لت و کوب، غارت، ویرانی و به آتش کشیدن "ممتلکات" شان، "فاجعه یزد" را می آفرینند!

واقعیت اسفبار کشته شدن دختر 18 ساله هرچه باشد، یورش وحشیانه یک لشکر افسار گسیخته جهل، بیخبری و حقد و کین، بر جان، مال و هست و بود مجموعه افغان های ساکن منطقه، با تمامی نرم ها و موازین متعارف بشریت مترقی در تعارض قرار داشته و بنابراین، هیچگاهی قابل اغماض و تأیید نمی باشد.

بگونه مثال، در خیال هم نمی گنجد که در واکنش به کشته شدن فرضی یا حقیقی یک انسان آلمانی، فرانسوی، انگلیسی، امریکایی ... بدست یک افغانی، ایرانی، عراقی، افریقایی ... مردمان کشور های همین قربانی مفروض، به جان و مال و ناموس تمامی "اتباع بیگانه مجاز یا غیر مجاز" ساکن در کشور های خویش هجوم برده و فاجعه هایی از نمونه "فاجعه یزد" را بیافرینند!!!

این فقط با فلسفه و منطق فاشیسم مذهبی ارتجاع بر سراقتدار در ایران و ابزار های سرکوب، تجاوز و غارت آن سازگاری دارد و بس!

باری، در حادثه قتل اسفناک دختر جوان 18 ساله، چنانچه نه گمانه زنی و اتهام، بلکه حتی جرم یک فرد افغانستانی نیز به مثابه یک امری یقینی و اثباتی مطمح نظر باشد، این مسئله بازهم هیچگاهی نمی تواند و نباید جنایتی در ابعاد "فاجعه یزد" را توجیه کند. در اینجا، دولتی که خودش را در مظان عامه، نه تنها ممثل اراده مردم و حافظ منافع شان وانمود کرده، بلکه با پهن نمودن بساط "ولایت فقیه"، داعیه نمایندگی از اراده آسمانی و عدل الهی را نیز دارد، موظف است تا با توسل به ابزار های پذیرفته شده و حاکمیت قانون، اعاده حق و حقوق نموده، عدالت و انصاف را برقرار ساخته، و بدینوسیله از جان، مال، امنیت، حیثیت و نوامیس رعایای خودش محافظت و حراست نماید. دولتی که به هر دلیلی نتواند و نخواهد از عهده این مهم بدر آید، خواه مشروعیت زمینی داشته باشد، خواه الهام آسمانی، در بهترین حالت، دولتی بیکاره و بی کفایت میباشد، که به هیچ عنوانی حتی سزاوار نام و القاب ادعایی خود ساخته هم نمی باشد!

با اینهمه، شایعه قتل دختر 18 ساله، همان داستان "خفاش شب های تهران" را بخاطر زنده میسازد، که مسئولیت جنایات بی شمار وی را، ارگان ها و ابزار های جعل، تزویر و دروغ پراگنی جمهوری اسلامی "ولایت ففیه"، برای هفته ها و ماه های متوالی، بی محابا و بی آزرم، به یک فرد افغانی موهوم نسبت داده و بر چنین زمینه ای، آگاهانه به ایجاد جوی تصنعی مشحون از بدبینی، نفرت و نفاق در قبال مجموعه افغان های خانه بدوش ساکن ایران دامن زدند، که عاقبت و پایان (داستان) را هم همگان میدانند!

رویداد های خونین "یزد" با ابعاد فاجعه آمیز شان، به هر ذریعه و با هر مستمسکی هم که به منصه ظهور رسیده باشند، عامل و مسئول اصلی در این میان، همانا ارتجاع خون آشام بر سر اقتدار در جمهوری اسلامی ولایت فقیه و چماق بدستان وحشی تحت فرمان آن میباشند.

در طی بیش از سه دهه عمر نکبتبار جمهوری اسلامی، "فاجعه یزد" تنها یک مورد از سلسله بلا انقطاع اجحافات، تعدیات و وقایع خشونت باریست، که مستقیما جان، مال و بود و نبود کارگران خانه بدوش، بی دفاع و بی پناه افغانی در ایران را آماج قرار داده و میدهند؛ این فاجعه نمودی گویا از فعل و انفعال عنان گسیخته متناسب با ایدئولوژی مسلط بر عقل و هوش رأس و قاعده هرم یک حاکمیت قهار فاشیستی میباشد، که در مواردی با توسل به سلاح زنگیده توطئه، تطمیع و تحمیق، متأسفانه جهل و ناآگاهی قشر نازکی از توده های عقبمانده را نیز بخدمت میگیرد.

در گرماگرم "فاجعه خونین یزد" و به موازات آنست، که رسانه های خبری تبلیغی وابسته به رژیم تازیانه و دار جمهوری اسلامی، با آب و تاب فراوان از یک طرح و مصوبه جدیدی در قبال افغان های مقیم استان فارس گزارش میدهند؛ بموجب همین طرح به تصویب رسیده شده، منابع و مراکز گوناگون بازار اجازه ندارند که به "اتباع بیگانه غیر مجاز"، مواد غذایی و سایر کالاهای مورد نیاز  شان را بفروشند!!!

شاید هم به این دلیل اعلام نیافته، که "بیت رهبری" شخصا و آنهم بتأسی از الطافات ناب اسلام محمدی و التزام به وجایب و رسالت ملکوتی "ولایت فقیه"، متولی امور همین "اتباع بیگانه غیر مجاز" گردیده و در نتیجه، مواد غذایی و باقی مایحتاج "زندگی" روزمره ایشان را، احتمالا به رایگان منطور و مرتفع سازد!

یک چنین طرز نگرش و شیوه عمل حکومت داری و آنهم در پایان نخستین دهه قرن بیست و یکم، امری مافوق اندیشه و خیال، و رویکردی بی نیاز از هرگونه تبصره، تحلیل و تفسیر میباشد.

لحظه مختصری چشمان خودتان را فروبسته و این تصور بغایت مضحک و نفرت انگیز را از هرگوشه زوایای مخیله خویش مرور دهید، بدین معنا که در بسا از مراکز و در اطراف و اکناف کشور های غربی، آنجا که همین اکنون مهاجرین و پناهندگانی از ملیت های گوناگون گیتی مأوی گزیده اند، در واکنش به اتهام کشتن یک شهروند اروپایی، فرمانی صادر گردد که بموجب آن، فروش مواد غذایی و دیگر ملزومات زندگی روزمره را بر "اتباع بیگانه مجاز یا غیر مجاز" یعنی بر انسان نوعی افغانی، ایرانی، عراقی، پاکستانی، زنگی افریقایی، بالآخره سفید، زرد، رنگین و ... قدغن نمایند!!!

این تصور محال بگواهی تاریخ، می تواند فقط رویکردی متعلق به روزگاران سپری گشته در قلمرو تحت سلطه و اقتدار نازیسم هیتلری باشد، که بشریت مترقی برای همیشه و تا ابدیت، بر خاطره های سیاه و نفرت انگیز آن، هردم نفرین می فرستد.

یک چنین اندیشه و عملی همچنان، می توانست منطقا در قلمرو سلطه و اقتدار رژیم آپارتاید در افریقای جنوبی، مجال تبارز یابد.

همچو رویکردی را بی تردید می شد از رژیم صهیونیستی غاصبگر در اسرائیل انتظار کشید، نه از جمهوریت اسلامی ولی فقیه، که علاوه بر لاف و گزاف های مشمئز کننده بسیار زیاد، شعار های "امت اسلامی" و "اخوت اسلامی" را هم بر پرچم خودش نوشته است!

در واقع، شوونیسم، راسیسم و فاشیسم جمهوری اسلامی ایران هم، اگر نه بیشتر، ولی به هیچوجه کمتر از نمونه های متذکره فوق نمی باشد.

سردمداران جمهوری اسلامی، ارگان ها و ابزار های گوناگون اشاعه دروغ، توطئه و تفرقه مرتبط به ایشان، به هر مفهومی که بخواهند از مقوله "اتباع بیگانه" استنباط نموده  تا با چنین مستمسکی، میان کارگران افغانستانی ساکن ایران و کارگران و سایر زحمتکشان همین کشور، نفاق افگنده و تفرقه ایجاد نمایند، مگر همسرشتی و همسرنوشتی همین اقشار و لایه های اجتماعی، گذشته از هر پیوند و علایق فرهنگی، اجتماعی و تاریخی دیگری، نزدیکتر، مستحکمتر، صمیمی تر و در نتیجه، ارزشمند تر از آن علایق موهومی میباشد، که رژیم سفاک ضد بشری جمهوری اسلامی مدعی آن بوده و سنگش را به سینه می زند.

چگونه و با چه معیاری میشود میان همین دختر جوان 18 ساله و به همینسان میلیون ها زن رزمنده ایرانی در یکسو، و میان ظلم، ستم، شکنجه زندان، سنگسار و تازیانه و دار رژیم زن ستیز جمهوری اسلامی در سوی دیگر، مرز و علایق دیگری ترسیم کرد، به جزء خط فاصلی که 30 سال آزگار بخون قرمزین همین محرومترین و تحت ستم ترین لایه اجتماعی، در میدان نبرد پرافتخار ضد اسارت و عبودیت اعمال شده بدست ارتجاع زن ستیز اسلامی کشیده شده است!

میان خلق های تحت ستم کرد، آذری، بلوچ، ترکمن، عرب و سایر اقوام ایرانی و میان شوونیسم بر سراقتداری که سردمداران جمهوری اسلامی پرچمش را برافراشته اند، چه علایق دیگری می تواند وجود داشته باشد، مگر آن تضادی که فقط بر بستر یک مبارزه حق طلبانه انقلابی در راستای حق تعیین سرنوشت شان قابل حل میباشد.

رژیمی که هزاران هزار انقلابی، یعنی رشید ترین فرزندان وفاشعار مردم ستمدیده ایران را به شنیع ترین شکلی به زیر چوبه دار می فرستد، تیرباران میکند، سنگسار می نماید، به زندان می افگند؛ رژیمی که میلیون ها انسان داغدار و دردمند همین دیار را از خانه و کاشانه و از میهن آبایی شان، به هر کنج و کنار دنیا آواره و سرگردان میسازد، و ... چگونه می تواند مدعی هرگونه پیوند و علایقی با همه این قربانیان خودش بوده و سنگ دفاع از ایشان را به سینه کوبد؟

یگانه علایقی که سردمداران رژیم جمهوری اسلامی را با قشر نازکی از ساکنین کشور ایران بحق پیوند میدهد، همانا علایق میان "خودی" های جمهوری ولایت فقیه میباشد و بس!

برعکس، صدها رشته الفت، مودت، همسرشتی و همسرنوشتی را می شود در اینجا نشانی کرد، که همین "اتباع بیگانه غیر مجاز" را به تمامی اقشار و لایه های اجتماعی مردم ستمدیده ایران عمیقا پیوند میدهد؛ هم درد و رنج، خواسته ها و آرمان های والای انسانی همه اینها با هم مشترک میباشد، و هم عاملین و مسببین همه دردها و مصایب شان، که رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی هم، جایگاه خودش را در صف مقدم  همین دشمنان سوگند خورده احراز میدارد.

سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی در ایران و همگنان ارتجاعی اش در افغانستان، یکی از عمده خواسته ها و آماج مشترک مبارزات آزادیخواهانه و انقلابی کارگران، زحمتکشان و در مجموع خلق های ستمدیده هر دو کشور را تشکیل میدهد؛ این یکی از خواسته ها و مواردی میباشد که بر زمینه آن، سنگر مشترک مبارزه خلق های تحت ستم دو کشور برپا، و بر یک چنین بنیان استواری،  پیوند ها و علایق مشترک شان هم، هماره قوام یافته و شگوفا میگردد.

شایعه پراگنی، جعلکاری، تفرقه اندازی و سایر شیوه های تفتین و توطئه دشمنان رنگارنگ خلق های برادر دو کشور و در پیشاپیش همه، فتنه انگیزی های مرتجعین بدسگال جمهوری اسلامی هم، نمی تواند در این سنگر مشترک مبارزات حق طلبانه ایشان شگاف ایجاد نموده و مبارزات شانرا از مسیر اصلی ترسیم شده آن منحرف سازد.

زنده باد وحدت و همبستگی خلق های برادر دو کشور ایران و افغانستان! 

 

                                                        هیئت مسئولان ــ بابا ــ

                                                        5  جولای 2012

 

 

 

 

Copyright © 2007 by baaba.eu